0
امتیاز کاربران 0 از 5
دوماهنامه شماره30-فروردین

دوماهنامه شماره30-فروردین

 0

فهرست

صفحه

عنوان

2

سرمقاله

3

یوگا، زندگی و تجربه هایی از فراز جهان

8

ضربه هایی که معجزه می کند

10

یوگا و علم جدید

12

خلوت درون

14

شخصیت چیست

16

خانه تکانی درونی از دیدگاه مولوی

20

عوامل کاهش اضطراب

22

آشنایی با بزرگان یوگای ایران

25

رنج و لذت ریشه در ذهن دارد

26

یوگا، کودک، سلامتی

28

روشهای تزکیه

30

فراسوی زمان و مکان

35

آناتومی هاتایوگا

38

راز و نیاز با خدا

39

روزی10دقیقه یوگای خنده انجام دهید تمامی دردها تسکین می یابد

40

شفایی برای همه دردها

43

شما آنچه هستید که باور دارید

44

تفاوت هایی بین زنان و مردان

47

 Be Good , Do Good

52

آشپزی گیاهی

53

پوزش و اخبار ماه

54

معرفی کتاب

1-خلوتِ درون
مسيحا برزگر
ما مي‌توانيم، در هر لحظه كه بخواهيم، درنگ كنيم، دست از مشغله‌ها بكشيم و فقط آغوشي گشاده باشيم به روي بيكران؛ گوش بسپاريم، ببينيم و احساس كنيم آن خَلَأ خاموش را كه سرچشمه‌ي همه‌ي پديده‌ها و صداها و جوشش‌هاست. ما مي‌توانيم نسبت به فكرِ خود، كارها و دلمشغولي‌هايي كه داريم و نيز نسبت به محتواي فكر و احساسِ خود آگاه شويم، آنگاه، قدري عقب بايستيم و بگذاريم همه‌ي اين‌ غبارها در هوايي پاك و بي‌جنبش و سكوتي ژرف آرام بگيرند تا ما بتوانيم تماشاگرِ شور و سرمستيِ لحظه‌اي باشيم كه در آن قرار گرفته‌ايم. اگر بتوانيم اين گشودگي را تجربه كنيم، آنگاه مي‌توانيم زنده بودنِ همه چيز را احساس كنيم؛ زنده بودنِ همه‌ي آن چيزهايي را كه مي‌بينيم و يا مي‌شنويم. در چنين حالي‌ست كه مي‌توانيم بنيانِ هستي را شهود كنيم. 

بعضي‌ها اين حال را مراقبه مي‌نامند. بعضي‌ها آن را تأمل مي‌خوانند. اما لازم نيست در زمان يا مكاني خاص باشيم تا اين حال را تجربه كنيم. زيرا اين حال در دسترسِ ماست و مي‌توانيم، با كمي حضور و فراغت، آن را تجربه كنيم. وصل شدن به شالوده‌ي هستي، مستلزمِ فراغت و حضور است.

وَ اِذا فَرَغْتَ، فَاْنْصَبْ.

از دلمشغولي‌ها ببر و متصل شو. به ميزاني كه با گشودگي به روي بيكران آشنا مي‌شويم، روندِ فكرِ ما به روندِ احساس تبديل مي‌شود. منظور از احساس، عواطف نيست، بلكه لمسِ وجوديِ اشياست.
ساحتِ لمسِ وجوديِ اشيا، ساحتي‌ست كه در آن دوگانگي‌ها رنگ مي‌بازند و يكرنگي هويدا مي‌شود. همه‌ي ما مي‌توانيم در اين‌جا و اكنون به اين ساحت وارد شويم. ساحتِ يكرنگي و وحدت، ساحتِ حق است. حق، در همين‌ لحظه و در همين جا در دسترسِ ماست. حق، نه تنها در دسترسِ ماست، بلكه در جانِ ماست، از جانِ ما به ما نزديك‌تر است، جانِ جانِ ماست؛ همان شالوده‌يِ هستي. به واسطه‌ي همين تجربه و احساس است كه ما واقعاً مي‌فهميم. ادراكِ ذهنيِ ما بسيار محدود است. زيرا ادراكِ ذهني معمولاً از واقعيت گسسته است. اما در تجربه و احساسِ يك چيز، ما پذيراي آن چيز هستيم، به آن چيز گوش مي‌دهيم، طعمش را مي‌چشيم و رايحه‌اش را استشمام مي‌كنيم. در تجربه‌ و احساسِ چيزها، ما آن‌ها را همان‌گونه كه هستند شهود مي‌كنيم. بنابراين، اين دعا مي‌تواند ذِكْرِ خوبي براي مراقبه پيرامونِ حقيقتِ چيزها باشد:

اَللَّهُمَّ، اَرِني الاشْياءَ كَما هِيَ!
خدايا! چيزها را همان‌گونه كه هستند نشانم بده!

وقتي كسي از تو عصباني‌ست، نوسانِ عصبانيتِ او را احساس كن، به آن گوش بده، آن را بشناس، محكومش نكن، از آن شرمنده نباش. چه احساسي نسبت به آن داري؟ آيا احساس مي‌كني كه روحت جريحه‌دار شده است؟ آيا مي‌ترسي؟ فقط شاهدِ احساسِ خود در حضورِ عصبانيتِ آن فرد باش.

وقتي تمنايي و يا ترسي در تو به وجود مي‌آيد، فقط شاهدِ آن‌ها باش، ببين چه اتفاقي در تو افتاده است و اين اتفاق در تو چه حسي را ايجاد مي‌كند. ببين آن‌ها از كجا آمده‌اند و چه نتايجي به بار مي‌آورند. ببين وقتي كه چندين‌بار نفسِ عميق مي‌كشي، چه بر سرِ آن‌ها مي‌آيد. اگر بتواني به ساحتِ تجربه و احساس گام بگذاري، آنگاه در برخورد با هر حادثه‌اي و نيز در برخورد با آدم‌ها، ديگر به خود فشار نمي‌آوري. به تعبيري، شنا نمي‌كني، بلكه شناور مي‌شوي. گوشِ تو به روي حرف‌هاي زندگي گشوده مي‌شود. تجربه‌ها را تماماً دريافت مي‌كني و به فهمي منسجم و يكپارچه از زندگي مي‌رسي. در اين حال، عملِ تو ديگر واكنشي نخواهد بود، بلكه برخاسته از سرِ بصيرت خواهد بود.

با خروج از تنگناي ذهنِ دوگانه‌پندار و ورود به ساحتِ تجربه و احساس، دگر اسيرِ دستِ احساسات و عواطفِ خود نيستي. ديگر وابسته‌ي نتايج نيستي. ديگر مذبوحانه به دنبالِ گرفتنِ تأييد از اين و آن نيستي. ديگر در اين هراس و دغدغه نيستي كه ديگران درباره‌ات چه مي‌انديشند. در ساحتِ تجربه و احساس، از درگيريِ شخصي با شرايط فارغ مي‌شوي. ديگر از مسئوليت‌ها نمي‌گريزي، بلكه آگاهانه و از سرِ رضا و خرسندي مسئوليت‌ها را قبول مي‌كني. اين حال، رابطه‌اي كاملاً متفاوت با زندگي‌ست؛ شيوه‌اي كاملاً غيرِواكنشي در ارتباطِ با زندگي. 
در ساحتِ تجربه و احساس، انسان كاملاً بيدار و آگاه است. همه چيز ديده مي‌شود، همه چيز احساس مي‌شود، زندگي بدونِ سد و مانع جريان مي‌يابد. اما آگاه باش كه دنيا مدام مي‌كوشد كه تو را از تجربه و احساس دور كند و به قلمروِ ناآگاهي بكشاند. اين بازيِ زندگي‌ست – وَهمِ بزرگ.

اگر سخت مشغولِ انجام كاري باشي و كسي از تو بپرسد: «آيا مي‌آيي برويم قدم بزنيم؟»، چه پاسخي مي‌دهي؟ آيا فوراً، بدونِ اينكه حالش را داشته باشي، مي‌گويي: «آري، مي‌آيم»؟ يا اينكه در ساحتِ احساسِ خود باقي مي‌ماني و آنچه را كه واقعاً احساس مي‌كني به او مي‌گويي؛ اين كه: «آري مي‌آيم، اما پس از اينكه كارم را به پايان رساندم»؟ ما، براي جلبِ رضايتِ ديگران، معمولاً خود را با خواسته‌ي آن‌ها تطبيق مي‌دهيم. گاهي پيش خود فكر مي‌كنيم كه اگر مطيعِ خواسته‌ي ديگران نباشيم و به احساسِ خود وفادار باشيم، تنها مي‌مانيم.

اگر – نه فقط در شرايطي مثل شرايطِ مذكور، بلكه در همه‌ي شرايط - در ساحتِ تجربه و احساس باقي بمانيم، بي‌ترديد در زندگي كامياب خواهيم شد. اگر به خود وفادار باشيم، حتي تنهايي‌ نيز ما را نيرومندتر مي‌كند. گريز از تنهايي، تنهايي را در ما ريشه‌دارتر و دل‌مان را به ترس معتاد مي‌كند. 
هرچه بيش‌تر در ساحتِ تجربه و احساس زندگي كنيم، با خلوت و سكوتي كه آن‌سويِ زندگيِ شلوغِ ما نهفته است اُنسِ بيشتري مي‌گيريم. اين خلوت و سكوت، چيزي‌ست كه ما را مدام تازه مي‌كند، به ما نيرو مي‌دهد و غبارهاي ذهن را پاك مي‌كند. پناه بردن به خلوتِ درون، كاري متكلفانه نخواهد بود، بلكه خود‌به‌خود صورت خواهد گرفت. آنگاه، كارهاي ما از همين خلوت سرچشمه خواهد گرفت، نه از هياهوي ذهن.

زندگي در سكوت و آرامشِ درون براي ما لذت‌بخش خواهد شد. بنابراين، براي ورود به اين ساحت، به خود فشار نخواهيم آورد. در اين سكوت است كه احساس مي‌كنيم زنده و مؤثر هستيم. سكوت و آرامشِ درون، حمامِ روح است. حمامِ روح، آلودگي‌هاي ذهن‌مان را مي‌شويد و تازه‌مان مي‌كند. اگر روحِ خود را مدام در حمامِ سكوت و خلوتِ درون بشوييم، ديگر جايي براي آلودگي‌ها و زنگار‌هاي رواني باقي نمي‌ماند.

مهم است كه تفاوتِ «تجربه و احساس» و «عاطفي و احساساتي بودن» را بفهميم. «عاطفي و احساساتي بودن»، واكنشي‌ست از سرِ ناچاري به زندگي. اين واكنش، ريشه در دوگانه‌پنداري داريد، و همين دوگانه‌پنداري‌ست كه رنج و اندوهِ ما را تداوم مي‌بخشد. «احساس»، به ما فرصت مي‌دهد تا شرايط را، بدونِ جبهه‌گيري، خوب بسنجيم. «احساس»، به ما فرصت مي‌دهد تا از شرايط فاصله بگيريم و شرايط را كاملاً بفهميم. «احساس»، مرتبه‌ي لطيف و ظريفِ ارتباط با زندگي‌ست و ما را از درد و رنجي كه نتيجه‌ي واكنشي عمل كردن و احساساتي بودن است نجات مي‌دهد. 
در زندگيِ ما، هيچ چيزِ شخصي وجود ندارد. ما با همه چيز و همه كس رابطه‌اي تنگاتنگ داريم. «من»، ساخته‌ي ذهن است. فقط خداست كه حقيقتاً مي‌تواند بگويد: «من». اما اين «منِ» ما، عينِ فقرِ ذاتي به همه چيز و همه كس است. زندگي با اين «من»، زندگي در وَهم خواهد بود. وَهمي كه خيلي زود از بين مي‌رود.

2-رنج و لذت ریشه در ذهن دارد.
چیزی که برای یک نفر لذت‌بخش است، برای دیگری درد آور است. چیزی که الان برای تو لذت بخش است، بعد از مدتی برایت ناخوشایند است. دو فنجان اول شیر دلنشین است. سومین فنجان حالت تهوع و تنفر ایجاد می‌کند. وقتی تب‌داری شیر دلنشین و لذتبخش نیست. بنابراین، لذت در آن شیء یا پدیده نیست، بلکه در تصور و تمایل ذهن است.
رنج و لذت، زشتی و زیبایی، همگی تصور کاذب هستند. ذهن پدیده‌ای کاذب و واهی است. بنابراین ادراکات آن‌ها هم باید غیرواقعی و واهی باشند. 

رنج و لذت در ذهن هستند. نظر شخصی است. وقتی چیزی را می‌خواهیم، آن چیز به نظر دوست داشتنی است، ولی وقتی آن را نمی‌خواهیم نا خوشایند است. خواست ما ریشه‌ی لذت‌هاست.
با فکر کردن، با تصور کردن می‌توان رنج را به لذت و لذت را به رنج تبدیل کرد. بسیاری از پرتوجویان گیاه‌خوار که برای پیگیری مطالعاتشان به انگلستان سفر کرده‌اند، گوشتخوار قهاری شده‌اند. وقتی در هند بودند، گوشت برایشان نفرت‌انگیز بود. حتی با دیدن آن حالت تهوع به آنان دست می‌داد. چطور حالا می‌توانند با اشتیاق و حرص از آن لذت ببرند؟ فقط با تغییر طرز فکر.

افراد ناآگاه لذت و خوشی خود را به اشیاء و اتفاقات دنیای خارج وابسته می‌دانند. در واقع این اشتباهی مهلک است. واقعاً در اشیاء و پدیده‌ها لذتی وجود ندارد، نه لذتی وجود دارد و نه رنجی. همگی فقط ساخته ذهن، ادراک ذهن و بازی ذهن است. فقط دیدگاه ذهنی یا رویکرد ذهنی خاصی نسبت به اشیاء است که باعث شادی یا ناراحتی، رنج یا لذت می‌شود.
وقتی درد شدیدی دارید، یک فنجان قهوه یا شیر حس خوبی به شما نمی‌دهد. وقتی درد شدیدی دارید تمام دنیا که به هنگام سلامتی به نظر زیبا و پر از خوشی و نعمت بود، غم‌انگیز و کسل کننده به نظر می‌آید. وقتی به سختی بیمار هستید، تمام دنیا زیبایی و جذابیت خود را از دست می‌دهد. در حالی‌که یک شیء یا پدیده واقعی همیشه و برای همه کس باید لذتبخش باشد، این‌طور نیست؟
مجموعه سخنرانی‌های سوامی‌ شیواناندا
مترجم: سیما فاطمی‌پور 

3- تفاوت هاي بين زنان و مردان
يكي از شگفتي هاي آفرينش، وجود تفاوت ها، بين زنان و مردان است. بيولوژيست ها و پژوهش گران، پس از بررسي و تحقيق هاي متعدد، به اين نتيجه دست يافتند كه رفتارهاي ذهني و فكري زنان و مردان در پاره اي از صفت هاي اصلي به صورت ذاتي، با هم فرق داشته و تحت تأثير جنسيت، به گونه اي متفاوت از يكديگر، عمل مي كنند.در اين مقاله كه بر گرفته از ماهنامه روانشناسي شادكامي است به بخشي از نكات مهم و اصلي تفاوت بين زنان و مردان كه 37 مورد است اشاره مي كنيم.

زنان :
1-زنان به گفتگو علاقه مندند.
2- زنان با گفت وگو و بيان مسائل، از فشار ناراحتي خود مي كاهند.
3- زنان، شنونده هاي خوبي هستند.
4- زنان كارهاي شان را با يك روند آرام و تدريجي و حركت هاي ملايم، ظريف و... به انجام مي رسانند.
5- مركز گويش در زنان در دو نيمكره ي مغز قرار دارد. زنان براي صحبت كردن هم زمان از دو نيم كره ي مغز خود استفاده مي كنند.
6- دختران زودتر از پسران حرف زدن را شروع مي كنند. تا 3 سالگي، 99 درصد صحبت ، جامع است.
7- زنان در برقراري ارتباط، گوش دادن و فراگيري زبان، قوي تر از مردان عمل مي كنند.
8- ارتباط بين دو نيم كره مغز، زنان حدود 15 درصد بيش تر از مردان است. زنان بين دو نيمكره ي مغز، ارتباطات بهتري برقرار مي سازند و توانايي بيش تري در انجام كارهاي مختلف و چند وظيفه اي در يك زمان را از خود نشان مي دهند.
9- زنان انديشه ي استقرايي دارند و از جزء به كل مي رسند، خواهان احساس و عاطفه ي بيشتري هستند. در تصميم گيري مرددند، براي تصميم گيري به اطلاعات بيش تري نياز دارند، ولي به آساني اشتباه هاي خود را قبول مي كنند.
10- زنان بيش تر از راه گوش (شنيدن) تحت تأثير قرار مي گيرند و محبت خود را بروز داده و عشق خود را انتخاب مي كنند.
11- زنان به احساس عشق، عنايت بيش تري دارند، همراه با آزار دوستي.
12- ميل جنسي در زنان كمتر از مردان است.
13- توليد هورمون استروژن(هورمون جنسي زنانه) باعث كم تر شدن خشونت، كاهش پرخاشگري، ابراز وجود و رقابت و ...در زنان مي شود. توليد هورمون زنانه، پيوند جويي را در زنان تقويت مي كند.
14- زنان در جواني، مهربان و در پيري، تهاجمي و خشن مي گردند.
15- زنان جزئي نگر هستند. ماهرانه متوجه آهنگ هاي ظريف صدا، علائم ظا هري، حالت ها و تغييرهاي چهره شده و از اين طريق به علاقه ها، انديشه ها و روحيه ي طرف مقابل به خوبي و سريع پي مي برند، راست و دروغ حرف هاي طرف مقابل را به سرعت كشف مي كنند.
16- زنان در به خاطر آوردن چهره ها و اسامي، بهتر از جنس مذكر عمل مي كنند و كم تر از مردان دچار فراموشي مي شوند.
17- زنان ، تصاوير معمولي و هيجاني را بهتر از مردان به خاطر مي آورند.
18- در چهره ي زنان، هنگام گفت و گو حالت هاي ترس، خشم، تعجب، آرامش، اضطراب و لذت به خوبي قابل رؤيت است.
19- زنان در انتخاب همسر، مسائل بسياري از جمله: وضع مالي،آينده، موقعيت اجتماعي،شغلي و ... در نظر مي گيرند.
20- زنان تشريفات را دوست دارند.
21- زنان، رابطه گرا بوده و تمايل به تماشا و نظر دارند و استعداد بيش تري براي بينش و شهود از خود نشان مي دهند.
22- زنان نفوذ همسران خود را راحت تر مي پذيرند.
23- ترس زنان بيش تر است تا خشم شان.
24- زنان عمل بيش تري در برابر رنج بدني نشان مي دهند تا رنج روحي.
25-زنان سعي دارند فرزندانشان، همواره راضي و راحت باشند.
26-بر اساس آمارمؤسسه ي ((هاريس)) فقط 76 در صد از زنان،اعلام كرده اند كه حاظر هستند با همسر كنوني شان ازدواج كنند.
27- در يك ازدواج شكست خورده: زنان مسائل جدايي را به طور دقيق احساس مي كنند، ولي چون رابطه گرا هستند، غم ناشي از تنها شدن و بيان مسائل شخصي و زندگي خود را به راحتي به ديگران بازگو ميكنند و هم چنين با گريه كردن از فشارهاي روحي و رواني خود مي كاهند، در واقع، درد جدايي را كم مي كنند.
28- زنان هنگامي كه انديشه هاي غم انگيز و ناراحت كننده اي دارند، واكنش هاي هيجاني تر و احساسي تر از مردان را از خود بروز مي دهند.
29- براي بيش تر زنان، گفت و شنود و هم دلي وسيله ي ارتباط عاطفي و احساسي است.
30- بدون در خواست كمك، اگر به خانمي پيشنهاد كمك شود، او آن را علامت مهر و محبت دانسته و در اغلب موارد پذيراي آن مي شود.
31- زنان در هنگام گفت و گو، جر و بحث و بگو و مگوهاي مختلف، مسائل منطقي را با عواطف و احساس هاي خود در هم مي آميزند و از رفتارهاي كلامي و غير كلامي خود، بيش تر و قوي تري استفاده مي كنند.
32- در صحنه هاي زندگي اجتماعي، زنان بيش تر تساوي طلب هستند و هم دردي، هم دلي و ملاطفت بيش تري از خود بروز مي دهند.
33- در جريان زندگي، زنان بيش تر به گذشته توجه مي كنند و گوشه چشمي نيز به آينده دارند.
34- احساس موفقيت در زنان، زماني حاصل مي شود كه مورد تأييد و تصديق قرار گيرند.
35- زنان بيش تر از مردان دچار افسردگي مي شوند ولي كم تر به الكل و مواد مخدر رو مي آورند.
36- مادر، همه ي فرزندان خود را به طور تقريبي يكسان دوست دارد، مهر و محبت او مشروط به اطاعت و بروز استعداد نيست.
37- مسائل مالي و ثروت از نظر زنان، ايستا و غير ديناميك هستند. زنان با محافظه كاري به حفظ و نگه داري آن مي كوشند و به طور كلي، زنان بيش تر به نگهداري چيزهاي موجود، دل بستگي دارند.

مردان:
1- مردان سكوت را دوست دارند.
2- مردان در سكوت و به تنهايي ه حل مسائل خود مي پردازند.
3- مردان، شنونده خوبي نيستن.
4- مردان، كارهاي شان را با نوسانات زياد ولي آگاهانه و حركت هاي فراوان، مطمئن و محكم انجام مي دهند.
5- مركز گويش مردان فقط در نيم كره ي چپ مغز قرار دارد و نسبت به مركز گويش زنان كوچك تر است.
6- پسران ديرتر از دختران حرف زدن را شروع مي كنند. تا 5/4 سالگي، 99 درصد صحبت، جامع است.
7- مردان در ارتباط برقرار كردن ،گوش دادن و فراگيري زبان، ضعيف تر از زنان عمل مي كنند.
8- ارتباط بين دو نيم كره ي مغز در مردان كمتر از زنان است، توانايي مردان در انجام كارهاي مختلف و چند وظيفه اي هم زمان، از زنان كم تر است.( در مجالس مردان به طور معمول يك نفر صحبت كرده و بقيه گوش مي كنند ، در مجالس زنان هم زمان چند نفر خانم با هم صحبت كرده و حرف هاي يكديگر را هم گوش مي دهند.)
9- مردان با شيوه ي قياسي ، استدلال مي كنند و از كل به جزء مي رسند و خواهان اطلاعات بيش تري هستند، سريع تر تصميم مي گيرند و كم تر حاضر مي شوند به اشتباه هاي خود اعتراف كنند.
10- مردان بيش تر از راه چشم (ديدن)، عاشق مي شوند.
11- مردان به روابط جنسي توجه دارند، همراه با ديگر آزاري.
12- ميل جنسي در مردان بيش تر است.
13- توليد هورمون تستسترون (هورمون جنسي مردانه) ميل جنسي، پرخاشگري، تهاجم، رقابت، اتكا به نفس، حركت هاي تند و... را در مردان سبب مي شود. توليد بيش تر اين هورمون، مردان را به خشونت، تجاوزهاي جنسي و بد رفتاري جنسي، حس رقابت، اتكا به نفس و رسيدن به هدف سوق مي دهد.
14- مردان در جواني، خشن و خود خواه و در پيري مهربان مي شوند.
15- مردان كلي نگر هستند و به جزئيات زياد توجه نمي كنند لذا تمايل، احساس ها و هيجان هاي طرف مقابل را از چهره اش به خوبي درك نمي كنند.
16- مردان چهره و اسامي افراد را زودتر فراموش مي كنند و بيش تر از زنان دچار ((آلزايمر)) مي شوند.
17- به ياد آوردن تصاوير معمولي و هيجاني براي مردان به آساني صورت نمي گيرد.
18- مردان در هنگام گوش دادن، خونسرد بوده و چهره ي شان دچار تغييرهاي زيادي نمي شود.
19- مردان سريع تر و راحت تر از زنان، در صدد ازدواج با همسر مورد علاقه ي شان بر مي آيند.
20- مردان كمتر تشريفاتي هستند.
21- مردان هدف گرا بوده و به عمل و آزمايش بيش تر تمايل نشان داده و استعداد بيش تري براي ارائه دليل و منطق دارند.
22- مردان در مقابل نفوذ زنان از خود مقاومت نشان مي دهند.
23- مردان بيش تر خشمگين مي شوند تا ترس.
24- مردان در برابر رنج روحي مقاومت بيش تري از خود نشان مي دهند.
25- مردان، فرزندان شان را براي استقلال، مقابله با خطر و سختي ها آماده مي سازند.
26- بر اساس آمار مؤسسه ي ((هاريس))، 87 در صد مردان متأهل اعلام كرده اند كه اگر قرار باشد دوباره ازدواج كنند، حاضرند با همسر كنوني شان ازدواج كنند.
27- در يك ازدواج نا موفق: مردان احساس شكست از زندگي مشترك، درد جدايي و تنهايي را به طور عميق احساس مي كنند و غمگين مي شوند، ولي پس از جدايي گريه نمي كنند و درد و غم ناشي از تنها شدن را در خود مي ريزند، چون خصوصي ترين مسائل شخصي و زندگي مشترك خود را كم تر با ديگران در ميان مي گذارند، بنابراين ممكن است دچار ناراحتي هاي روحي و رواني شوند و جهت رهايي از فشارهاي دروني، ، به مواد مخدر، الكل و ديگر تسكين دهنده ها پناه ببرند و دچار ناراحتي و انواع بيماري ها و ... هم مي شوند.
28- مردان در برخورد با افكار غم انگيز و رويدادهاي ناراحت كننده، احساس هاي خود را بروز نداده يا كم تر بروز مي دهند.
29- براي بيش تر آقايان، ((گفت و گو)) وسيله ي ارتباط و تبادل اطلاعات به حساب مي آيد.
30- در نظر يك مرد، پيشنهاد كمك به او، به منزله ي اين است كه قدرت انجام كاري را كه به عهده گرفته اي ، نداري. بنابراين مرد از دريافت پيشنهاد كمك آزرده شده و آن را نوعي توهين به خود تلقي مي نمايد حتي ممكن است به آن اعتراض كرده و خشم خود را نشان دهد، چرا كه مرد تصور مي كند كه خود مي تواند از عهده ي كارهايش بر آيد.
31- مردان در هنگام گفت و شنود، جر و بحث و بگو و مگوها، بدون اين كه عواطف و احساس هاي خود را بروز دهند، مي توانند خويشتن دار باشند، منطقي سخن بگويند و مستقل از احساس هاي خود عمل كنند.
32- در صحنه هاي اجتماعي، مردان برتري طلب و مبارزه جو بوده و براي برتري خود، بيش تر تلاش مي كنند. مردان بيش تر از زنان پرخاشگر و تهاجمي هستند و رفتار خطرناك و غير اخلاقي بيش تري از خود نشان مي دهند.
33- مردان بيش تر به آينده توجه نشان مي دهند و به راحتي مي توانند گذشته را فراموش كنند.
34- مردان زماني خود را موفق و با ارزش مي دانند كه به هدف هاي شان برسند و اعتماد به نفس آنان زماني بالاست كه در انجام كارها موفق عمل كرده و خود را ثابت كرده باشند.
35- مردان كم تر از زنان به افسردگي دچار مي شوند، ولي در زمينه ي مصرف الكل و مواد مخدر پيشتاز هستند.
36- پدران، فرزنداني را كه از آنان حرف شنوي داشته و در امر تحصيل، اجتماعي و حرفه اش موفق تر باشند، بيش تر دوست دارند.
37-مسائل و ثروت از نظر مردان، ديناميك و غير ايستا هستند. مردان همواره در جهت افزايش و كسب پيروزي بيش تر، تلاش مي كنند و به طور كلي، مردان فزوني طلب بوده و در جستجوي پيروزي بيش ترند.

نتيجه:
از مقايسه خصوصيات و ويژگي هاي زنان و مردان، مي توان نتيجه هاي زير را به دست آورد:

1- زنان و مردان، مكمل يكديگر هستند، ويژگيهاي مردان، كمبودهاي زنان و ويژگيهاي زنان، كمبودهاي مردان را تكميل مي كنند. به عبارت ديگر، هر كدام كمبودهاي ديگري را بر طرف مي سازند، بنا بر اين اگر با يكديگر هماهنگ شوند، در بسياري از موارد، مسائل و مشكل ها منطقي تر، عاقلانه تر و اصولي تر بر طرف مي گردند.

2- وقتي زن و مرد تفاوت هاي يكديگر را بپذيرند و به آن ها احترام بگذارند، ارتباط قوي و مؤثري بين آنان برقرار مي شود و عشق، فرصت شكوفايي پيدا مي كند. بنا براين ، آگاهي از ويژگيهاي رفتاري زنان و مردان، در بهبود روابط همسران و ايجاد آرامش بيش تر و تنش كم تر، مؤثر مي باشد.

3- يكي از علت هاي اصلي ستيزه ها و كشمكش ها ي دائمي، عذاب آور، دردناك و جان فرسا بين زن و شوهرها ، اين است كه مردان ، زنان را با ((ويژگي هاي خود)) ارزيابي مي كنند و زنان، مردان را با قياس ((خود)) مي سنجند. سنجش مايعات با متر و منسوجات با ليتر، همان قدر صحيح است كه مردان و زنان، خصوصيات خود را با يكديگر مقايسه كرده و به سنجش و ارزيابي هم بپردازند. چنين سنجش هايي به طور معمول، حس تحقير يا برتري كاذب را به دنبال دارد.

4- زنان در برخورد با مسائل و مشكل ها، به جزئيات، توجه بيش تري داشته و احساسي تر عمل مي كنند، ولي مردان در مقابله بامشكل ها و مسائل، كلي نگري كرده و منطقي تر عمل مي كنند.

5- در قياس بين ويژگيهاي زنان و مردان، نبايستي فكر كنيم كه خصوصيات مردان، از خصوصيات زنان بهتر است و يا بر عكس. براي نمونه: آيا زايمان، رابطه گرايي، دوست داشتن تشريفات، محافظه كاري در حفظ ثروت، كارها را با يك روند آرام و تدريجي انجام دادن و... صفت هاي خوب هستند يا بد؟( ويژگي هاي غالب در زنان). آيا مشكل ها را در تنهايي و سكوت حل كردن، كم تر تشريفاتي بودن، كلي نگري در امور، از راه چشم عاشق شدن، به مسائل مالي غير ايستا نگريستن و ... خوب هستند يا بد؟ ( ويژگيهاي غالب در مردان)

حسينعلي شيرازي نژاد ، محقق وپژوهشگر
بر گرفته از: ماهنامه روانشناسي و شادكامي.

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :