شماره نوزدهم
فهرست: |
 |
| هفت قانون معنوي موفقيت |
|
هفت قانون معنوي موفقيت
نوشته : دكتر ديپاك چوپرا
ترجمه : گيتي خوشدل
1- قانون توانائي مطلق ـ منشاء همه آفرينش، آگاهي مطلق وتوانائي مطلق است و
راه پيوستن به توانائي مطلق مراقبه سرشار از سكوت، اتصال با طبيعت و عدم
داوري است.
تمرين سكوت يعني اينكه با خود عهد ببنديد مدت زمان معيني فقط باشيد.
تجربه سكوت يعني مدت معيني از گفتگو، از تماشاي تلويزيون، گوش دادن به
راديو ، خواندن كتاب و انجام هركار ديگري خودداري كنيد. فاصله ميان
انديشهها، وسيله اتصال شما به حيطه توانائي مطلق است.
داوري، ارزيابي مدام امور به صورت درست و نادرست يا نيك و بد است. وقتي
مدام سرگرم ارزيابي و طبقهبندي و برچسب زدن و تجزيه و تحليل باشيد، در
گفتگوي درونتان تلاطم بسيار ايجاد ميكنيد. اين تلاطم موجب بند آمدن جريان
نيرو ميان شما و حيطه توانائي مطلق ميشود.
هر روز مدتي را در ارتباط با طبيعت و نظاره خاموش هوشمندي درون موجودات
زنده سپري كنيد. خاموش به تماشاي غروب بنشينيد، به صداي اقيانوس يا جويبار
گوش فرادهيد يا از بوئيدن عطر گلي سرمست شويد.
2- قانون بخشايش ـ با اشتياق به بخشيدن آنچه ميجوئيم، فراواني كائنات را
در طول زندگيمان به جريان مياندازيم.
و راه آن اين است: ببخشيد، دريافت كنيد، به جريان اندازيد.
هرچه بيشتر ببخشيد، بيشتر دريافت ميكنيد. زيرا فراواني كائنات را در
زندگيتان در جريان نگاه ميداريد. اگر شادي ميخواهيد، به ديگران شادي
بدهيد، اگر محبت ميخواهيد، بياموزيد كه محبت كنيد. اگر توجه و قدرداني
ميخواهيد، بياموزيد كه توجه و قدرداني نشان بدهيد. اگر وفور مادي
ميخواهيد، به ديگران كمك كنيد تا از نظر مادي غني شوند. چنانچه با عمل
بخشيدن، احساس ميكنيد كه چيزي را از دست دادهايد، واقعاً آن هديه را
ندادهايد و موجب افزايش نخواهد شد. اگر با اكراه ببخشاييد، نيروئي در پس
آن بخشايش وجود ندارد.
3- قانون كارما ـ هر عملي نيروئي را توليد ميكند كه به همان شكل به ما باز
ميگردد. وقتي اعمالي را بر ميگزينيم كه
براي ديگران شادماني و كاميابي ميآورند، ثمره «كارما» ي ما شادماني و
كاميابي خواهد بود. و راه آن: نظاره انتخابها،
ارزيابي عواقب و گوش سپردن به گواهي دل است.
به عبارتي مفهوم ضمني " كارما " انتخاب آگاهانه است. بايد آگاه شويد كه
انتخابهايي كه در هر لحظه از زندگيتان به آنها دست ميزنيد آيندهتان را
ميسازد. هرچه انتخابهاي خود را بيشتر به سطح هوشيار آگاهيتان بياوريد
بيشتر به انتخابهايي دست خواهيد زد كه به طور خود انگيخته ، هم براي
خودتان و هم براي اطرافيانتان، درست هستند.
4- قانون كمترين تلاش ـ هوشمندي طبيعت با كمترين تلاش كار ميكند. با
سبكدلي، هماهنگي و عشق. اين اصل كمترين عمل و عدم مقاومت است كه با كمك
آن نيروي خود را بيهوده بههدر نميدهيد و از نيروي خود در راه رسيدن به
اهدافتان بهترين استفاده را ميكنيد. و راه آن اينست: پذيرش، قبول مسئوليت
خود و عدم تدافع.
پذيرش يعنی امروز افراد و اوضاع و شرايط و موقعيتها و رويدادها را
همانگونه که پيش میآيند خواهم پذيرفت. خواهم دانست که اين لحظه همانگونه
است که بايد باشد، زيرا کل کائنات همانگونه است که بايد باشد. با عدم ستيز
بر ضد اين لحظه، بر ضد کل کائنات به ستيز بر نخواهم خاست. پذيرشم کامل و
تمام عيار است. امور را همانگونه که در اين لحظه هستند میپذيرم، نه
آنگونه که آرزو میکردم باشند.
مسئوليت وضعيت خود و همه رويدادهايي را كه به صورت مشكلات ميبينيم به
عهده ميگيرم. ميدانم كه مسئوليت يعني ملامت نكردن هيچكس يا هيچ چيز براي
وضعيتي كه دارم (از جمله خودم). اين را نيز ميدانم كه هر مشكل مجالي است
در جامه مبدل، و اين هوشياري در برابر مجالها به من اجازه ميدهد تا اين
لحظه را به موهبتي عظيمتر متحول كنم.
آگاهيم درعدم تدافع استقرار خواهد يافت. نياز به دفاع از نقطه نظرم را
رها خواهم كرد. نيازي احساس نخواهم كرد تا ديگران را مجاب يا ترغيب كنم كه
نقطه نظرم را بپذيرند. در برابر همه نقطه نظرها گشوده خواهم ماند، و
سرسختانه به يكي از آنها نخواهم چسبيد.
5- قانون قصد و آرزو ـ در هر قصد و آرزوئي مكانيسم توفيق و تجلي آن نهفته
است. قصد و آرزو در حيطه توانائي مطلق داراي قدرت نظامدهنده نامحدود است و
هنگاميكه در خاك حاصلخيز توانائي مطلق قصدي را در افكنيم، اين قدرت
نظامدهنده نامحدود را براي خود به كار واميداريم و راه آن اينست: تهيه
فهرست آرزوها، سپردن و تسليم آنها به كائنات ، و هوشياري از لحظه حال.
فهرستي از آرزوهايم تهيه خواهم كرد. اين فهرست را به هر كجا كه بروم
خواهم برد. پيش از سكوت و مراقبهام به اين فهرست نگاه خواهم كرد. پيش از
خواب شبانهام به فهرستم خواهم نگريست. صبح به محض بيدار شدن از خواب به آن
نگاه خواهم كرد.
فهرست آرزوهايم را رها خواهم كرد و به زهدان آفرينش خواهم سپرد. يقين
دارم هنگامي كه چنين به نظر ميرسد كه امور به راه خود نميروند، دليلي
دارد و مشيت كيهاني برايم طرحهايي بسيار عظيمتر از آنچه تصور ميكردم در
نظر دارد.
به هنگام همه اعمالم به خاطر خود خواهم آورد تا هوشياري از لحظه حال را
تمرين كنم. اجازه نخواهم داد موانع، كيفيت توجهام در لحظه حال را از بين
ببرند و متلاشي كنند. اكنون را همانگونه كه هست خواهم پذيرفت، و از طريق
ژرفترين و ارجمندترين قصدها و آرزوهايم آينده را متجلي خواهم ساخت.
6- قانون عدم دلبستگي ـ با اشتياق خود به گام نهادن در ناشناخته كه حيطه
تمامي امكانات است، خود را به ذهن خلاقي ميسپاريم كه چرخش كائنات را
همنوا ميسازد. و راه آن اينست: عدم دلبستگي، حكمت عدم يقين و امكانات
نامحدود.
عدم دلبستگي به معناي عدم شور و شوق نيست. بدون شور و شوق، هيچ كاري به
ثمر نخواهد رسيد. عدم دلبستگي به معناي عدم وابستگي به نتيجه دلخواه است.
عدم دلبستگي به مفهوم انجام دادن امور در نهايت تمركز و دقت، اما بدون
دلبستگي به نتايج حاصل از آن امور است.
به خودم و اطرافيانم اين آزادي را خواهم داد كه همانگونه كه هستند
باشند. عقيدهام را در هيچ موردي به ديگران تحميل نخواهم كرد. راهحلها را
بر مشكلات تحميل نخواهم كرد، تا از اين طريق مشكلات تازه ايجاد كنم. با عدم
دلبستگي در همه امور مشاركت خواهم جست.
به دليل اشتياقم براي پذيرش عدم يقين، راهحلها خود به خود از دل مشكل،
از دل آشفتگي و بينظمي و اغتشاش برميخيزند و پديدار ميشوند. هر چه امور
نامطمئنتر به نظر برسند، احساس امنيت بيشتري خواهم كرد؛ زيرا عدم يقين،
راه من به سوي آزادي است. از طريق حكمت عدم يقين، امنيت خود را خواهم يافت.
به حيطه تمامي امكانات گام خواهم نهاد و هيجاني را انتظار خواهم كشيد كه
وقتي در برابر بيكرانگي انتخابها گشوده بمانم ميتوانند رخ دهند. وقتي به
حيطه تمامي امكانات گام بگذارم، شادي و ماجرا و افسون و رمز و راز زندگي را
تجربه خواهم كرد.
7- قانون «دارما» يا غايت حيات ـ هنگامي كه استعداد بيهمتاي خود را به
خدمت به ديگران ميآميزيم، وجد و استعلاي جان خويش را تجربه ميكنيم كه هدف
غائي همه هدفهاست. و راه آن اينست: كشف ضمير برتر، تهيه فهرست استعدادهاي
بيهمتاي خود و خدمت به ديگران.
هر يك از ما اينجاييم تا ضمير راستين خويش را كشف كنيم و خودمان دريابيم
كه ضمير راستين ما معنوي است و اساساً موجوداتي معنوي هستيم كه در قالب
جسماني متجلي شدهايم. بايد خودمان دريابيم كه خداي درونمان ميخواهد
زاييده شود تا بتوانيم الوهيت وجودمان را بيان و عيان كنيم.
از خود بپرسيد چگونه ميتوانيد به بشريت خدمت كنيد، و از خود بپرسيد كه
چه استعدادهاي يكتائي داريد. زيرا استعداد بيهمتائي داريد كه هيچكس صاحب
آن نيست، و براي بيان آن استعداد شيوه بيان بيهمتائي داريد كه هيچ كس ديگر
ندارد.
|
|
|