موسیقی در کلاس‌های یوگا، آری یا خیر؟

 15 مرداد 1398   16:59
اشتراک :

آن روز يكي از بدترين روزهاي عمرم بود. شب قبل نامزدم تركم كرده بود. باید کاری برای نجات خودم مي‌كردم. سست و بي‌حال به طرف کلاس يوگاي يكشنبه صبح گورماخ کارخالسا راه افتادم.

یادم نمی‌آید گورماخ چه چیزهایی آموزش داد. به خاطر نمي‌آورم روي چه آساناهايي كار كرديم، اما یادم هست وقتی گورماخ آهنگ «سه پرندۀ كوچك» باب مارلي را روشن کرد، دچار چه شگفتی و شعفی شدم. و حالا تقریباً يك دهه بعد از آن ماجرا، وارد شدن موسیقی در يوگا به‌عنوان يكي از بهترین تجربیات شفابخشی‌ام ظاهر شده است. واقعاً همه‌چيز داشت خوب پيش مي‌رفت.

اما یک چیزی در آن لحظۀ شگفتی وجود داشت. از لحاظ فنی این خلاف قوانين بود. مربيان يوگاي كنداليني اجازه داشتند تنها موسيقي‌های تأييد شدۀ 3HO  را در کلاس‌ها پخش کنند. 3HO سازمانی بود که مسئولیت رسيدگي و تدوين قوانين يوگاي كنداليني را بر عهده داشت. موسيقي باب مارلي جزو ليست تأیید شدۀ آن‌ها نیست. حتي آنچه مربيان جديد آن را «موسيقي معنوي» می‌دانند (از قطعه‌های ملكوتي دراپريمال گرفته تا سرودهاي مذهبي جای‌اوتال و كريشنا داس ) در اين ليست جایی ندارد. در سایر سبك‌هاي يوگا مانند آيينگر نیز موسيقي خیلی کم و به‌ندرت پخش می‌شود.

آيا موسيقي در كلاس‌هاي يوگا جايگاهي دارد؟ اگر دارد، چه نوع موسيقي‌ای به اين كلاس‌ها تعلق دارد؟ چنانچه «موسيقي معنوي» تنها نوع موسيقي مجاز در این کلاس‌ها باشد، چه كسي تعيين مي‌كند موسيقي معنوي چيست؟

 

محتاطان

كارل ارب، مربي سبك آيينگر با بيش از دو دهه آموزش یوگا در سانفرانسيسكو، چنين مي‌گويد: «چنانچه استفاده از موسيقي به اصول تمركز و توجه فرد كمكي نكند نبايد از آن استفاده كرد. به همين دليل از موسيقي‌هاي ضبط شده در كلاس‌هايم استفاده نمي‌كنم.»

 دين لرنر، مربي با سابقۀ سبك آيينگر و مؤسس مركز تندرستي پنسيلوانيا معتقد است: «اساساً موسيقي‌ها مجموعه‌ای از اصوات سازمان یافته‌اند که ما را تحت‌تآثير خود قرار مي‌دهند. زماني كه دارید افكار و توجه‌تان را به جنبه‌هاي مختلف جسم و ذهن‌تان معطوف می‌کنید، صداهاي خارجي موجب حواس پرتي‌تان خواهد شد.»

لرنر و ارب هر دو از رقابتی ميان موسيقي و يوگا سخن می‌گویند و اعتقاد دارند موسیقی، شاگرد را از پراتياهارا یا پس زدن تمامی حواس، كه يكي از اهداف هشت‌گانۀ يوگا است دور مي‌كند.

لرنر و ارب اعتقاد دارند که به جای توجه به موسیقی، بايد تمام توجه و تمرکز را به طور کامل به آساناها معطوف کرد. به قول ارب «يوگا در اصل كنترل پچ‌پچه‌ها و ولگردی‌ها ذهن است» و يكي از راه‌هاي انجام دادن این کار، دنبال نکردن رد منحرف کنندۀ موسيقي است.

نکتۀ اصلي آن‌ها مشخص است. اما جالب اينجاست كه خود لرنر و ارب گاهی در تمرین‌های شخصی‌شان، از موسيقي ضبط شده استفاده مي‌کنند و هر دوی‌شان از کار راماناند پاتل در مورد آوازه‌خوان هندی، آمرکش داسای و آوردن موسیقی زنده به کلاس‌هایش متعجب هستند.

تمایل به موسيقي كلاسيك هندي در حلقه‌های يوگایی تنها به ریشه‌های جغرافيايي مربوط نمي‌شود. همان‌طور که ارب توضیح می‌دهد: «در سبك راگاي كلاسيك، سيلاب‌هاي آغازين با حركات بدن هماهنگ شده‌اند، صداها و ملودي‌ها با حالات روحي خاص و وقت روز هماهنگ است. این‌ها برای يوگا خیلی مناسب هستند. یک متدولوژی و یک مهارت خاص در آن وجود دارد.»

از سوي ديگر، به اعتقاد ارب «موسيقي غربي با خود خشم، تهذیب و مسائل احساسي به همراه دارد.» كه لزوماً چیزهای بدی نيستند اما با آنچه به اعتقاد بسياري، هدف اصلي يوگاست هماهنگی ندارند. ارب در ادامه مي‌گويد: «وقتی صدای گيتار برقي پخش می‌شود من رقصم می‌گیرد. اسم این کار را تمرين يوگا نمی‌گذارم.»

 

بي‌پروايان

سال‌ها پيش راستي ولز، مربی يوگابهاكتي، در كلاس‌هايش از موسيقي‌هایی كه شعر انگليسي داشت استفاده نمي‌كرد.

او در این‌باره می‌گوید: «مي‌ترسيدم شاگردها همراه آهنگ، آواز بخوانند، کنترل تنفس‌شان را از دست بدهند و از زمان حال خارج شوند.» به‌جاي آن از موسيقي‌هاي مقدس كريشنا و بهاگاوان داس استفاده می‌کرد. اما وقتي اين دو هنرمند به شهرت رسيدند و شاگردانش کم‌کم همراه آن‌ها آواز ‌خواندند، ولز این اتفاق را نشانۀ این در نظر گرفت که باید با اوضاع هماهنگ شود و خود را وفق دهد.

او در این باره می‌گوید: «حالا من هم با ضرب موسیقی، ضرب می‌گیرم، می‌خواهد گروه بک[10] باشد، گروه وست‌لایف[11] باشد یا باز هم کریشناداس.»  

آيا ولز به این فکر نيست كه موسيقي پاپ غربي به نسبت ترانه‌هاي معنوي، تقدس و سلامت كمتري داشته باشد؟ پاسخ او به این سؤال این است: «بستگي به این دارد مربي آن را کجا می‌دهد.»

موسیقی در کلاس‌های ولز مرکز لرزه و طپش است. او در این‌باره می‌گوید: «قسمت‌های حومه بسیار مهم است. چرا که لرزه‌های زندگی شهری و شکل زندگی در شهر در آنجا نشان داده می‌شوند. یک زندگی پرتنش، عصبانی. من موسیقی را به کلاس می‌آورم تا با این ریتم مسابقه دهد و بر آن پیروز شود. ریتم کلاس کم‌کم اوج می‌گیرد تا اینکه ما با خود واقعی‌مان رودررو می‌شویم.»

ولز با نظر کسانی كه برخی موسيقي‌ها را «مذهبي و مقدس» و برخی دیگر را زیان‌آور و شیطانی مي‌دانند مخالف است و می‌گوید: «این طرز فکر حال مرا به‌هم می‌زند. سلیقۀ موسیقی یک چیز كاملاً شخصي است.»

ولز پلی‌لیست‌های موسیقی که می‌خواهد هر روز در کلاسش پخش کند را با دقت زیادی انتخاب می‌کند و می‌گوید: «این جزئی از طراحی برنامۀ کلاسم است.»

زمان‌‌هایی که پلی‌لیستی را تهیه نکرده باشد، در دام موسيقي‌های ناجور در كلاسش می‌افتد. دربارۀ یکی از مواردی که یک لحظه قبل از شروع كلاس، یک سی‌دی موسیقی را از يكي از شاگردانش گرفته بود و در کلاس گذاشته بود، می‌گوید: «نتوانستم زود خودم را به آن طرف کلاس برسانم و سي دي را از دستگاه درآورم. موسیقی مناسبی برای کلاس نبود. يكي از قشنگ‌ترين آهنگ‌هايي بود كه می‌شد گوش داد، اما از شیرینی زیاد، دلم را زد.»

 

نکاتی براي مربيان موافق با موسيقي

با ‌همۀ نظرات متفاوتي که در مورد استفاده از موسيقي در كلاس‌هاي يوگا وجود دارد، خوب است نکاتی به‌عنوان راهنما در اختیار داشته باشیم. عجیب اينجاست كه حتي مربياني كه نظرات متفاوتي در مورد موسيقي دارند روی یک‌سری قواعد اوليه، با هم هم‌عقیده هستند.

 

انگيزه‌ام چيست؟

دلیل پخش شدن یک قطعه موسیقی از اینکه چه موسیقی‌ای پخش می‌کنیم، اهمیت بیشتری دارد. ارب در این‌باره می‌گوید: «اگر حس کنیم موسيقي دارد يادگيري سوتراها را در ما تقويت می‌كند، تجربۀ خوشايندي از تمرينات‌مان خواهيم داشت اما اگر موسيقي نقشي افراطي داشته باشد و برای‌مان مثل یک چیز تفریحی و حواس‌پرت‌کن عمل كند، معلوم است دارد نیازهای نفس‌مان را رفع می‌کند.»

 

آيا تجربۀ كافي داريد؟

معمولاً در کلاس‌های یوگا كارهاي غيرمتعارف انجام نمی‌شود. اما با سال‌ها تجربه و غریزه و شهودی که با برگزار کردن صدها کلاس تقویت شده باشد، می‌توان بعضي قوانين را شکست. گوروشابد سینگ خاسا12 شوهر و شريك گورماخ، اظهار می‌کند که گورماخ همیشه از راهنمایی‌های یوگی‌باجان، که استاد یوگای کندالینی است، پیروی نمی‌کند. او در این‌باره می‌گوید: «یوگی باجان در ابتدای کار آموزش مربی‌ها نظرش این بود که نباید به آن‌ها اجازه دهد هركاري دلشان مي‌خواهد انجام دهند چون هنوز به قوۀ تشخیص درستي نرسيده‌اند. ولي براي کسی مثل گورماخ كه 35 سال تجربۀ آموزشي دارد، این مورد صدق نمی‌کند چرا که او از موسيقي براي بالا بردن آگاهي در کلاس‌هایش استفاده مي‌كند. پس چطور می‌شود از این قاعده استفاده کرد؟ خیلی سخت است.» بنابراین تجربه، مسئلۀ بسیار مهمی است.

 

صداي سكوت

ارب می‌گوید: «صداها، سکوت را نمایان می‌کنند.» وقتي موسيقي قطع می‌شود، همچنان صداهاي آهنگینی مثل صداي نفس‌ها، ضربان قلب، صداي ناهنجار دنياي بیرون از كلاس شنیده می‌شود. گاه موسيقي جلوی صداهای ظریف‌تری که می‌تواند ما را به ریتم‌های دروني‌مان نزديك کند را می‌گیرد. گوراشابد در این‌باره می‌گوید: «روشنی ذهن، ذرات انرژي‌های دروني همه‌شان صوت هستند. هيچ راه گريزي از اصوات وجود ندارد.»

 

گوش مخاطب

لرنر می‌گوید: «گاه موسيقي باعث می‌شود احساس کنید تجربه‌ای را داشته‌اید، اما گاه گیج‌تان می‌کند که آن تجربه چه بوده است.» در نهايت می‌شود گفت لرنر و ارب در مورد استفاده از موسيقي بسیار محتاط هستند و آن را یک مسئلۀ شخصي مي‌دانند.
شايد باب مارلي براي كلاس‌های يوگا نامناسب و نابه‌جا باشد اما در تمریناتم هنوز بخشي از وجودم همچنان به‌سوي حقيقت و خامی این نوع موسیقی کشیده می‌شود. اول اینکه از این موسيقي‌هایی يوگا كه همه‌جا هست خسته شده‌ام. شاید بعضی‌ها به‌خاطر خوش‌نوا و موزون بودن این موسیقی، آن را یک موسیقی «روحانی» بدانند، اما به گوش من، اين نوع موسيقي‌ها باعث بي‌حالي می‌شود و هيچ حس و حالی در آن‌ها وجود ندارد.

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این مقاله :