0
امتیاز کاربران 0 از 5
دوماهنامه شماره 2-آبان و تیر 1381

دوماهنامه شماره 2-آبان و تیر 1381

 0
فهرست

 

صفحه

عنوان

2

سرمقاله

3

سبک های مطرح یوگا در ایران

10

سیر ادواری یوگا

12

شرح رباعیات عمر خیام

15

ویپاسانا ( مراقبه بصیرت )

18

درس های اشو درباره یوگا

20

تفاوت تمرینات یوگا با سایر ورزش ها

23

تاریخچه ریکی

24

تنفس چیست؟ ( قسمت دوم )

26

سیری در آرا و زندگی بزرگان یوگا

28

تمرین آهیمسا

32

شعر

34

معرفی سبک اینتگرال یوگا

36

برای سلامت بدن چه مقدار ورزش کنیم؟

39

آموزش یوگا به زندانیان

46

آموزش عملی یوگا

52

اخبار

54

معرفی سایت

55

آموزش آشپزی

56

معرفی پایان نامه

57

واژه نامه

58

معرفی کتاب

 

 

سير ادواري يوگا


تا اواخر عصر ودايي واژه "يوگا" به معناي كنوني خود مطرح نبوده است . به نظر مي‌رسد قدمت اين واژه را حداكثر تا كمي پيش از عصر اوپانيشادي بتوان تعقيب كرد. هر چند در براهماناها ( Brahmana ) و آرانياكاها ( Aranyaka ) صحبتي از يوگا نمي‌شود ولي مسلماً اين واژه با چنين حجمي از مفاهيم نمي‌توانسته دفعتاً با ظهور اوپانيشادها شكل گرفته باشد. پس اين معرفت كهن به نوعي مورد توجه بوده تا آن‌كه در دوره اوپانيشادي به طور مشخص و آشكاري از فلسفه و فنون اين علم بحث شده است. در انديشه عرفاني هند ما به نوعي از فلسفه تاريخ و انسان‌شناسي برخورد مي‌كنيم كه نه بر پايه‌ي استقرائات منطقي و مشاهدات اجتماعي بلكه مطلقاً مبتني بر دريافتي شهودي است، هر چند كه اين دريافت‌ها به نوعي تحليل شده است كه براي اذهان منطقي نيز جالب و دلكش است. يوگاشناسان معاصر معمولاً سير يوگا را در 5 يا 6 دوره تحليل و بررسي مي‌كنند و اين در حاليست كه در متون يوگا تنها 4 مرحله براي حيات بشري فرض شده است و يوگا در هر كدام از اين 4 دوره ماهيتي متفاوت و مناسب با حال مردم آن دوران دارد. بر اين اساس يوگا عبارت خواهد بود از پاسخي طبيعي كه آگاهي و شعور متعال از درون هر موجودي كه از شرايط جبلي و حقيقي خود خارج شده براي رجوع به شرايط اصيل خود مي دهد.


هر كسي كو دور ماند از اصل خويش            باز جويد روزگار وصل خويش


اين چهار مرحله در تاريخ بشري عبارتند از :

1 . عصر طلا ( بهار تاريخ Sathya Yuga )
2 . عصر نقره ( تابستان تاريخ Tretha Yuga )
3 . عصر مس ( پاييز تاريخ Dawapara )
4 . عصر آهن ( زمستان تاريخ Kali Yuga )


اولين دور از ادوار تاريخ بشري ( sathya yuga ) بنابر شهود روشن بينان كهن هند ، دوراني است كه انسان هم آغوش طبيعت است. او بر عليه طبيعت وارد عمل نشده‌، بلكه بر امواج حيات طبيعي به موج‌سواري پرداخته است. و بدون كمترين تزاحم و فشاري انعكاس نيازهاي حسي و معنوي خود را در ابعاد مختلف وجود خويش پاسخ داده است. در اين مرحله آگاهي بشري كاملاً يكپارچه و در اتحاد و يگانگي با طبيعت است.


متناسب با رشد خودآگاهي و قرار گرفتن "من" در مركز هستي بجاي هستي در مركز "من" ادوار متفاوت ديگري شكل مي‌گيرد. گذار از بهار تاريخ به تابستان تاريخ (tretha yuga) مطابق است با هبوط انسان به زمين در اسطوره‌شناسي ديني ، در اين مرحله انسان خود را مستقل از طبيعت مشاهده كرده و در قبال طبيعت موضع به اصطلاح بشري خود را اتخاذ مي‌كند. در اين دوران است كه قوانين قرباني شكل مي‌گيرد زيرا انسان ديگر خود را سلولي از كيهان يكپارچه نمي‌بيند. و بدين سبب هستي براي او گاهي هول‌انگيز و گاه جذاب است. او با مراسم پوجا ( puja ) و ياگیا ( yagya ) سعي در تسخير آسمان‌ها و شكست محدوديت‌هاي بشري خود دارد. اين اولين پارگي در كليت" انسان . طبيعت " و تبديل آن به " انسان و طبيعت " است.


با تخصصي‌تر شدن مغز انسان سومين شكن دراعصار تاريخ شكل مي‌گيرد و آن دوپاره شدن انسان از خودش مي باشد ! در اين دوره ( Dwapara Yuga ) ، براي انسان‌هاي هوشيار مراقبه‌هاي طولاني و توجه به طبيعت توصيه شده است. زيرا اين بار انسان از خودش بيگانه و دور شده است. به عبارت ديگر اين بار "من" از طبيعت و نيروي الهي جدا نشده ، بلكه بشر در وجود خودش به چند پاره قسمت شده است ( انسان و انسان بجاي انسان . انسان يكپارچه ). در اين دوران سطح هوشياري ( خودآگاهي ) بشري تخصصي‌تر شده و سطوح متمايزي در روان بشر شكل مي‌گيرد.


اين تنزل سرانجام به عصر زمان يا دوره چهارم ( kali yuga ) منجر مي‌شود كه حكومت نگراني‌هاي بشري است. عصر زمان به دوره‌اي اطلاق مي‌شود كه بشر اسير ذهن خود شده است و قواي فكر در نهايت توحش و لذت‌جويي است و سعي در فرار از گذشته و آينده دارد چون قادر به ديدن كليت خود نيست. در اين عصر انسان در پي كامجويي از آينده موهوم و تصورات بي پايه‌ي گذشته است. اين نهايت از خودبيگانگي بشري است. كه نه تنها انسان در جستجوي حظوظ طبيعي و همه جانبه وجودي خود نيست بلكه در جستجوي حظوظ مادي نيز نيست. او اينك اسير افكار و تصورات خود شده ( انسان . غير انسان ) و قدرت خيال از خيال زندگي كامجويي مي‌كند نه از خود زندگي .


چون مسخ بشري تا به اين حد مي‌رسد به حكومت مطلقه فكر و خيال و اوج دوري از طبيعت رسيده‌ايم. حال چه بايد كرد؟
همانطور كه در آغاز مقاله نيز اشاره شد ، روح انسان‌هايي كه دلي ساده و پاك دارند در طول تاريخ و در شرايط متفاوت توانسته بارها و بارها پرتوي آگاهي را در لابه‌لاي بن بست‌هاي مجعول بشري پيدا كنند. بدين ترتيب شكن‌هايي كه در ادوار مذكور حاصل آمده نه به نتيجه فكر و تعقل بلكه تنها به صورت واكنشي طبيعي در طول تاريخ از طريق متعادل‌ترين و پاك‌ترين نفوس بشري پاسخ داده شده است.


از حديث اوليا نرم و درشت                تن مپوشان زانكه دينت راست پشت
گرم گويد سرد گويد خوش بگير          تا ز گرم و سرد بجهي و ز سعير
گرم و سردش نوبهار زندگي است      مايه ي صدق و يقين و بندگي است


مثنوي ( دفتر اول )

با توجه به مقدمه مذكور ، يوگا در واقع سه مرحله‌ي عمده را در طول تاريخ طي كرده است. زيرا همانطوركه اشاره شد عصر اول (Sathya Yuga) دوراني است كه انسان‌ها هم‌آغوش با نواميس و قوانين طبيعي و بدون هيچ ناهماهنگي زندگي مي‌كردند. ( حضور آدم در بهشت در اسطوره شناسي ديني ). بر اين اساس در اين دوران هيچ‌گونه تفرقه و جدايي وجود نداشته است كه "يوگا" سعي در وصل و جوش دادن آن جدايي داشته باشد. اما همين كه انسان . طبيعت جاي خود را به انسان و طبيعت داد ، واكنشي از اعماق زلال قلب انسان او را به يگانگي با طبيعت و حق فراخوانده است. اين عميق ترين نياز عرفاني و فطري بشر به يگانگي با هستي در هند تحت نام " يوگا " خوانده شده است.


براساس توضيحاتي كه گذشت يوگا در هند در هر كدام از اين سه دوران معنايي متفاوت پيدا مي‌كند. در آغاز يوگا عبارت از وصل و اتحاد است و آن زماني است كه انسان خود را هم آواز با هستي نمي‌يابد ولي در عين حال او قادر به رؤيت و ديدن هستي و اين تفرقه هست لذا با مناسك سري پوجا و ياگيا سعي در اتحاد خود با طبيعت دارد.


در دومين مرحله او يگانگي ضمير و ذهن خود را از دست داده است در اين مرحله يوگا عبارت از رؤيت و نظاره كردن است.
در اين مرحله همانطور كه در باگاوادگيتا ( 32 ، 02 / 6 Bhagavad gita ) اشاره شده اوج يوگا عبارت از رويت ذات از طريق ذهن خالص و يگانه شده است.


و سرانجام در سومين مرحله، يوگا يعني كنترل كردن و تحت انضباط آوردن، در واقع در اين مرحله ما سعي مي‌كنيم به شرايطي دست يابيم كه نهايتاً قادر به رويت ذات دروني شويم. ولي از آنجا كه فاصله‌اي زياد نسبت به ذات خود پيدا كرده‌ايم در آغاز لازم است به مهار كردن امواج جعلي و غير واقعي ذهن مبادرت ورزيم در شانديليوپانيشاد ( 42 ، 7/ 1 ) Shandilyo panishad به همين مسأله اشاره شده در جايي كه مي گويد :


" يوگا عبارت از كنترل امواج ذهني است . "


از آنجا كه به اعتقاد عموم جيوتيشي‌ها ( Jyotishi ) و برخي از اساتيد و پيران فرهيخته‌ي معنوي هند عصر كالي به پايان رسيده و هم‌اكنون قوس صعودي به سوي عصر "ساتيا" آغاز شده است، در كنار انضباط‌هايي جدي يكي از مهم‌ترين آموزه ها كه مورد تائيد يوگيان براي انسان‌هاي دوران ماست ( آغاز عصر پاييز ) همان مشاهده و يا نظارت كامل بر كل عملكرد احساسات و افكارمان مي باشد.


هست مطلوب جانت اندر پيش          اندر او مي نگر ، از او منديش
ز آنكه انديشه دورت اندازد               دوست با غير در نمي سازد


شيخ محمود شبستري

البته ما مي‌توانيم چهار مرحله‌ي مذكور را از نگاه ديگري بنگريم. و آن در صورتي است كه مفهوم زمان را تنها به عنوان محل توالي پديده‌ها و رويدادهاي مادي مشاهده نكنيم بلكه آن را تا ژرفاي روان و روح بشري دنبال كنيم.


در آن صورت هم‌اكنون مي‌تواند عصر "ساتيا" باشد. همان‌طور كه مي‌تواند عصر"كالي" باشد و اين بسته به آن است كه شما در كجا قرار يافته باشيد؟! بحث پيرامون انعكاس اثرات زمان مادي و كيهاني (متافيزيكي ) در اين مقوله نمي‌گنجد و خود به پژوهش‌هاي ديگري نياز دارد. ولي در هر حال "زمان" به آن معنا كه در عصر "كالي" مطرح است، توالي افكار جعلي، اوهام و خيالات و شهوات است. و هر چه به سوي سطوح والاتر يعني مراحل "دواپارا"، "ترتا" و "ساتيا" حركت كنيم، زمان گذر واحدهاي معنوي خواهد شد. به اين معنا اين چهار مرحله همان چهار سطح وجود (عوالم لاهوت Anandamaya، جبروت Vigyanamaya، ملكوت Manomaya و ناسوت Anumaya ) در تجلي خود خواهد بود. بر همين اساس وقتي از عارفي پرسيدند چند سال داري ؟ گفت چهار سال ( با اينكه در سنين كهولت بود ) گفتند : چگونه ممكن است ؟ گفت : " عمر من همان است كه آگاه از حق شدم والا باقي به حساب عمر نيايد" .


نگرشي كه در اينجا براي تحليل سير ادواري يوگا مطرح شده است از ديدگاه تاريخ و واقعيات اجتماعي نيست بلكه نگرشي كهن و برگرفته از خود متون يوگا بود. به نظر مي‌رسد يوگيان ترجيح داده‌اند سير گذار معنوي را از چنين ديد و نگاهي براي ما آشكار كنند. نگرشي فلسفي. شهودي كه كاملاً قابل تطبيق با عرفان‌هاي مسيحي و اسلامي نيز مي‌باشد.


 

تنفس چیست؟

تنفس – ذهن- پرانا
یوگیهای هند باستان در چند هزار سال پیش ارتباط جدا ناپذیری بین تنفس ذهن پرانا (انرژی زندگی) پیدا کرده بودند ودراین راستا گفته اند که حالتهای ما در هر لحظه از زندگی بستگی به میزان ترکیب سه عامل یاد شده و برتری هر یک از عوامل سه گانه آن بر دو عامل یاد شده و برتر ی هریک از عوامل سه گانه آن بر دو عامل دیگر دارد. در نسخه های بسیار پایه یی و اولیه یوگا مانند شیواسوترا آمده که: تنفس ذهن و پرانا یک ماهیت و یک جنس دارند و در اصل یکی بوده و تمایزی در آنها موجود نیست و هر سه آنها نمودار یک حقیقت بنام حیات می باشند. 


آن هویت مرکزی اگر در شش ها را ه پیدا کند، بصورت اعمال خود بخودی تنفس ظاهر شده و سطوح عمیق تری را که در پس خود نهفته است مانند التهابات پرانایی و محتویات عمیق ذهنی را در آهنگ طبیعی خود ظاهر می کند. 
تنفس غریزی و پایه یی ترین عمل خودکار موجود زنده بوده و بطورعادی شخص دخالتی در دیتم حیاتی آن نمی تواند داشته باشد یعنی آنرا برای مدت طولانی بیش از یک یا دو هفته نمی توانند متوقف کند مگر تحت تمرینات پیشرفته ذهنی چون در آنصورت تنفس تحت تاثیر توقف فکر خود نیز به نقطه سکون نزدیک می شود.

 

پرانا

اگر آن ماهیت مرکزی ارتعاشات خود را در سطحی عمیق تر از حرکات تنفسی راه دهد، علائم و تجلیات آن بسیار لطیف تر و درونی تر از اعمال تنفسی شده و ما آنها را بصورت امیال و احساسات و واکنشهای حسی مشاهده می کنیم. اگر بخواهید آنرا در واکنشها و حالتهای خیلی عادی زندگی معمولی خود بشناسید، می توانید به زمانی توجه نمایید که احساسات شما بشدت تحریک شده است. مثلا وقتی خشمگین یا مضطرب می باشید و با اینکه در پی بدست آوردن خواسته یا آرزوی خود هستید. اگر در چنین حالتهایی با توجه و حساسیت به خود نگاه کنید در خواهید یافت که در آن لحظات بدن شما حکم ظرفی را دارد که ماهیتی مانند موج یا مایع سیال در آن متلاطم و ملتهب می باشد و گاهی التهاب درون ظرف بقدری زیاد است که می تواند ظرف خود یعنی بدن را نیز به حرکت و لرزش و تکان وادار نماید.

 

ذهن

جریانات واعمال ظرفیت درون فضای ذهن و افکار نیز همان التهابات پرانایی و جریانات انرژی موجود در بدن هستند. منتهی در یک جایگاه دیگری بنام ذهن. هنگامیکه جریانات بدن ماهیت لطیف تر و غیر مرعی تری پیدا می کنند، نام آنها افکار و سایر محتویات ذهنی می شود. بطور معمول در یک انسانی تعلیم ندیده و نا آشنا به تمرین های ذهنی جریان تنفس والتهابات پرانایی و جریان افکار شکل غیر ارادی و خودبخودی دارند، یعنی اینکه افکار همدیگر را ساخته و تداعی می کنند. به عنوان مثال فکری که در هر زمان در ذهن وجود دارد، اگر آن با دقتی مراقبه گون دنبال شده و به عقب بازگشته شود، ریشه آن ممکن است در ساعتها قبل پیدا شود.
اگر هر یک از عوامل سه گانه دقیقا بررسی شوند در آنجا یک ظرف و یک مظروفدیده می شود که می توان مظروف را عامل پویا ومتغیر و ظرف را عامل ثابت و قالب اعمال درون آن معرفی کرد. ارتباط مظروف با ظرف مستقیما از جانب آن ماهیت یا هسته درونی کنترل می شود و جایی که مظروف ارتباط پویای خود را با ظرف برقرار می کند، دقیقا همان فضا یا ماهیت درونی است، که به شکل دیگر خود را نشان می دهد.

 

مثلث زندگی

سه عامل مهم یاد شده در تمام مراحل زندگی با ما می باشد و از زمانی که دوره نوزای را می گذرانیم و خردسالی را آغاز می کنیم، فکر کردن جزء طبیعت ما می شود و ذهن شکل گیری پیدا می کند و مثلث زندگی ساخته می شود و زمان گذشته را همراه خود حمل نموده و آینده را برای خود خلق می کنیم و هویت تنها زمان واقعی یعنی حال کمرنگ و کمرنگ تر می شود و بدین ترتیب مشکلات را برای خود طراحی کرده و با آن زندگی می کنیم.


در تمام موجودات زمینی فقط انسان است که با این مثلث زندگی می کند زندگی موجودات دیگر (نبات و حیوان) تقریبا خطی است، یعنی دو عامل از سه عامل یاد شده را دارند یعنی فقط نفس کشیدن و انرژی حیاتی در آنها کار می کند. بقای زندگی حیوانات در حیطه غرزه آنها است و نهایت رشد معنوی اگر خود بخودی و بدون دخالت انسان باشد، کامل شدن غریزه آنها است و حیوان تحت هیچ شرایطی نمی توانداندیشیدن از نوع گفتگوی درونی را مانند انسان داشته و یا اینکه آگاهی نسبت به تنفس و تغذیه و نیروی خود داشته باشد.


ولی درموردانسان می توان گفت: از زمانی که ستون فقراتت اوصاف گردید و از نوع کرومانیون خود به هرموسایپنت تبدیل شد، عامل ذهن جزو جدا ناپذیر مثلث بقای او قرار گرفت و توانست نسبت به تنفس تغذی و نیروی خود ابتدا بیندیشد و انسانهای نادری به آنها آگاهی نیز پیدا کنند.

 

عملکرد مثلث زندگی

هر یک از سه راس مثلث بر آن دو راس دیگر آن اثر گذار است، یعنی بستگی به شرایط محیطی و درونی یکی از سه عامل می تواند بر دو عامل دیگر اثر گذار باشد و گاهی دو عامل بر یک عامل تسط دارد و برخی شرایط هر سه آنها را بطور برابر روی هم اثر گذار باشد و گاهی دو عامل بریک عامل تسلط دارد و برخی شرایط هر سه آنها را بطور برابر روی هم اثر دارند. از این رو هفت وضعیت متمایز پدید می آید.


وضعیت چهارم نیز موجود است که گفتگوی اصلی ما در آینده در این باره خواهد بود. در آن حالت مهم نیست که ما در کدام وضعیت هفت گانه فوق باشیم بلکه در هر شرایط بیرون آمدن از مثلث دارای اهمیت بوده و نگاه کردن از آن نقطه بیرونی به سه عامل پایین تر تولید و ظهور جایگاه جدید می باشد. هدف از خودسازی چه در غالب تمرینهای تنفسی و پرانایاما و یا مراقبه و تزکیه نفس و ... تجربه پرانایاما و یا مراقبه و تزکیه نفس و... تجربه وضعیت چهارم یا هشتمین حالت پس از طی حالت های هفت گانه می باشد.
در اینجا به شرح سه وضعیت یا شخصیت سه گروه از انسانها پرداخته می شود و شاید بیش از هشتاد درصد افراد عادی در دل این سه گروه می باشند.

 

وضعیت اول:

غلبه ذهن بر پرانا و تنفس 
اگر هم اکنون که در وضعیت آرامی هستید، به ماجرایی که در گذشته شما را عصبانی کرده بود، فکر کنید، به تدریج ضربان قلب و تنفس و حال درونی شما تغییر می کند و اگر شبیه عین ماجرا نشود، حداقل شما دیگر آن آرامش پیش از این فکر را نخواهید داشت.
عکس حالت ذکر شده نیز می تواند ایجاد شود، بدین معنی که اگر ذهن شما دراشغال افکار و احساسات منفی باشد و طبیعتا وضع ناخوش آیندی به شما غالب گردد، و در همان زمان بتوانید توجه خود را به یک خاطره مثبت و سازنده معطوف کرده و رشته افکار واحساسات خود را عوض کنید، خواهید دید که ضربان قلب و آهنگ نفس کشیدن به آرامش دلپذیری رسیده و کلیه آن حالتها و التهابات آزار دهنده قبلی به آرامش و راحتی محسوسی تبدیل می شوند.

وضعیت دوم:

اثر تنفس بر انرژی حیاتی و ذهن 
اگر شما در یک وضعیت بی تحرکی، بی ارادگی و افسردگی باشید و خود را خیلی سنگین و ناتوان جهت انجام امور شخصی خود احساس کنید، در چنین حالتی اگر تحت فشار یک عامل بیرونی مثلا پیش آمد یک مسافرت ضروری مجبور شوید مسافتی را تند دویده و یا به سرعت مشغول تدارکات مقدمات مسافرت شوید، و بالاخره قلب و دستگاه تنفس شما از آن وضعیت رکود و سنگینی خارج شوند، اوضاع به شکل زیر تغییر خواهد نمود:
بر اثر ایجاد فعالیت جسمی و هیجان آهنگ تنفس ها تند شده و ارتباط رئوس مثلث آغاز می شود. تنفس بر انرژی حیاتی اثر گذاشته و تا آن موقع که مانند مردابی سنگین بوده به التهاب و جنب جوش در می آید. فضای ذهن نیز از آن انجماد و سنگینی بیرون آمده وافکار لازم و یاری دهنده تدارک مسافرت و حتی ممکن است یک سری افکار بدون ارتباط با آن رخداد مذکور به ذهن خطور کند. شما می توانید شرایط وضعیت دوم را به شکل ساختگی زیر به عنوان یک تمرین در جهت تقویت نیروی اراده و انرژی حیاتی ایجاد کنید.
هنگامیکه حالتهای رکود و تنبلی و گهگاه افسردگی به شما عارض می گردد، مقابل پنجره یی باز روی چهار پایه یا زمین با پشت صاف بنشینید و پشت سرهم تنفس های سریع و کوتاه بکشید. سه یا پنج دوره که هر دوره آن کمتر از پنجاه بار نباشد، تمرین تنفسی فوق را تکرار کنید. پس از چند دقیقه عامل تنفس از طریق افزایش اکسیژن و تغییر PH خون از حالت اسیدی به قلیایی وضعیت را کاملا عوض میکند. درآن حالت انجمادهای ذهن ذوب و سیال شده و افکار پویا و جدیدی فضای ذهن را پر می کند و همچنین انرژی حیاتی فوق شروع به حرکت نموده و بافتها و نسوج بدن را نیز مطابق احتیاج آن زمان تغذیه می کند.

 

وضعیت سوم:

اثر پرانا بر تنفس و ذهن


رفتار امیال احساسات هیجانها بارزترین و ملموس ترین تجلی پرانا هستند. اگر زمانیکه رفتار یا میل و یا احساسات تندی شما را در بر می گیرد و بتوانید یک آگاهی نسبی به خود داشته باشید، به وضوح مشاهده خواهید نمود که تنفس ها و افکار شما نیز هم آهنگ همان حالت عاطفی یا رفتاری خاهد شد. و یا زمانیکه در جایگاه رضایت و پذیرش می باشید و بر اثر خشنودی و آرامشی که در آن زمان در شما وجود دارد، خود به خود بی تابی و التهاب کاهش پیدا کرده و حالتهای زیر بوجود می آیند:


تنفس ها خودبخود عمیق و آرام شده و تندی و التهاب در آنها کمتر می شود. فضای ذهن در این حالت به یک حوزه نسبتا خالی تبدیل شده و اگر افکاری نیز در آن وارد آینده از شفافیت و روشنی برخوردار می باشند. با آرام شدن امواج متلاطم اقیانوس درون، جریان بی وقفه دم و بازدم و اعصاب دیواره ششها و سیر گفتگو های درونی نیز به آرامش و نقطه سکون نزدیک می شوند.  


 

ویپاسانا

مراقبه بصیرت

مهندس همایون حاتم


اوایل فروردین 1373 همسرم را به داماگیری همراهی نمودم تا در یک دوره ده روزه مراقبه ویپاسانا شرکت نمایند. با وجود اینکه با تمام وجودم مایل به شرکت در این دوره بودم معهذا به علت مسئولیت های حرفه ای اجبارا همان شب برگشتم و حدود نه ماه بعد توفیق یافتم تا دراولین دوره در مرکز ویپاسانای آلمان شرکت نمایم.


این آغاز سفری به درون بوده است که هنوز برای هر دویمان ادامه دارد و انگیزه اصلی برای معرفی این تکنیک بسیار قدیمی در این مقاله می باشد.
داماگیری اولین مرکز مراقبه ویپاسانا واقع در شهر ایگات پوری د ر136 کیلومتری شمال شرق بمبئی قرار دارد.
این مرکز در سال 1355 به نام آکادمی بین المللی ویپاسانا نامیده شد. حدود هشت سال بعد در همین مکان انستیتوی تحقیقاتی ویپاسانا شروع به فعالیت نمود که مسئول تحقیقات علمی و کاربردی در مورد تکنیک ویپاسانا و انتشار نتایج آن می باشد.


مدرس این مرکز مراقبه استاد س.ن. گویانکا می باشد . این ابر روان از یک خانواده بسیار ثروتمندی هندی مقیم بر مه در سال 1934 به علت یک میگرن غیر قابل علاج نزد استاد او با کین تکنیک مراقبه ویپاسانا را یاد گرفت.
چهارده سال بعد به دستور استادش از برمه به هند، سرزمین نیاکانش آمد تا این تکنیک مراقبه جهان شمول را دوباره به موطن اصلیش یعنی هند برگرداند و در سطح بین المللی به همگان آموزش دهد.
حدودا 2500 سال پیش فرهیخته یی به نام سیدارتاگوتاما ملقب به یودا با بازشناسی مجدد این تکنیک و کمک آن به روشن ضمیری رسید. به هر انسانی که به جایگاه فرزانگی رسیده باشد بودا می گویند وهر فرد این توانمندی بالقوه را دارد که به عرصه بودایی قدم بگذارد.


گوتاما این شیوه یا هنر زیستن را از روی صبر و شفقت برای جوامع بشری به یادگار گذاشت، روشی که به انسان می آموزد با خود و پیرامون خود در صلح و صفا زندگی نماید و با پرورش پندار گفتارو کردار نیک و خیر خواهی برای همگان و در نتیجه برای خود مثمر ثمر واقع گردد. آنچه را که آموخت چیزی جز شناخت ریشه درد و رهج انسان و راه جهان شمول غلبه بر آن و ارتقاء معنوی نبوده است. این راه را راه داما می نامن به زبان سانسکریت دارما و به زبان پالی یعنی زبان عصر بودا داما نامیده می شود. دارما یا داما قانون طبیعت و راه دارما حرکت و هماهنگی با قوانین طبیعت می باشد ویپاسانا روشی است که این هماهنگی را به ما می آموزد و از کاوش در چهارچوب ذهن و جسم انسان و ارتباط آن ها سرچشمه می گیرد. این تکنیک حدود پانصد سال بعد از بودا در سرزمین اصلی خود هند به علت رسوخ مناسک وآداب و رسوم سنتی در آن به بوته فراموشی افتاد اما خوشبختانه در پاره ای از کشورهای همسایه مانند برمه سینه به سینه از استادی به استاد انتقال پیدا کرد و بدین طریق اصالت آن محفوظ ماند و تنها در چند دهه آخر شروع به گسترش بین المللی نمود.


همانطور که قبلا اشاره شد استاد او با کین حدودا 33 سال پیش به شاگردش س.ن گویانکا این مسئولیت را واگذار نمود که ویپاسانا را به همگان تدریس نماید و از آن تاریخ به بعد این شاگرد متهد و فداکار ضمن و انجام مسئولیت های خانوادگی اجتماعی بیشتر وقت خود را تا امروز صرف تدریس و ترویج این روش خود نگری نموده است.


نتیجه زحمات و کوشش بدون وقفه استاد گویانکا و دستیارانش را می توان امروزه نه تنها در سرزمین پهناور و کهن سال هند بلکه در سطح بین المللی در متجاوز از یکصد مرکز رسمی و غیر انتفاعی دایر شده ویپاسانا مشاهده نمود.
این مراکز در اکثر ایالات هند و کشورهای ژاپن چین تایوان تایلند سری لانکا کامبوجا، روسیه ،آمریکا، استرالیا، نیوزلند،سری لانکا، کامبوجا، روسیه، امریکا، استرالیا،نیوزلند، کانادا و در کشورهای اروپایی مانند انگلستان، فرانسه، آلمان، سوئیس، هلند و ایتالیا مشغول به فعالیت می باشند.


برنامه تدریسی همه این مراکز یکسان بوده و دوره ها زیر نظر معلمین و دستیاران مورد تایید استاد گویانکا برگزار می شود. این مراکز بصورت غیر انتفاعی فعالیت نموده و به هیچ وجه جنبه اقتصادی ندارند زیرا هدف این است که تمام اقشار جامعه از پیر تا جوان با سواد و یا بی سواد، ثروتمند و یا فقیر بتوانند از آموزش های این روش جهانی شمول که مراقبه بصیرت و یا مراقبه خود نگری نامیده می شود بهره مند شوند. متاسفانه هنوز در کشور عزیزمان ایران مرکز رسمی برای یادگیری ویپاسانای هند و دیگر گشورها این تکنیک را آموخته اند و امید دارند که برای ادامه سفر درون مرکزی رسمی در ایران بوجود آید تا نیازی به سفر خارج نباشد.


قابل ذکر است که افرادی بی صلاحت با استفاده از امکانات شغلی خود و با دیدن تنها یک یا دو سه دوره ابتدائی دو روزه تحت عنوان مراقبه بصیرت راجایوگا آناپاناستی و یا آنتارمونا تکنیک ویپاسانا را در ایران تدریس می نمایند که با توجه به تجربیات نگارنده این مقاله و شناخت از این روش می تواند باعث ناراحتی های برون ریزی های جسمی و یا روانی پاره ای از دانشجویان گردد.


در اروپا پزشکال و مراکز پزشکی دولتی در امر شفابخشی از این روش استفاده می نمایند در دانشگاه های پلیس و زندان های هند ویپاسانا تدریس می شود و به کارمندان دولت حتی 10 روز مرخصی با حقوق داده می شود تا در دوره ویپاسانا شرکت نمایند.


نتایج و تجربیات استفاده از این روش در زندان ها بسیار قابل توجه می باشد از جمله روابط زندانیان با مسئولین حفاظتی دوستانه تر گردیده و آرامش حاکم بر جو زندان ها باعث می گردد که زندانیان پس از آزادی راحت تر به زندگی و فعالیت در جامعه ادامه دهند.


در زبان هندی کهن پاسانا به معنی دیدن و مشاهده نمودن است و ویپاسانا یعنی مشاهده و اقعیت ها همان گونه که هستند و نه آنطور که به نظر می آیند و یا مایل به دیدنشان هستیم. لازمه دیدن حقیقت نمائی ساختار ذهنی –جسمی ، نفوذ و رخنه در حقیقت ظاهری و نمودی می باشد به همین علت این تکنیک را خودنگری و یا مراقبه بصیرت می نامند. با این روش می آموزیم که نسبت به رویدادها واکنش کورکورانه نشان ندهیم و ناپاکی ها را در درون پرورش نداده و در شادی و آسودگی زندگی نمائیم.


همه انسانها به دنبال آرامش شادی وهماهنگی هستند و کمبود آن اضطراب آشفتگی و ناهماهنگی را به ارمغان می آورد و از همه بدتر این ناپاکی های ذهنی محدود به خود فرد نمی ماند بلکه به دیگران نیز سرایت نموده و آن ها را نیز دچار همین نابهنجاری ها می نماید. بدیهی است که این عوامل ذهنی نمی توانند بنا به خصلت خود با صلح و آرامش همراه باشند.
از طرفی همه خواسته های فرد تحقیق نمی یابند و باعث نابسامانی های ذهنی می گردند و زندگی را بر ما تلخ می نمایند. متاسفانه هیچ قدرتی نیز وجود ندارد که در این مورد به ما کمکی بکند تا اتفاقات برخلاف میل و رغبت ما رخ ندهند و لذا فرد موقعیت خود را به علت واکنش های نادرست در برابر اینگونه اتفاقات بدتر نموده و طبیعتا درد و رنج حاصلش می گردد.


بدین جهت باید یاد بگیریم که به جای واکنش کورکورانه و ایجاد تنش آرامش و تعادل ذهن مان را حفظ نمائیم. البته فرهیختگان فرهنگ های باستان در رابطه با این مشکل راه حل های متفاوتی را توصیه کرده اند . برای مثال می توان در چنین مواقعی توجه را به موضوع دیگری جلب نمود، شمردن اعداد و یا تکرار اصوات و یا کلمات خاص مانند نام «حق» کمک می نماید که ذهن از عوامل منفی بدور گردد. معهذا عوامل منفی ایجاد شده به اعماق ذهن یعنی سطوح ناخود آگاه رخنه می نمایند و باعث تکثیر ناپاکی های خفته در اعمال ذهن می گردند.


بدون شک منحرف نمودن ذهن به هر روش فرار از موضوع می باشد و مشکل را حل نمی کند، با مشکلات باید روبرو گردید و عوامل منفی را همان گونه که هستند مشاهده نمود، پذیرفت و ذهن را متعادل نگهداشت تا آن ها قدرتشان را از دست بدهند و بتدریج ناپدید گردند. در این روش با مشاهده درست ناکمی ها و حفظ تعادل ذهنی نوسانات منفی ذهن از بین می روند و فرد از فشار و قید آن ها رهائی می یابند. در غیر اینصورت ناپاکی ها خفته در لایه های زیری ناخود آگاه می توانند در اثر یک رویداد بسیار ناچیز مانند آتشفشانی فوران نمایند و با چنان قدرتی به سطح ضمیر خود آگاه نفوذ نموده و ما را ملول نمایند، یا حتی به علت واکنش های ناگهانی و نابهنجار فاجعه بوجود آورند. همگان گاه گاهی چنین حالتهای درونی را تجربه می نمایند بدون آنکه درک نماییم چرا برای مثال بدون علتی احساس خوشحالی و یا افسردگی به ما دست داده است هر حالت و یا پدیده ذهنی جسمی دو بعد دوم باعث تغییر ریتم تنفس و بوجود آمدن حس های متفاوت جسمی می گردد. دراین تکنیک یاد می گیریم که با مشاهده تنفس و یا حس های بدنی غیر مستقیم مشاهده گر نوسانات ذهنی خود باشیم و لذا به جای فراز از مشکلات واقعیت های ذهنی جسمی را همان گونه که هستند پذیرا باشیم یا عکس العملی مشاهده نموده تا قدرتشان را دیر یا زود از دست بدهند و از میان بروند. این در واقع تجربه قانون گذرا بودن رویدادها است که کل عالم هستی را در بر می گیرد هر چه که بوجود آید دیر یا زود محکوم به زوال و فنا می باشد.


در نتیجه ذهن پاک و پاک تر می شود و کیفیت های ناب انسانی مانند مهر بدون انتظار شفقت و احساس مروت و همدردی نسبت به همه موجودات متجلی می گردند و جو و فضای حاکم بر اطراف چنین شخصی آکنده از ارتعاشات آرامش و صلح و صفا خواهد بود.


ذهنی که توانمندی دیدن و درک حقیقت را پیدا کند، مثبت خلاق و مفید به حال خود و دیگران خواهد بود و نهایتا در سلامت شادی و آرامش زندگی می نماید.


ویپاسانا در دوره های ده روزه ودر سه مرحله آموزش داده می شود.


پایه و اساس روش رعایت و پذیرفتن قوانین سیر و سلوک اخلاقی می باشد که بدون شک از خصوصیات بارز یک ذهن متعادل، پاک و سالم می باشد. از هر پندار کردار و گفتاری که موجب رنج و ناراحتی دیگران گردد دوری می جوییم و متعهد می گردیم که از کشتن هر نوع موجود زنده دروغ و غیبت دزدی رفتار و روابط جنسی نادرست واستفاده از مسکرات و مواد مخدر حتی سیگار پرهیز نماییم تا ذهن امکان آسودگی و تعادل را پیدا نماید. همچنین به منظور کمک به عدم پراکندگی ذهن سکوت شریفه را اجرا می کنیم . یعنی جز در شرایط خاص که با معلم خود مشکلاتمان را در میان می گذاریم. در طی این ده روزه با کسی صحب نمی کنیم.


رعایت این اصول جهان شمول شرایط ذهنی مورد نیاز را برای تمرکز ذهنی بوجود می آورد. 


در مرحله بعدی دانشجو یاد می گیرد که قوای ذهنی خود را بر تنفس طبیعی خودش متمرکز نماید. تمرکز بر تنفس طبیعی در مقام مقایسه با تمرکز بر موضوع شیئی فرد دیگری و یا تکرار اصوات و اوراد بسیار طبیعی تر بوده و کاربرد بیشتری دارد و هیچگونه جریانات منفی ذهنی را در رابطه با موضوعات برونی در بر نخواهد داشت.


این روش تمرکزی ذهن را بتدریج آرام و آرام تر نموده و از انبساط عوامل منفی بیرون می آورد. چنین ذهنی یکپارچه هوشیار دقیق و آرام است و آمادگی برای تجربه خودنگری و بصیرت درونی یامرحله سوم را پیدا نموده است.


در مرحله نهایی سالک می آموزد که با مشاهده حس های جسمانی در سر تاسر بدن به اعماق ذهن نفوذ نماید و با حقیقت واقعی طبیعت خویش آشنا گردد. تجربه حقایق درونی از طریق مشاهده آگاهانه و بدون قضاوت پدیده ها ی دایم التغییر جسمی که خود را از طریق تجلی حس های جسمانی نشان می دادند بادرک گذرا بودن آنها ویپاسانا نام دارد حاصل این خودنگری پالایش ناپاکی های ذهنی و رهایی از تمام وابستگی ها است چنین رویدادهای پیرامون باعمل و کنش درست و قابل قبولی برای خود و دیگران جو مساعدی برای زیستن در صلح و صفا بوجود می آورد. از این رو این روش را « هنر زندگی کردن» نیز نامیده اند.


منابع: کتاب هنر زندگی کردن اثرویلیام هارت و ترجمه دکتر سعید مهربانیان.
سخنرانی آقای ش. ن. گوسانکا در سال 1980 سوئیس سخنرانی ایشان در سازمان ملل درباره صلح تابستان 2000
کتاب درمان درمان گرا مراقبه ویپاسانا تالیف پل فلایشمن

 


 

تفاوت تمرینات یوگا و سایر رشته‌های ورزشی

سوامی ویشنودواناندا
برگردان: سید عبدالحمید موحدی
امروزه سیستم‌های تربیت بدنی فراوانی برای پرورش ماهیچه‌ها طراحی شده است. کارشناسان تربیت بدنی، این سیستم‌ها را با حرکات و تمرینات مکانیکی ابداع کرده‌اند. درتمرینات یوگا علاوه بر پرورش بدن، توانایی‌های ذهنی هم توسعه می‌یابند. به علاوه یوگی باید بر ماهیچه‌های غیر ارادی بدن خود نیز تسلط یابد.
تفاوت اساسی بین تمرینات یوگا و تمرینات تربیت بدنی معمولی در آن است که در تربیت بدنی بر حرکات شدید و خشن ماهیچه‌ها تأکید می‌شود، در صورتی که یوگی با حرکات خشن ماهیچه‌ای مخالف است. زیرا این حرکات مقادیر فراوانی اسید لاکتیک وارد تارهای ماهیچه‌ای می‌کنند و در نتیجه سبب خستگی می‌شوند. تأثیر این اسید و خستگی حاصل از آن به وسیله قلیای موجود در تارهای ماهیچه‌ای و نیز با فرو بردن اکسیژن خنثی می‌شود.
کارشناسان تربیت بدنی کنونی بر اساس همین تئوری کار می‌کنند جذب اکسیژن به بدن را افزایش دهند تا خستگی کامل از انجام کار و فعالیت کاهش یابد. گرچه تئوری آن‌ها ظاهراً بی‌اشکال به نظر می‌رسد، ولی بنیانگذاران نظام یوگا قرن‌های متمادی از یک دانش برتر از تمام تئور‌های مدرن برخوردار بوده‌اند. نظام یوگا چیز جدیدی نیست؛ این نظام طی قرون متمادی پیش از آن‌که از سیستم‌های مدرن اثری وجود داشته باشد، آموزش داده می‌شده است.
پرورش ماهیچه‌های بدن لزوماً چنان که عموم تصور می‌کنند. موجب داشتن یک بدن سالم نمی‌شود، زیرا سلامت حالتی است که در آن تمام اندام‌ها به طور کامل تحت کنترل هوشمندانه ذهن عمل می‌کنند.
حرکت سریع ماهیچه‌ها سبب فشار شدیدتر بر قلب می‌گردد. در نظام یوگا تمام حرکات آهسته و تدریجی و همراه با تنفس و استراحت کافی هستند. دی اکسید کربن و دیگر مواد حاصل از سوخت و ساز به وسیله فعالیت ماهیچه‌ها تولید می‌شوند. حد متوسطی از این مواد، قلب را تحریک می‌کند که ضربان‌های نیرومندتری انجام دهد، لذا تمرینات، هر کدام تحریک خاصی در قلب ایجاد می‌کنند.
هنگام انجام تمرین، خون بیشتری نسبت به هنگام استراحت به قلب بر می‌گردد. این امر در نتیجه افزایش برگشت سیاهرگی از بازگشت جریان خون را به جلو می‌راند و دریچه‌های سیاهرگی از بازگشت جریان خون جلوگیری می‌کنند.
خون هنگامی که به وسیله ماهیچه‌ها فعال رانده می‌شود، باید به طرف قلب جریان یابد؛ در نتیجه قلب بهتر پر می‌شود که به نوبه خود تارهای ماهیچه‌ای را کشش می‌دهد. هنگامی که تارها کشیده می‌شوند، با نیروی بیشتری منقبض می‌گردند که این کار سبب ضربان قویتر قلب و تلمبه شدن بیشتر خون می‌گردد. انقباض نیرومندتر ماهیچه‌ها در نتیجه کشیده شدن ماهیچه‌ها به وسیله یک فیزیولوژیست به نام استارلینگ کشف شد و به این دلیل، قانون استارلینگ قلب نام دارد.

 


قلب این مهمترین اندام بدن در حالت جنینی پیش از آن‌که اعصاب نمودار شوند، شروع به ضربان می‌کند و تا آخرین لحظه حیات انسان به کار ادامه می‌دهد. بنابراین باید از تمرینات شدید که فشار اضافی بر مغز وارد می‌آورند، پرهیز کرد.
هدف اصلی تمرین، افزایش دادن گردش خون و جذب اکسیژن است. این هدف را می‌توان با حرکات ساده ستون مهره‌ها و مفاصل گوناگون بدن، با تنفس عمیق اما بدون حرکت دادن خشن ماهیچه‌ها به دست آورد.
چون هدف از انجام تمرینات، افزایش دادن گردش خون از انجام تمرینات، از طریق حرکت ماهیچه‌های عمومی و افزایش دادن جذب اکسیژن می‌باشد. پس اجازه بدهید به نقش ماهیچه‌ها در تمرینات سنگین و سبک مانند تمرینات یوگا نظری بیاندازیم.
هنگامی که ماهیچه‌ها منقبض می‌شوند گلیکوژن به اسید لاکتیک تجزیه می‌شود و انرژی اضافی آزاد می‌گردد. این انرژی برای تشکیل مجدد فسفات‌های آلی از فسفات‌های معدنی و یا ترکیبات عالی به کار می‌رود. یک پنجم اسید لاکتیکی که به این طریق تولید می‌شود، به دی‌اکسی کربن و آب تبدیل می‌گردد و دوباره انرژی آزاد می‌شود. این آخرین مقدار انرژی در تشکیل مجدد گلیکوژن از چهارپنجم باقیمانده لاکتیک مورد استفاده قرار می‌گیرد. خستگی شدید نتیجه ناتوانی ماهیچه‌ها برای جذب اکسیژن کافی جهت اکسیده کردن مقدار اسید لاکتیک تشکیل شده می‌باشد. وقتی که اسید لاکتیک بیش‌ از حد انباشته شود، ماهیچه‌ها به طور موقت قدرت انقباض خود را از دست می‌دهند. به عنوان مثال، در ضمن انجام دادن تمرینات سخت، ما نمی‌توانیم حتی از طریق تنفس عمیق‌تر و سریع‌تر اکسیژن کافی برای برآوردن نیاز ماهیچه‌ها وارد بدن کنیم. یک سری اکسیژن در این حالت ایجاد می‌شود. این کسری برابر است با تفاضل بین مقدار اکسیژنی که ماهیچه‌های فعال عملاً به آن احتیاج دارند و اکسیژنی که دریافت می‌شود، بنابراین بعد از تمام کردن تمرین ما  همچنان به تنفس عمیق‌تر و سریع‌تر از حالت عادی ادامه می‌دهیم تا این بدهی اکسیژن را بازپرداخت کنیم.
در تمرین ملایم چه اتفاق می‌افتد؟ با شروع کردن یک تمرین ملایم مانند انجام دادن تکلیف، قدم زدن با سرعت متوسط و غیره، ماهیچه‌های اسکلتی فعالتر از قبل می‌شوند. یک سلسله حوادث اتفاق می‌افتد که به یک جریان بیشتر خون که مقدار بیشتری اکسیژن و سوخت برای ماهیچه‌های فعال همراه دارد، منجر می‌گردد. هنگامی که فعالیت ماهیچه افزایش می‌یابد، سوخت و ساز ماهیچه‌ای نیز افزایش پیدا می‌کند. افزایش متابولیسم ماهیچه‌ای، تولید گرمای بیشتر را در پی دارد.

 


گرم شدن ماهیچه‌ها، چسبندگی آن‌ها را پایین می‌آورد و کارایی عملکرد آن‌ها را افزایش می‌دهد. دمای بدن احتمالاً به همین نسبت افزایش نمی‌یابد. خون گرم شده‌ای که از ماهیچه‌ها خارج می‌گردد، بعد از لحظه کوتاهی به بخش پایینی قلب در هیپوتالاموس می‌رسد. گشاد شدن انعکاسی رگ‌های پوست، امکان اتلاف گرمای بیشتری را به وسیله تابش فراهم می‌سازد و به این وسیله گرمای اضافی تولید شده متعادل می‌گردد.
افزایش متابولیسم ماهیچه‌ای همچنین سبب خروج دی‌اکسید کربن بیشتری می‌شود و در نتیجه به افزایش اکسیداسیون گلوکز منتهی می‌گردد. افزایش مقدار دی‌اکسیدکربن در رگ‌های خونی کوچکتر تارهای ماهیچه‌ای وارد می‌شود و سبب شل شدن این رگ‌ها می‌گردد. گشاد شدن این رگ‌ها امکان عبور خون بیشتر و سریع‌تر از ماهیچه‌ها را فراهم می‌سازد.
افزایش مقدار دی‌اکسید کربن در خون نه تنها کنش محلی ایجاد می‌کند، بلکه در مسیر حرکت خود به هماهنگ‌سازی واکنش‌های عمومی دستگاه‌های گردش خون و تنفس با تقاضاهایی که به آن‌ها عرضه می‌نماید، کمک می‌کند. دی‌اکسید کربن هنگامی که به قلب می‌رسد، ماهیچه قلبی را به انقباضات نیرومندتری وادار می‌کند. ضربان نیرومندتر این ماهیچه‌ به افزایش خروجی خون در هر ضربان منتهی می‌گردد.
افزایش غلظت دی‌اکسید کربن در خونی که از ماهیچه‌های داخلی مغز عبور می‌کند، مرکز تنفسی را به طور مستقیم تحریک می‌نماید. مرکز تنفسی به نوبه خود با افزایش در فرکانس ضربان‌ها واکنش می‌دهد. افزایش تعداد ضربان‌هایی که نهایتاً به دیافراگم و ماهیچه‌های صدری می‌رسند، سبب نیرومندتر شدن انقباضات ماهیچه‌های این قسمت می‌شود و به این ترتیب، تنفس عمیق‌تر می‌گردد.
تحریک مرکز انقباض عروق، ضربان‌هایی را در امتداد اعصاب وریدی به طرف مویرگ‌های حفره صدری ارسال می‌کند. انقباض مویرگ‌های متعدد واقع در این منطقه، مقاومت پیرامونی را به مقدار فراوان افزایش می‌دهد و فشار خون عمومی سرخرگ‌ها بالا می‌رود. انقباض این رگ‌های خونی همچنین از ورود خون حاصل  از اندام‌های شکمی به ماهیچه‌های اسکلتی که رگ‌های آن‌ها گشاد شده است، جلوگیری می‌نماید. افزایش تعداد و نیروی انقباضات ماهیچه‌های اسکلتی سیاهرگ‌ها را با نیروی بیشتری می‌فشارد و به این ترتیب، به تلمبه شدن سریع‌تر خون به قلب کمک می‌کند. این تلمبه تنفسی نیز به این امر کمک می‌کند؛ تنفس عمیق‌تر سبب نوسان بیشتر فشار موجود در حفره‌های صدری و شکمی می‌گردد. انقباض و انبساط متناوب سیاهرگ‌های بزرگ در این حفره‌ها بر اثر فشار افزایش می‌یابد و خون بیشتری به سوی قلب رانده می‌شود.
افزایش برگشت خون به قلب، ماهیچه قلب را کشش می‌دهد و در نتیجه نیروی انقباض آن و خروجی آن در هر ضربان افزایش می‌یابد. ضربان سریع‌تر قلب به علاوه انقباضات نیرومندتر ماهیچه قلبی، خروجی قلبی در هر دقیقه را بالا می‌برد و این به نوبه خود به تولید افزایش در فشار خون کمک می‌کند. تنفس سریع‌تر و عمیق‌تر شش‌ها را به طور کامل‌تر تهویه می‌کند. به این ترتیب، مقدار بیشتر دی‌اکسید کربن که در بازدم دفع می‌شود، سبب می‌شود که از افزایش غلظت آن در قلب جلوگیری شود، زیرا دی‌اکسید کربن می‌تواند اسیدیته خون را تا حد خطرناکی افزایش دهد.
 ضمن انجام این تمرین، ماهیچه‌های فعال، گلوکز بیشتری را اکسیده می‌کنند و این کار را به خاطر افزایش در دمای آن‌ها سریع‌تر از قبل انجام می‌دهند. با  این کار معمولاً غلظت قند خون کاهش می‌یابد. چون قند در خون، متعادل با گلیکوژن موجود در کبد است، افت در غلظت قند خون سبب می‌شود که گلیکوژن بیشتری به گلوکز تجزیه شود که این گلوکز وارد خون می‌گردد. هنگامی که ماهیچه‌ها، گلوکز بیشتری از خون می‌گیرند، مقدار بیشتری گلوکز از کبد وارد آن می‌شود. مقداری از این اسید لاکتیک که در نتیجه تجزیه گلوکز تشکیل می‌شود، وارد خون می‌گردد و به کبد می‌رود و در آن‌جا به گلیوکوژن تبدیل می‌شود. پس یک‌ ساز و کار کافی جهت تأمین سوخت برای ماهیچه فعال وجود دارد. در تمرین ملایم، جریان اکسیژن کافی را می‌توان همگام با  مصرف اکسیژن حفظ کرد و هیچ‌گونه بدهی اکسیژن به وجود نمی‌آید. تنها تأثیری که از این کنش و واکنش باقی می‌ماند، کاهش ذخیره کربوهیدرات و نیاز به پروتئین بیشتر برای مصرف در بازسازی سلول‌هایی است که در این فعالیت تجزیه شده‌اند.
هنگامی گه خود را برای انجام تمرینات سخت آماده می‌کنیم معمولاً یک مرحله نرمش ذهنی و احساسی را طی می‌کنیم. خاطرات و احساسات به وجود آمده به وسیله تجربیات پیشین به ویژه چنانچه تمرین مربوط به یک نوع رقابت باشد، سیستم عصبی را به یک حالت افزایش آهنگ می‌رساند. این امر به آماده شدن بدن برای تقاضاهایی که از آن به عمل می‌آید، کمک می‌کند. احساسات درونی ممکن است تأثیرات غیرعادی ایجاد کنند؛ سریع‌تر شدن نبض، افزایش تنفس و گشاد شدن پلک‌ها از جمله نشانه‌های چنین حالتی است.
تغییرات متعددی که پیشتر برای تمرین ملایم شرح داده شده، در تمرین سخت هم اتفاق می‌افتد. شما می‌توانید تصور کنید که تفاوت‌های بیشتری اتفاق می‌افتد ولی این تفاوت‌ها عمدتاً مربوط به شدت و ضعف تمرین است، نه نوع آن. ضربان قلب، سرعت می‌یابد، فشار خون بالا می‌رود، نفس سریع‌تر و عمیق‌تر می‌شود و سرعت گردش خون نسبت به تمرین ملایم افزایش بیشتری پیدا می‌کند.
آدرنالین ممکن است از غده فوق کلیوی ترشح شود و به تغییرات تنفسی و گردش خون کمک کند. این امر همچنین به افزایش گلوکز حاصل از گلیکوژن کبد کمک می‌کند و خستگی ماهیچه‌ای اسکلتی را به تأخیر می‌اندازد.

 


بزرگترین عامل محدد کننده برای نگهداشت فشار شدید، تأمین اکسیژن است. گر چه طحال بر اثر تحریک منقبض می‌شود و گلبول‌های قرمز وارد خون می‌کند، اما جذب اکسیژن نمی‌تواند نیاز ماهیچه‌ها را برطرف نماید؛ در نتیجه اسید لاکتیک در ماهیچه و در خون انباشته می‌شود. بدون وجود اکسیژن کافی برای تبدیل مجدد، خستگی ماهیچه‌ها پیش می‌آید. اندازه بدهی اکسیژن که یک فرد می‌تواند تحمل کند، حد معینی دارد و در اینجاست که در تمرینات یوگا بر تمرین با حرکات کند تأکید می‌شود.
در آزمایشگاه، روش معمول و سودمند برای اندازه‌گیری کارایی این است که آزمودنی را وادار می‌کنند در حال انجام کار در هوای معمولی تنفس کند و آن را به داخل یک کیسه قابل حمل وارد نماید. یک لوله مدرج شده که دهنی را به کیسه وصل می‌کند. برای این روش تنفس و گردآوری به کار برده می‌شود. بعد از پایان مرحله آزمایش، حجم کیسه اندازه‌گیری می‌شود و محتویات آن برای گازهای تنفسی تجزیه می‌شوند. سپس می‌توان محاسبه کرد که چه مقدار اکسیژن به کار رفته است. معلوم شده است که اکسیداسیون مربوط به یک واحد اکسیژن می‌تواند مقدار مشخصی کار را انجام دهد. با تقسیم این مقدار بر کار انجام شده (که به طور غیر مستقیم اندازه‌گیری می‌شود) می‌توان میزان کارایی را تعیین کرد.
چه عواملی کارایی یک عمل ماهیچه‌ای را تغییر می‌دهد یا بر آن تأثیر می‌گذارد؟ پنج عامل مهم در این مورد وجود دارد. کشش اولیه ماهیچه‌ها، دما، سرعت، ماهیچه‌ها، سرعت کارکرد و خستگی.
پیشتر گفتیم که کشش یک ماهیچه قبل از این‌که منقبض شود، ماهیچه‌ها را قادر به انقباض نیرومندتری می‌کند. بنابراین ماهیچه کشش یافته می‌تواند کار بیشتری از ماهیچه‌ای که در حالت کشش عادی است، انجام دهد.
ثابت شده است که هنگام بلند کردن اشیاء نسبتاًً سنگین نسبت به بلند کردن اشیاء سبک‌تر یا سنگین‌تر کار بیشتری انجام می‌گیرد. به این ترتیب، بارگذاری ملایم و متوسط یک ماهیچه، مؤثرترین روش برای دستیابی به بیشترین کار انجام شده می‌باشد. ماهیچه وقتی که به اندازه کافی کشیده نشود، خیلی کارآمد نیست.
منظور از چسبندگی همان اصطکاک داخلی است. این اصطکاک زمانی حاصل می‌شود که مولوکول‌ها به ساختمان تار ماهیچه‌ای هنگام انقباض مالیده می‌شوند و فرایند انقباض را عقب می‌اندازد. بخشی از انرژی تولید شده طی انقباض باید صرف غلبه بر این مقاومت داخلی شود. به این ترتیب، چسبندگی، کارایی را کاهش می‌دهد. ثابت شده است که وقتی یک ماهیچه به کندی منقبض می‌شود، برای اجرای مقدار مشخصی کار نسبت به زمانی که به  سرعت منقبض می‌گردد، انرژی کمتری احتیاج دارد. هر چه سرعت انقباض بیشتر باشد، جریان پروتوپلاسم مایع با سرعت بیشتری از چهارچوب ساختمانی تار ماهیچه عبور می‌کند و اصطکاک بیشتری تولید می‌شود. اگر چه چسبندگی کارایی را هدر می‌دهد، اما در واقع یک عامل ذاتی ایمنی است، این چسبندگی به عنوان یک ترمز برای جلوگیری از واکنش بیش از حد سریع و در نتیجه پاره شدن ماهیچه‌ها عمل می‌کند. از آنچه در همین جا راجع به چسبندگی گفته شد، روشن می‌شود که سرعت بهینه‌ای برای انقباض ماهیچه‌ای وجود دارد که دارای بیشترین کارایی می‌باشد. سرعت کارایی را پایین می‌آورد. از سوی دیگر، کندی بیش از حد انقباض ماهیچه اگر چه امکان انجام شدن کار فراوانی را فراهم می‌کند، ولی به مصرف شدن انرژی فراوان در حفظ حالت انقباض منتهی می‌شود و باز کارایی را پایین می‌آورد. بنابراین سرعت متوسط کارکرد، کارآمدترین حالت است. اکنون معلوم شده است که هم از نظر سلامت فرد و هم  از لحاظ به دست آوردن کار بیشتر و بهتر، نباید انسان را تا سرحد خستگی کامل به کار واداشت.
بیشتر افزایش کارایی در نتیجه افزایش در هماهنگی و قطعیت کارکردی است که در نتیجه تمرین و آموزش به دست می‌آید. این تأثیرات به سیستم عصبی مرکزی بستگی دارند. فرد آموزش نیافته هم از از نظر ذهنی و هم از لحاظ جسمی زودتر از فرد آموزش دیده خسته می‌شود. شک نیست که کارکرد بهتر هماهنگی بیشتر را در پی دارد و هماهنگی بیشتر به فعالیت اقتصادی و کارآمدی می‌انجامد که در آن تمرینات یوگا انجام می‌گیرند.
اگر چه همه شما مایل نیستند که از توانایی‌های یک یوگاکار آموزش دیده تقلید کنید، ولی با توجه به این‌که عمدتاً این کار به آموزش مربوط می‌شود، شما می‌توانید کارآیی خود را خیلی آسان‌تر از آن‌چه که تصور می‌کنید، افزایش دهید. تمرینات ملایم و هماهنگ یوگا علاوه بر این‌که احساس راحتی و خوشایندی را در شما به وجود می‌آورند، می‌توانند به کارآمدتر شدن بدن شما برای برآوردن نیازهایی که از آن انتظار می‌رود، کمک کنند. به علاوه بدن آموزش یافته تا حدود زیادی به پرورش ذهن کمک می‌کند که این هدف اصلی تمام تمرینات یوگا برای دستیابی به آزادی و جاودانگی کامل است که هدف تمام ادیان جهان می‌باشد.
با پیروی درست از تمرینات یوگا می‌توانیم از انباشته شدن اسیدهای سمی جلوگیری کنیم و در صورتی که قبلاً چنین انباشتی از اسیدهای سمی در خود خون به وجود آمده باشد، آن‌ها را برطرف نمائیم. آن‌چه در پی می‌آید، چکیده‌ای از یک نشریه پزشکی است: کشنده اصلی، یک بیماری موسوم به ارتروز یا سفت شدن شریان‌های سرخرگی است. این شریان‌ها به تدریج سفت و انعطاف‌پذیر می‌شوند؛ دیواره‌های داخلی آن‌ها با لایه‌ای از کلسیم پوشیده می‌شود. گاهی این رگ‌ها مسدود و پاره می‌شود و در پی آن شخص بر اثر سکته قلبی از پای درمی‌آید. یا این‌که در تلاش برای راندن خون از رگ‌هایی که بر اثر رسوبات کلسیم باریک شده‌اند به قلب فشار بیش از حد می‌آید و سبب از کار افتادن قلب می‌شود.
اکنون به خوبی معلوم می‌شود که آساناهای یوگا می‌توانند گردش خون را افزایش دهند و شریان‌ها را نرم و پر کشش نگه دارند.
مدتی پیش، یک پزشک تحقیقی بر روی 300 نفر زن و مرد که از خستگی مزمن رنج می‌برند، انجام داد. بعضی از آن‌ها با این گمان نزد این پزشک آمده بودند که ریشه اصلی ناراحتی آن‌ها، عفونت دندان‌ها، پایین بودن فشار خون، تخت بودن پاها یا کم خونی است. اما عملاً هیچ‌کدام از این موارد علت واقعی خستگی آن‌ها نبود. این پزشک دریافت که شایع‌ترین علل خستگی، ناراحتی قلبی، دیابت، عفونت کلیوی و اختلالات غده‌ای می‌باشد. اکثر این عوارض را می‌توان به آسانی با انتخاب یک رژیم غذایی طبیعی، استراحت، تنفس و انجام تمرینات یوگا برطرف کرد.
کشش‌دار بودن ماهیچه‌ها همچنین در جوان نگه داشتن بدن نقش مهمی دارد. انباشت غیرعادی چربی که به طور یکنواخت یا نایکنواخت در سیستم ماهیچه‌ای بدن بر اثر انجام تمرینات شدید یا عدم فعالیت پخش می‌شود، به سفت شدن بافت‌های ماهیچه‌ای بدن می‌انجامد.
تمرینات یوگا به ستون مهره‌ها و مفاصل دیگر توجه فراوانی دارد. به علاوه، این تمرینات جریان منظم خون به قسمت‌های بدن را حفظ می‌کنند.
کشش پذیری جریان‌ها در حفظ سلامت نقش مهمی دارد، زیرا فشار بین ضربان‌های قلب را حفظ می‌کند. این ویژگی، جریان خون را بی‌تنش و ثابت نگه می‌دارد.
چنانچه شریان‌ها کشش‌پذیر نباشند، جریان خون به صورت متناوب و بریده بریده خواهد بود؛ به طوری که با هر تپش قلب، جریان بریده‌ای از خون با فشار به بدن تزریق می‌شود. هنگامی که شریان‌ها کشش‌دار هستند، خون به طور ثابت و پیوسته در مویرگ‌ها وسیاهرگ‌ها جریان پیدا می‌کند.
اگر جریان خون کافی در بدن گردش نکند، بافت‌های گوناگون نمی‌توانند شرایط مطلوب خود را حفظ کنند. به عنوان مثال، به کار بردن یک بانداژ محکم در جایی از بدن، جریان خون را مختل می‌کند، دمای قسمت مورد نظر را پایین می‌آورد و سبب تورم می‌شود. در حالت عادی، عوارض شدیدی مانند تورم ممکن است ظاهر نشود، اما بافت‌های گوناگون نمی‌توانند سلامت و کارآیی خود را برای انجام فعالیت‌های مختلفی که به آن‌ها سپرده است، حفظ کنند. در نتیجه بر اثر کمبود خون و اکسیژن، فعالیت‌های آن‌ها کاهش می یابد.

منبع: The Complete Illustrated book of yoga swami Vishnu devananda

 

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :