ماساژ درمانی

 0
 761

غلامرضا آذرهوشنگ

دل نوشتۀ اول:

در سفر هندوستان بود، همین زمستان و در آشرام شیواناندا. با مدیرمسئول محترم مجله گفتگویی داشتم. قرار شد از این پس در هر شماره مطلبی داشته باشم در مورد ماساژ و درمان‌های طبیعی. و این سرآغازی است بر این توافق و قرار.
مجلۀ یوگا تلاش می‌کند که شما خوانندگان محترم را به سفر درون دعوت کند. این سفر، سفری روحانی نیست، که نه مجله مدعی آن است و نه کارشناس آن. این سفر، سفری است جهت خودآگاهی نسبت به آن‌چه که در درون شما می‌گذرد. چه جسم و بدن، و چه روان و ذهن آدمی. آگاهی شکست مرز جبر است به سوی اختیار. گذری است از تصادف به سوی انتخاب. با شناخت بهتر اجزای درون و ساز وکارهای آن، مدیریت بر آن آسان‌تر می‌شود و این چنین است که ما می‌توانیم از تسلیم بودن در برابر حوادث، به سوی تسلط بر آن پیش برویم. هر تهدیدی را با شناخت پیش آگاهانۀ آن، پس بزنیم. و این نه فقط پیش‌گیری از بروز اختلالات و مشکلات (بیماری‌های) جسمی و روانی است که سمت‌گیری به سوی سلامت و تعالی است.
و من قرار شد هم‌سفری باشم تشنۀ آگاهی و شیفتۀ تبادل اطلاعات و دانش و تجربه در این راه. امیدوارم که بتوانم از این مهم بر بیایم. قدر مسلم برای کسی که پای در راهی می‌گذارد، از اشتباه گریزی نیست و این مهم نیست چرا که از دیرباز گفته‌اند، دیکتۀ نانوشته، غلط ندارد. مهم این است که جسارت پای در راه گذاشتن را بیابیم و از همگان دعوت کنیم که پژواک صدایمان باشند و چشمان تیزبینی، که قرار بر اصلاح دارد و تکمیل. و همین انگیزه است که موجب می‌شود از شما دعوت کنیم، همراهمان باشید و یاورمان.

گذری بر تاریخچۀ پزشکی

بشر اولیه در جستجوی یافتن پناهگاهی برای ماندن و استراحت و چیزی برای خوردن به قصد ادامۀ حیات، در نبرد با طبیعت و حیوانات وحشی، در برخورد با تخته سنگ‌ها، افتادن از بلندی‌ها و  بر زمین خوردن ها، زخم برمی‌داشت و دچار دردهای عضلانی می‌شد. اولین واکنش‌ها غریزی بود، هم چنان که هنوز هم هست. یعنی دست گذاشتن بر روی محل درد و زخم. و این کار تسکینی را به همراه داشت و درد را کاهش می‌داد. اثر درمانی این کار ناشی از ایجاد گرمایی است که بر اثر وجود انرژی و گردش آن در بدن به دست می‌آید. در واقع انرژی درمانی، اولین روش درمان‌های طبیعی بوده است. کمی دیرتر، بشر اولیه با دردهایی در بدن روبه‌رو شد که دیگر با گذاشتن سادۀ دست بر روی آن تسکین نمی‌یافت. شدت درد، فشار با انگشتان را بر موضع درد به همراه داشت. با فشردن محل درد، مایعی بیرون می‌زد که او را کمی تسکین می‌داد. این مایع، چیزی نبود جز چرک و عفونت. و بشر اولیه در صدد برآمد تا در این‌گونه مواقع با شکستن سنگ‌ها و نوک تیز کردن آن‌ها، برشی را در محل جوش‌های چرکی وارد کند و مایع درد‌آور را بیرون بکشد. و این‌گونه بود که اولین جراحی‌های جهان شکل گرفت. بعدتر ارزش غذایی و درمانی گیاهان بود که بشر اولیه بنا به تجربه، آن‌ها را کشف کرد و به خدمت گرفت. حتی حیوانات نیز به صورت غریزی گاهی از ارزش درمانی گیاهان آگاه هستند و با خوردن آن‌ها یا مالیدن بدنشان بر برگ و ساقۀ این گیاهان بیماری‌های خود را درمان می‌کنند.
با پیشرفت ابزار سازی و ساختن وسایلی برای زندگی، جان پناه و خوابگاه، شکار و سپس جمع آوری محصولات کشاورزی و بالأخره کشت و زرع، مغز بشر روز به روز پیچیده‌تر شد و چین و شکن بیشتر پیدا کرد. و همین ویژگی ابزارسازی بود که روز به روز بشر را از سایر حیوانات متمایز کرد. بشر به عنوان موجودی اجتماعی  برای بیان نیازها و احساسات، و انتقال تجارب خود به دیگران  نیاز به ابزاری داشت که فراتر از غرش و بیرون دادن اصواتی از گلو هم چون سایر حیوانات بود. خطاطی و نقاشی بر روی دیواره‌های غارها، اولین شکل انسانی بیان مقصود بود. و سپس رقص بود و مراسم آئینی به دور آتش همراه با حرکات اسرارآمیز جادوگرانه، اما این به تنهایی کافی نبود. زندگی پیش می‌رفت و بر میزان اکتشافات و اختراعات اولیه می‌افزود و مغز انسان بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌شد.
گستردگی روابط و فعالیت‌های انسان نیازمند ابزار ارتباطی قوی‌تری شد. و این چنین بود که زبان، شکل تکامل یافتۀ وسیلۀ ارتباطی بین انسان‌ها شد و واژگان یکی پس از دیگری شکل گرفتند.  بعد کم کم خط و کتابت شکل گرفت و دانش و تجربه و اندیشه‌های بشری فرصت یافت تا با سرعت بیشتری بین انسان‌ها منتشر شود و به دور دست‌ها پرواز کند.
دانش پزشکی به صورت ماندگار و نبشته، ابتدا بر روی دیواره‌های غارها و سنگ نبشته‌ها و صخره‌ها شکل گرفت و سپس بر روی کتیبه‌های گلی.  بر اساس این یادگارهاست که می‌بینیم ماساژ  از جمله اولین راه‌های درمانی بشر بوده است. یادگارهایی از مصر باستان به این موضوع اشاره دارند.
انسان در جستجوی یافتن علت‌ها و چرایی دردها و بیماری‌های خود، هم‌چون جستجو برای یافتن پاسخی به پرسش های بی پایان خود در مورد پیدایی جهان و اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می‌داد و زندگی آن‌ها را به خطر می‌انداخت، ابتدا به آسمان‌ها پناه برد. و این چنین بود که علت بروز خشک‌سالی، سیل، آتش‌فشان، صاعقه و آتش‌سوزی و بالأخره دردها و بیماری‌ها را خشم خداوند یافت و رسم قربانی دادن شکل گرفت. جادوگران قبایل اولیه (هم‌چنان که هم اکنون نیز در بین اقوام بدوی مرسوم است) با انجام مراسم آیینی و ورد خوانی و حرکات عجیب و غریب سعی در مهار خشم خدایان و به سر لطف درآوردن آن‌ها نمودند و تلاش کردند با حرکات و رفتارهای مخصوص خود عوامل شر و پلیدی (اجنه) را از تن بیماران دور کنند و سلامتی را برای آن‌ها به ارمغان بیاورند. آن چنان که هنوز هم در قبایل بدوی در گوشه و کنار جهان مرسوم است. در پاره‌ای از نقاط جنوب ایران نیز، " بابازارها" و" مامازارها" که وارث سنت‌های افریقاییان مهاجر به این نقاط  هستند، تلاش می‌کنند با قربانی کردن گوسفند و خوراندن خون آن‌ها به بیمار و زدن ترکه به تن  آن‌ها و خواندن اوراد و مزامیر، اجنه را از بدن آن‌ها بیرون بکشند تا بیمار درمان شود.
اما با پیشرفت علم، تمدن و فرهنگ، کم کم افرادی که اهل تفکر بیشتر بودند و در جستجوی یافتن علت‌های واقعی بیماری‌ها و راز سلامتی انسان؛ تبدیل به پزشکان اولیه شدند و با پیدایی علم خط و کتابت، تجارب و آرای خود را ثبت کرده و در اختیار دیگران قرار دادند. قدمت این گونه آثار به بیش از 5000 سال می‌رسد.
قدیمی‌ترین دست نوشته‌ها مربوط به تمدن‌هایی است که در مصر، یونان، ایران، هندوستان و چین پای گرفت و اکنون به دست ما رسیده است.

در مصر باستان (ماساژ به ویژه رفلکسولوژی به همراه گیاه درمانی و جراحی‌های اولیه)، در چین، طبی سنتی چین ( شامل گیاه درمانی، طب سوزنی و ماساژ)، در هندوستان، آیورودا ( شامل گیاه درمانی، یوگا و ماساژ)، در یونان سنت جالینوس و بقراط و استفاده از خاصیت درمانی گیاهان و ماساژ،  و بالأخره در ایران، طب سنتی شامل گیاه درمانی و اشکالی از ماساژ، اولین مکتب های پزشکی رایج در جهان بوده است.
در ایران از دوران هخامنشایان طب سنتی با بهره گیری از خاصیت درمانی گیاهان شکل گرفت و کم کم زبانزد دیگر ملل شد تا جایی که در دوران ساسانیان و شکل‌گیری دانشگاه جندی شاپور (به‌عنوان بزرگ‌ترین دانشگاه زمانۀ خود) دستاوردهای طب سنتی ایران توانست به دیگر کشورها نیز نفوذ کند و مورد استفادۀ ملل دیگر قرار گیرد.
 در واقع حاصل سفرهای اولین دانشمندان علم پزشکی یا تاریخ نگاران و اندیشکندان دیگر به سایر نقاط جهان، اولین تاجران و سوداگران که به تجارت گیاهان دارویی نیز پرداختند، و بالأخره جنگ‌های کشورگشایانه پادشاهان و امپراطوران ایرانی، یونانی و رومی همگی به جهانی‌تر شدن دانش پزشکی یاوری داد و دانشمندان و پزشکان این کشورها از  تجارب و آگاهی دانشمندان و پزشکان دیگر کشورها بهره گرفتند و به این ترتیب ابتدا دانش پزشکی ایران با دانش پزشکی هندوستان، مکتب بزرگ اسکندریه و سنت‌های پزشکی جالینوس و بقراط درهم آمیختند و در غنی‌تر شدن و توسعۀ هر چه بیشتر دانش پزشکی کمک شایانی نمودند.
تجربه اندوزی، پژوهش و دانش ورزی، ترجمۀ آثار دانشمندان دیگر کشورها به زبان‌های محلی و بومی هر کشور ویژگی رشد و پیشرفت دانش بشری بود تا قرن سوم میلادی. با پذیرش دین مسیحیت توسط کنستانتین امپراطور روم و متعاقب آن قدرت گرفتن کشیشان در دنیای غرب، کم کم کلیسا بر تمامی ارکان زندگی مردم مغرب زمین تسلط پیدا کرد. آموزش و به ویژه پژوهش زیر نظارت مستقیم کلیسا قرار گرفت و کلیسا بالأخره اعلام کرد که بشر موجودی است زمینی و توانایی دست‌یابی به علم و دانش را نداشته و آن‌چه که در این زمینه هست، در واقع هدیه‌ای است از طرف خداوند به بشریت و کلیسا و کشیشان در غیاب پیامبران، رابط خداوند هستند و انسان. و هر چه که در آموزه‌های کلیسا یا مورد تأئید آن نباشد، پس امری خدایی نیست و متعلق است به شیطان.
  با گسترش این منطق، دستگاه تفتیش عقاید " انگزیسیون" شکل گرفت و علم و دانش در مغرب زمین تا قرن پانزده میلادی و پیدایی رنسانس، در سایه فرو رفت و بسیاری از دانشمندان  به دلیل طرح مطالب جدید که مغایر با تعالیم کلیسا بود دستگیر و محاکمه شدند و گاه به اتهام ارتداد در آتش سوزانده شدند.
در مشرق زمین خوشبختانه کلیسا نفوذ نداشت و علم و دانش از جمله دانش پزشکی هم چنان به پیش‌روی خود ادامه می‌داد. دانشگاه جندی شاپور یکی از مراکز مهم پژوهش و دانش اندوزی شد و دانشمندان ایرانی و عربی با برپایی نهضت ترجمه به توسعۀ هر چه بیشتر این دانش همت گماشتند. در شرق، دانش پزشکی  هندوستان از طریق راهبان بودایی به چین برده شد و در هم آمیزی با طب سنتی چین به ویژه طب سوزنی به راه خود ادامه داد و به سوی کره و ژاپن بال و پر گشود.  
تا قبل از رنسانس در اروپا، علم به‌طور عمده زیر سلطۀ فلسفه قرار داشت و پزشکان قبل از آن‌که دانش پزشکی را بیاموزند، باید فلسفه را فرا می‌گرفتند و سپس پزشکی را در سایۀ احکام و اصول فلسفی می‌آموختند. بی دلیل نبود که مثلاً در ایران هر دانشمندی را ابتدا حکیم ( دانندۀ حکمت – یعنی فلسفه) می‌خواندند و سپس دانش خاصی را که به آن آراسته شده بود یاد می‌کردند. ابن سینا، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، عمرخیام و غیره هر چند که به دلیل تبحرشان در زمینۀ پزشکی، ستاره شناسی، شیمی و ریاضی شناخته شده بودند، اما همگی لقب حکیم را با خود همراه داشته‌اند و هر کدام بخشی از اندیشه‌هایشان حتی در حوزۀ تخصصی‌شان مربوط به امور فلسفی بوده است.
در یونان باستان نیز تمامی فرزندان اشراف و " آزادگان" (یعنی غیر برده‌ها) به آکادمی‌های فلسفه می‌رفتند و در آن جا به آموزش کلیۀ دانش‌ها و فنون می‌پرداختند.
به دلیل همین رویکرد، تمدن‌های اولیه به درستی شناخت هر پدیده یا موضوعی را در سایۀ رابطۀ آن با جهان هستی می‌دانستند. یعنی اصل تأثیر متقابل موجودات و پدیده‌های جهان با یکدیگر و اصل بررسی روابط علت و معلولی.

اشتراک :
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز: