0
امتیاز کاربران 0 از 5
دوماهنامه شماره58 - آذر و دی 91

دوماهنامه شماره58 - آذر و دی 91

 0

فهرست

صفحه

عنوان

2

سرمقاله

3

مناسبت‌ها

3

اندیشه های برتر برای آرامش بیشتر (سخن مدیر مسئول)

6

کاربرد پرانایاما (تمرینات تنفسی) در یوگاتراپی

8

تکرار، کلید راهیابی به درون

10

رژیم‌های مناسب برای مزاج ها مختلف

12

به سوی رهایی

14

باغ رویاها

16

غلبه بر پیری با تمرینات یوگا

19

یک ایرانی گیاه‌خوار، قوی ترین مرد آلمان

20

یوگانیدرا (هنر وانهادگی)

22

درمان های طبیعی برای بیماری های زنان

24

پرتوی از یوگا

26

عملکرد چاکراها

28

هویت مثبت

30

یوگا و اسکیزوفرنی (روان گسیختگی)

34

تغذیه عاقلانه

36

یوگای هوشیارانه

38

راهی به سوی نور

40

آن چه یک معلم یوگا باید بداند

42

اخبار ماه

43

اخبار جهان

44

با پیشکسوتان یوگای ایران آشنا شوید

46

ارگونومی

48

تغییر سبک زندگی با یوگا برای پیشگیری از دردهای عضلانی

50

هیپنوتیزم از منظر علم

52

رژیم غذایی مناسب برای دیابتی ها

53

بخش ارتباط با خوانندگان

54

جدول تخصصی یوگا

01

Just Let Go

مقالات

1- به سوي رهايي

گاهی‌اوقات آسان‌ترین تصمیمات، بسیار سخت گرفته می‌شوند. در این مقاله ما سعی داریم تا عدم‌وابستگی را بدون رها کردن زندگی تمرین کنیم. 
نوشته‌ي‌Sally Kempton : 
منبع: Yoga Journal 
مترجم‌: شكوفه شنوا فلاح
بخش اول

هرگز اولين باري كه به مفهوم وابستگي و عدم‌وابستگي فكر كردم را فراموش نمي‌كنم. وقتي بيست ساله بودم و با يكي از دوستانم در ورمونت  زندگي مي‌كردم، تلاش مي‌كردم كه در ميان مشكلات زندگي تعادل و آرامش خود را حفظ كنم‌. يك روز غروب كه خسته و مانده از كار روزانه به خانه برگشتم ديدم كه دوستم به برنامه‌اي از رام داس ،كه از راديوي محلي پخش مي‌شد، گوش مي‌كند‌. او يك داستان معروف درباره‌ي يكي از روش‌هاي شكار ميمون در هندوستان را تعريف مي‌كرد‌ و مي‌گفت‌: براي اين كار يك مشت آجيل را داخل كوزه‌اي، كه سر آن كمي تنگ باشد، مي‌ريزند‌. ميمون دستش را داخل كوزه مي‌كند و آجيل را در مشت مي‌گيرد‌، آن‌وقت ديگر نمي‌تواند مشتش را بيرون بياورد. اگر آن ميمون مشتش را باز كند مي‌تواند يك جوري دوباره دستش را بيرون بياورد، اما حاضر نيست آجيل‌ها را رها كند. حتي به قيمت شكار‌شدن‌. 
در ادامه‌ي همين داستان رام داس نتيجه گرفت كه وابستگي باعث رنج مي‌شود و عدم‌وابستگي رهايي را در پي دارد‌. مي‌دانستم كه خودم دقيقاً مشابه همان ميمون هستم‌. روزي دو پاكت سيگار‌كشيدن و وابستگي دردناك من به اين كار با وابستگي ميمون با آجيل فرقي نداشت‌. من قطعاً وابسته بودم و رنج مي‌كشيدم‌. چون نمي‌توانستم تصور كنم كه زندگي بدون وابستگي به كار‌، سيگار‌، قهوه‌، قضاوت درباره‌ي ديگران‌، اضطراب و خشم و مواردي از اين قبيل جذاب باشد‌. هنوز هم كه ياد داستان ميمون و كوزه مي‌افتم پيام «رها كنيد تا رها شويد» به ذهنم مي‌آيد‌. 
از اين خاطره كه برايتان تعريف كردم سال‌ها گذشت‌.
آن‌وقت‌ها كه يك يوگي تازه‌كار بودم خودم را از جمع افرادي كه مدام درباره‌ي گرفتاري صحبت مي‌كردند و به آن پر و بال مي‌دادند بيرون مي‌كشيدم. در‌عوض بيشتر وقتم را با افرادي مي‌گذراندم كه در مواجهه با مشكلات مي‌گفتند‌: «اين نيز بگذرد»‌. من به‌راحتي تعلقات مادي خود مثل شغل‌، ‌آپارتمان و روابط دوستانه را رها كردم. فقط براي اين‌كه ساده زندگي كنم‌. ديگر براي اين‌كه بر نگراني‌، تنفر‌، ميل به انتقاد و... غلبه كنم، تلاشي نكردم‌. چون صورت مسئله را پاك كرده بودم‌. در‌واقع من پل ارتباطي‌ام با ديگران را قطع كردم‌. اين براي من رنج‌آور بود‌. 
تلاش مهم است. 
همان‌طور‌كه گفتم در سال‌هاي اوليه، براي اين‌كه بر وابستگي خودم به ديگران و چيزها غلبه كنم، رفتار كودكانه‌اي از خود نشان مي‌دادم‌. در‌حالي‌كه بعدها پي بردم عدم‌وابستگي يا استقلال شخصيت با پس‌زدن عوامل مادي خارجي به دست نمي‌آيد‌. در‌حقيقت اغلب مواقع هنگامي‌كه پاي مسائل عاطفي در زندگي به ميان مي‌آيد حفظ استقلال فردي كار سختي مي‌شود‌، زيرا نمي‌توانيم صرفاً مشاهده‌گر باشيم‌. بنابراين قضاوت مي‌كنيم و برپايه‌ي اين قضاوت تصميم مي‌گيريم و عمل مي‌كنيم. احساساتي مي‌شويم و مي‌خواهيم حتماً نظر خود را به كرسي بنشانيم‌. اين درست است كه افرادي‌كه زندگي آرام و بي‌دغدغه‌اي دارند وقت بيشتري هم  براي تزكيه‌ی نفس دارند‌، اما در بلند مدت رها‌كردن خانواده‌، ماديات‌، بي‌طرفي نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي‌ و قطع روابط دوستانه و شغلي واقعاً ما را از درون سست مي‌كند و دچار ضعف شخصيت و بي‌تفاوتي مي‌شويم‌. ارتباط اجتماعي و رفتن به مكان‌هاي مختلف‌، آموختن مهارت‌ها و آشنايي با طرز فكرها‌ و قرار گرفتن در برابر ماديات و در عين حال مسلط‌بودن بر خويشتن مهم است‌. بدون ارتباط با خارج، ظرفيت روحي بالا نمي‌رود‌. 
بنابراين ما نمي‌توانيم عدم‌وابستگي را بهانه‌اي كنيم براي قطع ارتباط با دنياي پيرامون‌. يا آن‌را معادل بي‌قيدي‌، بي‌توجهي، يا ابزاري در جهت بي‌ارادگي قلمداد كنيم‌. در كتب مقدس بر اين موضوع به وضوح تأكيد شده است‌. عدم‌وابستگي به اين معناست كه كار درست را به اين خاطر انجام دهيم كه آن كار در‌واقع درست و خوب است‌ و بايد انجام داده شود. صرف‌نظر از اين‌كه موفق شويم يا نشويم‌. تي اس اليوت این موضوع را این‌گونه بيان می‌كند: براي ما در اين‌جا معيار تلاشي است كه در اين راه كرده‌ايم و انرژي بي‌دريغي كه صرف كرده‌ايم‌. هدف ما رسيدن به نتيجه‌ي مادي خاصي نيست‌. او درعين حال، به افراد توصیه می‌کند تا در به عهده گرفتن وظايفي كه طبيعت براي آن‌ها رقم زده اصلاَ كوتاهي نكنند‌. 
در پاسخ به پرسش‌هايي از اين دست كه چگونه در‌حالي‌كه متحمل بيشترين فشار هستيم با بيشترين انرژي و به بهترين شكل عمل كنيم‌، کتب مقدس عملاً راه‌كارهاي خوبي درباره‌ي تزكيه‌ي نفس و ترك تعلّقات مادي در اختيارمان مي‌گذارد. 
سؤال‌ها و ترديدها 
برخی کتب مقدس به صورت پرسش و پاسخ نوشته نشده‌اند. بلكه روش گام به گام رسيدن به يك دريافت كلي در جهت درك جوهر حقيقي زندگي هستند. براي مثال: چه مي‌شود كه در يك رابطه‌ي عاشقانه قرار مي‌گيريم ‌و درآن ذوب مي‌شويم‌؟ يا انگيزه‌ي راه انداختن يك كسب و كار‌، نوشتن يك رمان‌، پايبندي به قانوني خاص‌، يا كار در گروه امداد بيمارستان براي ما مطرح مي‌شود و ما صرف‌نظر از نتيجه‌ي مادي كه نصيب‌مان مي‌شود آن را انجام مي‌دهيم‌؟ چه ارتباطي بين خواستن و نخواستن است‌؟ تفاوت بين عدم‌وابستگي واقعي و سركوب‌كردن يك خواسته چيست‌؟ درباره‌ي فعاليت‌هاي اجتماعي چگونه است‌؟ آيا اين مسئله امكان‌پذير است‌؟ مثلاَ‌ اين‌كه براي برقراري عدالت بدون اعمال خشونت ‌بجنگيم‌. پس نتيجه مي‌گيريم بين عدم‌وابستگي و اخلاق ارتباطي است‌. تقريباً ممكن است كه ما در انجام‌دادن هر كاري كه بُعد عرفاني و معنوي دارد موفق بشويم‌، البته به شرط اين‌كه از خودمان انتظار صد در صدي نداشته باشيم‌. 
آيا مي‌توان به همه‌ي آنچه كه گفته شد عمل كرد و در‌عين‌حال هم از بند رها بود‌؟
در اين‌جا بعضي موضوعات با هم تداخل مي‌كنند. يك سري از وضعيت‌ها به‌طور تحت‌اللفظي وابستگي ناميده مي‌شوند مانند: ارتباطي كه با فرزندان يا بدن فيزيكي‌مان داريم‌. منشاء اين‌گونه وابستگي‌هاي غريزي يا غير‌منطقي چيست‌؟ 
من دوستي دارم كه در سن هجده سالگي ترك تحصيل كرد و اكنون بي‌خانمان و بي‌كار است‌. دوست من و همسر سابقش براي اين‌كه پسرشان، مثل آن‌ها، ترك تحصيل نكند هر حمايتي از او كردند و حتي تمام هزينه‌هاي تحصيل او را متحمل شدند و وقتي هيچ‌ يك از تلاش‌هاي آن‌ها به نتيجه نرسيد طبق نظر يك مشاور حمايت‌هاي مالي‌شان را قطع كردند. اكنون وقتي مي‌خواهند پسرشان را ببينند‌، شش ساعت بايد رانندگي كنند تا به پاركي كه پسرشان آنجا زندگي مي‌كند، برسند و در همان حوالي او را پيدا كنند‌. درست است كه پسر آن‌ها خوب به نظر مي‌رسد و شرايط بدي ندارد، اما آن‌ها هنوز نصف شب از خواب مي‌پرند و تصور مي‌كنند كه او سردش شده يا گرسنه است ‌يا آسيب ديده است‌، بنابراين مدام در اضطراب و ترس به سر مي‌برند‌. 
واقعيت اين است كه اين روش زندگي‌كردن يك انتخاب از جانب خودِ فرد است‌. دوست من و همسر سابقش مي‌گويند‌: «بر‌اساس اصول و آموزه‌هاي عرفاني اين بخشي از سفر معناست و او دارد كارماي خودش را طي مي‌كند»، اما شما چطور‌؟ چگونه مي‌توانيد وابستگي و نگراني خود را درباره‌ي موضوعاتي از اين قبيل از بين ببريد‌؟ شما بايد به مرور زمان اين بند محكم مسئوليت و نگراني را قيچي كنيد‌. معمولاً وقتي كه يك فقدان را تجربه مي‌كنيم، حفظ استقلال فردي مشكل‌تر مي‌شود‌. مخصوصاً كه در اين‌گونه مواقع خيلي بيشتر از زمان‌هايي كه در شرايط مطلوب به سر مي‌بريم و موفق هستيم تحت فشار قرار داريم‌. ترك‌وابستگي چيزي است كه ما به ندرت و شايد يك‌بار موفق به تجربه‌ي آن شويم ولي براي هميشه از شر آنچه كه به آن وابسته بوديم خلاص خواهيم شد‌. اين فرآيندي است كه لحظه به لحظه و روز به روز كه ما جرأت روبه‌رو شدن با واقعيت را پيدا مي‌كنيم، بروز مي‌كند‌. 
سرلوحه‌ي ما بهترين الگوي رفتاري است كه مي‌توانيم در ذهن خود ترسيم كنيم‌. مر‌حله‌ي بعدي اين است كه تسليم طبيعت شويم‌. دوست من كه مادر همان پسر درس نخوان است تعريف مي‌كند كه در يكي از جشن تولد‌هاي پسرش رفت و او را پيدا كرد‌، به او شام داد و لباس‌هاي جديد برايش خريد‌، اما او لباس‌هاي جديد را نپذيرفت و همان كهنه‌هاي قبلي را ترجيح داد‌.  با اين‌حال دوست من گفت‌: «بالأخره خوب شد كه او را ديدم و توانستم به او بگويم چقدر عاشقش هستم‌. من هر بار به او يادآوري مي‌كنم كه هر زماني روش ديگري براي زندگي انتخاب كرد من و پدرش از او حمايت مي‌كنيم»‌. 
من در عجبم كه اين زن چگونه اين‌همه احساسات ضد و نقيض را با هم جفت و جور مي‌كند (در عين حال كه عاشق فرزندش است به او بند نيست‌). آنچه كه در توانش است انجام مي‌دهد در‌حالي‌كه آگاه است كه بعضي از امور خارج از توانايي اوست‌. دنبال بهبود شرايط زندگي است در‌حالي‌كه براي ايده‌آل نشان‌دادن شرايط و اوضاع تظاهر و صحنه‌سازي نمي‌كند‌. قانون زندگي همين است‌. چه بخواهيم و چه نخواهيم طبيعت به ما مي‌آموزد چگونه چيزي يا كسي را كه بدان عشق مي‌ورزيم، رها سازيم‌. 
گام به گام تا ترك وابستگي  
وقتي همه چيز براي ما خوب پيش مي‌رود‌، وقتي احساس قوي و  مثبت‌بودن داريم‌، وقتي سالم هستيم و از شهود بالايي برخورداريم‌، وقتي عاشقيم، اگر به حالت‌هاي خود دقت كنيم پي‌مي‌بريم كه چرا آموزه‌هاي يوگا آن‌قدر بر عدم‌وابستگي تأكيد كرده‌اند‌. وقتي چيزي را از دست مي‌دهيم‌، اندوهگين و وامانده هستيم‌، با به كار‌گيري فنون قطع وابستگي از بحران و رنج نجات پيدا مي‌كنيم و به آرامش مي‌رسيم‌. 
هنوز حتي خودِ من نمي‌توانم ناگهان وابستگي‌ام را با چيزي يا كسي قطع كنم‌. به همين علت در یوگا گفته می‌شود‌: بايد تمرين عدم‌وابستگي را به مرور زمان انجام دهيد ‌تا در اين زمينه مهارت يابيد‌. از يك نقطه شروع كنيد‌. عدم‌وابستگي را تمرين كنيد تا در يك مرحله‌اي توانايي‌تان در اين مورد بروز كند‌.

ادامه دارد...

2- يوگاي هشيارانه

نویسنده: دکتر جان کابات زین
برگردان: سحر تاهباز ، امیر ایمانی 
By:  Dr. Jon Kabat Zinn, UMASS Medical School, USA
بخش اول
در اواخر دهه‌ی 1970، لری‌روزنبرگ و من (کابات زین)، چندین سال در کلیسایی در میدان هاروارد کلاس‌های پشت سر هم داشتیم. از ساعت شش تا هشت بعد از ظهر پنج شنبه‌ها او کلاس ویپاسانا (یک نوع تمرین هشياري) داشت و پس از او از ساعت هشت تا ده من کلاس هاتا یوگا برگزار می‌کردم. کلاس‌ها بسیار پرجمعیت- بیش از پنجاه تا صد نفره-بود و ما معتقد بودیم همه‌ی این افراد می‌توانند هر دو کلاس را بگذرانند، اما لری و من همواره از این موضوع متحیر بودیم که چرا اغلب شرکت‌کنندگان کلاس ويپاسانا تمایلی به شرکت در كلاس هاتا‌یوگا نداشتند و اغلب شرکت‌‌‌کنندگان یوگا نیز در کلاس ويپاسانا شرکت نمی‌کردند.
از نظر ما هاتا‌یوگا و ويپاسانا راه‌های متفاوت، اما مکملی برای رسیدن به یک مقصد بودند: یادگیری زندگی خردمندانه. تنها چشم‌انداز این دو راه متفاوت بود. ما اعتقاد مطلق داشتیم که شركت‌كنندگان در كلاس ويپاسانا از توجه به بدنشان سود خواهند برد (هرچند آن‌ها اغلب تمایل داشتند بدن‌شان را به عنوان موضوعی سطح پایین، کنار بگذارند)؛ و از سوی دیگر، شرکت‌کنندگان در کلاس‌های یوگا نیز از نظر ما از سکون طولانی مدت‌تر و مشاهده‌ی لحظه به لحظه‌ی آمدن و رفتن تجربه‌ی ذهن و بدن، در یک نشست همراه با راه رفتن هشيارانه، که به صورت پراکنده در میان تمرین‌های نشسته انجام می‌شود، سود می‌برند. البته ما این اعتقاد خود را به هیچ یک از گروه‌ها تحمیل نکردیم و کوشیدیم حساسیتی روی این موضوع که چه کسی در کدام گروه شرکت می‌کند، نداشته باشیم، زیرا از نظر ما عصاره‌ی روش هر کدام‌مان مشابه روش دیگری بود. با وجود این، این موضوع پدیده‌ی جالبی بود. 
تجربه‌ی شخصی من از ترکیب هشياري و هاتا‌یوگا در یک کلیت به هم پیوسته، در طی سال‌ها، در من این انگیزه را ایجاد کرد که این اصول دیرینه‌ی هشياري را به شیوه‌های مختلف در جریان کار معاصر ادغام کنم. می‌خواستم اثربخشی هریک را در تغییر سلامتی و هشياري کشف کنم و دريابم كه این دو چه‌طور می‌‌توانستند با یکدیگر ارتباط پیدا کنند؟
به اعتقاد من هاتا‌یوگا این پتانسیل را داشت که شیوع گسترده‌ی تحلیل (آتروفی) عضلانی ناشی از به کار نگرفتن ماهیچه‌ها را، که بر اثر سبک زندگی بی‌تحرک ما به وجود می‌آید، از بین ببرد، به ویژه در افرادی‌که دچار درد و بیماری‌های مزمن هستند. پیش از این می‌دانستیم که ذهن در استرس و اختلالات مرتبط با آن عامل مؤثری به شمار می‌رود و نیز می‌دانستیم که هشياري بر تعدادی از فرآیندهای خودکار فیزیولوژیک نظیر کاهش فشار‌خون و کاهش سطح کلی برانگیختگی و واکنش‌پذیری هیجانی تأثیر مثبتی دارد. تمرین هشياري - برای پرورش آگاهی بیشتر از وحدت ذهن و بدن و نیز کاهش تأثیر تحلیل برنده‌ی افکار، احساسات و رفتارهای ناهشیار بر سلامت هیجانی، جسمی، و معنوی- ایده‌آل به نظر می‌رسد.
این کاوش شخصی در‌نهایت به توسعه‌ی خدمات بالینی برای بیماران طبی انجامید که در طی آن ما به همراه یوگای هشيارانه، به آموزش نسبتاً فشرده‌ی تمرین‌های هشياري به بیماران مبتلا به طیف گسترده‌ای از اختلالات و بیماری‌های مزمن پرداختیم. این برنامه در قالب یک دوره‌ی هشت هفته‌ای، که امروزه به عنوان "کاهش استرس بر اساس هشياري  (MBSR)" شناخته شده است، ایجاد شد. 
امروزه MBSR در بیش از شش‌صد مرکز پزشکی، بیمارستان، و کلینیک در سراسر دنیا ارائه می‌شود. بسیاری از این برنامه‌ها توسط پزشکان، پرستاران، مددکاران اجتماعی، روان‌شناسان و سایر متخصصانی تدریس می‌شوند که به‌دنبال اصلاح و تعمیق رابطه‌ی متقابل مستتر در ارتباط پزشک- مراقب/ بیمار- مراجع می‌باشند. این کار بر مبنای نیاز به مشارکت فعالانه در پزشکی است که بر‌اساس آن بیمار یا مراجع مسئولیت عمده‌ای را برای کاری درونی بر عهده می‌گیرد؛ کاری که هدفش بیدار‌کردن منابع عمیق درونی فرد برای یادگیری، رشد، شفا و دگرگونی است. هاتا‌یوگا از همان ابتدا نقشی عمده و حساس در این کار ایفا کرده است و بسیاری از مربیان یوگا به آموزش MBSR گرایش پیدا کرده‌اند.  
MBSR با ترکیب ويپاسانا و هاتا‌یوگا به استعداد درونی ما برای شفا تلنگری می‌زند. این روش توانایی ما را برای پرورش خرد جسمی و شفقت نسبت به خود، تقويت می‌کند و با این کار به ما می‌آموزد که با انسجام، وضوح و حضوری صادقانه زندگی کنیم و با هر چه پیش می‌آید، مواجه شویم.
هشياري ابزاری نیرومند برای پرورش بینشی عمیق نسبت به علل غایی رنج و احتمال رهایی از این رنج است. از این‌رو، چنین تمرین‌هایی برای طیف گسترده‌ای از افرادی که با درد، استرس، رنج و تردید سر و کار دارند، مناسب هستند و برای ارائه‌ی چنین آموزش‌هایی چه جایی مناسب‌تر از بیمارستان‌هاست که حکم مراکز جذب بیماری را در جامعه‌ی ما دارند؟
جریان باستانی تمرین‌های هاتا‌یوگا یکی دیگر از انواع اصول هشياري است. آشنايي من با یوگا در سال 1967 در باشگاه کاراته‌ای در بوستون بود. در آنجا سربازی ویتنامی به نام تکس از حركات يوگا برای گرم‌کردن خود استفاده می‌کرد. من بلافاصله با دیدن او عاشق یوگا شدم، هم‌زمان آموزش مراقبه دیدم و به نظرم رسید که این دو به خوبی یکدیگر  را تکمیل می‌کنند. این اعتقاد من با گذشت زمان عمیق‌تر شد.
جذابیت هاتا‌یوگا هم‌چون جذابیت یک عمر ماجراجویی کار با بدن به‌عنوان دریچه‌ی آزادی و تمامیت است. یوگا کاری به موفقیت یا کمال و یا تنها تکنیک ندارد. از سوی دیگر، با تناسب اندام نیز کاری نداردإ هرچند قهرمان پروری در یوگا در نوع خود یک هنر بی‌نظیر به شمار می‌رود (البته در صورتی‌که فرد بتواند از خودشیفتگی مصون بماند). بدون شک، اینک ما شاهد رشد علائق عمومی نسبت به یوگا در محافل مختلف هستیم، اما سؤال اینجاست که یوگا تا چه حد هشيارانه است و آیا این رونق علائق به سوی درک خود، خرد و رهایی جهت‌گیری شده است یا تنها ورزشی جسمی است که در پوششی معنوی پنهان شده است؟
به نظر من یوگا برای بسیاری از افراد، در سطوح مختلفی از شرایط جسمانی، می‌تواند بالقوه مفید واقع شود. در کشور چین و جوامع چینی تبار امریکا هر صبح صدها نفر را می‌‌ببینید که در پارک‌ها مشغول انجام تای‌چی، تنفس، حرکت دادن بدن و "بازی" با انرژی‌های درونی و بیرونی خود هستند. اگر یوگا را نیز به همین طریق در دسترس و با‌اهمیت در نظر بگیریم، باید مبتدیان آن‌را ترغیب کنیم هرجا با خود تنها هستند، با نگرشی ملایم و مهربان نسبت به خود به آن بپردازند و باید مدام به آن‌ها یادآوری کنیم که برای انجام‌دادن یوگا لازم نیست به هیچ جای خاصی بروند؛ زیرا یوگای هشيارانه، یوگای وحدت است و کاری با آنچه بدن‌تان در هر لحظه‌ی خاص می‌تواند یا نمی‌تواند انجام دهد، و یا این‌که بدن‌تان در هر وضعیت خاص چطور به نظر می‌رسد، ندارد. آنچه در یوگا مهم است خلوص تلاش شما، میزان بیداری شما در زندگی، و میزان همراهی شما با جسم‌تان در هر لحظه‌ای است که زنده هستید، یعنی همین حالا.
یوگای هشيارانه به معنای دل‌مشغولی مدام با این امر است که در همین لحظه و همین نفس واقعاً کجا هستیم، این تجربه چه خوشایند باشد، چه ناخوشایند و يا حتي خنثی؛ این‌جا باشیم نه جای دیگر. هم‌گام با تمرین، بدن ما لحظه به لحظه، روز به روز و سال به سال در سنین و مراحل مختلف زندگی‌مان تغییر خواهد کرد و هم‌زمان با آن ذهن، قلب و نگاه‌مان نیز تغییر می‌کند. ما چه مبتدی باشیم و چه فردی با تجربه، در این مسیر همواره در طی تمرین‌هایمان ارزش داشتن چنین ذهن نوآموزی را به خود یادآوری می‌کنیم.
ادامه دارد...

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :