ماهنامه 115 -  اردیبهشت ماه 1397
منتخب مقالات: 1-عملکرد مغز و تأثير يوگا بر آن, 2-موسيقي و ذهن

وضعیت :

موجود

قیمت :

5000 تومان

3

سرمقاله

4

سخن مديرمسئول

8

يوگيني ها، بهترين دوستهاي جهان

10

زنان ايراني بر فراز هيماليا

12

ذهن سرگردان، ذهن ناخشنود

14

يوگا همراه با ابزار

16

عملکرد مغز و تأثير يوگا بر آن

18

موسيقي و ذهن

20

با يوگا خود واقعيام را شناختم

23

نقش يوگا و مديتيشن در رسيدن به اهداف تجاري

24

تغذيه براي تعادل کامل

26

در ژرفاي حرکات تعادلي چه مي گذرد؟

28

همراهشدن با جريان لحظه به لحظة زندگي

30

سعادت ابدي

34

مرگي دمسازبا زندگي

36

خوردنيهاي ترک سيگار

38

چگونه از ذهن خود محافظت کنيم؟

41

اخبار

42

يوگا، درمان روح سرکش

45

اهميت تنفس صحيح

46

يوگا؛ يار شما در خانه

48

هاتايوگاپايه و اساس همه سبکهاي يوگا

50

شهامت، هديهاي مقدس در درون

52

يک وعده غذاي گياهي

54

پرسش از شما، پاسخ از ما

56

تسليم و سرسپردگي

58

تمرينات يوگا در افت و خيزهاي رواني زنان

61

4 روش براي شفايابي در طبيعت

62

تکنيکهاي يوگاي صورت

 

عملکرد مغز و تاثیر یوگا بر آن

برگرفته از سخنرانی دکتر پانته‌آ معجمی اصل

همان‌طور که در صفحۀ اخبار شمارۀ پیش مجلۀ دانش یوگا عنوان شد، در تاریخ 20 و 21 بهمن ماه کارگاه تخصصی بزرگی در باب یوگا و با حضور مسئولین و علاقه‌مندان به یوگا برگزار شد. در میان افرادی که برای سخنرانی پای تریبون آمدند، خانم دکتر پانته‌آ معجمی در خصوص تاثیر یوگا بر عملکرد مغز مطالبی را ارائه نمودند. در این مطلب قصد داریم خلاصه‌ای از سخنان ایشان را در قالب مقاله، خدمت‌تان تقدیم نماییم. این مقاله با رویکرد نوروساینس و نوروپلاسیتیسی می‌باشد.

رشد هر فرد تابع سه عامل می‌باشد. یکی این‌که فرد آگاهی‌اش را رشد دهد، دو این‌که در ساختار پویش  باشد و در هر لحظه از زندگی پویایی داشته باشد و در آخر این‌که هر لحظه به‌طور پیوسته انعطاف داشته باشد.

در ابتدا به سوتره‌ای از پاتانجلی اشاره می‌کنیم که می‌گوید: «یوگا خاموش کردن ذهن و رها شدن از قالب‌های فکری است.»

در ساختار نوروساینس و علم نورون‌ها، ذهن تنها در جایی به نامی مغز ساکن نیست. ذهن در تمامی بدن گسترده است و محدود به مغز نمی‌شود. البته مغز دارای بیشترین جایگاه نورونی است و بیشترین نورون‌ها و بیش‌ترین تعداد سلول‌ها را در خود جای داده است. به همین دلیل است که ما جایگاه ذهن را در جایی به نام مغز می‌شناسیم.

دیدگاهی که تا به امروز در مورد مغز وجود داشت این بود که مغز از دوران جنینی با یک تعداد سلول به‌وجود آمده، در طول زندگی به‌تدریج از بین می‌رود و هر چه سن بالاتر می‌رود، از تعداد سلول‌های مغزی کم می‌شوند. افراد در بزرگسالی و میانسالی غالباً دچار مشکلات مغزی می‌شوند. اما این قانون در حال حاضر صادق نیست.

مغز یک عضو پویاست. بزرگترین ساختار و منسجم‌ترین ساختار طبیعی و مصنوعی است که در طبیعت وجود دارد. درواقع سه عنصری که تحت عنوان پویش، انعطاف پذیری و آگاهی بیان شد، یکی از قوانینی است که مغز از آن پیروی می کند. پس مغز، یک عضو ثابت با یک شکل دائمی نیست. این رفتارها، گویش، تجربه‌ها و تفکرات ما هستند که شکل مغز ما را تغییر می‌دهند. این همان مقالۀ نوروپلاستیسیتی است.

بنابراین مربیان یوگا باید قطعاً با مفهوم نوروپلاستیسیتی آشنایی داشته باشند. چراکه نوروپلاستیسیتی تکلیف مربی را در مورد اینکه برای هر مُراجع چطور باید عمل کرد، اصلا چرا باید از قوانین یوگا به این شکل تبعیت ‌کنیم؟ چیدمان‌های تمرینی‌مان چگونه باید باشد؟ زمان‌بندی وانهادگی چقدر باشد؟ و چرا باید در حرکت‌های متناسب، کانترپوزها را رعایت کنیم؟ تماماً با نوروپلاستیسیتی توضیح داده می‌شود.

مغز، بافت نرمی شبیه یک پنیری خامه‌ای دارد. بافت نرمی با بیش از صد میلیارد نورون. کنار این صد میلیارد نورون، بیش از صدها صد میلیارد سلول خدمتکار دیگر در کنار این نورون‌ها هستند. حالا می‌خواهیم ببینیم این مغز با این مشخصات چه کاری برای سلامتی ما انجام می‌دهد و یوگا با مغز ما چه کار می‌کند.

آنچه در مورد امواج مغزی، در یوگا سوترا توضیح داده شده نشان می‌دهد زمانی که ذهن خوب کار نمی‌کند، غم، حُزن، تشتت، خیال، افسردگی، تپش قلب، دم و بازدم نا آرام و ... پدید می‌آید و برعکس پرورش دوستی، مهربانی، شادمانی و سرور و یکسان انگاشتن لذت و درد، ستایش و انکار؛ ذهن را آرام و هوشیاری را ناب و زلال می کند.

نوروپلاستیسیتی امروز ثابت کرده است که تمرینات یوگا می‌تواند باعث شادمانی و آرامش ما شده و احساس هماهنگی با دیگران را در ما به‌وجود آورد.

مغز یک ساختار سه قسمتی دارد و اگر مربی عملکرد درستی داشته باشد می‌تواند در همان ده دقیقۀ اول کلاس یوگا، مغز هنرجو را تغییر دهد. اما اگر نتواند از دانسته‌هایش استفادۀ درستی بکند، مغز هنرجو بهم ریخته، خستگی‌هایش بیش‌تر شده و تشتت افکارش افزایش می‌یابد. 

مغز از دیدگاه نوروساینس، به سه قسمت خزندگی، پستانداری و انسانی تقسیم می‌شود. اولین جایی که در بشر ایجاد شد، قسمتی است که ساقۀ مغز آن را با خودش آورده است که به آن «مغز خزندگی» می‌گویند. مغز خزندگی شامل ساقۀ مغز است و مخچه در آن قرار دارد. در بعضی از رویکردها تالاموس و هیپوتالاموس را نیز در این قسمت ذکر کرده‌اند. اما در ساقۀ مغز چه اتفاقی رخ می‌دهد و ما در یوگا با ساقۀ مغز چه می‌کنیم؟

 

شبکۀ سمپاتیک و پاراسمپاتیک

یوگا ورزشی است با رویکرد پاراسمپاتیک. سمپاتیک و پاراسمپاتیک باید با هم در تعادل باشند. سمپاتیک برانگیزاننده است. ضربان قلب را بالا می‌برد، تنفس را بیشتر می‌کند و فشار خون را بالا می‌برد. عملکرد اصلی سمپاتیک این است که خون را به سمت ماهیچه‌ها هدایت می‌کند. از سوی دیگر، پاراسمپاتیک آرام کننده است، تنفس را آرام می‌کند، ضربان قلب را آرام می کند، فشار خون را پایین می‌آورد و در نهایت جریان خون را برای تاثیرگذاری روی عصب، به سمت اندام‌های داخلی می‌برد.

از همین روست که یوگا بر سلامت انسان‌ها اثرگذار است. تحقیقات علمی نشان داده‌اند که با تمرینات سادۀ یوگا(آساناها، مدیتیشن، ریلکسیشن و پرانایاما) پاراسمپاتیک فعال می‌گردد و باعث می‌شود رویکرد فرد در مسائل زندگی‌اش، با نگاه پاراسمپاتیکی باشد. نگاه پاراسمپاتیکی درواقع توانمندی مدیریت بحران است. در حالی‌که نگاه سمپاتیک، ایجاد بحران می کند، البته از نظر روانشناختی.

در قسمت مغز خزندگی سه شبکه وجود دارد. هیپوتالاموس، بحران را دریافت می‌کند و براساس بحران، دستورات لازم را به هیپوفیز صادر می‌کند، سپس کورتیزول ترشح می‌شود. یکی از اشکالات سیستم سمپاتیکی، ترشح زیاد کورتیزول است. کورتیزول تمام سیستم عصبی ما را منقبض کرده، مغز را کوچک نموده و مغز ما را در حالت انقباض مداوم نگاه می‌دارد. در نتیجه نورون‌ها توانایی عملکرد صحیح را نخواهند داشت. پس لازم است که کورتیزول به شکلی پایین برده شود.

در بسیاری از ورزش‌های قهرمانی مثل بوکس یا فوتبال که تنش و فشار رقابت بالاست، به طور مداوم کورتیزول ترشح می شود. به همین دلیل است که وقتی پرخاشگری در ورزشکارها بیشتر می‌شود، مدیریت عصبی‌شان کمتر شده و هیجان‌‌های افراطی وزیادی را از آن‌ها می‌بینیم. بنابراین عملکرد ما در ساقۀ مغز به کنترل سیستم سمپاتیک، احیای پاراسمپاتیک و کم کردن کورتیزول برمی‌گردد.

از دل  مغز خزندگی، قسمت دیگری  به نام منطقۀ لیمبیک یا مغز پستانداری به‌وجود می‌آید. شبکۀ لیمبیک حلقه‌ای شکل است و این باعث می‌شود یک حکومت خودمختار در آن وجود داشته باشد. این قسمت منیت و نفس ما را کنترل می‌کند. تمام آنچه به عنوان «هیجان» از ما سر می‌زند، منشأ آن منطقه‌ای به نام لیمبیک است. بنابراین لیمبیک منطقه‌ای است که با احساساتی مثل ترس، خشم، غم، حسادت، غبطه یا ... سر و کار دارد.

اگر در اثر زلزله افراد چند هفته در خیابان می‌خوابند، دلیلش این است که اقتدارشان را به قسمت لیمبیک تسلیم کرده‌اند. این عملکرد لیمبیک است. لیمبیک قادر است بدون کمک گرفتن از سلول‌های دیگر، تمام سیستم ذهنی و مغزی ما را مدیریت نماید. پس ما با یک سیستم خودمختار طرف هستیم.

مغز بافت منسجمی است که لازم است ساختار تمام قسمت‌ها با هم یکپارچه باشند. اما عملکرد شبکۀ لیمبیک از سایر قسمت‌ها شیطنت‌آمیزتر است. شبکۀ لیمبیک دارای چند عضو مهم است. البته تقسیم‌بندی‌های بسیار مختلفی در نوروساینس وجود دارد. اما طبق نظریات غالب‌تر، قسمت زیر کورتکس (یا غشاء سر) یا مغز انسانی ما  قسمتی هست که این‌ها با آگاهی بیش‌تر در قسمت بالا قرار دارند که سینگولاها و اینسولاها هستند و در قسمت‌های پایین، آمیگدالا و هیپوکامپ قرار دارند.

قسمتی که در کلاس‌های یوگا با آن زیاد مواجه می‌شویم، منطقۀ آمیگدالا است. آمیگدالای بادامی در هر دو نیم‌کره وجود دارد. چند میلی‌متر بیشتر نیست، ولی قدرت بسیار زیادی دارد. وظیفۀ آمیگدال ثبت و ضبط هیجانات و اتفاقات پیرامون (بدون فیلتر کردن) از دورۀ جنینی است. درواقع این قسمت کارش را از سه ماهگی جنین شروع کرده و تا سه سالگی هفتاد درصد آیتم‌هایش پر می‌شود. چیزی که فروید به عنوان ضمیر ناخودآگاه از آن صحبت می‌کند، در جایی به نام آمیگدالا قرار دارد. آمیگدال در حد ارائۀ یک شناسه ظاهری، کارکرد دارد. مثلاً شخصی را که می‌بینیم، متوجه می‌شویم دوست است یا غریبه. آمیگدالا بیش از این قرار نیست عملکردی داشته باشد. اما از آن‌جایی که نورون‌ها و سلول های عصبی خاصی را در اختیار دارد از طریق ارتباطش با تالاموس، گاهی اتفاقاتی را که از دنیای بیرون می‌آید، می‌دزدد. در شمارۀ بعد به توضیح مفصل این بحث خواهیم پرداخت.

ادامه دارد...

 

موسيقي و ذهن

اثرگذاری موسیقی بر کارکرد مغز و خلق و خو

بری گلدشتین/ برگردان: لیلا خیراندیش

موسیقی به شکلی علمی و بسیار جالب‌توجهی بر عملکرد مغز و خلق و خوی ما تاثیر می‌گذارند

حوزۀ موسيقي و عصب‌شناسي در حال گسترش بوده که این نشان می‌دهد موسیقی به اشکال بسیار مفید و سازنده‌ای قادر است بر مغز اثر گذاشته و باعث ايجاد تغييراتي در آن شود.

بياييد بحث را با اين مطلب اغاز كنيم كه چطور موسيقي مي‌تواند با درگیر کردن احساس، حافظه، توجه، قدرت يادگيري و نوروپلاستيسيتي، بر ذهن و رفتار فرد اثر بگذارد. با بررسي راه‌هاي بيشمار اثرگذاری موسيقي بر مغز، ‌کم‌کم درمی‌یابیم ايجاد يك برنامه موسيقيايي مداوم چطور می‌تواند عملكردهای مغز را هدف قرار داد و برخی از آن‌ها را ارتقاء دهد. حال به بررسی طرق مختلف اثرگذاری موسیقی بر ذهن می‌پردازیم.

1-احساس

تحقيقات نشان داده است كه موسيقي از طریق مدارهای خاصی از مغز، احساسات فرد را تحریک می‌نماید.مثال بارز درگير شدن مغز و تاثيرش روي رفتار و احساس را مي توان در كودكي ديد كه با شنيدن ريتمي از موسيقي لبخند مي‌زند یا شروع به تكان دادن دست و پايش مي‌كند. کودک در این‌گونه موارد درواقع با شنيدن موسيقي، حالت لذتش افزایش یافته است. برقراری ارتباط مادر و كودك از طریق آواز نیز مثال دیگری از این مورد است. تاكنون به صداي مادري كه براي نوزادش لالايي مي‌خواند گوش داده‌ايد؟ این صدا يكي از عظیم‌ترین تجربه‌های پیونددهنده‌ای است که در زندگی خواهید شنید.

به جز تاثیری که موسیقی به‌عنوان یک تجربۀ احساسی بر مغز دارد، درواقع به‌عنوان یک تجربۀ فیزیکی نیز قابل بررسی است. چراکه در اثر شنیدن موسیقی، هورموني بنام اكسي توسين  در انسان ترشح می‌شود. این هورمون که گاهی «هورمون عشق» نیز نامیده می‌شود، در اثر آواز خواندن نیز در بدن تولید می‌گردد. پس بیخود نیست که چنین تجربۀ احساسی شگرفي برای مادر و كودك ایجاد می‌شود.

همچنین تحقيقات نشان می‌دهند كه موسيقي از طریق تولید یک‌سری مولکول‌های مفید دیگر در سیستم بیولوژیک ما نیز بر خلق و خوی ما اثرگذار می‌باشد.

گوش دادن به موسيقي مي‌تواند احساسات‌مان را به اوج رسانده كه این امر موجب افزايش دوپامين می‌شود. دوپامین انتقال‌دهندۀ عصبی خاصی است که در مغز تولید شده و به كنترل مراکز لذت و پاداش كمك می‌نماید.اغلب اوقات حس ما این است که احساسات ما در قلب‌مان تجربه می‌شوند،حال انكه بخش اعظمي از محرک‌های احساسی از طریق مغز مخابره می‌شوند. با كشف يافته‌هاي جديد در مورد چگونگي تاثيرگذاری موسيقي بر مغز و قلب، راه‌های تازه‌ای برای استفاده از موسیقی و مغز برای ایجاد درک‌های صحیح احساسی میان افراد باز می‌شود. براساس پژوهش‌هاي انجام شده در مجلۀ «موسیقی درمانی» مشخص شد كه استفاده از آواز بعنوان يك ابزار ارتباطي مي‌تواند باعث افزايش فهم احساسی كودكان اوتيسمی شود. در اين پژوهش از آوازهای متفاوتي براي بيان احساسات متفاوت استفاده شد. بعنوان مثال قطعه‌ای از بتهوون براي بيان حس ناراحتي و قطعۀ شادی از فارل ويليامز برای بیان حس لذت و خوشي استفاده شد. سپس کودکان توانستند با استفاده از آهنگ‌ها، آن احساسات را شناخته و از خود نشان دهند. زماني كه ارتباط كلامي با شكست مواجه مي‌شود، موسيقي چارۀ كار است. موسيقي توانست پلي ميان مغز و قلب ايجاد  كند. موسیقی قادر است در زندگی‌های شخصی و گروهی‌مان، باعث برانگيختن و درگیر کردن احساساتمان شود. موسيقي باعث برانگیخته شدن ژرف‌ترين احساسات در افراد شده و فرد را قادر می‌کند حس ترس، غم، ناراحتي و رنجش خود را پردازش نماید، حتي اگر اين احساسات در ضمير ناخوداگاهش قرار گرفته باشد.

2- حافظه

در تحقیقات بیمارستانی، پيرمردي به نام هنری گزارش شده است که روي ويلچر است، سرش را در بدنش فرو برده و تقريبا در حالت ناهشیاری است. متاسفانه الزايمر شديد باعث قطع ارتباط او با دنياي اطرافش شده است. چه عاملي مي‌تواند به برگرداندن هشياري او كمك كند؟

روند درمان او نشان می‌دهد موسيقي باعث بازيابي قسمت‌هايي از حافظه شده و می‌تواند باعث بهبود سلامت مغز بيماران آلزايمري شود. يكي از پرستارانی که مسئول رسیدگی به هنری است گفتگویی با خانوادۀ او انجام می‌دهد تا ببينند هنري پيش از ابتلا به الزايمر از چه موسيقي لذت مي‌برده است. پرستاران توانستند با كمك ترانه‌هايي كه هنري دوست داشته او را به دنياي اطرافش بازگردانده و باعث شادي‌اش شوند. اين كار باعث شد او چشم‌هايش را باز كند،هشياري‌اش را بدست اورد و بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. او بكمك موسيقي (موسيقي دلخواهش) به زندگي بازگشت.

  بر اساس تحقيقاتي كه در سال 2009 پيتر جاناتا در دانشگاه كاليفرنيا انجام داد مشخص شد كه «وقتی آهنگ یا آوازهای آشنایی ما را به یاد یک خاطرۀ عمیق احساسی می‌اندازد، بخشی در مغز وجود دارد که آن موسيقي را به خاطرات ما پیوند می‌زند» بعبارتي ديگر موسيقي‌های آشنای ما می‌توانند ما را به خاطره‌های عمیق و پرمعنایی از گذشته‌مان ببرد، مثل نمونه‌ای که در مورد هنری اتفاق افتاد.

بعدها از این اصول براي ایجاد پلی‌لیست‌هایی که به‌طور خاص برای برانگیختن واکنش‌های احساسی مشخص که دوست داریم از طریق تعامل با موسیقی و مغز به‌وجود آوریم، استفاده خواهیم کرد.

3-يادگيري و نوروپلاستيسيتي

نوروپلاسیتیسیتی درواقع توانایی مغز در تغییر ساختار خودش از طریق ایجاد ارتباطات جدید عصب‌شناسی در سیر زندگی است و مقولۀ هارمونی موسیقی و ذهن می‌تواند بر آن اثرگذار باشد. بر اساس اطلاعات مندرج در يكي از معتبرترین سايت‌هاي پزشكي به‌نام مدیسین‌نت، «نوروپلاستيسيتي به سلول‌هاي عصبي مغز اين توانایی را مي‌دهد تا اثرات جراحت یا بروز مشکل را جبران کرده و فعالیت‌های‌شان را بر اساس موقعيت‌هاي جديد و تغييرات محيطي، تغییر دهند.»

بعبارتي مي‌توان گفت وقتي مغز دچار آسيب مي‌شود، نوروپلاستیسیتی راه‌های تازه‌ای را براي عملکرد صحیح مغز پیدا می‌کند. شگفت‌انگيز اين است كه موسيقي درواقع محرک لازم برای ایجاد این مسیرهای تازه را به‌وجود آورده و به مغز کمک می‌کند ساختارش را تغییر دهد. بعنوان مثال، بر اساس تحقيقات دانشگاه‌ نیوکاسل در استراليا، برای کمک به بيماراني مبتلا به آسيب‌های مغزی شدید، از موسیقی عامه‌پسند برای یادآوری خاطرات شخصي‌شان استفاده شد. موسيقي بر توانایی مغز بیماران در متصل شدن مجدد به خاطراتی که قبلا به یاد نمی‌آورند، تاثیر می‌گذارد.

مثل مسیریابی مجدد برای رسیدن به مقصد است. وقتي مسیری مسدود باشد يا در ترافيك گیر کرده باشيد، می‌توانید از مسيرهای جایگزین براي رسيدن به مقصد استفاده کنید. موسيقي درواقع به یافتن آن مسیرهای جایگزین به مغز کمک می‌کند.

مثال بارز اين مورد را مي‌توان در گابریل گیفورد عضو سابق کنگرۀ آمریکا ديد. شليك گلوله بر مركز تكلم او اثر گذاشت و باعث شد او توانایی حرف زدنش را از دست بدهد. اما با تاثیرگذاری بر مغز از طریق موسيقي درماني ، آواز و اشارات ملودیک، او توانست از طریق موسیقی اطلاعات جدیدی برای مغزش ایجاد کند و یک بازسازی مجدد به‌وجود آورد که به او کمک کرد پیوندها و اتصال‌های لازم را برای فراگیری مجدد زبان به‌دست آورد.

البته این یک مثل خیلی نمایان و بارز بود. اما بسياري از ما در زندگي روزمره‌مان هم نوعي از نورو پلاستيسيتي را تجربه كرده‌ايم. اگر بخواهیم ساده بگوییم نورو پلاستيسيتي درواقع توانایی مغز در ترميم پیوندها و یافتن مسیرهای جانبی به سمت خاطرات،احساسات و حتي سيستم‌هاي فيزيكي بدن مانند تکلم است و استفاده از موسيقي روش بسیار شگفت‌انگيزی براي رسیدن به این مقصود است.

4- توجه

آيا تا بحال برايتان پيش آمده كه يك آهنگ عمیقاً شما را درگیر خود کند و تمام توجهتان را بخود جلب نماید؟ موسيقي از طریق درگیر کردن مغز و توجه ما با روش‌های صحیح، قادر است توجه ما را فعال کرده، تقویت نماید و بهبود دهد.

يك تيم تحقيقاتي از دانشکدۀ پزشکی دانشگاه استانفورد با استفاده از تصاوير مغز (اسكن) افرادي كه به يك سمفوني كوتاه از یک آهنگساز گمنام قرن هجده گوش كرده‌اند، درمورد قدرت میان موسیقی و ذهن در جلب توجه ما تحقیق کرده‌اند و نشان داده اند اوج فعاليت مغز در فاصلۀ سكوت میان ضرب‌های موسيقي رخ داده است، یعنی جایی که در ظاهر انگار هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بر اين اساس محققين به این نتیجه رسیدند كه طبق چیزی که مستعمین به موسیقی در فاصلۀ سکوت‌های انتظار میان ضرب‌های موسیقی از خود نشان دادند، گوش دادن به موسيقي می‌تواند به پیش‌بینی اتفاقات و جلب توجهات بیش‌تر، به مغز کمک نماید.

تئوری ما این است که اين فاصله‌ها (سكوت‌ها) در واقع نیت و مقصود اهنگساز برای هدایت شنونده به سمت درک و ورود موسيقي به ذهن شنونده است. همين فاصله بين نت‌هاست که تمام توجه ما را تسخیر کرده و اجازه می‌دهد ذهن پرمشغله با قلب ارتباط برقرار كرده و با آن يكي شود. در همين سكوت‌هاست که تمركز ما به حداکثر می‌رسد، تعادل برقرار می‌شود و بهبودی رخ می‌دهد، چراکه مغز و قلب به سمت انسجام حرکت می کنند.

از سويي ديگر، حتما اين مورد را هم تجربه كرده‌ايد كه بعضي از انواع موسيقي در حالی‌که بر خلق و خوي‌تان اثر می‌گذارد، اما گاهی باعث حواس‌پرتی و بی‌توجهی‌تان به کاری که مشغولش هستید، می‌شود.

کاملا درست است. برعکس سکوت‌های توجه‌آمیزی که در قسمت قبل در موردش صحبت کردیم، برخی آهنگ‌ها ممکن است بر توجه ما تاثیر منفی داشته باشند. چراکه گاهی ما خودمان با آن آهنگ همراه می‌شویم. متن آهنگ‌ها توصیفی هستند و ذهن تحلیلی ما را درگیر خود می‌کنند. موسیقی‌های پرکلام می‌توناد توجه مغز افراد زیادی را کاهش دهد.

در بخش‌هاي بعدي کاری می‌کنیم که بتوانید به‌خوبی از موسیقی و مغز خودتان در رسیدن به حالات موردنظر استفاده نمایید. درواقع شما خواهید آموخت از موسيقي به‌عنوان پلی برای تاثیرگذاری بر خلق و خو، رسیدن به آرامش، افزایش تمرکز و بدست آوردن انگیزه، استفاده کنید.نکتۀ جالب توجه اين است كه قلب و ذهن شما هر چه با بهره‌گیری از موسیقی، صدا و ارتعاش، به سمت تعادل و توازن می‌رود، خواهید توانست به قلب و ذهن‌تان كمك کنید.

ادامه دارد...

 

 

مقالات مرتبط

شما هم میتوانید در مورد این محصول نظر دهید.
نام :
ایمیل :
امتیاز شما :
متن :

محصولات مشابه

ماهنامه 118-  مرداد ماه 1397
منتخب مقالات:1-آيا آهيمسا به معناي نخوردن گوشت است؟, 2-راز دست يافتن به وضعيت خنثي
ماهنامه 117-  تیر ماه 1397
منتخب مقالات:1-تفاوت بین یوگادرمانی و کلاس یوگا, 2-بهبود در انجام دادن دریشتی (نگاه خیره)
ماهنامه 116-  خرداد ماه 1397
منتخب مقالات:1-آزادسازي پراناي مثبت, 2-تأثير يوگا بر كودكان مبتلا به اوتيسم
دوماهنامه شماره 10-مرداد و شهریور
مقالات انتخاب شده شماره ده دانش یوگا: 1- تشکیلات ورزش همگانی و تفریحی استان ها به منظور نظارت و تعیین سیاست های کلی ورزش همگانی استان و با عنایت به سند راهبردی
دوماهنامه شماره 9-خرداد و تیر 1383
مقالات انتخاب شده شماره نه دانش یوگا: 1- گفتگو با ب.ک. اس. اینگار
دوماهنامه شماره 8-بهمن و اسفند
مقالات انتخاب شده شماره هشت دانش یوگا: 1- يومی‌هوتراپی چیست؟
دوماهنامه شماره 7-آبان آذر 1382
مقالات انتخاب شده شماره هفت دانش یوگا: 1-یوگا درمانی 2- سفر به سرزمین شگفتی ها
دوماهنامه شماره 6-مرداد و شهریور
مقالات انتخاب شده شماره شش دانش یوگا: 1-سفر به شگفتی ها 2-خاطراتی از هیمالیا
دوماهنامه شماره 5-خرداد وتیر 1382
مقالات انتخاب شده شماره پنج دانش یوگا:مراتب اگاهی در اندیشه ی گرجیف
دوماهنامه شماره 4-اسفند 81 فروردین
مقالات انتخاب شده شماره چهار دانش یوگا:1-کمال یوگا 2-ویدهی (بیماری جسمی)
دوماهنامه شماره 3-دی و بهمن
مقالات انتخاب شده شماره سه دانش یوگا: 1-کارما یوگا
دوماهنامه شماره 2-آبان و تیر 1381
مقالات انتخاب شده شماره دو دانش یوگا: 1-سير ادواري يوگا 2-تنفس چیست؟ 3-ویپاسانا
شماره 1-شهریور و مهر1381
مقالات انتخاب شده شماره یک دانش یوگا :1- سیری در آراء و زندگی بزرگان یوگا 2- تنفس چیست؟ 3- تمرینات یوگا به روش شیواناندا