ماهنامه 105 -تیر ماه 1396
منتخب مقالات:1-بگذارید خوشی به زندگی‌تان بیاید. 2-مدیتیشن، زنان و مردان

وضعیت :

موجود

قیمت :

4000 تومان

3

سرمقاله

4

سخن مديرمسئول

6

جهان و روز جهاني يوگا

7

هـنر بخـشش

8

وابستگي... آري يا خير؟

10

بگذاريد خوشي به زندگيتان بيايد.

12

در اعماقِ ذهن تو چه مي گذرد؟

14

با يوگا تا اقيانوس هند

18

يافتن مربي مناسب براي يوگا

19

بازگشت به سبک بتهوون

20

عادتهاي غذايي يوگايي

22

بارداري و توپ

24

درسهايي براي زندگي

26

يوگا، فعاليتي فراتر از يک بازي کودکانه

28

آکوايوگا چيست؟ (يوگا در آب)

30

مديتيشن، زنان و مردان

34

داستاني درباره اعتياد

36

يوگا يار شما در خانه

39

فوت و فن هاي لاغري

40

سؤال مهم:وفاداري يا تنوع طلبي؟

41

اخبار

42

از حرکات تعادلي چه نكاتي مي آموزيم؟

44

فنگشويي چيست و چرا فنگشويي؟

46

کنداليني يوگا (رهايي هميشگي از عادتهاي بد)

48

آيوريوگا

50

سعادت ابدي(زمــان)

52

پرسش از شما، پاسخ از ما

53

پلي بسوي آرامش

54

گزارشي از يک سخنراني عجيب

56

رهايي با تکنيک نگاه از طبقة ديگر

58

چي کنگ چيست؟

60

مهره مار چيست و چه کسي مهره مار دارد؟

 

بگذارید خوشی به زندگی‌تان بیاید.

دکتر ریچارد میلر / برگردان: عاطفه هاشمی

 

 

 

 

توانایی لذت بردن اززندگی نیز همانند توانایی یادگیری زبان یا عشق ورزیدن به یک انسان دیگر، با ما زاده می‌شود و عجیب این است که طبق تحقیقات روان‌شناختی، ما قادریم حتی در شرایط دشوار فیزیکی و روانی نیز فارغ از این‌که در تجربۀ چه رویدادهایی هستیم، احساس خوشی و لذت کنیم. اما هنوز خیلی‌ها اعتقاد دارند که خوشی یک امر ذاتی نیست و بستگی به این دارد که یا یک چیز خاص را داشته باشیم یا به دستاور چشمگیر و فوق‌العاده برسیم. در این حالت ما خوشی و لذت زندگی را در اشیاء، ارتباطات و تجربیات‌مان جستجو می‌کنیم و دیگر آن را حس حیاتی و مهمی که درون همۀ ما وجود دارد و هر آن در انتظار شکوفا شدن است تلقی نمی‌کنیم.
متاسفانه زمانی که شما حس خوشی و لذت را انکار کرده و در برابرش مقاومت می‌کنید، زندگی و ارتباطات‌تان معنا و ارزش خود را از دست می‌دهند. به‌عنوان مثال وقتی احساس می‌کنید زندگی خوبی ندارید و به‌خصوص نسبت به دیگرانی که زندگی خوبی دارند حس حسادت پیدا می‌کنید، این احساسات قطعاً باعث می‌شوند نتوانید خوشی ذاتی زندگی را درک کنید. این اتفاق برای من در اوایل دهۀ دوم زندگیم پیش آمد. خانوادۀ ما در آن زمان به شهر جدیدی نقل مکان کرده بود و من دچار افسردگی شده بودم. نمی‌توانستم شغلی برای خودم پیدا کنم و احساس تنهایی و انزوا داشتم. همان‌طور که در آشفتگی‌ها و غصه‌هایم دست و پا می‌زدم ارتباطم را با دریافت فطری خود از خوشی‌های زندگی از دست دادم، بعد وارد یک چرخۀ انحطاط شدم و به‌کل معنا و مفهوم زندگی برایم از بین رفت.
آن‌جا زمانی بود که فهمیدم مدیتیشن می‌تواند خوشی‌های همیشگی و فطری من را فارغ از شرایط و پیشامدها، از زیر خاک بیرون بیاورد. در همان دورۀ افسردگی، راه خود را به سمت کلاس یوگا پیدا کردم. در پایان کلاس اول، در حین انجام مدیتیشن، خوشی به‌طرز پیش‌بینی نشده‌ای تمام جسم و جان مرا در بر گرفت. ناگهان احساس کردم دوباره با خودم و جهان آشتی کرده‌ام و معنا و مفهوم زندگی را دوباره به‌دست آورده‌ام. آن روز عصر با حس تازه‌ای راهی خانه شدم. اما به شدت می‌خواستم بدانم دقیقا چه اتفاقی درون من افتاده است.
از آن زمان هم از طریق تعمق در تمرینات مدیتیشن خودم و هم مطالعۀ مقالات تحقیقاتی بی‌شماری که در زمینۀ علم عصب‌شناسی وجود دارد، سعی کردم بفهمم مدیتیشن چطور در تجربۀ خوشی‌ها در هر لحظه از زندگی به افراد کمک می‌کند. در نهایت متوجه شدم که مدیتیشن درواقع شبکۀ پیش‌فرض مغز را که فرد افسرده را در احساسات منفی‌اش گیر انداخته غیرفعال کرده و در مقابل، شبکه‌های توجه، مدیریت و برداشتن تمرکز بیش از حد روی موضوعات را به‌کار می‌اندازد و بدین ترتیب فرد در برابر خوشی‌ها و دیدگاه‌های احتمالی جدید پذیرا می‌شود.

 

شادی، دوای هر درد است

از دوران باستان، همیشه شادی و خوشی را به‌عنوان یک داروی قوی و بسیار اثرگذار می‌شناسند. مثلاً در یونان باستان، بیمارستان‌ها را نزدیک سالن‌های تئاتر می‌ساختند تا بیماران بتوانند به راحتی به دیدن نمایش‌های کمدی و طنزی که برای پروسۀ درمان‌شان تجویز شده بود، بروند. یکی دیگر از مواردی که نشان می‌دهد خوشی یک شفادهندۀ فوق‌العاده است، مربوط به زمانی می‌شود که برای نرمن کازین ، نویسنده و فعال صلح جهانی در سال 1964، تشخیص بیماری خطرناکی داده شد. کازین زمانی که داشت در مورد بیماری‌اش تحقیق می‌کرد، فهمید که احساسات منفی برای سلامتی و بهبودیش از بیماری، یک سم خطرناک است و سپس به‌درستی به این نتیجه رسید که احساسات مثبت می‌تواند به بهبودی‌‌اش کمک کند. بنابراین شروع به خواندن داستان‌های طنز و تماشای فیلم‌های کمدی کرد.
در سال 1989 مجلۀ انجمن پزشکی آمریکا، مورد کازین را تایید کرد و مقالۀ مفصلی در مورد خنده‌درمانی منتشر کرد و آن را به‌عنوان روشی برای بالا بردن کیفیت زندگی بیمارانی که دچار بیماری‌های مزمن معرفی نمود. این تحقیق نشان می‌دهد تجربۀ منظم شادی و خوشی (چه به شکل خنده یا به شکل کارهایی که باعث شادی و سرخوشی می‌شوند) می‌تواند موجب تغییراتی شگرفی در سلامتی کل بدن شود. شادی سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند، انرژی فرد را بالا می‌برد، از احساس درد، اضطراب و افسردگی می‌کاهد، فرد را در برابر اثرات زیان‌آور استرس محافظت می‌کند، خوابی آرام و منظم را در ساعات شب برای فرد به ارمغان می‌آورد و ... . و چه چیزی بهتر از این‌که بتوانید با مدیتیشن در هر لحظه از زندگی، به احساس شادی خوشی دسترسی داشته باشید.

 

تمرین: رویارویی با سمت متضاد ماجرا

هر احساس، دریافت و تاثیری چه مثبت و چه منفی درواقع نیمی از ماجراست. این موضوع در مورد خوشی هم صادق است. وقتی شما با حس خوشی در زندگی‌تان روبرو می‌شوید، متضاد آن هم به شکل یک احساس منفی به سمت‌تان می‌آید. مثلا وقتی سعی می‌کنید در مواجهه با یک بیماری، یک حادثه یا قطع شدن یک رابطه، خوشی و شادی را تجربه کنید، ممکن است به احساسات ناخوشایندی چون ناراحتی، غصه و شرمساری برسید. به جای این‌که در دام ناامیدی بیفتید از تمرینی به نام «رویایی با سمت متضاد شادی» استفاده کنید. با این روش شما این احساسات را به‌عنوان پیام‌آورانی به درون خود دعوت می‌‌کنید که برای‌تان بهبودی و نیل به نتیجه را به ارمغان می‌آورند.. دفعۀ بعدی که یک احساس، فکر یا رویداد منفی برای‌تان پیش آمد، این تمرین را انجام دهید. حتی اگر در حال فعالیت یا تفکری بودید که به‌طور کلی مثبت بود اما حس شادی و خوشحالی را در شما برنمی‌انگیخت (مثل جستجوی جای پارک اتوموبیل) ، باز هم می‌توانید این تمرین را انجام دهید. با انجام این تمرین، از تاثیرات شگفت‌آوری که در زندگی‌تان به‌وجود خواهد آمد، حیرت‌ می‌کنید.
با چشمان باز یا بسته، محیط و صداهای اطراف‌تان را پذیرا باشید. برخورد هوا با پوست‌تان، احساس کردن جایی که بدن‌تان با تکیه‌گاهش در تماس است، ریتم تنفس‌تان و احساساتی که در هر لحظه در بدن‌تان دارید، این‌همگی برخورد باز و پذیرای شما با محیط اطراف است.
حالا یک حس خوشی را در بدن‌تان پیدا کنید. این حس می‌تواند، سلامتی اعضا، آرامش، خوشحالی یا هر حس دیگری باشد که برای شما تولید خوشی می‌کند. می‌توانید خاطرۀ یک شخص، یک مکان یا چیزی را به ذهن‌تان بیاورید که برای‌تان ایجاد شادی می‌کند. توجه کنید حس شادی را چگونه و در چه قسمتی از بدن‌تان احساس می‌کنید. می‌تواند احساس گرمی در قلب‌تان یا تابشی در شکم‌تان باشد. آن را پذیرا شوید و اجازه دهید حس خوشی در شما پرورش یافته و در کل بدن‌تان گسترش پیدا کند.
حال، شادی‌تان را با یک حس، برداشت یا اثر متضاد استرس‌آور یا اصلا با یک عامل استرس‌آور خاص در زندگی‌تان در کنار هم قرار دهید. ببینید چطور این فکر، احساس یا موقعیت فشارآور بر جسم و ذهن شما اثر می‌گذارد.
حال، چندین بار حس‌تان را بین تجربۀ خوشی و عامل فشارآور جابجا کنید. عقب و جلو بروید. اول خوشی و سپس عامل فشارآور را در بدن‌تان حس کنید. سپس سعی کنید هر دو را در یک زمان حس کنید، بگذارید حتی زمانی که عامل ناخوشایند را حس می‌کنید، خوشی در کل بدن‌تان پخش شود. وقتی حس خوبی پیدا کردید، عامل فشارآور را رها کنید و تنها تلالو شادی را در جان‌تان حس کنید. می‌توانید آن‌قدر در این حالت بمانید تا حال‌تان خوب شود.

 

تمرین: رویارویی با سپاسگزاری و شادی

تمرین دیگری که برای برخورداری از شادی وجود دارد این است که زمانی را صرف لحظات سپاسگزاری نماییم و احساس سپاسگزاری و خوشی را به جسم و ذهن‌مان بیاوریم. برای این‌کار باید اول به یاد بیاوریم برای چه چیزی می‌خواهیم سپاسگزار باشیم. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که به‌طور منظم تمرین لحظات سپاسگزاری را انجام می‌دهند افراد شادتری بوده و احتمال افسرده شدن‌شان نسبت به کسانی که این تمرین را انجام نمی‌دهند، پایین‌تر است. این تمرین را بهتر است شب‌هنگام قبل از خواب انجام دهید.
با چشمان باز یا بسته، محیط و صداهای اطراف‌تان را پذیرا باشید. برخورد هوا با پوست‌تان، احساس کردن جایی که بدن‌تان با تکیه‌گاهش در تماس است، ریتم تنفس‌تان و احساساتی که در هر لحظه در بدن‌تان دارید، این‌همگی برخورد باز و پذیرای شما با محیط اطراف است.
احساس سپاسگزاری و شادی را به بدن‌تان دعوت کنید. این سپاسگزاری می‌تواند از یک دوست یا یک معلم باشد. می‌تواند برای جایی که زندگی می‌کنید؛ برای کاری که کسی برای‌تان انجام داده؛ برای داشتن غذا، پناهگاه و لباس؛ یا برای زندگی راحتی که دارید، باشد. بگذارید حس سپاسگزاری و خوشی در کل بدن‌تان پراکنده شود. یک لبخند درونی یا گرمایی در قلب‌تان را حس ‌کنید. بگذارید حس سپاسگزاری و شادی در بدن‌تان گسترش یافته و به فضای پیرامون‌تان ساطع شود.
به احساسات متضادی مانند ناامیدی، غم و ناراحتی که ممکن است بروز پیدا کند، توجه داشته باشید و آن‌ها را نیز پذیرا باشید. سپس دوباره احساس خوشی و سپاسگزاری را حس کنید. بگذارید حس سپاسگزاری تمام قسمت‌های بدن‌تان که حس ناشادی و ناراحتی دارد را غرق در خود کند.
وقتی حال‌تان خوب شد بگذارید احساسات متضاد بروند و فقط خوشی و سپاسگزاری را در خود حس کنید.
حال به سراغ کارهای‌تان بروید و بدانید هر جایی که باشید، هر کاری که انجام دهید، حس شادی و سپاسگزاری همیشه همراه شما خواهند بود و به شما کمک می‌کند با خودتان و جهان اطراف‌تان در ارتباط باشید.
شما با مدیتیشن یوگایی می‌توانید هر یک از رویدادهای زندگی‌تان را به فرصتی برای یادآوری، تجربه و بالا بردن درک‌تان از شادی به‌عنوان یک حس درونی و همیشه‌حاظر تبدیل نمایید.

 

مدیتیشن، زنان و مردان

نویسنده: جنیفر دانگلو فریدمن 
برگردان: فرزانه مثال آذر

 

 

یکی از مطالعات تازۀ دانشگاه براون حاکی از آن است مدیتیشن ذهن‌آگاهی که در آن، افراد سعی می‌کنند حداقل در محیط کلاس در لحظۀ حال زندگی کنند، برای زنان سودمندتر از مردان است.
در این مطالعه، 77 دانشجوی دورۀ لیسانس در یک دوره 12 هفته‌ای، هفته‌‌ای سه بار و هر بار 30 دقیقه به تمرین مدیتیشن آگاهی پرداختند. کاهش هیجان‌های منفی (احساساتی مانند حس گناه و زودرنجی) و افزایش آگاهی و خوددوستی در زنان در مقایسه با مردان بیشتر بود. علاوه بر آن، در مورد زنان، کاهش تاثیرات منفی ارتباط معناداری با افزایش آگاهی و خوددوستی داشت.
برعکس در مورد مردان، به‌طور میانگین افزایش آگاهی و خوددوستی‌شان ارتباطی با بهبود حالت‌های منفی نداشت. تا حدی که تاثیرات منفی مردان بهبودی پیدا کرد، اما این تغییرات بیش‌تر با توانایی تشخیص، توصیف و تمیز احساس فرد در ارتباط بود. البته آن‌طور که راحیل روجیانی  یکی از محققان این پژوهش و دانش‌آموختۀ دانشگاه براون می‌گوید، نتیجه حاصل به این معنا نیست که مدیتیشن آگاهی برای مردان سودمند نیست.
او در این‌باره می‌گوید: «داده‌های بسیاری (چه علمی و چه تجربی) نشان از سودبخش بودن این تمرینات برای مردان نیز دارد، بنابراین ما باید مطالعه‌مان را در مقیاس گسترده‌تری انجام دهیم. درست است که متوسط احساسات منفی مردان ممکن است بهبود نیافته باشد اما مردان زیادی هم بهبود را تجربه کردند و زنان زیادی هم بودند که بهبود چندانی نداشتند. توجه به ارقام میانگین باعث می‌شود از تفاوت‌های فردی چشم‌پوشی کنیم.»

 

این تفاوت جنسیتی ناشی از چیست؟

در عین‌حال روجیانی اعتقاد دارد این منطقی است که تمرین ذهن‌آگاهی (یعنی تمرین تمرکز درونی برای آگاهی بیشتر نسبت به هیجان‌ها و اندیشه‌های خود بدون قضاوت) برای زنان سودمندتر از مردان باشد.
او در این‌باره می‌گوید: «مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که زنان تمایل دارند در برابر فشارها بسیار تفکر کرده و متمرکز شوند و مردان تمایل دارند حواس‌شان را پرت کنند. این امر باعث بالا رفتن بیماری‌های ذهنی شده طوری که زنان به سطح بالاتری از اضطراب و افسردگی و مردان به سطح بالاتری از اختلالات رفتاری و مصرف مواد مخدر دچار می‌شوند.» او با اشاره به این‌که این موضوع ریشه در ویژگی‌های زنانه یا مردانۀ آن‌ها دارد( مثلا برای غلبه بر استرس به پسرها می‌گویند بیرون خانه بازی یا ویدئوگیم انجام دهند؛ اما به دخترها می‌گویند خاطره‌ بنویسند یا با دوست‌شان دردل کنند)، می‌گوید: «در مطالعۀ ما، بهبود احساسات منفی زنان با مهارت‌های  غیرقضاوتی، غیرواکنشی و خوددوستی در ارتباط است. بدین معنا که آگاهی می‌تواند در کاهش احساسات منفی برای زنان مفید باشد چرا که زنان با این تمرینات می‌توانند از میخکوب شدن یا واکنش بیش از حد به احساسات منفی اجتناب کنند. درعوض می‌توانند نسبت به خودشان کم‌تر دید انتقادی و سرزنشی داشته باشند و بیش‌تر خودشان را دوست بدارند. این امر باعث می‌شود احساسات منفی هر روز بزرگ و بزرگ‌تر نشوند.»

 

نتیجه

روجیانی به جای اینکه به سودمندی بیش‌تر مدیتیشن ذهن‌آگاهی برای زنان، بپردازد اعتقاد دارد این مطالعه بیش از هر چیز نشان می‌دهد که باید تمرینات را با خصوصیات افراد مختلف هماهنگ کنیم. به‌عنوان مثال او اعتقاد دارد برای فردی که ویژگی‌های مردانه‌تری دارد و شیوه‌های فعالانه‌‌تری را برای غلبه بر استرس ترجیح می‌دهد، یک فعالیت فعالانه‌تر مانند یوگا یا تای چی مناسب‌تر از مدیتیشن است
او در این‌باره می‌گوید: «نتیجۀ اصلی پژوهش ما این است که گونه‌های مختلف و تفاوت‌های فردی اهمیت بسیاری دارند؛ تفاوت‌های فردی تاثیر زیادی بر واکنش‌های ما نسبت به تمرینات دارد و ما باید برای استفادۀ بهینۀ افراد مختلفی که با ویژگی‌ها و گذشته‌های گوناگونی دارند، بیش‌تر به این موضوع توجه داشته باشیم.»

مقالات مرتبط

شما هم میتوانید در مورد این محصول نظر دهید.
نام :
ایمیل :
امتیاز شما :
متن :

محصولات مشابه

ماهنامه 110 -آذر ماه 1396
مقالات: تفاوت‌هاي يوگا و پيلاتس، وسواس، زنداني با درهاي باز
ماهنامه 109 -آبان ماه 1396
مقالات: پياده روي، آسانترين راه براي رسيدن به آرامش، مارما تراپي، ماساژ آيورودايي
ماهنامه 108 -مهر ماه 1396
منتخب مقالات: 1- 15 مزیت جوان سازی یوگا 2-اریال یوگا 3-عاشورا و جنبه های روان شناسی قهرمانانش
ماهنامه 107 -شهریور ماه 1396
منتخب مقالات: 1.مدیتیشن حین پیاده‌روی (یک راه‌حل شفا دهنده) . 2. یوگا و درمان بیماری‌ها
ماهنامه 106 -مرداد ماه 1396
منتخب مقالات:1-یوگا و درمان سرطان سینه، 2-پنج دلیل برای مدیتیشن کردن مردان
دوماهنامه شماره 10-مرداد و شهریور
مقالات انتخاب شده شماره ده دانش یوگا: 1- تشکیلات ورزش همگانی و تفریحی استان ها به منظور نظارت و تعیین سیاست های کلی ورزش همگانی استان و با عنایت به سند راهبردی
دوماهنامه شماره 9-خرداد و تیر 1383
مقالات انتخاب شده شماره نه دانش یوگا: 1- گفتگو با ب.ک. اس. اینگار
دوماهنامه شماره 8-بهمن و اسفند
مقالات انتخاب شده شماره هشت دانش یوگا: 1- يومی‌هوتراپی چیست؟
دوماهنامه شماره 7-آبان آذر 1382
مقالات انتخاب شده شماره هفت دانش یوگا: 1-یوگا درمانی 2- سفر به سرزمین شگفتی ها
دوماهنامه شماره 6-مرداد و شهریور
مقالات انتخاب شده شماره شش دانش یوگا: 1-سفر به شگفتی ها 2-خاطراتی از هیمالیا
دوماهنامه شماره 5-خرداد وتیر 1382
مقالات انتخاب شده شماره پنج دانش یوگا:مراتب اگاهی در اندیشه ی گرجیف
دوماهنامه شماره 4-اسفند 81 فروردین
مقالات انتخاب شده شماره چهار دانش یوگا:1-کمال یوگا 2-ویدهی (بیماری جسمی)
دوماهنامه شماره 3-دی و بهمن
مقالات انتخاب شده شماره سه دانش یوگا: 1-کارما یوگا
دوماهنامه شماره 2-آبان و تیر 1381
مقالات انتخاب شده شماره دو دانش یوگا: 1-سير ادواري يوگا 2-تنفس چیست؟ 3-ویپاسانا
شماره 1-شهریور و مهر1381
مقالات انتخاب شده شماره یک دانش یوگا :1- سیری در آراء و زندگی بزرگان یوگا 2- تنفس چیست؟ 3- تمرینات یوگا به روش شیواناندا