| |
|
|
شماره بيست و هشت
|
فهرست |
|
نام مقاله |
نام مولف یا مترجم |
|
سرمقاله |
مهرداد گوران |
|
گزارش سفر هیمالیا در آذر 86 |
عبدالحمید موحدی |
|
رهایی |
محمد پورآزاد |
|
شفا با عشق |
میترا صفری |
|
نیایش |
فریبا وفائی |
|
ووشو گوهر تابناک شرق دور |
معصومه فکوریان |
|
پدیدهای عجیب |
اینترنت |
|
اسرار درخت زیتون ا |
عبداله جمشیدی |
|
تفکر و تمرین جوکی |
فهیمه امیدظهور |
|
رنگها طیفهای عشق |
|
|
تاجر و مکزیکی و تمثیلی از یوگا |
|
|
یوگا و حاملگی |
اشرف جلالی |
|
جنگجو |
مسیحا برزگر |
|
اعمال حیرتانگیز مرتاضان |
اینترنت |
|
یوگا در محل کار |
علیرضا موحدی |
|
انسان کامل از دیدگاه تانترا |
محمد پور آزاد |
|
تانترا چیست؟ |
هدیه البرزی |
|
چیتا چیست؟ |
|
|
مولانا تعالی روح |
اشرف جلالی |
|
ریکی را بیشتر بشناسیم |
جواد وقفی |
|
یوگا و طب گیاهی |
|
|
واژه نامه یوگا |
مریم عباسلو |
|
آشنایی با بزرگان |
مسعود رمش |
|
 |
گزارش سفر هیمالیا در آذر 86
عبدالحمید موحدی نائینی
بر پایی بزرگترین مراسم عرفانی در کنارههای رود گنگ با حضور گروه ایرانی
در آذر ماه سال 86 برگزار گردید . قلههای بلند و سرسبز هیمالیا در شمال
هندوستان همواره از حال و هوای خاصی برخوردار است. کوههای سر به فلک کشیده
این بخش از هندوستان که جنگلهای سرسبز و انبوه، آنها را پوشانده است،
همچنین جریان پر خروش رود گنگ که از ارتفاعات دور دست هیمالیا و از کوههای
سر به فلک کشیده تبت و نپال سرچشمه گرفته و به سمت هزاران معبد و خانقاه و
مرکز عرفانی که دو طرف این رود جریان پیدا میکند هر بینندهای را به شگفتی
واداشته فرد را به اعماق ضمیرش رهنمون میسازد.
به دنبال برگزاری سفرهای معرفتجویانه توسط دانشیوگا، گروهی از مربیان،
علاقمندان و خوانندگان مجله دانش یوگا با برنامهریزی از پیش تعیین شده در
روز شنبه 26 آبان ماه 86 عازم هندوستان شدند تا ضمن دیدار از مراکز معنوی
هیمالیا، در یکی از زیباترین، جالبترین و خاطرهانگیزترین برنامههای
عرفانی این منطقه از جهان شرکت کرده و تجربههای خود را افزایش دهند.
گروه پس از ورود به دهلی جهت استراحت، عازم هتل شد و صبح روز یکشنبه با
قطار سریعالسیر به سمت هیمالیا حرکت کرد. حوالی ظهر شرکتکنندگان در این
سفر به شهر هاریدوار1 واقع در دامنههای هیمالیا و کنارههای رود گنگ که از
شهرهای دیدنی با حال و هوای عرفانی است، وارد میشوند، این شهر به لحاظ
اینکه هر 12 سال یکبار بزرگترین مراسم مذهبی هندوستان بنام کومباملا 2 در
آن برگزار میگردد از معنویت خاصی برخوردار است.
پس از دیدار از مراسم مذهبی در کنار رود گنگ که با حضور هزاران نفر همه
روزه و در تمامی فصول سال با رفتن به داخل رود و غسل کردن در آن برای نزدیک
شدن به معبودانجام میپذیرد و نیز بازدید از معابد و خانقاهها گروه یوگا
در بعدازظهر همان روز عازم منطقه ریشیکش3 واقع در دیگر ارتفاعات منطقه
هیمالیا میشود تا به دیدار زیباترین مراسم معنوی که در آنجا برگزار
میگردد بشتابد.
پس از ورود به ریشیکش و با هماهنگیهایی که قبلاً به عمل آمده بود گروه در
آشرام یوگای شیواناندا که یکی از زیباترین مناطق ریشیکش و درست مشرف به
رود گنگ است و چشمانداز کوهها و جنگلهای سرسبز آن آرامش خاصی به انسان
میدهد مستقر میشود تا ضمن اقامت، در برنامههای یوگا و مدیتیشن آن شرکت
نماید.
صبح روز دوشنبه 28 آبان ماه پس از انجام مدیتیشن صبحگاهی در سالن اصلی
آشرام و صرف صبحانه، و با هماهنگیهای قبلی گروه به دیدار
سوامیویمالاناندا4 ریاست عالیه آشرام شیواناندا میرود.
سوامیویمالاناندا که یکی از معروفترین عرفای هیمالیاست گروه ایرانی را با
آغوش بازپذیرا میشود، این پذیرش در سالنی بسیار زیبا که از پشت شیشههای
بزرگ آن چشمانداز کوهها و جنگلهای هیمالیا و نیز جریان رود پر خروش گنگ
از فاصله چند متری آن هویدا میباشد انجام میگیرد. در این سالن تصاویری از
سوامیشیواناندا بزرگترین استاد یوگای قرن گذشته جهان به چشم میخورد که
جذابیت خاصی را پدید آورده است.
سوامیویمالاناندا طی صحبتهای که برای گروه ایرانی ایراد میکند از
هیمالیا و رود گنگ، از کوهها و جنگلهای این منطقه و از حال و هوای
ریشیکش و از یوگا صحبت به میان میآورد. او اظهار میدارد طی هزاران سال
مرشدها و یوگیهای زیادی در این منطقه از هیمالیا زندگی میکردهاند و به
همین لحاظ این سرزمین از قداست خاصی برخوردار بوده و فوق العاده پر انرژی
است، همچنین این منطقه به لحاظ اینکه جنگلهای آن پوشیده از گیاهان دارویی
است، از هوای فوقالعاده سالمی برخوردار است. نسیمی که از روی این گیاهان
عبور میکند دارای ذرّاتی است که وقتی انسان آن را استنشاق میکند، باعث
سلامتی پایدار او میشود ولی از همه مهمتر آنکه این رود با دیگر رودهای
بزرگ جهان همانند میسیسیپی5 ، آمازون6 و نیل7 تفاوت دارد، چرا که چندی
بیش یک گروه محقق از مؤسسه نشنال جیوگرافی آمریکا8 به ریشیکش آمد و چند
روزی در آشرام مستقر شد، گروه، تحقیقات زیادی را در خصوص این رود به عمل
آورد، نهایتاً زمانیکه نتایج تحقیقاتشان انتشار پیدا کرد اظهار داشتند
تفاوت رود گنگ با دیگر رودهای بزرگ جهان در این است که در دو طرف
رودخانههای بزرگ جهان که از شهرهای بزرگ عبور میکند مکانهایی چون کافه،
رستوران، کاباره و مراکز خوشگذرانی برای افراد ایجاد شده در حالیکه دو
طرف رود گنگ مملو از خانقاه، زیارتگاه و مرکز معنوی است و به لحاظ اینکه
در این مراکز معنوی مرتباً نیایش پروردگار و خواندن ذکر و دعا انجام
میگیرد منطقه دارای انرژیهای مثبتی است که هر کس آن را به راحتی احساس
میکند، ولی در دیگر نقاط جهان این حالت کمتر یافت میشود، چرا که اصولاً
انسانها در مکانهایی که زندگی میکنند به لحاظ داشتن توقعات، خواستهها،
کینهها، عداوتها، حسادتها، و نیز انجام امور دنیوی و ... همواره
محیطهای استرسزا و پر تنشی را ایجاد کرده و در نتیجه از آرامش کمتری
برخوردارند، در حالیکه در مکانهای مذهبی هم چون ریشیکش این حالات مطلقاً
وجود نداشته و به لحاظ دارا بودن حال و هوای معنوی همه احساس آرامش و راحتی
میکنند.
سوامیویمالاناندا در ادامه صحبتهایش اظهار میدارد. آشرامی که الآن شما
در آن حضور دارید در سال 1936 میلادی توسط سوامیشیواناندا ایجاد شد. هدف
از ایجاد این مکان خدمت به تمامی کسانی است که طالب عشق و عرفان و معرفت
میباشند. این آشرام پذیرای تمامی کسانی است که قصد دارند از برنامههای
معنوی آن استفاده کرده و با خدای خود راز و نیاز کنند، در این آشرام مؤسسه
زندگی الهی9 نیز فعالیت دارد که وظیفهاش تبلیغ و ترویج شناخت و معرفت
میباشد که با انتشار «مجله زندگی الهی» پیامهای سوامیشیواناندا را به
جهانیان انتقال میدهد.
سوامیویمالاناندا در پایان صحبتهایش پیام معروف استادش سوامیشیواناندا
را تکرار میکند و به گروه ایرانی میگوید تنها راه رسیدن به خوشبختی رعایت
این 6 پیام است:
به همه خدمت کنید10 ، همه را دوست داشته باشید11 ، ببخشید12 ، خود را خالص
کنید13 ، در لحظه باشید 14و دانش معنوی خود را بالا 15ببرید.
گروه پس از پرسش و پاسخ، با این عارف به نام هیمالیا و کسب تجربههای جدید
با او خداحافظی کرده و برای شرکت در دیگر برنامهها دفتر کار او را ترک
میکند. بعدازظهر آن روز فرصتی برای گروه یوگاست که از منطقه ریشیکش
بازدید کرده و با حال و هوای این بخش از هیمالیا آشنا شود.
روز سوم سفر گروه یوگا برای دیدار از جذابترین و زیباترین برنامه عرفانی
هند عازم محل برگزاری مراسمی میشود که قرار است درست در ضلع غربی رود گنگ
و در مقابل یکی از مراکز عرفانی ریشیکش به نام پارمارت 16 برگزار گردد.
این مکان که یک سویش به رود گنگ و سوی دیگرش تا دامنه جنگلهای سرسبز
هیمالیا کشیده شده است یکی از بزرگترین مراکز عرفانی ریشیکش است که پوجایی
سوامیچیداناندا 17 یکی از معروفترین عرفای بزرگ هیمالیا ادارهی این مرکز
عرفانی را بر عهده دارد. سوامیچیداناندا با تلاشهایی که طی سالهای گذشته
به عمل آورده موفق گردیده است ضمن انتقال آموزههای ودایی به هزاران
علاقمند راه معرفت و توسعه این مرکز بزرگ معنوی، گروهی از کودکان بیسرپرست
و یتیم 12 تا 15 سال را تحت آموزشهای فلسفه ودایی قرار داده و آنها را
برای هدایت نسلهای آینده تربیت نماید.
گروه کودکان طلبه با لباسهای مذهبی نارنجی رنگ یک دست که توجه همه کس را
به سوی خود جلب میکند قرار است در روز دوشنبه بعدازظهر مراسمی را در کنار
رود گنگ برگزار نمایند که در نوع خود بینظیر است و به همین لحاظ گروه
ایرانی آماده میشود تا از این مراسم زیبا و به یاد ماندنی دیدار کند.
ساعت 5:15 عصر روز دوشنبه 28 آبان ماه گروه دانش یوگا به محل برگزاری مراسم
وارد میشود، این جایگاه به صورت معبدی پلکانی درست در مقابل آشرام پارمارت
و در کنار رود گنگ واقع است. یک طرف این معبد پلکانی، مجسمه شیوا 18 و طرف
دیگرش مجسمه رام 19 قرار داد، در بالای سر این معبد نیز مجسمهای بسیار
بزرگ از ارابهای که کریشنا و آرجونا بر آن سوار هستند و توسط چهار اسب
کشیده میشوند، دیده میشود.
ساعت5:45 عصر جایگاه مملو از جمعیت است،تمامی سکوها، پلههای اطراف این
جایگاه پر از مردمی است که از اقصی نقاط جهان به این مکان آمده تا از این
مراسم دیدار کنند. گروه ایرانی بر روی دو ردیف از پلکان مینشیند، به لحاظ
آشنایی چندین ساله مدیر مسئول مجله دانش یوگا با پوجایی سوامیچیداناندا
رئیس مرکز معنوی پارمارت، و به لحاظ دیدار گروههای متعدد ایرانی از این
آشرام، برگزار کنندگان مراسم که تماماً از شاگردان سوامیچیداناندا
میباشند بهترین مکان جایگاه را به ایرانیها میدهند تا با تسلط بیشتری
مراسم را نظاره کنند. ساعت 5:45 دقیقه عصر است. جمعیت لب به لب در جایگاه
مستقر شده است، دیگر جای سوزن انداختن وجود ندارد، آفتاب در حال غروب کردن
بر روی رود گنگ است، چشمانداز کوهها و جنگلهای سرسبز هیمالیا با غروب
آفتاب که حالا رنگ آن به زرد کم رنگ گرایش پیدا کرده است بسیار تماشایی
است، وزش باد پائیزی که از روی گیاهان و درختان جنگلهای دور است گذر کرده
با برخورد با رود گنگ خنکی خاصی را به وجود میآورد، چهره صدها نفری که در
این مکان حضور دارند را نوازش میدهد، همه چیز آماده است تا مراسم شروع
شود، ابتدا کودکان طلبه نارنجی پوش به صورت صف وارد جایگاه شده و در پایین
و بخشی از پلکان مستقر میشوند، دو تن از آنان که سن و سال بیشتری دارند به
سمت اجاق چهار گوش بزرگی که درست در پائین پلکان و کنار رود گنگ بنا شده
است حرکت کرده و پس از ادای احترام، چوبها و ذغالهای داخل اجاق را روشن
میکنند، آنها همچنین تعدادی ظرف که داخل آنها مواد گیاهی شامل صمغها،
رنگها و دانههای ریز برنج و نارگیل قرار دارد را دور اجاق قرار میدهند.
با اشاره این کودکان چند تن از حاضرین که از نقاط مختلف جهان در مراسم حضور
دارند از جای خود بلند شده به طرف اجاق آمده و دور آن مینشیند. بتدریج آتش
داخل اجاق شعلهورتر میشود، کودکان با اشاره به افراد جمع شده دور اجاق
اشاره میکنند با 4 انگشت دست راست کمی از موادی که داخل ظرفها قرار دارد
را برداشته و آن را به طرف قلب خود آورده و سپس در آتش بریزند، افراد جمع
شده دور اجاق شروع به انجام این کار میکنند.
فلسفه این عمل این است که بنابر اعتقاد کهن فلسفه ودانتا آتش از بین برنده
همه پلیدیها و زشتیها است، آنها اعتقاد دارند که از طریق آتش حتی گناهان
را نیز میتوان پاک کرد و به همین خاطر با بر افروختن، نشستن به دور آن،
خواندن ذکرهای خاص و ریختن موادی مخصوص نیایشی را انجام میدهند در اصطلاح
سانسکریت به آن پوجا 20 گفته میشود. با این عمل آنها خود را به خدا
نزدیکتر کرده، و از او طلب بخشش و مغفرت میکنند.
مراسم پوجا با حضور سوامیچیداناندا که اینک به مکان برگزاری مراسم آمده و
در جایگاه خود و در میان کودکان نارنجیپوش مستقر شده است حال و هوای دیگری
به خود میگیرد، چرا که با خواندن آواهای عرفانی از طریق میکروفون و
همآوایی تعدادی نوازنده سازهای سنتی هندی با او شور خاصی در بین حاضرین
ایجاد میشود. او در حالیکه نگاهش را به چشمانداز کوههای هیمالیا و رود
گنگ میاندازد دستهایش را به حالتی در میآورد که انگار میخواهد تمامی
آنها را بغل کند. به هر حال پس از دقایقی شکرگذاری به واسطه همه نعمتهایی
که خداوند عطا کرده است نوبت به روشن کردن چراغهای دستی میشود، تعداد
زیادی چراغ روغنسوز که چندین محفظه برای قرار دادن فتیله و روغن چراغ دارد
توسط شاگردان سوامیچیداناندا روشن شده و بین جمعیت توزیع میشود، با اشاره
آنان جمعیت از جای خود برمیخیزند و چراغها را دست به دست میدهند، آنها
حداقل 5 بار در جهت عقربههای ساعت چراغها را به حرکت در آورند، جمعیت که
حالا تعدادشان به هزاران تن میرسد سعی دارند تا حداقل یکی از این چراغها
را به دست آورده دستهاش را گرفته، لحظهای چشمان خود را بسته، نیتی را در
قلب خود کرده، 5 بار در جهت عقربههای ساعت به حرکت در آورده و سپس آن را
به شخص بغل دستی که در انتظار دریافت آن است بدهد.
این بخش از برنامه در واقع اوج مراسم پوجا در کنار رود گنگ است که در
شامگاه روز دوشنبه با حضور گروه ایرانی، سوامیچیداناندا پوجایی و هزاران
نفر گرد آمده از اقصی نقاط جهان برگزار میگردد.
این قسمت از برنامه حدوداً 20 دقیقه به طول میانجامد، در طول این مدت تنها
بخشی از جمعیت حاضر میتوانند چراغها را به دست گرفته و آنها را
بچرخانند.
پس از اتمام این بخش، جمعیت حاضر در مراسم شاهد به آب اندازی تعداد زیادی
کاسه از جنس برگ درخت که به طرز زیبایی ساخته شده است در رود گنگ هستند. در
این کاسهها چند دانه گل طبیعی تازه، روغن دان بشقاب مانند به اندازه ته
لیوان و از جنس مقوای ضخیم و مقداری از همان موادی که در مراسم پوجا به کار
برده میشد قرار داده شده است، این کاسهها توسط بسیاری از اعضاء حاضر که
به ترتیب و به صورت صف در کنار رود گنگ مستقر شده بودند بر روی رود گنگ
قرار داده میشود.
قرار دادن کاسههایی از جنس برگ با محتویات گفته شده بر روی رود گنگ از
جمله مراسم عبادی است که باز هم با هدف رفع مشکل و رسیدن به خواستهها و
آرزوها توسط کسانیکه از اقصی نقاط جهان به این منطقه میآیند انجام
میپذیرد.
شناور شدن کاسههای برگی به هنگام غروب خورشید بر روی رود گنگ در حالیکه
یک شعله کوچک از داخل آن هویدا است و همراه با جریان آب به سمت بالا و
پائین حرکت میکند منظره فوقالعاده زیبا و بدیعی را به وجود میآورد که از
ذهن هیچ کس پاک نمیشود.
پس از انجام این قسمت سوامیپوجا یا سوامیچیداناندا ساراسواتی در حالیکه
به اتفاق جمع کودکان طلبه نارنجیپوش دستهایش را به آسمان دراز میکند و
جمعیت حاضر نیز به دنبال او دستها را به آسمان بلند میکنند تا آخرین دعا
و نیایش به درگاه خداوند را انجام داده و مراتب سپاس خود را به واسطه
اینکه یک روز دیگر از زندگی آنها با خوشی و شادکامی سپری شد شکرگزاری
مجدد برای سعادت و کامیابی برای روزهای آینده مراسم را به پایان میبرد. او
سپس در حالیکه کودکان نارنجیپوش او را همراهی میکنند جایگاه برگزاری
مراسم پوجا را ترک کرده و به آشرام پارمارت که در دو قدمی این مکان قرار
دارد حرکت میکند.
گروه دانش یوگا در حالی سکوهای مشرف به رود گنگ را ترک میکند که تأثیری
شگرف از این مراسم که با مشارکت یکی از معروفترین عرفای هیمالیا، همچنین
تعدادی از کودکان نارنجیپوش که معلمان آینده بخش عظیمی از مردم این خطه
خواهند بود و بالاخره جمع کثیری از علاقمندان به عشق و معرفت از سراسر جهان
انجام پذیرفت را برای همیشه در حافظه خود نگهداری کرده و به یادگار خواهد
گذاشت.
ایرانیان حاضر پس از اتمام مراسم و با توجه به اخذ وقت قبلی به سمت محل
اقامت پوجاییسوامیچیداناندا حرکت میکند. محل اقامت او خیلی ساده است و
به لحاظ چیدمان وسایل مختصر در آن براساس سیستم فنگشویی کسانیکه وارد
آنجا میشوند از احساس آرامش زیادی برخوردار میگردند.
گروه ایرانی با استقبال فوقالعاده گرم این مرشد و معلم یوگا رو به رو
میشود، از ابتدا با تک تک گروه آشنا شده و سپس اظهار میدارد هر سوالی که
دارید مطرح کنید.
حاضرین ایرانی که همگی معلم یوگا بوده و یا با آن آشنا هستند سوالاتی به
شرح ذیل مطرح میکنند.
راههای رسیدن به آرامش درون، چگونگی رسیدن به تمرکز، چگونگی بیدار کردن
نیروی کندالینی «انرژی موجود در انتهای ستون فقرات»، راه رسیدن به شناخت و
....
معلم و مرشد معروف هیمالیا از طرح سوالات گروه ایرانی خیلی شگفتزده
میشود. به طوریکه اظهار میدارد این برای من خیلی جالب است که ایرانیها
تا این حد در زمینه یوگا پیشرفت کرده و سوالاتی که نشان دهنده تعمیق آنان
در زمینه یوگاست را مطرح میکنند.
برای رسیدن به آرامش درون بایستی ابتدا ذهن را آرام کنیم، پس از به وجود
آمدن ذهنیت باید تلاش کنیم، حسادتها، کینهها، دشمنیها و انجام هر عمل
منفی را از خودتان دور کنیم و در ازای آن عشق و دوست داشتن و محبت را
جایگزین آن کنیم. در مرحله بعد بایستی تلاش کنیم چنانچه کاری از دستمان
برای هر کس بر میآید انجام دهیم، آن هم بدون توقع و چشم داشت. مرحله بعد
قدم گذاردن در راه معنویات و رفتن به سوی خداوند است، هر چه به سمت او پیش
رویم آرامش، بیشتر میشود و اگر بتوانیم وابستگیهایمان به جهان مادی را
نیز کم کنیم آن وقت است که مدینه فاضله حاصل میشود.
و چنانچه تمرینات یوگا و مدیتیشن را هم به این چیزهایی که گفته شد اضافه
کنیم آن وقت نیروی عظیم کندالینی بیدار میشود.
1. Haridwar 2. Kombha Mela 3. Reshi Kesh 4. Swami Vimalananda 5.
Mississipi
6. Amazon 7. Nil 8. American Nationanal Goography 9. Divine Life Society
10. Serve
11. Love 12. Give 13. Purify 14. Meditate 15. Realize 16. Parmarth
17. Pujai Swami Chidananda SSaraswati 18. Siva 19. Ram 20. Pouja
پدیدهای عجیب
یوری گلر
چندی قبل، کتابی به چاپ رسید که "خاطرات پر رمز و راز یوری گلر" Youri
Glearنام داشت. "یوری گلر" مردی است دارای نیروی شگفتانگیز "تله پاتی" که
نگاهش قدرت غیرقابل انکاری روی فلزات دارد. او قادر است آنها را با نگاهش
کج کند و یا ساعتها را از کار بیندازد.
در سال 1952 میلادی دکتر"آندریژا پوهاریش" Dr.Ardrege pouharish دانشمند و
محقق معروف در مسائل ماوراءالطبیعه، درباره یک یوگی هندی که نیروهای
شگفتآور روحی و استعداد عجیب پیشگویی داشت، تحقیقاتی انجام داد. این یوگی
ظاهراً به حالت عمیق خلسه فرو میرفت و با صدایی ناشناس و لهجه غلیظ و درست
انگلیسی، شروع به صحبت میکرد، از "اصول نه گانه" حرف میزد و از نیروها و
موجودات ناشناختهای مثل صاحبان هوش برتر و فوق انسانی صحبت میکرد که مایل
بودند به سیر تکامل بشر کمک کنند.
چهارسال بعد، دکتر پوهاریش، در مکزیک با یک پزشک مکزیکی و همسرش آشنا شد که
ظاهراً با موجودات فضایی در ارتباط بودند. مدتی بعد، این طبیب برای دکتر
پوهاریش، دو پیام فرستاد که معتقد بود آنها را از موجودات فضایی دریافت
کرده است. این پیامها، حامل همان "نه اصل" بودند. درست مثل پیامهایی که
چند سال پیش یوگی هندی داده بود. در نتیجه برای پوهاریش این تصور پیش آمد
که شاید طبیب مکزیکی به طریقی از ملاقات او با مرد هندی باخبر شده و با پیش
کشیدن مطلب "اصول نه گانه"، میخواهد نظر او را جلب کند، ولی در حقیقت چنین
نبود.
دکتر پوهاریش که تحقیقاتش در مسائل ماوراءالطبیعه بسیار جدی و علمی بود، در
دهه سالهای 1960، مجذوب یک جراح روحی و شفادهنده برزیلی به نام "آریگوئه"
Arigua شد. آریگوئه یک کارگر عادی معدن بود که یک روز، در حالی که عقیده
داشت روح جراحی او را تصرف کرده، در حالت خلسه با یک چاقوی آشپزخانه، دست
به عمل جراحی روی زنی در حال مرگ زد. عمل جراحی بدون هیچگونه بیهوشی،
بیحسی موضعی یا وسیله ضدعفونی کننده انجام شد و نتیجه عمل به صورت
باورنکردنی موفقیتآمیز بود. "آریگوئه" خون بعدها این نوع جراحی و صدها
مورد مشابه دیگر را تکرار کرد که تمامی آنها با یک چاقوی آشپزخانه انجام
میشد و آریگوئه آن را فقط با پیراهنی که پوشیده بود، تمیز میکرد. در طول
این مدت جراحتها از عمل جراحی هرگز عفونی نشدند و بدون کمک هیچ نوع
آنتیبیوتیک و یا مواد میکروبزا، همگی شفا یافتند. ظاهراً آریگوئه این
جراحیها را به کمک روح یک جراح آلمانی که مدتها پیش مرده بود، انجام
میداد. این روح در زمانهایی که آریگوئه به حالت خلسه میرفت، با او
ارتباط برقرار میکرد.
دکتر پوهاریش به دیدار آریگوئه رفت و از نزدیک شاهد اعمال جراحی و کارهای
حیرت انگیز او شد و حتی دید که چگونه آریگوئه غده چربی بازوی دکتر پوهاریش
را هم با موفقیت بیرون آورد. باید گفت که دکتر پوهاریش مدتی بود که از درد
بازو شکایت داشت، ولی هیچ رادیوگرافی و آزمایشی، وجود غده را در ساعد او
تأیید نکرده بود.
در ژانویه 1971، آریگوئه براثر یک تصادف اتومبیل درگذشت. پس از مرگ او،
دکتر پوهاریش از اینکه از موقعیت استفاده نکرده و از این مرد برجسته در
زمان حیاتش، اطلاعات بیشتری به دست نیاورده بود، به شدت پشیمان شد. در همین
دوره، دکتر پوهاریش، از یوری گلر و استعداد شگفتانگیزش با خبر شد و او را
با خود به آمریکا برد و کتابی درباره او نوشت که باعث بحث و گفت و گوی
زیادی در میان محققان و دانشمندان شد.
دکتر پوهاریش مینویسد: یک روز وقتی یوری گلر در یک خلسه هیپنوتیکی خفیف
بود، نوعی صدای متالیکی ناشناخته از فضا به گوش رسید که خود را نوعی انسان
برتر یا موجود غیرانسانی معرفی میکرد. صدا گفت که "آنها" یوری گلر را
انتخاب کردهاند تا در واقع وسیله و دستاویزی برای منظورشان باشد. در
ارتباط بعدی، این موجودات ناشناخته خودشان را "نهمین" معرفی کردند.
"نهمین"، همان چیزی بود که پوهاریش 20 سال پیش شنیده بود و پی برده بود که
بعد دیگری در خارج از زمان و مکان وجود دارد که هزاران سال است بشر زمینی
را در آن زیر نظر گرفتهاند و در حال حاضر، "آنها"، در سفینه اسپکترا
(Spectra) به معنی روح لطیف و خیال، در خارج از فضا هستند و با پدیدهای که
آن را بشقاب پرنده یا "یوفو" Yufo میشناسیم، با انسانهای زمینی رابطه
برقرار کردهاند و منظور اصلی آنها نجات بشر از نابودی به دست خودش است و
در نظر دارند صلح را بر کره زمین مستقر کنند.
این صدای متالیکی، در حقیقت صدای واقعی موجودات فضایی نبود، بلکه به صورت
الکترونیکی روی دستگاه کامپیوتر آفریده شده بود که پوهاریش آن را ضبط کرد،
ولی نوار ضبط صوت به طرز اسرارآمیزی پاک شد. عکسهایی که از بشقابپرنده
توسط یوری گلر و دکتر پوهاریش گرفته شد نیز ظاهر نشد یا پس از ظهور، پاک و
ناپدید شد. مسلم است که سیل انتقادها و حتی بیحرمتیها و اتهامات، جلوی
کار و محبوبیت دکتر پوهاریش را گرفت و حتی برای سایر دانشمندان و یا
محققان، این شبهه را به وجود آورد که دکتر پوهاریش دیوانه شده و یا یک
دروغگوی متقلب بزرگ است. ولی شخصیت علمی شناخته شده دکتر پوهاریش و قدمت
تحقیقات و کتابهای علمی او که قبلاً منتشر شده بود، چیزی نبود که بتوان
نادیده گرفت.
دکتر پوهاریش، قبلاً نیز از یک جوان آلمانی به نام "هاری استون" Haryston
نام برده بود که در لحظات خلسه، به زبان مصر باستان حرف میزد و با خط
هیروگلیف مینوشت. این شخصیت خلسهای که از طریق استون حرف میزد نیز ادعا
میکرد که یک مصری سلسله چهارم به نام "راهوتپ" Rahutep است و دکتر پوهاریش
3 سال تمام وقت صرف یادگیری زبان مصر باستان و خط هیروگلیف کرد تا
گزارشهای تاریخی "راهوتپ" را که تمامی آنها اصیل بودند، دریابد.
سایر مطالب علمی کتابهای دکتر پوهاریش نمایانگر این واقعیت است که او یک
دانشمند برجسته و محقق جدی است ولی ادعاهای اخیر او دانشمندان و محققین را
با این سوال روبهرو میکرد که آیا پوهاریش درست میگوید؟ آیا واقعاً
موجودات برتر، هزاران سال است که کره خاکی ما را زیر نظر دارند؟ و یا همین
موجودات، یوری گلر را به عنوان یک دستگاه فرستنده زمینی انتخاب کردهاند؟ و
آیا توضیحات دیگری درباره اسراری وجود دارد که ما هیچ اطلاعی درباره آنها
نداریم؟ قبل از اینکه این سوالات را کاملتر بررسی کنیم، بهتر است اول
وضعیت یوری گلر را از نظر بگذرانیم.
یوری گلر میگوید: در کودکی مادرش یک چرخ خیاطی داشت که در آن یک سوراخ
کوچک به چشم میخورد و یوری همیشه میتوانست یک جرقه آبی رنگ را در آن
سوراخ ببیند. چیزی که برای دیگران غیرقابل رویت بود. در پنج سالگی، یک روز
سعی کرد این جرقه آبی را با انگشت لمس کند، اما شوک حاصله از این تماس، او
را چند متر به عقب پرتاب کرد و نیروی او از همین زمان به صورت عجیبی ظاهر و
آغاز شد. او ناگهان کشف کرد که قادر است، ذهن مادرش را به روشنی بخواند و
دریافت که میتواند همزمان با مادرش یک مسئله را با همان نوع جملهبندی
بکار برد، بدین معنا که درست در لحظهای که مادرش شروع به صحبت میکرد،
همزمان همان کلمات را بر زبان میآورد.
البته این مسائل خیلی غیرعادی نیست. زن و شوهرهای زیادی که مدتی زندگی
صمیمانهای در کنار هم داشتهاند نیز به این رابطه تلهپاتیکی دست پیدا
میکنند و یا میان فرزندان و والدینشان معمولاً چنین ارتباطی بهوجود
میآید. ولی آیا این مرد عجیب با موجودات فضایی ارتباط دارد؟
در سال 1969، کتابی از "فون دانیکن" Phon Daniken به نام ارابه خدایان
منتشر شد و این فرضیه را مطرح کرد که نیروهای برتر و انسانهای فضایی در
زمان قدیم به زمین آمدهاند. این کتاب سر و صدای زیادی به پا کرد و بعد از
آن فیلم «اودیسه 2000 اثر "استانیلی کوبریک" این تئوری را جالبتر به نظر
جهانیان رساند. عجیبترین اتفاق بعد از آن در دسامبر 1971 بوجود آمد، صدای
ناشناخته و متالیکی از فضا به گوش رسید.
ظاهراً قبل از این واقعه، "یوری گلر" به حالت خلسه فرو رفته بود که از او
درباره دوران کودکیش سوال شد و او داستان جالبی را تعریف کرد. در سن 3
سالگی برای بازی به باغ روبروی خانهشان رفت. ناگهان در آسمان بالای سرش،
نوری درخشان نمایان شد و شیئی را دیده که به شکل کاسه بزرگ وارونه، بالای
سرش قرار گرفته بود و سپس صدایی را در فضا شنید. همانطور که یوری در حالت
خلسه بود، نور نزدیکتر آمد و تقریباً مقابل او قرار گرفت. او دچار سرگیجه
شد و برزمین افتاد و دیگر چیزی نفهمید.
دکتر پوهاریش در کتابی که درباره یوری گلر چاپ کرده، نوشته است: "یوری در
حالت خلسه از این ماجرا سخن گفت و زمانی که به حالت عادی بازگشت، چیزی از
آن حرفها را به خاطر نداشت، ولی در حالت خلسه، در حالی که ما نواری از او
ضبط میکردیم، گفت که یک صدای فضایی می گوید: "ما" (نهمین) خودمان را نشان
میدهیم، زیرا معتقدیم که بشر در آستانه جنگ جهانی و نابودی قرار گرفته
است. یوری بعد از بازگشت به حالت عادی، نوار را در دست گرفت و بعد از آن
بود که پوهاریش دریافت نوار ضبط صوت خیلی اسرارآمیز پاک شده است.
پوهاریش در کتابش مینویسد: گاه دستگاه ضبط صوت، خودبه خود شروع به کار
میکرد. مثل این بود که نیرویی دگمه شروع کار را میفشرد، ولی وقتی دستگاه
را دوباره به کار میانداختیم، صدایی روی نوار ضبط نشده بود.
دکتر پوهاریش مینویسد: گاهی وقتی همراه یوری بودم، یک گوی نورانی در اطراف
یوری پدیدار میشد و به گردش در میآمد و یوری ناگهان به حالت خلسه فرو
میرفت. پوهاریش ادعا میکند یوری یک بار تراموا و بار دیگر پله برقی را با
نیروی نگاه خود و ایستادن نزدیک آنها، از کار انداخت.
یوری گلر در برنامه معروف تلویزیونی انگلستان شرکت کرد، دیوید دیمبلبی
David Dymbelby، دکتر "جان تیلور" John Tapir فیزیکدان برجسته و پروفسور
ریاضی دانشگاه لندن و "لیال واتسون" Lial Watson زیست شناس معروف که کتاب
ماوراءالطبیعه او جزو پرفروشترین کتاب سال شناخته شده بود، نیز حضور
داشتند.
هنگام پخش برنامه، روی یک میز جلو دوربین اشیاء زیادی که بیشتر قاشقهای
فلزی و ساعتهای گوناگون بود، قرار داشت. گلر، یک پاکت سربسته در دست داشت
که مجری برنامه میگفت درست لحظهای قبل آن پاکت را به او داده است.
گلر چشمانش را بست و روی پاکت سربسته متمرکز شد و سپس روی یک تخته سیاه،
شکل یک قایق بادی را با نقاشی بچگانهای کشید. پاکت را باز کردند و از درون
آن، طرح یک قایق را که دقیقاً به طرز نقاشی بچگانهای کشیده شده بود، بیرون
آوردند. سپس دیوید دیمبلبی، یک چاقوی فلزی را در دست گرفت. یوری گلر با
انگشتانش به آهستگی چاقو را لمس کرد، کاملاً نمایان بود که کوچکترین فشاری
بر چاقو وارد نمیآورد. در مدت 30 ثانیه، چاقو خود به خود شروع به خم شدن
کرد. بعد گلر چاقوی دیگری را روی میز نشان داد که آن نیز در حال خم شدن
بود. سپس ساعتهایی را که کار نمیکردند در دست گرفت و به ملایمت روی آنها
دست کشید و باعث شد که دوباره شروع به کار کنند.
در طول اجرای این برنامه، ساعت مچی لیال واتسون از کار افتاد، ولی آنچه
بیشتر از همه دو دانشمند را مبهوت کرد، عقربه ساعتی بود که خم شده و به
شیشه چسبیده بود و این نشان میداد که اگر هم نیرنگی در کار باشد، دسترسی
به عقربه ساعت از پشت شیشه امکانپذیر نیست.
یکی از تماشاگران حاضر در برنامه ضبط تلویزیونی، از جا بلند شد و ادعا کرد
در صورتی کار گلر را قبول خواهد کرد که بتواند یک میله فلزی ضخیم را خم کند
و سپس میله فلزی قطوری را به دست مجری برنامه داد. گلر گفت که این کار عملی
نیست، زیرا به زمان بیشتری برای این کار نیاز دارد و زمان کوتاه برنامه این
فرصت را به او نمیدهد. در این وقت، تهیه کننده برنامه جلو دوربین آمد و
گفت تعداد زیادی پیام تلفنی از طرف مردم رسیده که همه ادعا کردهاند در
زمان تماشای برنامه، ساعتهای از کار افتاده آنها دوباره به کار افتاده است
و کارد و چنگالهای غذاخوریشان کج و کوله شده است.
در طی هفته بعد، روزنامهها نوشتند که در آن شب بیش از 300 کارد و چنگال و
قاشق خم شده و بیشتر از هزار ساعت، شروع به کار کرده است و بالاخره دو
دانشمند و ریاضیدان دیگر به نامهای دکتر "تد باستین" Dr. Ted Bastin و
دکتر "جیمز" Dr. James پیشنهاد کردند، مایلند از گلر در آزمایشگاه خصوصی
خود امتحاناتی به عمل آورند و چندی بعد، نتیجه مثبت آن آزمونها در مجله
علمی طبیعت که یکی از پر تیراژترین و معروفترین نشریههای علمی دنیاست، به
چاپ رسید.
باید گفت متجاوز از یک قرن است که دانشمندان از "مدیوم"ها و افرادی که
نیروهای روحی ناشناختهای دارند، دعوت میکنند که به آزمایشگاههای آنها
بروند و نیروهایشان را تحت آزمایش دقیق علمی قرار دهند. البته نتیجهای که
در این صد سال گرفته شده، کلاً بسیار ناامیدکننده بوده است. نه اینکه
"مدیوم"ها نتوانسته باشند نتایج مثبتی به دست بدهند، برعکس، بعضی از این
پدیدهها به صورت باور نکردنی استثنایی بودهاند و کارهای عجیبی به نمایش
درآمده است، مثل بازیهایی با دستهای نامرئی، بلند شدن از زمین در روز
روشن و طی طریق و ظاهر کردن گلهایی از فضا. حتی یکی از مدیومها به یک گل
سوسن شش پا با گلدان، جسمیت بخشید.
در واقع قانون اولیه آزمایشهای علمی این است که کارهای آنان باید مکرراً
انجام گیرد و مشکل اول با این پدیدههای روحی این است که آنها نمیتوانند
در همه اوقات، یکسان از نیروهای خود استفاده کنند و فقط در زمانهای خاصی
میتوانند این نیروها را به نمایش بگذارند. محققین یکایک ثابت کردهاند که
نیروی حقیقی تلهپاتی، سایکوکنیس (حرکت دادن اشیاء یا خم کردن آنها)
اصولاً ذاتی است و چنانچه کسی در صدد یادگیری آن باشد نیاز به تمرینات
زیادی دارد.
گروهی از محققین و دانشمندان، نیروهای گلر را چیزی نزدیک به مسائل روحی
میدانند و معتقدند: در اصل، این تصورات، نوعی نمایش از ناخودآگاه انسان
است و یا میتوان گفت: نیروی خواست آنهاست که منجر به وقایع و اتفاقاتی خاص
میشود. آنها معتقدند: یوری گلر نیز از زمره کسانی است که مایل است خود را
انتخاب شده از سیاره دیگر بداند و نیروی خواست و اراده اوست که این
رویدادهای عجیب را به وجود میآورد. دکتر هال پوتهوف Dr hall pouhoph و
دکتر راسل تراگ
Dr Rasel Tray، دانشمندانی هستند که در آمریکا به دیدار یوری گلر رفتند.
آنروز دکتر پوهاریش نیز حضور داشت. وقتی همه دور میز نشستند، یوری از
حاضران خواست ساکت باشند. او گفت منتظر است تا علامتی به او داده شود.
ناگهان یک دستگاه آزمایش برقی، خودبهخود شروع به زنگ زدن کرد، در حالیکه
هیچ دلیلی برای به صدا درآمدن آن وجود نداشت. سپس یک حلقه مسی به شکل یک
میله منحنی دو سر، دور چراغ، شروع به کج شدن کرد و بالاخره از بالا روی میز
و سپس روی زمین افتاد. یوری باز منتظر یک علامت دیگر شد و گفت دستبند
زنجیری را که در دست پوتهوف بود، به او بدهند. یوری آن را گرفت و لحظهای
بعد دکتر پوتهوف متوجه شد که دستبند، شکسته و یک حلقه از زنجیر آن کم شده
است.
دو روز بعد، در آزمایشگاه خصوصی دکتر پوتهوف و دکتر تراگ آزمایشهایی روی
یوری انجام گرفت که سابقاً این دو دانشمند روی "اینگوسوان" Inyosowan نیز
انجام داده بودند. اینگوسوان قادر است روحش را از بدن خارج کند و همچنین
میتواند با چشم غیرمسلح، نیرویی که از بدن و سرانگشتان انسان زنده به
بیرون جریان دارد، ببیند. اینگوسوان توانست در 8 دقیقه، روحش را به سیاره
عطارد بفرستد و اطلاعاتی جمعآوری کند و بازگردد.
در این جلسه یوری گلر آرام نشست. وسیله آزمایش، یک آهنربا و مغناطیسسنج
دقیق بود که کاسه زنگ آن بوسیله یک دستگاه انتقال به بالا نصب شده بود و
یوری توانست سوزن آن را از طریق حرکت دستش در نزدیک آن، منحرف و کج کند.
آنروز آزمایشهای زیادی روی یوری انجام شد، ولی وجود نیروی تمرکز او باعث
بههم ریختگی و اختلال دستگاههای مغناطیسی شد. مثلاً تصویر صفحه تلویزیون
مداربستهای که حرکات او را نشان میداد، نامیزان شد و یا کامپیوتر موجود
در آزمایشگاه، جوابهای درهم و غلط میداد.
یوری گلر خودش معتقد است، بهدلیل اینکه نیرویش از فلزات سرچشمه گرفته،
برایش آسانتر است، زمانی که میخواهد فلزی را با نگاه خود خم کند، آن را
روی یک صفحه فلزی بگذارد. آزمایشهای تلهپاتی نیز همگی درست از کار
درآمدند و یوری توانست درون هر قوطی و پاکت سربستهای را که دو دانشمند پیش
رویش گذاشتند شرح دهد.
جالب اینجا بود، یک روز که عده زیادی از دانشمندان حضور داشتند، یوری همه
لوازم و اشیاء فلزی را که برای آزمایش او به لابراتوار انتقال داده بودند،
کج کرد و سرانجام نیز یکی از دانشمندان، قاشق دونیمشدهای را که یوری روی
آن خیره شده بود، لمس کرد و پی برد که قسمتی از شکستگی آن، نرم و
انعطافپذیر است. او دریافت که یوری با نیروی ناشناختهاش قادر است، فلزات
را ذوب کند. حتی فلزی که فقط با حرارت بسیار بالا آب میشود.
چند تن از دانشمندان ادعا کردند که یوری با نوعی ماده شیمیایی، فلزات را حل
میکند، ولی در آزمایشهای لابراتواری، معلوم شد در عمل شکستگی فلزات، هیچ
ماده شیمیایی بهکار نرفته است. نمایشهای تلویزیونی او و دهها تماس تلفنی
بینندگان تلویزیون همه حاکی از این بود که قاشقهای موجود در خانهشان کج
شده، شکسته، ساعتهای آنان از کار افتاده و یا دوباره به کار افتاده است.
خبرنگار یکی از نشریات برای مصاحبه به دیدار گلر رفت و نظریات خود را نوشت.
او در اینباره نوشته است: "همانطور که ما گرم گفتگو بودیم، ناگهان یک سکه
اسپانیایی از درون یک زیرسیگاری روی میز تحریر، بالا پرید و به سوی دیگر
اتاق پرتاب شد" همچنین "جس لاسکی" Jaslasky که یک فیلمنامهنویس هالیوودی
است، نوشته، یک بار گلر برای صرف شام به آپارتمان او رفت. در اصلی ورودی
آپارتمان با طرح یک اژدها، فلزکاری و تزئین شده بود. یوری ساعت 8 شب آمد و
ساعت 9، یک میهمان دیگر وارد شد و گفت دو طرف بدنه اژدهای در ورودی از جا
کنده شده و به طرف بیرون کشیده شده است. یوری که تمام مدت در اتاق بود و از
آنجا خارج نشده بود، از این ضرر و زیانی که وارد آورده بود، پوزش خواست.
بعد، دربان ساختمان برای مرمت آن آمد ولی با کوبیدن روی فلز، موفق به مرمت
آن نشد، بلکه قسمتهای کج شده از بدنه اژدها جدا شدند.
"رابرت استیگوود" Robert Steagood کسی که تصمیم داشت فیلمی از گلر بسازد،
شبی او را به خانه خود دعوت کرد. عده ای از کارگردانان و تهیهکنندگان
سینما نیز در این محفل حضور داشتند. استیگوود میگوید: وقتی پیشخدمت سینی
نوشابه را دور میز میگرداند، یوری در گوشه تالار ایستاده بود. ناگهان،
سینی پیشخدمت با نزدیک شدن به گلر از وسط دو نیم شد و همه لیوانها و
نوشابهها بر زمین یا لباس میهمانان پاشیده شد.
بعد از چندی رابرت استیگوود به آشپزخانه رفت تا علت تأخیر حاضر شدن شام را
دریابد. او متوجه شد که همه قاشق و چنگالها کج شدهاند. این اتفاقات او را
مصمم کرد که حتماً فیلمش را بسازد. بار دیگر سر میز شام، یوری دستش را
بالای دست یکی از میهمانان گرفت و دکمه سردست طلای او، بیدرنگ بیرون پرید
و در ظرف غذا افتاد. وقتی دگمه را برداشتند، قسمت چفت و بست آن، گم شده بود
و با وجود جستجوی زیاد پیدا نشد. سپس یکی دیگر از میهمانان جلو آمد و گفت:
این دستبند طلا، هدیه عزیزی است که او را بسیار دوست میداشتم. یوری با
نگاهی به آن فوراً گفت: "آن عزیز مادربزرگ شما بود و در میان تعجب همگان،
با اشاره دست او از راه دور، دستبند باز شد و نوشته پشت آن ادعای یوری را
ثابت کرد.
یوری معتقد است، سلامت او در افزایش نیروی مرموزش موثر است. به همین دلیل
سیگار نمیکشد و از مشروبات الکلی استفاده نمیکند. او معمولاً دو بار در
روز غذایی بسیار ساده و سبک میخورد و هر روز ورزش میکند.
یوری میگوید: همیشه اتفاقات عجیبی در پیرامون من رخ میدهد. یکبار که با
تاکسی به فرودگاه میرفتم و چمدانهایم روی باربند اتومبیل با طناب بسته
شده بود، بست فلزی باربند، چند بار از جا بیرون پرید و چمدانها بر زمین
افتاد و باعث شد راننده مرتباً از من معذرتخواهی کند. و یا بارها وقتی
پیشخدمت رستوران غذایی برای من میآورد، خودبهخود بشقاب از دستش به زمین
پرتاب میشود. او میگوید: هنوز نمیدانم این نیرو از کجا آمده و چه معنی
میدهد و چرا با من است، نه با دیگری؟ یوری نیز مانند "کروازه" Krouazeh و
"هورکو" Hourkou با در دست گرفتن شیئی از یک مقتول، به شناسایی قاتل دست
پیدا میکند.
گلر روزی وارد آپارتمان مردی شد که او را دزدیده بودند. یوری به نقشه شهر
نگاهی کرد و احساس کرد محلی در نقشه میتواند مخفیگاه رباینده باشد. پلیس
او را با هلیکوپتر روی شهر گرداند و او توانست از بالا، مخفیگاه را احساس
کند. جالب اینجا بود که مرد ربوده شده را در همان محل پیدا کردند.
یوری گلر معتقد است که این نیرو در همهکس یافت میشود، فقط باید آن را
آزاد کرد. خودش نیز هر روز برای تقویت نیروهایش دست به تمریناتی جالب
میزند. او میگوید میتوان نیروی تلهپاتی را به راحتی تقویت کرد. مثلاً
گاه که در خیابان راه میرود، سعی میکند رنگ اتومبیلهایی را که از پشت
سرش میآیند، حدس بزند. او میگوید: اینکار به تقویت این نیروی خاص کمک
میکند و به مرور میتوان دریافت که درصد حدسیات درست اضافه میشود. او
درباره محلهایی که گاه انسان احساس میکند، آنجا را دیده و یا در آن مکان
بوده است، میگوید: این حالت مربوط به نیروی تلهپاتی است و امواج فکری
زودتر از خود شخص به محل میرسد، بهاین دلیل شخص احساس میکند که قبلاً در
آن محل بوده است.
وی میگوید: برای رسیدن به نتیجه دلخواه، باید روحی آرام داشت. نیروی عصبی
و حتی خواستههای زیاد گاه جلو این نیرو را میگیرد. او اظهار میدارد بعضی
اوقات زمانی که نمیتواند قاشقی را خم کند، آن را کنار میگذارد. ولی درست
در زمانی که آرام و بیخیال میشود، فلز ناگهان شروع به خم شدن میکند.
هرچه هست، یوری فردی است پر از شگفتی در دنیای ما که بسیار عجیب است.
انسان کامل از دیدگاه تانترا
گردآوری: محمد پورآزاد
تانترا به معنی طناب، ریسمان و رشته است و مفهوم آن گسترش آگاهی و هوشیاری
میباشد.
آئین تانترا در عصر خود یک تحول بزرگ فلسفی بود که در قرن چهارم پیش از
میلاد شروع شد و بتدریج اشاعه یافت و دیری نپائید که فلسفه، عرفان، ادبیات،
هنر و ... را نیز تحت تأثیر خود قرار داد، ضمن اینکه خود نیز متأثر از
فلسفه هند بود. «1»
دو نقطه گسترش تانترا یکی در شمال غربی هند، نزدیک مرز افغانستان و دیگری
در قسمت شرقی بنگال، «آسام» بوده است.
دو رکن فلسفه «سانکهیا» «2» یعنی روح و ماده (پورشا و پراکریتی) یا اصل
فاعل و اصل منفعل در تانترا به صورت ازدواج اساطیری دو نیروی جهانشناسی
مذکر و مؤنث جلوه کرد، به همین جهت تانترا را آئین عصر تاریکی نیز
مینامند.
آثار مهم فرهنگ هند شامل چهار بخش میباشد:
1. شروتی (Sruti) یا حقایق.
2. سمریتی (Smrti)، آنچه به خاطر سپرده میشود.
3. پورانا (Purana) افسانههای مقدس
4. تانترا (Tantra) آخرین مرحله از آفرینش معنویت در فلسفه ودانتا.
جسم آدمی که نمونه کوچک جهان و کلیه مراتب هستی است در تانترا اهمیت خاصی
دارد، فنون و آداب ریاضت که در این مکتب مبتنی بر تجارب جنسی و عرفانی و
بیداری تدریجی نیروهای نهفته معنوی است، باعث شده که تانترا را روش مخصوص
عصر تاریکی تعبیر کنند. از دیدگاه تانترا در عصر کنونی ریاضت، زهد، مراقبه
صرف، حقایق ماوراء الطبیعه، فلسفه و ... دیگر قادر به حل و فصل معمای هستی
نیست (این معما انهدام رنج و توهم؛ دست یافتن به آزادی و شادی مطلق است.)
حال که انسان عصر تاریکی غوطهور در لجن مادیات و پلیدیها است و در این
دیار محنت بار سرگردان میباشد، بایستی ساخت و بنای خویش را براساس همین
مادیات پی ریزی کند و از نیروی سرشار حیات و قوهی شگفتانگیز غریزه که
محرک اصلی تاریکی است کمک بگیرد.
معنویت باستانی هند، جسم را بزرگترین مانع در قبال پیشرفت و صعود معنوی
میداند، ولی تانترا اهمیت جسم را به حد پرستش ارتقاء داده و آن را مبدل
به معبدی میکند که امکانات بینهایتی در آن وجود دارد. در این دیدگاه بدون
جسم نه تکاملی وجود دارد نه سعادتی.
تن آدمی، مبحث عبادت و پرستش اصل مؤنث و الههی مادر که در تانترا نیروی
خلاقیت و آفرینش و چشمه زاینده حیات است به حساب میآید. «3»
پیروان روش تانترا، تنها از دنیا اعراض نمیورزند بلکه میتوان گفت دنیا را
بلعیده و بقایای آن را چون تفالهای خشک و ناچیز بیرون میافکنند.
در آثار مقدس تانترا اشاره شده است که به موجب همان کرداری که باعث میشود
تا گروهی در آتش جهنم بسوزند، انسان آزادی ابدی خویش را بدست میآورد.
تانترا حقایق مادی جهان را مبنای کار قرار میدهد تا بدین واسطه جوهره
آنها را دگرگون ساخته و عصارهی لطیف آن را استخراج و به منشأ حیات معنوی
آن پی ببرد.
اگر تانترا از اصل مؤنث استمداد میطلبد، به این خاطر است که وحدت پراکنده
دو اصل متضاد جهانشناسی را از نو بنا کند.
انسان امروزی میتواند از بندهای اسارت خود را رها ساخته، نردبان صعود و
رستگاری را طی کرده و به انسان کامل تبدیل شود. او میتواند عصارهی
جاودانی و بهشت آسای وجودش را از همین جسم ضعیف و پلید استخراج کرده و در
معبد تن، بر عبادت خداوند اشتغال ورزد.
برای رسیدن و دست یافتن به این بهشت گم گشته و تحقق بخشیدن به وحدت پراکنده
دو نیروی متضاد حیات، روشی بنام «کندالینی یوگا» «4» وجود دارد، تانترا بر
این اعتقاد است که قدرت در جنگیدن با تاریکی نیست، بلکه قدرت در بیدار کردن
روشنایی نهفته درون است. تانترا انسانی را که در گیر دوگانگی و رنج است به
آرامش و درک واقعیتهای موجود دعوت میکند.
انسان کامل از منظر تانترا به انسانی اطلاق میشود که در لحظه حال زندگی
میکند، یعنی در هر کار، گفتار و کردار آگاه از بودن خویش است.
فهم لحظه به لحظه حیات و عدم گرفتاری در گذشته و آزادی از سراب آینده
خواسته هر انسان است، چنین انسانی با تاریکیها ستیز نمیکند، بلکه او به
دنبال روشنایی روان است، این انسان واقعیتها را نظاره میکند و همانطور
که نقاط مثبت خود را میبیند، از تاریکیهای ضمیر خویش نیز آگاه بوده، دچار
توهم نشده و آنچه را که هست میپذیرد و همواره سعی میکند خود را به
خداوند نزدیک کند.
منابع:
ادیان و مکتبهای فلسفی هند، داریوش شایگان، دورهی دو جلدی
کتاب فقط یک آسمان: مرضیه شنکایی
1. برای برقراری ارتباط عمیقتر با مکاتبی که منشأ انسانی دارند، باید
شرایط اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و ... عصری که مکتب فوق در آن شکل گرفته
است را مطالعه کرد و علت چرایی شکلگیری چنین آموزههایی را دریافت؛ چه در
غیر اینصورت کپی برداری صرف، از مکاتبی که بوی نم تاریخ بر آنها نشسته
است برای انسان قرن 21 محلی از اعراب ندارد.
2. در اواخر دورهی ودائی و آغاز دورهی حماسی، اُپانیشادها طلوع کردند.
اوپانیشادها آئین نیایش را زیر پا نهادند و با شیوهای سحرانگیز به پژوهش و
تحقیق در ماهیت اسرار جهان پرداختند و لطیفهی ضمیر انسانی را آئینهی پاک
حقایق ایزدی دانستند و ذوق عرفان و راه ژرفاندیشی و خویشتنشناسی را به
منتها درجه کمال برانگیختند و شگفتی راز درون را خورشید جهانتاب پنداشتند و
کوشیدند تا مراسم کهن ودایی و ذوق تحقیق عرفانی را در هم آمیزند. این نحوه
تفکر جدید «مکتب سانکیها» (پذیرش راه عقلانی به همراه پذیرش سندیت آسمانی
وداها) نام گرفت.
3. به تعریف محقق گرانمایه میرچاالیاده: تانترا بازگشت به دین و آئین نیایش
مادر است. همان دین عتیقی که در دوران ما قبل تاریخ در درهی سند و
بینالنهرین و حتی فلات ایران مرسوم بوده است.
4. «کندالینی» اشاره به نیروی خلاقیت شاکتی است «اصل مؤنث». هنگامیکه این
انرژی در اولین مرکز «چاکرا» آزاد میشود، در حین گسترش عمودی خود، از دیگر
مراکز که هر یک منشأ نیروهای خاصی است عبور کرده و سرانجام موجب بیداری
هفتمین مرکز میشود. شرح مبسوط این استحاله درونی در اکثر آثار یوگایی درج
شده است. همچنانکه در تصوف اسلامی چنین سیری به صور مشابه گزارش شده است:
هفتخوان رستم، هفت شهر عشق عطار، هفت لطیفه علاء الدوله سمنانی و ...
|
|
|
 |
|
All
Right Reseved By Daneshe Yoga Magazine |
|
Site
Map .
English |