پناهگاه روانی

 15 مرداد 1398   16:59
اشتراک :

پناهگاه روانی

یوگاژورنال، مرداد 97، سالی کمپتون/ برگردان: حامد رنگین‌کمان

 

سالی کمپتون نشان می‌دهد چطور پناهگاهی برای خود پیدا کنیم تا از دشوارترین شرایط زندگی نیز روح سالم به در ببریم.

 

 

وقتی فراگیرندگان مدیتیشن به من می‌گویند خسته و از پا افتاده شده‌اند، اغلب از آن‌ها سؤال می‌کنم: «آیا جایی را دارید که به آن پناه ببرید؟ جایی که بتوانید خودتان را پیدا کنید؟» بعضی‌ها در برابر این سؤال با بهت و حیرت نگاهم می‌کنند. بعضی‌ها بغض‌شان می‌ترکد و گریه می‌کنند. برخی دیگر چارۀ رفع استرس‌شان را روشن کردن تلویزیون، نوشیدن الکل یا باز کردن بسته‌های چیپس می‌دانند. گاهی حتی تلاش برای یافتن راهی برای ریلکس شدن، خود یک نیاز دیگر است.

وقتی به حرف‌های دنیس گوش می‌دادم، داشتم به همین موضوع فکر می‌کردم. او مرد چهل ساله‌ای است که در فکر راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار مشاوره‌ای است و حس می‌کند در مورد آینده‌ چندان مطمئن نیست. او می‌گوید از وقت‌گذرانی در جنگل در روزهای تعطیل چیزهایی می‌آموزد. معمولاً روی کندۀ درخت یا کنار نهری می‌نشیند و ذهنش را آرام می‌کند. او در این حالت توجهش را به سوسکی می‌دهد که از درخت یا خزه‌های بسته شده روی سنگ‌های نزدیکش بالا می‌رود. پس از یک ساعت سپری‌کردن در جنگل، حس‌هایش در برابر انرژی‌های طبیعی اطرافش باز می‌شود. به گفتۀ او این انرژی است که توان ادامۀ زندگی را به او می‌دهد.

دنیس راهی برای پناه‌بردن پیدا کرده است. پناهگاه برای او، طبیعت است. پناهگاه من، مدیتیشن است. وقتی شرایط بیش از اندازه دشوار می‌شود، این احساس آشفتگی و فرسودگی‌ام را یک سیگنال در نظر می‌گیرم که یعنی باید بنشینم، چشمانم را ببندم و توجهم را کاملاً به قلبم معطوف کنم. همیشه بعد از این کار احساس تمرکز و توان بیشتری دارم. بعضی وقت‌ها چشمانم را که باز می کنم، می‌بینم آن مشکل، اصلاً مشکل نیست. بسیار پیش آمده که با پنج دقیقه تمرکز بر روی قلبم، یک روز بد به یک روز خوب تبدیل شده است و حس کرده‌ام به یک پیشرفت چشمگیر رسیده‌ام.

همه باید پناه گرفتن را بلد باشند. شما هرچقدر عاشق زندگی و هر چقدر نیرومند و با انگیزه باشید، گاهی پیش می‌آید که احساس خستگی و ناتوانی کنید. شاید مجبور شوید پس از پایان یک رابطۀ عاطفی، خودتان را دوباره سرپا کنید یا گاهی ممکن است شغل‌تان را از دست بدهید. شاید یک هفته دورۀ سختی را در پیش داشته باشید. در این‌گونه موارد، اگر پناه گرفتن را بلد نباشید، زندگی برای‌تان به یک تردمیل بی‌پایان تبدیل می‌شود. از همان روش‌های قدیمی رفع استرس استفاده می‌کنید، همان شیوه‌های سابق را پی می‌گیرید، اما می‌بینید احساس انگیزش پیدا نمی‌کنید و گاهی حتی نمی‌توانید از پس مشکل برآیید. تصمیم آگاهانه برای پناه‌ گرفتن و همچنین استفاده از روشی مناسب برای این کار نقش به‌سازیی در دستیابی به منابع تازه‌ای از قدرت، توانمندی، انگیزه و الهام‌بخشی دارد.

پناهگاه چیست؟

واژۀ پناهگاه به معنای محلی امن برای گریز از خطر است. اما منظور آن جان‌پناه فیزیکی که نوع بشر به‌عنوان نیاز اولیه به آن احتیاج دارد نیست. منظور آن پناهگاهی است که در آن می‌توانید با درون‌ترین لایۀ وجودتان ارتباط برقرار کنید، به‌خصوص زمان‌هایی که احساس درماندگی و ناتوانی می‌کنید.

تعریف پناهگاه چیست؟ اول اینکه، پناهگاه باید ذهن‌تان را آرام کند. دوماً باید به شما احساس امنیت و حتی مورد حمایت بودن بدهد. در موقعیت‌های عادی، پناهگاه به شما کمک می‌کند با درون‌تان، با صلح و این احساس که مسائل و نگرانی‌های مشترکی با دیگران دارید ارتباط برقرار کنید. اما در روزهای سخت و دشوار، پناهگاه روح شما را به شما بازمی‌گرداند. پناهگاه واقعی می‌تواند به شکل پیله‌ای عمل کند که درون آن بروید و با یک ارزیابی و بررسی روی خود، یک تغییر و دگرگونی در خود به‌وجود آورید. همان‌طور که در شاواسانا (وضعیت جسد) یک ساعت تمرین آسانا جذب روح و ذهن‌تان می‌شود، با پناه بردن به پناهگاه‌ نیز می‌توانید تجربیات زندگی را در خود هضم و جذب کنید؛ بنابراین، پناهگاه‌ هم آرامش لازم و هم ابزار موردنیاز را برای عمل برای‌تان فراهم می‌آورد.

پناهگاه شما می‌تواند یک فضای فیزیکی مانند یک مرکز مدیتیشن، درختی در حیاط خانه یا حتی وان حمام باشد. همچنین منشأ پناه شما می‌تواند یک شخص مثل یک دوست یا فامیل باشد. گاه شخصی در زندگی که هرگاه حال بدی دارید به سراغش می‌روید یا مربی‌ای که با تمام وجود به توصیه‌هایش اعتماد دارید، می‌توانند پناهگاه‌تان باشند. همچنین یک فعالیت تکرارشونده مانند پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری و البته تمرین آساناهای یوگا نیز می‌تواند برای‌تان در نقش یک پناهگاه عمل کند. صدای «آه» بلندی که گاه افراد در کلاس یوگا هنگام ورود به اولین آسانای روزشان از خود بیرون می‌دهند، بیانگر آن است که این افراد دارند پناه می‌گیرند. اما اساتید بزرگ یوگا هشدار می‌دهند که یک فرد، یک مکان یا یک فعالیت زمانی می‌تواند تبدیل به پناهگاه ‌شود که شما را با چیزی نامحدود و ابدی مانند معنویت، روح یا خود درونی‌تان پیوند دهد.

الگوی یوگایی برای یک پناهگاه ماندگار و واقعی، مدلی است که لرد کریشنا به شاگردش آرجونا پیشنهاد می‌کند. این مطلب در کتاب بهاگاواد گیتا آمده است که از مهمترین و ارزشمندترین متون هندی است. در این داستان حماسی، کریشنا استاد و ارابه‌رانِ آرجونا است و همچنین شکل تجلی‌یافتۀ خود روح. شب نبرد بزرگ، آرجونا برای حفظ قلمرو پادشاهی‌اش در برابر خویشان و دوستانش قرار می‌گیرد. وقتی سردرگم می‌شود و نمی‌داند جنگیدن کار درستی است یا نه، به کریشنا مراجعه می‌کند. کریشنا براساس اصول یوگا او را راهنمایی می‌کند. ولی آخرین آموزه‌اش این است: «در من پناه بگیر». کریشنا به آرجونا می‌گوید که پناه گرفتن او را از ترس اشتباه کردن خلاص می‌کند.

این گفت‌وگوی کریشنا و آرجونا بیانگر گفت‌وگوی ابدی است که میان تک‌تک ما با خودِ متعالی‌مان که گاهی منبع درونی یا روح درونی هم نامیده می‌شود، اتفاق می‌افتد. شخصیت اسطوره‌ای کریشنا تجسم خرد درونی یا روح یعنی حضور آفرینند‌ه‌ای است که در قلب واقعیت جای دارد. کریشنا جایی در کتاب گیتا می‌گوید: «من خودِ پنهان در قلب هستم». او به یکی از پیچیده‌ترین آموزه‌های یوگا اشاره دارد که می‌گوید ما در بدن خودمان، در حساس‌ترین قسمتی که قلب نام دارد، می‌توانیم با خود حقیقی‌مان که معنای واقعی زندگی را می‌داند همسو و هماهنگ شویم. این حضور همان منبع راستین پناه و «من»ی است که کریشنا به آن اشاره می‌کند

شاعر بزرگ، کبیراز این حضور با عنوان «تنفس درون تنفس» یاد می‌کند. منظور او این است که حضور، همیشه نزدیک‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. وقتی آموختید چطور خود را در این حضور هماهنگ کنید، پناهگاهی در اختیار خواهید داشت که در هر زمانی می‌توانید به آن بروید. حتی در میان یک جلسۀ پراسترس کاری یا جروبحث با همسرتان می‌توانید به این پناهگاه بروید. یک راه برای هماهنگ شدن با حضور و منِ درونی، تمرکز کردن بر فضای درون و اطراف بدن است. دم و بازدم کنید و آن را احساس نمایید. با دم، فضای اطراف‌تان را از طریق سوراخ‌ها و منافذ‌تان به درون‌تان می‌دهید، با بازدم، آن‌ها را بیرون می‌رانید و پس از مدتی انرژی لطیف و ظریفی که درون و اطراف بدن‌تان جریان دارد را حس می‌‌کنید. بر اساس مکتب یوگا، این همان حضور است که نزدیک‌ترین چیز به شماست.

 

 

دروازه‌ای به سوی آرامش

وقتی بودنِ در حضور را تجربه کردید، متوجه خواهید شد که همیشه در لحظه‌های آرامش و امنیت به‌طور ضمنی وجود دارد. مثلاً وقتی به مواردی که توانسته‌اید به تمرین یوگای خود پناه ببرید فکر می‌کنید می‌بینید این اتفاق در زمان‌هایی رخ داده است که توانسته‌اید این حضور (انرژی زندۀ درون بدن و نفس‌تان) را دریابید و از آن استفاده کنید. یا ممکن است به این نکته پی برده باشید که احساس خوبی که به‌خاطر بودن با دوستان یا عزیزانتان دارید تنها به‌خاطر تأثیرات نوروکمیکال فیزیکی نیست. این احساس خوب ناشی از ارتباط و پیوند خوردن با انرژی حضوری است که در هر دوی شما جریان می‌یابد. یکی از بی‌شمار روش‌هایی که انسان‌ها پناهگاه حضور را تجربه می‌کنند، دنیای طبیعت است.

دکتر توماس بری، استاد زیست‌شناسی مشهور، معتقد است: «کوه‌ها و رودها همگی زنده هستند، آسمان، خورشید، ماه و ابرهایش همه‌شان یک حضور شفابخش، پایدار و مقدس را برای بشر فراهم می‌کنند و انسان به همان اندازه که بدنش به این انرژی نیازمند است، از نظر سلامت روانی نیز به آن محتاج است.» اگرچه مؤثرترین تجربۀ احساس حضور در طبیعت وحشی رخ می‌دهد، اما این احساس را در حیاط پشت خانه، طبیعت حومۀ شهر یا پارک نزدیک منزل‌تان نیز می‌توانید داشته باشید.

وقتی در نیویورک زندگی می‌کردم، در مواقع پراسترسم می‌دیدم دارم از پنجرۀ خانه‌ام به درخت عرعری که در پیاده‌رو روییده نگاه می‌کنم. نمی‌دانم چرا احساس خوبی به آن درخت کوچک داشتم، ولی به این نتیجه رسیده‌ام که در یک محیط‌ به شدت شهری و سیمانی، نگاه کردن به آن درخت کوچک یک جورهایی مرا می‌برد به سمت آن حضور مقدس و شفابخشی که بری از آن حرف می‌زد. دو روش برای پناه‌گرفتن وجود دارد. یکی ایجاد حس حضور در طبیعت و دیگری، تجربۀ این حال در خانۀ خودتان.

ادامه ی این مقاله را در شماره 121 مجله دانش یوگا بخوانید.

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این مقاله :