یوگا از منظر مینیمالیسم

 15 مرداد 1398   16:59
 0
 108
اشتراک :

منیش پل/ برگردان: لیلا دهداریان

 

کلمۀ مینیمالیسم را آن‌قدر شنیده‌ایم که به‌نظر می‌رسد میزانی از مینیمالیسم در تمام جنبه‌های زندگی‌مان وجود دارد. این اصطلاح اولین بار در سال 1913 توسط کاسمیر مالویچ، نقاش روسی، برای شرح یک اثر هنری استفاده شد و از آن‌زمان به بعد این کلمه به معنای «حذف زواید و نگه داشتن ملزومات اصلی» در باب هنر، موسیقی، طراحی، غذا و درنهایت خود زندگی استفاده شده است.

 

تجربۀ من در مینیمالیسم

ابتدای امسال من و شریک زندگی 14 ساله‌ام تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم و مسیرمان را از هم سوا کنیم. از آنجایی که تغییر بزرگی داشت در یک بخش از زندگی‌ام رخ می‌داد، تصمیم گرفتم خواسته‌ها و اهدافی که برای امسالم در نظر گرفته بودم را تغییردهم. من همیشه طرفدار این ایده بودم که باید بشود همۀ دارایی‌ها را در 2 چمدان جای داد. فکر می‌کنم علاقه‌ام به این شیوۀ زندگی به دلیل سال‌هایی بود که در آموزش مدیتیشن سپری کردم. البته نگاه به زندگی به مثابۀ مسافری در مسیر سفر نیز باعث علاقه‌ام به این ایده شده بود. هرچند من دیگر مسافر مسیر زندگی شناخته نمی‌شوم، اما هنوز به سبک رمانتیک زندگی کولی‌ها بسیار علاقه‌مندم.

سال‌ها پیش داستانی خواندم که تأثیر عمیقی بر من گذاشت. یک روزنامه‌نگار غربی برای انجام یک مصاحبه، به دنبال یک صوفی بود که در ترکیه زندگی می‌کرد. وقتی وارد خانۀ صوفی شد هیچ اثاث منزلی در خانه ندید. از صوفی پرسید وسایلش کجا هستند و صوفی هم همین سؤال را از روزنامه‌نگار پرسید. روزنامه‌نگار گفت: «خب من مسافرم، معلوم است که اثاثیه ندارم.» صوفی گفت: «من هم مسافر مسیر زندگیم.»

 

دارایی‌ها

وقتی زندگیم را از سر گرفتم، کم‌کم سعی کردم نسبت به دارایی‌هایم، کارم و روابطم، یک رویکرد مینیمالیستی داشته باشم و هدف اصلی‌ام از این کار، ایجاد فضای بیشتر در زندگی‌ام بود. بنابراین اولین چیزی را که رد کردم، ماشین بود. با لطف اوبر، احساس کردم دیگر نیازی به داشتنِ ماشین ندارم و با رد کردن ماشین، فضای ذهنی زیادی در درونم آزاد می‌شود.

وقتی داشتم خانه‌ام را عوض می‌کردم، خرت و پرت‌های اضافی‌ام را به راحتی به دیگران بخشیدم. لباس‌هایی که داشتم را کم کردم و البته بیشتر‌شان را بخشیدم. فقط لباس‌هایی را که احساس می‌کردم واقعاً لازم هستند نگه داشتم. جالب بود که ظرف یک ماه فهمیدم از آن لباس‌هایی که گمان می‌کردم لازم هستند هم فقط 20 درصدشان را استفاده می‌کنم؛ چون من معمولاً رنگ‌های خاصی را می‌پوشم. بنابراین 80% دیگر را هم به دیگران بخشیدم.

شروع کردم به گشتن به دنبال یک خانۀ تک اتاقه که فقط یک تخت، کمد و میز داشته باشد و نزدیک کلاس یوگایم باشد و جالب است بدانید خانۀ موردنظرم را در فاصلۀ بسیار کمی از کلاس یوگایم پیدا کردم (تنها دو خانه با کلاس یوگا فاصله داشتم). مطمئن باشید آنچه در جستجوی آن هستید را پیدا خواهید کرد. 6 ماه آنجا اقامت داشتم. آنجا غارم بود. همۀ چیزهای غیرضروری دیگر را رد کرده بودم. این زندگی بزرگسالی من بود. آن زمان که با شریکم نیتو زندگی می‌کردیم همیشه خانه‌مان پر از مهمان بود و حالا این، تغییر بزرگی برایم بود و داشتم از سادگی زندگی‌ام لذت می‌بردم.

 

کار و حرفه

همچنین در خصوص شغلم، یوگا، هم تصمیم گرفتم با تیم کوچک‌تری از مربیان بسیار متمرکز کار کنم که بتوانم یک ارتباط مربی‌گری تک‌به‌تک با آن‌ها برقرار کنم. این باعث شد هرکسی که می‌خواست به مرحلۀ بعدی برود، من به‌راحتی برای مرحلۀ بعدیش آرزوی موفقیت کنم. سپس متوجه شدم در خصوص مربی‌گری، هم یک رویکرد مینیمالیستی پیدا کرده‌ام. بنابراین هر کسی که می‌رفت فضایی برای ورود یک شخص جدید ایجاد می‌شد.

 

روابط

برای ارزش قائل شدن برای زمانم نیز تصمیم مهمی گرفتم. من در گذشته می‌توانستم آدم اجتماعی‌ای باشم؛ اما امسال، چون تنها زندگی می‌کنم، یک رابطۀ دوستانۀ عمیق را تنها با خودم آغاز کردم. وقت صرف کردن برای انجام کارهای کوچکی که باعث لذتم می‌شوند، بسیار حیرت‌انگیز است. این کار باعث می‌شود از لحاظ زمانی، آنقدر فضا به من داده شود که دیگر احساس اضطرار و عجله نداشته باشم. البته مدیریت جاه‌طلبی‌ها، امیال و آرزوها نیز بخش مهمی از این تغییر است.
سعی کردم وقتم را صرف معاشرت‌های باکیفیت‌تری با دوستان واقعی‌ام بکنم. قبلاً تفاوتی میان دوستان نزدیک و آشنایان معمولی قائل نبودم. اما امسال میان آن دو تمایز قائل شدم و این بسیار برایم ثمربخش بود.

 

یک رویکرد یوگایی

برای بیان این موضوع در حوزه مراقبه، باید گفت معادل مفهومی یوگا حداقل در خصوص ماتریالیسم، آپاری‌گراها3 (عدم انباشتن) است . درواقع یکی از اصول پایه‌ای مورد بحث در سوتراهای پاتانجلی است. منظور از این دیدگاه، عدم وابستگی به دارایی‌های مادی‌مان است، نه رها کردن و ترک نمودن آن‌ها. تفاوت ظریفی میان این دو وجود دارد. فرد ممکن است کل اموال و دارایی‌اش را رها کند اما همچنان به چیزهایی که دلش می‌خواسته نگه دارد، به شدت احساس وابستگی داشته باشد. درست است؟
بنابراین آپاری‌گراها به معنای عدم وابستگی به اشیاء مادی است. شما می‌توانید هر شیء و جنس مادی‌ای را در اختیار داشته باشید، اما به آن‌ها وابسته نباشید. یوگی‌ها با این تمرین، سعی می‌کردند ذهن‌شان را یکپارچه‌تر و آرام‌تر کنند. اگر شما به 100 چیز وابستگی داشته باشید، این وابستگی ذهن‌تان را به 100 قسمت تقسیم می‌کند.

 

و حالا در 2019

کنجکاوم بدانم در حالی که دارم جنبه‌های مختلف زندگیم را دوباره برمی‌گردانم، می‌خواهم در خانه‌ای با امکانات کامل زندگی کنم، وارد رابطه با دیگران شوم و رشد کسب و کارم ‌را ادامه دهم، سال آینده برایم چطور خواهد بود؟ امیدوارم درس‌هایی که در سال گذشته آموختم و فضایی که تجربۀ مینیمالیستی‌ام به من داد، با ورودم به زندگی جدید، برایم باقی بماند. امسال نیز به دنبال فرصت‌هایی برای کسب تجارب جدید هستم.

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این مقاله :