0
امتیاز کاربران 0 از 5
دوماهنامه شماره39 - مهر و آبان 1388

دوماهنامه شماره39 - مهر و آبان 1388

 0

فهرست

صفحه

عنوان

2

داستان کوتاه از اعیاد قربان و غدیر

3

عید سعید قربان

3

عید سعید غدیر

4

سرمقاله

6

مشکلات بر سر راه

10

یوگا و راه کارهایی برای غلبه بر نگرانی

12

پرتوی از یوگا

16

با پیشکسوتان یوگای ایران آشنا شوید

20

غلبه بر پیری با تمرینات یوگا

24

وقتی که هم مضطربیم و هم افسرده

25

الکترومغناطیس

26

آنچه یک معلم یوگا باید بداند

28

رنگ غذاها و چاکراهای بدن

29

اخبار ماه

30

معرفی کتاب

31

4 ماده غذایی برای بیماران دیابتی

31

سلامت روان، اختلالات روان تنی

34

یومی هو چیست؟

37

مکانیسم تمرینات یوگا

38

تشخیص گونه ذهنی جسمی شما با آیورودا

42

دهیانا

44

تاریخچه یوگا در ایران

 

1- تاریخچه یوگا در ایران

به دنبال مصاحبه با پیش کسوتان یوگای ایران، همان‌گونه که خوانندگان محترم مجله مطلعند در زمستان سال گذشته مصاحبه‌ای با آقای سید جلال موسوی نسب نویسنده بیش از 30 جلد کتاب یوگا به چاپ رسید، پس از چاپ مصاحبه و به دنبال آن ملاقاتی که در منزلشان انجام گرفت آقای موسوی نسب آخرین کتاب خود که هنوز چاپ نشده است را ارائه و تقاضا نمودند به صورت پاورقی در مجله دانش یوگا چاپ شود.

از آنجایی که کتاب فوق اشاره به تاریخچه یوگا در ایران دارد و مباحث مختلف مرتبط با یوگا در آن درج گردیده است به بخش‌هایی از آن اشاره می‌کنیم، به این امید که یادی کرده باشیم از تلاش‌های چندین دهه ایشان در زمینه یوگا

درسهای اخلاقی در یوگا

ریشی پاتنجلی بنیانگذار یوگا، سیستم علمی- عملی فلسفه سانکهیا Sankhya را به هشت مرحله تقسیم نموده که به نام آشتانگا یوگا معروف گشته. مرحله‌ی اول و دوم را در ارتباط با رفتارهای اجتماعی دانسته و یاما و نیاما نامیده است. یاما و نیاما هر یک پنج حالت را شامل می‌شوند و عبارتند از:

  1. بی‌آزاری(آهیمسا) Ahimsa
  2. دزدی نکردن(آستیا) Asteya
  3. عدم خواسته(آپاری‌گراها) Aparigraha
  4. تجرد (براهماچاریا) Brahmacharya
  5. راستی(ساتیا) Satya
  6. قناعت(سانتوشا)Santosha
  7. ریاضت(تاپاس) Tapas
  8. پاکیزگی(سانچا) Sancha
  9. اندیشه و مراقبت (سوادیایا) Swadhyaya
  10. پرستش خداوند(ایشوارا پرانیدهانا) Ishwara-Pranidhana

بی‌آزاری

در یکی از کتب درسی دانش آموزان قدیم مطلبی بود به نام زنجیر عدل انوشیروان. در توجیه این مطلب آمده بود که انوشیروان از قصر خود زنجیری به بیرون آویخته بود. هر کس که تحت فشار دیگری قرار می‌گرفت زنجیر را می‌گرفت به حرکت درمی‌آورد و صدای زنگ انوشیروان را از ورود یک متقاضی آگاه می‌ساخت. روزی زنگ به صدا درآمد. انوشیروان از قصر خارج شد دید خری خود را به زنجیر می‌مالد و خر را آوردند. در قسمت رانش زخم و جای شلاق بود. به دستور انوشیروان صاحب خر را پیدا کردند. صاحب خر این حیوان زبان بسته‌ی بارکش را برای حمل بار و سرعت در حرکت زیر شلاق و فشار بدنی قرار داده بود. انوشیروان صاحب خر را مجازات کرد و گفت: تو چه حقی داری که حیوانی را آزار ‌دهی.

در جای دیگر در همین کتب درسی می‌خوانیم که چنگیز به ایران حمله کرد و در نیشابور همه‌ی افراد  و حتی مرغ‌های خانگی را از دم تیغ گذراند و قتل عام کرد.

یوگا توصیه می‌کند خشونت نداشته باشید این یک کلمه عام است، کلمه‌ای که تمام فضلا، پیشوایان مذهبی و سیاسیون ابراز می‌دارند. اما چیزی جز صوت نیست مطلبی گفته می‌شود که به عمل اکتسابی برخورد می‌کند نه حالت ذاتی انسان. چگونه می‌شود که انسان از ذات خود عبور می‌کند و سلامت نفس را به خشونت تبدیل می‌سازد؟

نکته‌ی مهمی که یوگا به آن توجه کرده است این است که خشونت، مردم‌آزاری و تجاوز به حقوق دیگران ناشی از به هم خوردن قوای ذهنی است که از اجتماع یا از تعلیم و تربیت و اعتقادات گرفته می‌شود. برای این که شما از خشونت بی‌زار باشید و به طبیعت خود عمل نمایید باید ذهن را پاک‌سازی کنید ذهن شما در اصل خشونت ندارد، مردم آزار نیست اما جرم می‌گیرد. این جرم به وسیله افکار و نظرات دیگران در ذهن حاصل می‌شود و امیال و تمنیات را از حد اعتدال خارج می‌سازد. زمانی که از این حد خارج شد ارضاء شئون انسانی را از دست می‌دهد و دست تجاوز به سوی دیگران دراز می‌کند.

روزی فردی به دیدنم آمد او اهل بازار بود و شغلش بازرگانی، جسمش درهم و روحش پریشان بود. اظهار می‌داشت که هیچ آرامشی ندارد و خواب از بدنش بیرون رفته و عصبانیت جایگزین آن شده است و می‌گفت در جامعه‌ای خراب گیر کرده‌ام و هر روز که به حجره می‌روم حساب دارم، چک‌های واخواست شده را در برابرم قرار می‌دهد. روزانه با چک‌های واخواستی که حداقل مبلغی بین پنج تا ده میلیون تومان را شامل می‌شود مواجهم. اینها سبب نگرانی‌ام است. از او سؤال کردم موقعیت فعلی شما چیست؟ چه سنی دارید؟ گفت: هفتاد سال دارم. دارای سه فرزند پسر و یک دختر هستم. وقتی میزان دارایی خود را بیان کرد احساس کردم در هر استان موقعیتی اعلی در بهترین نقاط برای خود تهیه دیده است. گفتمش حاجی شما چرا نگران هستید؟ شما حداقل سرمایه‌ زندگی صدسال دیگر را در اختیار دارید. این موضوعات که دیگر مربوط به شما نیست. شما فرزندان پسر و دختر دارید وضع آن‌ها چگونه است؟ گفت هر کدام وضعی بهتر ازمن دارند. گفتم بنابراین خیلی راحت است شما هر چکی که واخواست می‌شود به فرزندان خود تلفن کنید و بگویید آنچه قرار است به ارث برای شما باقی بماند وصول نشده خودتان بروید آن را وصول کنید. دارایی شما به شما ارتباطی ندارد آن موقع  وابستگی به امور دنیایی را از دست می‌دهید و دیگر موضوعی نیست که بخواهد در بدن شما ناراحتی ایجاد کند و سلامتی را لمس می‌کنید. این مرد محترم خداحافظی کرد و رفت. دو هفته بعد به من زنگ زد.. حال او را جویا شدم. گفت: تا به حال به این صورت در خود احساس سلامتی نکرده بودم. پرسیدم چه کردی؟ گفت گفتار شما را اجرا کردم رفتم به حجره و تمام مسائل را به فرزندان واگذار کردم و دیگر فکرم مشغول به خرید و فروش نیست.

ادامه دارد...

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :