سعادت ابدی (خدا، انسان و جهان)

 15 مرداد 1398   16:59
اشتراک :

نویسنده: سوامی‌شیواناندا/ برگردان: واحد ترجمه

 

مذهب درواقع ارتباط میان سه اصل اساسی است: خدا، انسان و جهان. مذهب برای مسافرین خستۀ این کرۀ خاکی، مایۀ تسلی است. اسرار حیات را برایش توضیح داده و راه را تا سرمنزل ابدی به وی نشان می‌دهد.

مذهب انکار زندگی نیست. بلکه سرشاری زندگی است، یک زندگی ابدی است. انسان از طریق تادیب، خویشتن‌داری و مراقبه به خدا تبدیل می‌شود. این مذهب است.

مذهب درواقع انجام کار نیک برای دیگران و همچنین عشق ورزیدن، مهربانی کردن، صداقت و خلوط در همۀ عرصه‌های زندگی است. مذهب همان فلسفۀ کاربردی است. فلسفه، مذهبی است که به صورت تئوی بیان می‌شود. فلسفه به تحقیق، جستار و جستجو مربوط می‌شود و مذهب به حس کردن، تشخیص دادن و تجربه کردن.

یک لباس هیچ‌گاه نمی‌تواند برازندۀ همۀ انسان‌ها باشد. خق و خو و پیش‌زمینه‌های سنتی انسان‌ها با هم متفاوت است. به همین دلیل است که ما با مذاهب مختلف نیاز داریم.

همۀ مذاهب به یک اندازه خوب و صحیح هستند. چرا که همه‌شان به نیکی متعال و خداوند بزرگ می‌رسند. همان‌طور که گاو‌ها رنگی مختلفی دارند اما رنگ شیری که می‌دهند، همه یکی است. گل‌های رز بسیار مختلفی وجود دارد اما عطر همه‌شان یکی است. مذهب یکی است اما شکل‌های اجرای آن‌ می‌تواند متفاوت است. تنوع و گونه‌گونی، اصل آفرینش است و مذهب نمی‌تواند از این اصل مستثنی باشد.

مذهب یک عقیدۀ تعصبی نیست. تنها یک عقیده یا احساس نیست. مذهب فقط نیایش کوتاهی نیست که وقتی از قولنج معده یا درد مزمن دیگری رنج می‌بریم، به آن پناه ببریم. بلکه یک زندگی‌ تماماً خیر و خدمت است. مذهب یک زندگی مراقبه‌ای است. مذهب زندگی در وجود خداست. کسی که عشق می‌ورزد، مهربا، پرهیزکار و صادق است، آن‌که محبت و ایمان دارد، اوست که به راستی مذهبی است.

جوهرۀ مذهب علامت‌های روی پیشانی نیست، ریش بلند یا ایستادن در آفتاب سوزان یا آب یخ نیست. بلکه زندگی در سلامت، خلوص و خدمت در میان وسوسه‌های دنیوی است.

مذهب، زندگی کردن در حضور خداست. نه این‌که فقط در مورد خدا بحث کنیم. تنها پذیرش فکری خداوند نمی‌تواند از فرد، یک انسان مذهبی بسازد. مذهب واقعی فراتر از بحث و استدلال است. مذهب را باید زنگی کرد، چه در درون و چه در بیرون. درواقع یک شناخت و استحاله است.

 

ثمرات یک زندگی مذهبی

زندگی مذهبی از بالاترین برکات است. فرد را از گرداب ناخالصی، زندگی دنیوی و کفر دور می‌کند. عقل وفکر اگر تحت تاثیر نور مذهب نباشد، ارزشی ندارد. مذهب کاری می‌کند که فلسفه هرگز قادر به انجامش نیست. اگر طبق اصول و قوانین مذهب زندگی کنید، به خرد، فناناپذیری، آرامشی ماندگار و سعادت ابدی دست خواهید یافت.

مذهب فرد را از درد و اندوه جدا می‌کند. صلح و آرامش دیرپا می‌بخشد. فرد از از وابستگی درمی‌آورد. مذهب اصل و اساس اجتماع است، منبع تمام خوبی‌ها و شادی‌ها، پایۀ تقوا و رستگاری فرد و جامعه. تمدن، نظم و اخلاقیات که وجود انسان را ارتقاء داده و باعث آرامش و صلح یک ملت است، درواقع ثمرات به اجرا درآمدن مذهب است.

اگر مذهب را کنار بگذارید، انسان دیگر هیچ هدفی برای زندگی ندارد و از دلیل  و منظور تولدش کاملاً دور می‌شود. زندگی بدون مذهب امکان ندارد. تنها مذهب است که زندگی را ارزشمند کرده و ذهن را سرشار از عشق، ایمان، پاکی و شادی می‌کند. هیچ نیروی مادی نمی‌تواند با نیروی مذهبی در انسان برابری کرده و اثر آن را خنثی کند. البته گاهی برخی از انواع تبلیغات ممکن است به‌عنوان مانع در این میان عمل نماید.

 

مذاهب جهان

هندوییسم، آئین زرتشت، یهودیت، بودیسم، مسیحیت و اسلام شش دین بزرگ جهان هستند. مذاهب هر یک بنیانگذاری برای خود دارند و نام هرکدام برگرفته از نام بنیانگذاران‌شان است. جاینیسم شکل دیگری از بودیسم است، سیک بیش‌تر بر مبنای هندوییسم و تا اندازه‌ای اسلام است. برهمایی از هندوییسم و مسیحیت نشأت گرفته و همین‌طور آیین‌های فرعی
 تولد یافته‌اند.
هرگاه واقعیت مهم مذهب با تکبر و خودخواهی طبقۀ حاکم سرکوب شود یا به وا‌سطۀ غفلت و نادانی مردم به دست فراموشی سپرده شود، یک قدیس بزرگ، یک پیامبر یا معلم مذهبی ظاهر می‌شود که بر حقیقت تأکید می‌کند، زنگارهایی که حقیقت را پوشانده و مانع رویت آن شده‌اند را از میان می‌برد و کاری می‌کند انوار حقیقت با تمام درخشندگی، شکوه، پاکی و جلال و جبروتش بر همگان عیان شود.
در زمان‌های دور وقتی مردم  یکتاپرستی را فراموش کردند، زرتشت پیدا شد و بر پرستش خدای یگانه یعنی اهورامزدا تأکید و پرستش خدایان را تقبیح نمود.
وقتی خاخام‌های یهود گستاخ و متکبر شدند، مسیح آمد تا یهودیت را پاک و خالص گرداند. وقتی مسیحیت نیز تباه شد و به بت‌پرستی و خرافات رسید، محمد (ص) آمد تا یکتاپرستی را تبلیغ کند.
بنابراین هر مذهب جدید درواقع تلاشی برای اصلاح و تکامل مذهب قبلی و همچنین اعتراض به رفتارها و اعمال اشتباه آنان است.

 

وحدت تمامی مذاهب

تمام پیامبران درواقع پیام‌آوران خدا هستند. آن‌ها روحی بزرگ هستند که  برداشت‌های شهود و الهی‌ای از خدا داشته و کلام‌شان مقدس و خطاناپذیر است. قرآن، انجیل، اوستا و بهاگاوادگیتا همگی کتاب‌های مقدس هستند. همه‌شان در بردارندۀ جوهرۀ خرد الهی هستند. الله، اهورامزدا، ایشوارا و یهوه همگی نام‌های دیگر خدا هستند.
منبع غائی تمام مذاهب خداست. اصل، اساس و زیربنای تمام مذاهب یکی است. هیچ‌یک از پیام‌آوران خودشان چیزی به مذاهب اضافه نکرده و خودشان حقیقت تازه‌ای را اختراع ننموده‌اند. آن‌ها تنها انتقال‌دهندۀ پیام خدا هستند، خودشان چیزی به‌وجود نیاورده‌اند.
مذهب حقیقی یکی است. آن مذهب عشق و حقیقت است. مذهب قلب. مذهب خدمت، فداکاری و قطع وابستگی. مذهب خوبی، مهربانی و شکیبایی.
حقیقت تنها یکی است: ذات ابدی و هماهنگ. پیروان مذهب حقیقت، بر مسیر حق، صلح، خرد، قدرت و سعادت
حرکت می‌کنند.
انسان‌ بدون مذهب دلیل و راهکار آن معمولاً از سر غفلت، قدرت‌طلبی یا طمع‌، همه چیز را در مورد مذهبش فراموش می‌کند و در حد یک انسان بدوی تنزل می‌یابد. او تمام اخلاقیاتش را از دست داده و رو به ویرانی می‌رود. به شرارت روی می‌آورد. شروع به دست‌درازی کردن، داغان کردن و سوزاندن اموال دیگران می‌کند و قانون جنگل حکم‌فرما می‌شود.
خیلی‌ها ممکن است تبلیغ مذهب کنند اما اجرای قوانین و احکام آن مذهب را انجام نمی‌دهند. با تبلیغ مذهب خودنمایی‌شان را می‌کنند اما خودشان را به دردسر اجرای قوانین آن نمی‌اندازند. همین است که دنیا چنین بی‌رحم و پرشقاوت شده است. دلیل این نامردمی‌ها، مذهب نیست. دلیلش وجود پیروان غیرواقعی مذاهب است.
کاری که باید انجام داد، آموزش صحیح مذهب به پیروان مذاهب است. باید اصول و انگاره‌های عملی مذهب را پیش روی پیروان قرار داد و راه‌هایی پیدا کرد که بشود آن‌ها را قادر کرد این انگاره‌ها را در زندگی روزمره‌شان پیدا‌سازی کنند. ایده‌آل‌گرایی بدون عمل، باعث نابودی انسان می‌شود. دانش و آگاهی اگر بتواند زندگی بشر را اصلاح کند ثمربخش است در غیراین صورت امری بی‌فایده و
عبث است.

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این مقاله :