سیری در مراقبه (مدیتیشن)

 0
 1352

بیاموز آگاه و آگاه‌تر شوی. آگاه از بدن، ذهن و قلب. آگاه از عمل، فکر، احساس. این‌ها سه ‌بعدی هستند که باید آگاهی را بر آن‌ها جاری ساخت. هرگاه از این سه بعد آگاه باشی، از چهارمی  که همان آگاهی است نیز آگاه خواهی شد. آگاهی چهارمین بعد تعالی‌بخش است و تو را به سوی خدا رهنمون می‌کند.

باگوان شری راجینش

واژۀ مراقبه عبارتی است آشنا. کتاب‌های زیادی در این خصوص به رشتۀ تحریر درآمده است. با این وصف عدۀ کمی از افراد آن را تجربه کرده‌اند و عده‌ای تصوری نادرست از آن دارند. حقیقت مراقبه چیزی است که صرفاً به وسیلۀ خود شخص کشف می‌شود. اوست که با تجربۀ شخصی درک می‌کند مراقبه و مدیتیشن دربارۀ چیست.

سیری در مراقبه

فرض کنید شما به آیینه‌ای نیاز دارید و برای خرید آن باید مسافتی را طی کنید. آیینۀ خریداری شده را با خود حمل می‌کنید اما در مسیر، دچار طوفان می‌شوید. ذرات گرد و غبار خاک تدریجا سطح آیینه را می‌پوشاند تا حدی که دیگر آیینه توانایی انعکاس تصویر را در خود ندارد و شفافیتش را از دست می‌دهد. این آیینه، ذهن شماست و گرد و غبار، حوادث زندگی و مسائل ناشی از تضادهای تربیتی، امیال سرکوفته، فشارهای سیاسی و اجتماعی و از این قبیل است. چنین ذهنی زیر بار این حوادث، ناآرام و مشوش می‌شود. هدف مراقبه، آرامش بخشیدن به ذهن سرگردان یا به عبارتی زدودن گرد و غبار از آیینه است. یکی از اهداف مراقبه این است که آگاهی را از گرفتاری‌های خارجی، حتی برای مدتی اندک هم که شده، جدا سازد و متوجه درون کند. بین عالم درون و بیرون ارتباط وجود دارد ولی ما از آن آگاه نیستیم. مراقبه به ما می‌آموزد به حیات درونی خود نظر کنیم و آن را به زندگی بیرونی ارتباط دهیم.

در حین مراقبه بین سه سطح مغز یعنی مغز پایین (سطح آگاه)، مغز میانی (ذهن نیم آگاه) و مغز بالا (ضمیر ناخودآگاه) که سرچشمه و منبع الهام، بصیرت و خلاقیت است ارتباط برقرار می‌شود. به عبارت دیگر زمانی که در تمرکز هستیم قادر خواهیم بود آگاهی را به تمام سطوح مغز ببریم در حالیکه در حالت عدم تمرکز، آگاهی ما محدود به فعالیت‌های سطحی در مغز پایین و مغز متوسط یا سطح آگاه و نیم‌آگاه است.

دانشی که ما تجربه می‌کنیم در شکل دانش روشنفکرانه است و به قسمت منطقی ذهن مربوط می‌شود. چنین دانشی نسبی بوده و حقیقی نیست. این مشکل علوم، تکنولوژی، فلسفه و راه‌های دیگر برهانی و استدلالی است که از ذهن منطقی گرفته می‌شود. در ورای دانش عقلانی و احساسی، دانش دیگری وجود دارد که تنها از طریق مراقبه به دست می‌آید و آن دانش حقیقی است که منشأ و سرچشمۀ آن در قسمت بالای هوشیاری عالی است که ما همیشه به آن آگاهی نداریم. در حین مراقبه بین سطح بالای ذهن و مغز که توسعۀ آگاهی نامیده می‌شود و میدان آگاهی و هوشیاری ارتباط یرقرار می‌شود. با ایجاد این ارتباط، مراقبه کننده موفق می‌شود ارتعاش‌‌های بالاتر آگاهی را درک کند.

از یک نقطه نظر دیگر و از بعد فیزیکی، می توان به ارتباط بین مراقبه و لاکتو (اسید لاکتیک) اشاره کرد. این ماده زمانی درعضله ایجاد می‌شود که اکسیژن آزاد وجود نداشته باشد و ماهیچه‌ها فعالیت شدید داشته باشند. در این وضعیت لاکتو تولید می‌شود تا کمبود انرژی موردنیاز را تامین کند. لاکتو در هنگام استراحت، آهسته به مواد دیگری تبدیل می‌شود. در مراقبه، رسیدن اکسیژن کافی به ماهیچه‌ها به دلیل توزیع مناسب اکسیژن، منجر به کاهش شدید لاکتو می‌شود.

چرا تولید لاکتو چرا تا این حد مهم است؟ طبق آزمایش‌های پزشکی اشخاصی که ازاختلال‌های عصبی، هیجانی و تنش‌های روانی رنج می‌برند در مقایسه با افرادی که با آسایش خاطر زندگی می‌کنند در سطح بالایی از لاکتو هستند. در آزمایش‌هایی که در این زمینه به عمل آمده به شخص آرام مقداری لاکتو تزریق شده و دیده شده است به‌طور ناگهانی سطح هیجان او بالا رفته است. مراقبه یک روش ایده‌آل برای کاهش سطح لاکتو در بدن است و نتایج آن کاهش فشارخون و اضطراب است.  اضطراب عامل عمدۀ بیماری‌های جسمی و روانی است.

مراقبه در عرفان شرق

مراقبه در عرفان کهنسال مشرق‌زمین نیز ریشه‌ای عمیق دارد و واژه‌ای آشنا برای عموم است. از جمله مولانا، عارف نامی، قرن‌ها پیش در مثنوی معنوی به آن اشاره نموده است. او دل را به بیشه‌ای تشبیه کرده که تفکرات مختلف مانند حیواناتی درنده آن را مورد تاخت و تاز قرار می‌دهند و تمام انرژی روحانی آن را به تاراج می‌برند. بنابراین لازم است انسان همواره از فضای مقدس دل مراقبت نماید. در صورت تهی شدن دل از افکار متفرق است که آفتاب روح بر آن می‌تابد.

لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز
که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
یکی از روش‌های مراقبت از دل و سیلان انرژی الهی در وجود انسان، استفاده از ذکر است.

مراقبه در عرفان شرق


همچنین از دیدگاه یکی از اساتید بنام یوگای هند مراقبه تنها راه‌حل تمامی مشکلات انسان است. مشکل ممکن است افسردگی، غم و اندوه، عصبانیت یا هر چیز دیگری باشد. مشکلات ممکن است بسیار زیاد باشند ولی جواب، یکی است و آن مراقبه است. آگاهی پایه و اساس مراقبه است و هنگامی که حضور و آگاهی انسان افزایش می‌یابد افکار مغشوش در ذهن ناپدید می‌شوند. هنگامی می‌رسد که می‌توانید در آگاهی کامل به سر برید. در آن زمان هیچ فکری وجود نخواهد داشت و ناگهان زمان باز می‌ایستد. عصارۀ واقعی زندگی در درون انسان است. در همین لحظه است که می‌توانید به درون خود بازگشت کنید و آن را تجربه نمایید. این همان سفری است به درون خودتان در سکوت. نام این سفرمراقبه است و در لحظه‌ای که هستۀ اصلی وجود خود را پیدا کنید، در حقیقت هستۀ اصلی تمام هستی را یافته‌اید. از دیدگاه وی خواندن و تکرار مطالب یک عارف، خود نوعی مراقبه است. وی در توضیح می‌گوید: «واژه‌های یک عارف پر سر و صدا نیستند. آن‌ها دارای آهنگ، نوا و موسیقی هستند و در هستۀ مرکزی‌شان سکوت کامل برقرار است که اگر انسان بتواند به عمق واژه‌ها نفوذ کند، در آنجا سکوت محض را خواهد یافت.» در ذیل به یکی از متن‌های مراقبه‌ای وی اشاره می‌گردد:
«مردم همیشه از همه چیز ناخرسندند. ناخرسندی یکی از عادت‌های ذهن است. ذهن زندگی خود را از راه آن می‌گذراند. طبیعت ذهن به گونه‌ای است که ممکن نیست خرسند شود. وقتی از این حقیقت آگاه شوی معجزه‌ای رخ می‌دهد. آن‌گاه می‌توانی ذهن را کنار بگذاری. زیرا ذهن، تو را هیچ‌گاه خرسند نخواهد کرد. این در طبیعتش نیست. بنابراین تو در جست‌و‌جوی ناممکن هستی.
اگر دریابی چرا ناخرسند هستی، اگر برای ناخرسندی خود بهانه‌ای پیدا نکنی و آن را عمل ذهن بدانی، آن‌گاه می‌توانی خود را از آن کنار بکشی. این کار بسیار آسان است. ذهنت را تماشا کن. به گذشته بنگر. بارها چنین پنداشته‌ای که اگر به چیزی معین دست یابی خرسند خواهی شد و تو به آن دست یافتی اما خرسند نشدی. بارها چنین شده است اما تو درس را فرا نگرفته‌ای. پس ذهنت و تمام خطرهایی که تو را گرفتار آن‌ها می‌کند تماشا کن. برای ایجاد یک دگرگونی چیزی لازم نیست مگر به تماشا نشستن ذهن و از راه این آگاهی، همه چیز با پای خود خواهد آمد. به آرامی و بدون هیچ تلاشی.»

مراقبه در عرفان غرب

دکتر وین دایر، روانشناس و نویسندۀ بزرگ آمریکایی، دعا و مراقبه را پرمعناترین راه ارتباط با خدا می‌داند. وی تجربۀ خود را در این خصوص چنین بیان می‌دارد:
«من هر روز از طریق دعا و مراقبه با خدا ارتباط برقرار می‌کنم. برای این که به سطح دیگری از هوشیاری گام نهم چشمانم را می‌بندم و نفس می‌کشم، ذهنم را از هر گونه خلل و خدشه پاک می‌کنم و توجهم را به مصادیق زندگی متمرکز می‌کنم. وقتی تب و تاب وجودم به آرامی می‌گراید و جوش و غلیان و هیجانم تخلیه می‌شود، جزء جزء وجودم از عشقی که در آن‌جاست لبریز می‌گردد. وقتی چنین می‌کنم فراسوی زمان و مکان در پیشگاه خدا هستم و آن گاه آرامش و هماهنگی و خیر و برکت در وجودم جریان می‌یابد. برای دستیابی به این حالت نمی‌توان از راه و روش خاصی پیروی کرد یا دستورالعمل خاصی را الگو قرار داد. زمانی اسرارش بر شما آشکار می‌شود که این حالت را با آداب و اصول ساخته و پرداختۀ خودتان تجربه کرده و سپس پیام‌هایش را چون چراغی فراراه‌تان قرار دهید. وقتی چنین می‌کنید با تمام اجزا و عناصر عالم هستی به شیوه‌ای مهرآمیز متصل و یگانه می‌شوید.»

مراقبه در عرفان غرب

منابع:
کتاب آموزش مراقبه تالیف سوامی ساتیانانداساراسواتی، برگردان: جلال موسوی نسب
کتاب دیوان شمس مولانا جلال الدین بلخی
کتاب قطره ای در دریا تالیف راجینش، برگردان: مجید پزشکی
کتاب اعجاز واقعی تالیف دکتر وین دایر، برگردان: محمد رضا آل یاسین
کتاب عشق، رقص زندگی، برگردان: بابک ریاحی پور، فرشید قهرمانی

نویسنده: راضیه افخمی، مربی یوگا

اشتراک :
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز: