0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه 126125اسفند 1397-98

ماهنامه 126125اسفند 1397-98

 0

3

سرمقاله

4

سخن مديرمسئول

7

عيدانه

8

از چه ساخته شدهايم؟ تحقق رؤياها

11

رومييوگا چيست؟

12

آساناهاي مناسب براي فصل بهار

14

سطوح آگاهي

16

راهنماي سلامتي در زمستان

18

چطور ميتوان به كمك يوگا و مراقبه تعطيلات خوبي را پشت سر گذاشت؟

20

همه چيز از درونمان ميآيد

23

مراقبه براي سال نو

24

سعادت ابدي (آساناهاي يوگا)

27

پذيرش، التيامبخش تمامي دردها

28

يوگا؛ يار شما در خانه طاووس (مايوراسانا)

34

آشنايي با يوگي سالخورده ايراني

35

اخبار

36

يوگا همراه با ابزار

38

بخور، دعا کن، عشق بورز

40

چطور از پاريورتا تريکوناسانا  به آردها ماتسيندراسانا  برويم؟

45

چگونه يوگا به جلوگيري يا تخفيف علائم ديابت کمک ميکند

46

ارتقاء سطح حرکت در ستونمهرهها و قفسة سينه

50

يک مسير کلنگرانه

53

سنگ‌‌درماني

54

تلاقي علم مدرن با دانش باستاني

60

سوتراي يازدهم  (خاطره)

62

با يوگا تا سرزمين ماتادورها و عروس شهرهاي جهان

 

 

تغییر همراه با بهار

سید عبدالحمید موحدی نائینی

در بهار سال ۱۳۵۸، اوایل پیروزی انقلاب، شیخ صادق خلخالی حکم اعدام دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده، وزیر بهداشت حکومت شاه، را صادر کرد. دکتر شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام‌زاده متولد تبریز و متخصص ارتوپدی از آمریکا بود. اولین حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی، وزیر بهداری دولت امیرعباس هویدا را همچون رئیس او مفسد فی‌الارض شناخت و حکم به اعدام او داد؛ اما اندک زمانی بعدتر که او جای خود را به آیت‌الله محمد محمدی گیلانی داد، وی حکم را از اعدام به حبس ابد و مصادرۀ تمامی اموال تغییر داد.

پایه‌گذاری پروتز اندامی، ملزم نمودن تمام بیمارستان‌ها به دایر کردن بخش اورژانس، برقرار کردن بیمۀ تأمین اجتماعی با تعرفۀ ۹۰ درصد تخفیف، واگذاری آمبولانس‌های مجهز به واحدهای درمانی شهرها و حتی دهستان‌ها از ابتکارات وی در زمان تصدی‌گری وزارت بهداشت است.
وی بعدها تعریف می‌کند: «روزی در مطب نشسته بودم که دیدم مرد میان‌سال و محترمی وارد شد. اما به جای اینکه از دردی بنالد به چهرۀ من نگریست و گفت: «آقای دکتر! مرا نمی‌شناسید؟» پاسخ دادم: «چشمان من کم‌سو شده است، اما پرسو هم بود، چون شمار بیماران زیاد است، نمی‌توانم به 
خاطر بسپارم.»
گفت: «بنویسید! زیاد بنویسید! ولو سه روز طول بکشد.» ناگهان به یاد آوردم او یکی از همان انقلابیونی است که مرا در زندان اوین در اختیار داشتند و پس از اینکه حکم اعدام من جدی شد، به صورت غیرمستقیم به من ‌فهماند اگر دو سه روز بگذرد ممکن است حاکم شرع جدیدی بیاید. همین اتفاق هم افتاد و با آمدن آیت‌الله گیلانی حکم تغییر کرد و من اعدام نشدم.
دکتر شیخ آن‌گاه از او می‌پرسد: «چرا این کار را کردی و چرا دوست نداشتی من اعدام شوم، در حالی که آن روزها شور انقلابی و اعدام‌خواهی همه‌جا را گرفته بود و مرا دزد و
 خائن می‌دانستند؟»
پاسخ داد: «من در یکی از روستاهای آذربایجان سرباز بودم. نامزدم به دیدار من می‌آمد. در راه، اتوبوس آن‌ها تصادف می‌کند. وقتی رسیدم، گفتند خوش‌بختانه آمبولانس مجهزی حاضر بود و او را برد و آن زن که اکنون همسر من و مادر فرزندانم است، نجات یافت. وقتی پرسیدم در این جای دورافتاده آمبولانس از کجا آمد؟ گفتند دکتر شیخ به تبریز، زادگاه خود آمده بود و در راه بازگشت در اینجا توقف کرد و وقتی دید هیچ امکاناتی نداریم، با هزینۀ خود این آمبولانس را اهدا کرد. شما همسر مرا نجات دادی و من احساس دِین می‌کردم. اما نمی‌توانستم مانع اجرای حکم شوم، فقط می‌دانستم حاکم شرع دیگری می‌آید و خوشبختانه پیش‌بینی من درست بود و بی آنکه هیچ صحبتی با ایشان شده باشد خودشان در بررسی دوباره، حکم اعدام را به حبس ابد
 تغییر دادند.»
مدتی بعد، دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده پس از اینکه از اعدام نجات یافت، تصمیم گرفت در زندگیش تغییر ایجاد کند و اگر بتواند بیش از پیش در خدمت هم‌نوعانش باشد. روزی محمدی گیلانی و همسر و پسرش تصادف می‌کنند، پسر در دم جان می‌سپرد، اما گیلانی و همسرش توسط جراح معروف زندان اوین نجات پیدا می‌کنند. این بار محمدی گیلانی دستور عفو دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده را از امام می‌گیرد. دکتر آزاد می‌شود و پس از آزادی تغییرات زیادی در زندگیش به‌وجود می‌آورد و منشأ خدمات دیگری چون نمایندگی بیمارستان‌های خصوصی، ترجمۀ تعرفۀ پزشکی و ... می‌شود و درنهایت لقب پدر ارتوپدی ایران را می‌گیرد. دکتر شیخ‌الاسلام‌زاده در سال ۱۳۹۳ در سن ۸۳ سالگی دار فانی را وداع می‌گوید.
این سرنوشت یکی از وزیران رژیم گذشته بود که پس از نجات از مرگ، تصمیم به تغییر می‌گیرد و باقی ماندۀ عمرش منشأ خدمات فراوانی برای هم‌وطنانش می‌شود.
فصل بهار در پیش است و یک سال دیگر از عمر کوتاه‌مان در حال گذر. چه خوب است به عقب برگردیم و کلاه خود را قاضی کنیم و ببینیم طی سال‌ها و به‌خصوص یک سال گذشته چه کارهای مثبت و احیاناً چه کارهای خطایی انجام داده‌ایم. در یک سال گذشته گره از مشکل چند نفر باز کرده‌ایم؟ به چند نفر کمک کرده‌ایم و بالأخره چند نفر را خوشحال کرده‌ایم؟
خداوند چهار مرتبه با صراحت در قرآن کریم اشاره می‌کند: «ان‌الله یحب المحسنین.» «خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» در آیۀ 115 سورۀ هود هم به ضایع نکردن پاداش نیکوکاران اشاره و می‌فرماید: «ان الله لایضیع اجر المحسنین.»
اگر به تاریخ نگاه کنیم می‌بینیم کسانی که نیکوکار بوده‌اند نام‌شان جاودان مانده است و اگر در گفته‌ها و پیام‌های اندیشمندان و فلاسفه و بزرگان علم و اخلاق و معرفت دقیق شویم همه از نیکویی و کمک کردن به نیکی یاد کرده‌اند و بر برخورداری از اجر آن تأکید نموده‌اند. برای قرار گرفتن در این مسیر ابتدا باید ذهنی مثبت داشته باشیم و این مهم را در خودمان تقویت کنیم و سپس به سوی تغییر گام برداریم. آندره موروا1 (1885-1967)، نویسندۀ مشهور فرانسوی، هم به تغییر زندگی با تغییر ذهنیت اعتقاد دارد و در این باره می‌گوید: «بزرگ‌ترین کشف نسل امروز این است که انسان می‌تواند با تغییر ذهنیت خود زندگی را تغییر دهد.»
خوب حال که دریافتیم رمز موفقیت در زندگی و رسیدن به آمال و آرزوها، تغییر است ببینیم چگونه می‌توانیم در آستانۀ سال نو، همراه با عوض شدن فصل و فرا رسیدن بهار دل‌انگیز تغییر را از خودمان شروع کنیم. برای این کار باید به 6 اصل پایبند باشیم و پندهای آن را به‌کار ببندیم:

 

1- خودشناسی

اولین کاری که می‌کنیم باید خود را بشناسیم و به شناخت خود نائل آییم. فراموش نکنیم زمانی که پا به این دنیا می‌گذاریم خود را با جهانی بس بزرگ و حیرت‌آور روبه‌رو می‌بینیم. عالمی که نه‌تنها فقط از جهت مادی سر و ته آن پیدا نیست، بلکه ناشناخته‌هایش بی‌شمار است و رازهای سربه‌مهر فراوانی دارد. در برابر این‌همه راز و شگفتی، عمر ما کوتاه است و فرصت‌مان کم و توان‌مان ناچیز. در این اقیانوس بیکران خود را تنها و رها شده می‌بینیم و همواره این سؤالات ذهن‌مان را به‌خود مشغول می‌کند که من کیستم؟ از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟ جایگاهم در این دنیا کجاست و در این فرصت نه‌چندان دراز حضور چه باید بکنم؟ چه چیز باعث شکوفایی و چه چیزهایی سبب فساد و بی‌ثمری عمرم می‌شود؟ برای اینکه پاسخ این سؤالات را کشف کنیم و برای اینکه به شناخت خود واقعی برسیم بایستی مسیر معنوی را طی کنیم و به یگانۀ هستی پناه ببریم تا آن بخش از روح هستی که در بدو تولد در وجودمان به ودیعه گذاشته شده و ما آن را غالباً فراموش می‌کنیم و از آن دور می‌شویم را بهتر بشناسیم؛ چراکه دور شدن از آن سرآغازی است برای مواجه شدن با نفس که این خود عاملی است برای رودررو شدن با مشکلات بی‌حد و حصر و از سوی دیگر، زمانی که روح هستی یا همان خود واقعی‌مان را بشناسیم، شروعی است برای شکوفا شدن زندگی سرشار از نشاط و شادمانی و فراموش نکنیم «آرامش سهم قلبی است که در تصرف خدا باشد.»

 

2- تبعیت از قوانین هستی

دومین مسئله‌ای که باید همیشه مد نظر داشته باشیم توجه به عالم هستی و قوانین حاکم بر آن است. قوانین حاکم بر عالم قوانینی است که از کودکی کم و بیش ما را با آن‌ها آشنا ساخته‌اند، ولی بعدها و به مرور زمان، برای حفظ منافع و برتری‌جویی نسبت به این و آن بعضاً فراموش می‌شوند و مشکل از همین‌جا شروع می‌شود. برای آشنایی خوانندگان محترم برخی از قوانین دوسویۀ هستی یا بایدها و نبایدهایی را که در همۀ گفته‌ها و نکته‌ها و پیام‌های اهل علم و اخلاق و معرفت عنوان شده است برمی‌شماریم. «تعصب و دروغ و غیبت و خیانت و حسادت و کینه و عداوت و شهوت و ترس و عادات بد و عصبانیت و نفرت و حرص و طمع در مقابل عشق و محبت و دوست داشتن و بخشش و خدمت و قناعت و اعتقاد و خلوص و حضور در لحظۀ حال و افزایش آگاهی.»

 

3-  جدا شدن از گذشته و نرفتن به آینده

برای ایجاد تغییر و کسب موفقیت در مدت زمانی که از عمرمان باقی مانده باید دائماً تلاش کنیم حسرت گذشته را نخوریم و از آینده‌ای که از یک ثانیۀ بعد آن کسی خبر ندارد دوری جوییم. در حسرت گذشته ماندن جز از دست دادن امروز سودی ندارد. ما فقط یک بار 18 ساله خواهیم بود. یک‌بار 30 ساله، یک بار 40 ساله و یک بار 70 ساله.
در هر سنی که هستیم، هر شغل و مقامی که داریم، پیرو هر دین و مذهبی که هستیم، در حال تجربۀ روزهای بی‌نظیری هستیم. چرا که مثل روزهای دیگر فقط یک‌بار خواهد بود. هر روز از عمر ما زیباست و لذت‌های خودش را دارد و هر روز فرصتی است برای جبران خطاهای گذشته و داشتن آینده‌ای روشن. به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشیم. اسکار وایلد2 (1854-1900) نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرلندی پا را فراتر می‌گذارد و گذشتۀ از دست رفته و آیندۀ نیامده را این‌گونه تفسیر می‌کند: «هر قدیسی گذشته‌ای دارد و هر گهنکاری آینده‌ای.»

 

4- قدر خود را هر چه بیشتر باید بدانیم

برای اینکه هر چه بهتر و عمیق‌تر از تغییر بهرۀ کافی ببریم باید قدر خود را هر چه بیشتر بدانیم. یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شویم این است که فکر می‌کنیم قرار دادن خودمان به‌عنوان اولویت اول خودخواهانه و مغرورانه است. لائوتسه3  (524-604 ق‌م)، عارف بزرگ چین، اعتقاد دارد: «شما می‌توانید سراسر جهان را برای پیدا کردن کسی که بیشتر از شما سزاوار عشق و محبت است جستجو کنید، ولی این شخص را در هیچ کجا پیدا نخواهید کرد. شما خودتان همانند هر کس در جهان سزاوار بیشترین عشق و محبت هستید.»
بیاییم یک روز که از خواب بیدار می‌شویم نگاهی به تقویم بیندازیم، نگاهی به ساعت و نگاهی به آینه، آنجاست که قدر خود را بیشتر خواهیم دانست. البته برای اینکه قدر خود را بهتر بدانیم باید به این 7 نکته هم توجه داشته باشیم:
 خود را با دیگران مقایسه نکنیم.
 به کم قانع نباشیم.
 همواره به واسطۀ چیزهایی که داریم، قدردان باشیم.
  روابط سالم خود را تقویت نماییم.
 نه گفتن را بیاموزیم.
 مرزهای سالمی را برای خود انتخاب کنیم.
 به ندای قلب خود گوش دهیم.
وقتی قدر خودمان را بدانیم و خودمان را دوست داشته باشیم، بیشتر به فکر سلامتی‌مان هستیم، بیشتر به فکر بهبود شرایط خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی هستیم و در نهایت بیشتر طالب کسب موفقیت خواهیم بود.

 

5- تغییر دادن خود و نه تغییر دادن دیگران

زمانی که به فکر تغییر دادن خودمان هستیم هیچ‌گاه نباید سعی در تغییر دادن دیگران داشته باشیم؛ چراکه نوع نگاه ما به زندگی است که زندگی‌مان را می‌سازد و اگر در انتظار تغییر کردن دیگران بمانیم سراسر زندگی‌مان پر از رنج و بدبختی خواهد شد. استفان کاوی4 (1932-2012)، نویسنده و سخنران انگیزشی آمریکایی، اعتقاد دارد: «اگر بخواهیم موقعیتی را تغییر دهیم، نخست باید خودمان را تغییر دهیم و برای تغییر دادن خودمان به‌طور مؤثر، نخست باید ادراک و مشاهدات‌مان را عوض کنیم.» بنابراین تا ما خودمان را تغییر ندهیم هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد؛ زیرا نقشۀ راه در ذهن ما ساخته می‌شود. هیچ‌کس مانعی در مسیر سرنوشت ما به حساب نمی‌آید. موانع همیشه در نوعِ اندیشیدن ماست. زمانی که اندیشه‌مان را درست کنیم سرنوشت‌مان درست می‌شود.

 

6- زندگی در لحظه

برای تغییر دادن خود باید در لحظه باشیم و در لحظه زندگی کنیم. از گرما می‌نالیم، از سرما فرار می‌کنیم، در جمع‌های شلوغ کلافه می‌شویم. در خلوت از تنهایی بغض می‌کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی‌حوصلگی را تقصیر غروب جمعه می‌اندازیم. همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگی‌مان را تشکیل می‌دهند. مدرسه، دانشگاه، کار، ازدواج، حتی در سفر همواره به مقصد می‌اندیشیم. بدون لذت بردن از مسیر. غافل از اینکه زندگی همان لحظاتی بود که می‌خواستیم بگذرد. بنابراین باید همواره  سعی کنیم امروز را فرصت بشماریم؛ چراکه دی رفته است و فردا هم موجود نیست. مطلبی که استاد سخن، سعدی (606-690 ق) هم به آن اعتقاد دارد و می‌گوید:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن، فرصت شمار امروز را
همراه با شروع فصل نو و در این آغاز سال جدید همسان با تغییر در طبیعت ما هم با الهام از سرنوشت دکتر شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام‌زاده که با تغییر مسیر از خوب به خوب‌ترین، سرنوشتش را تغییر داد و با توجه به اصولی همچون «قضاوت دیگران تأثیری بر زندگی من ندارد.»، «مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند.»، «از کسی در برابر لطفی که به او می‌کنم توقعی ندارم، وگرنه این لطف را در حق او نمی‌کنم.»، «کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته‌اند توسط کائنات مجازات خواهند شد؛ هرچند من هرگز متوجه نشوم.» و «دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی، راه موفقیت مرا سد کند.» درجات خود را متعالی سازیم و در عین‌حال به این پیام دکتر سوامی شیواناندا (1878-1963)، از اساتید بزرگ یوگای قرن بیستم، که لازمۀ تغییر را خوب بودن و کار خوب انجام دادن می‌داند و می‌گوید: «خوب باش و کار خوب انجام بده.» جامۀ عمل بپوشانیم. برای تغییر در سال جدید و داشتن زندگی سرشار از سرور و شادابی و نشاط درون، با اینکه زندگی همیشه به کام‌مان نیست، همواره بایستی از عمر باقی‌ماندۀ خود حداکثر بهره را ببریم و شاد زندگی کنیم؛ چرا که به قول خیام نیشابوری (510-427 ه.ش) در آخر جز گردی و نسیمی و غباری و دمی چیزی باقی نمی‌ماند. 


ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه بر تو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است

 


 

 

سطوح آگاهی

در سالی که گذشت در چه سطح آگاهی‌ای قرار داشتید؟

سوسن عبدالرضایی

 

بیشتر ما در زندگی روزمرۀ خود به کارهای روزمره، تکراری و بدون آگاهی و یا به‌عبارت دیگر به زنده‌مانی مشغول هستیم. چه بخوریم؟ چه بپوشیم؟ کجا برویم؟ اما برخی از ما علاوه بر زنده‌مانی به زندگانی هم مشغولیم و به داشتن هدف و مقصد در زندگی می‌اندیشیم و آن را تجربه می‌نماییم. درصد کمی از ما به لحظات زندگی و به غایت زندگی، که چیزی جز رشد و آگاهی نیست، آگاهی داریم.
آگاهی در واقع همان تجربۀ زمان حال است. پذیرش هر آنچه هست، غم، شادی، رنج، لذت. آگاهی همان حضور بدونِ فکر و بی‌قضاوت است که باعث می‌شود نسبت به درد، رنج و لذت گشوده باشیم و از گذرا بودن آن‌ها آگاهی داشته باشیم. آگاهی، پذیرش این مسئله است که چیز کامل و تمام در این دنیا وجود ندارد، تنها اوست که کامل است. تنها اوست که تمام است. با این تفکر، با خود و دیگران مهربان می‌شویم و از اشتباهات و کاستی‌های خود و دیگران عبور می‌کنیم تا این‌گونه مسیر رشد را طی کنیم و آرامش را تجربه نماییم.
آگاهی، تجربۀ حالت خاصی از ذهن است (مانند آرامش) و آنچه در لحظۀ حال رخ می‌دهد. این حالت جایگزین خوبی است برای بی‌توجهی، تا به جای آنکه خودکار عمل کنیم، متوجه آن چه انجام می‌دهیم و رخ می‌دهد باشیم و به جای آرزو برای سپری شدن آن، تمنای لحظۀ حال را تجربه کنیم.
هریک از ما در زندگی روزمرۀ خود اتفاقات و رویداد‌های مختلفی را تجربه می‌کنیم که هر کدام در ذهن ما فکری ایجاد می‌کنند. فکرها، احساسات ما را تغییر می‌دهند و ما بر اساس احساسات‌مان، انتخاب می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم و اقدام می‌کنیم.

سطوح آگاهی

اقدامات و تصمیمات ما با سطح آگاهی ما بسیار در ارتباط هستند.
سطوح آگاهی به ما نشان می‌دهند که ما نه‌تنها در هر لحظه انتخاب می‌کنیم چه واکنشی به رویدادهای اطراف‌مان داشته باشیم، بلکه در واقع 7 انتخاب داریم که افکارمان، احساسات‌مان و رفتاری را که از خود بروز می‌دهیم تحت‌تاًثیر قرار می‌دهد.

سطح 1 آگاهی

فرد احساس می‌کند قربانی شرایط است. منظور از قربانی اینجا این است که فرد فکر می‌کند کنترلی بر جریان زندگی ندارد و اتفاقات بر او نازل می‌شود. احساس ترس، نگرانی، شک، تردید، ناامیدی و درماندگی را تجربه می‌نماید و حس می‌کند بار سنگینی بر دوش اوست. رفتاری که فرد در این سطح آگاهی از خود بروز می‌دهد در واقع اقدام نکردن و به تعویق انداختن کارها و تنبلی است. یادمان باشد همۀ انسان‌ها این سطح آگاهی را تجربه می‌کنند و منحصر به فرد یا افراد خاصی نیست.

سطح 2 آگاهی

در این سطح، دیدگاه فرد این است که من برنده‌ام و فرد مقابلم بازنده. حق با من است. من راست می‌گویم و بقیه یا اشتباه می‌کنند یا متوجه نیستند. احساس فرد، احساس عصبانیت و ناراحتی از شرایط، رفتارهای دیگران، رویدادهای بیرونی و ... است و نهایتاً رفتاری که از او سر می‌زند سرزنش کردن و مقصر دانستن این و آن و حتی در مواردی داد و بیداد کردن است. در این سطح، فرد به ضرب زور و دعوا، تا حدی کارهایش را جلو می‌برد و اندک نتایجی به‌دست می‌آورد، اما استرس و فشار احساسات منفی، خود فرد را از پا در می‌آورد و اطرافیانش را از او می‌گیرد.

سطح 3 آگاهی

در سطح 3، نتایج مثبت و سازنده کم‌کم نمود پیدا می‌کنند. دیدگاه فرد در این سطح این است که: «من باید برنده شوم، اگر فرد مقابلم هم برنده شد چه بهتر.» تمرکز فرد در سطح 3 آگاهی، روی اهداف خودش است و می‌خواهد به هر قیمتی آن‌ها را عملی کند. او بر این عقیده است: «من مسئول زندگی خودم هستم و تمامی نتایج زندگی من وابسته به من است.» احساسی را که این فکر ایجاد می‌کند بخشایش دیگران است. دست از متهم کردن و مقصر دانستن دیگران برمی‌دارد و سعی می‌کند، با توجیه رفتار دیگران و اتفاقات بیرونی، حال خودش را خوب نگه دارد. رفتار او همکاری با دیگران و کنار آمدن با شرایط است.

سطح 4 آگاهی

 دیدگاه فرد این است که: «فرد مقابل من باید برنده شود، تمام تمرکز من بر فرد دیگر است تا او به آنچه می‌خواهد برسد.» همدردی می‌کند و سعی می‌کند با محبت و دلسوزی به او کمک کند تا به اهدافش برسد. او دوستان زیادی دارد که برای کمک گرفتن به او مراجعه می‌کنند؛ هوش عاطفی بالایی دارد و در کار تیمی موفق است. چون خودمحور نیست و به بقیه خدمت‌رسانی می‌کند. حتی گاهی آنقدر در خدمت بقیه قرار می‌گیرد که اهداف شخصی خود را فراموش می‌کند.

سطح 5 آگاهی

افراد در این سطح، افرادی باهوش، موفق و صاحبان کسب و کار توانایی هستند که دیدگاه‌شان این است: «ما هر دو برنده می‌شویم وگرنه اصلاً وارد بازی نخواهیم شد. برد-برد.» افراد در این سطح برچسب نمی‌زنند، زود قضاوت نمی‌کنند و بسیار کنجکاو هستند. در برخود با چالش‌ها سریعاً از خود می‌پرسند: «چه فرصتی اینجاست؟» و این روحیه باعث می‌شود این افراد آرامش خود را حفظ کنند، شرایط و اطرافیان‌شان را همان‌گونه که هستند بپذیرند و راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای مشکلات‌شان
 پیدا کنند .

سطح 6 و 7 آگاهی

این‌ها سطوحی معنوی هستند و فرد در این مرحله از خود فراتر می‌رود و خود را متصل به جریان کائنات و نبوغ بی‌نظیر هستی می‌بیند. او همیشه خود را برنده می‌داند و معتقد است باخت اصلاً وجود ندارد؛ چرا که هر تجربه‌ای در زندگی به نفع ما رقم می‌خورد. کافیست فرصت‌ها را شناسایی کنیم؛ چرا که تمام اتفاقات زندگی در این سطح به حداقل می‌رسد، فرد خلاقیت بالایی دارد و در کارهای تیمی فوق‌العاده عمل می‌کند.
سطح 7 آگاهی به سختی می‌تواند برای یک فرد پیش آید؛ چراکه افراد می‌توانند به این سطح بروند و برگردند، منحصر به فرد است؛ در این سطح هیچ قضاوتی دربارۀ خود و دیگران نداریم، برچسب نمی‌زنیم، راحت و بدون نگرانی هستیم و درگیر فعالیت در لحظه می‌شویم.
فراموش نکنیم که همۀ انسان‌ها ترکیبی از سطوح آگاهی هستند و تفاوت آن‌ها در مقدار و قوت و ضعف هر یک از سطوح آگاهی در زندگی روزمره است. گاهی به سطح دیگری از آگاهی حرکت می‌کنیم و گاهی در یک سطح آگاهی می‌مانیم .

 منبع: 1 2 3 بدرخش، دکتر شهاب اناری 

 

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :