0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه 91 -اردیبهشت ماه 1395

ماهنامه 91 -اردیبهشت ماه 1395

 قیمت

فهرست مقالات

3

سرمقاله

4

راهنمای بیداری معنوی (سخن مدیر مسئول)

7

رنج می تواند آغازی برای پیروزی های معنوی باشد

8

یوگا، یار شما در خانه

11

ذهن برتر

12

ترس و ایمان

15

ریشه اصلی مشکلات زندگی

16

یوگای بارداری

18

روش های کاهش وزن با تنفس

20

یوگا ، از نا امیدی تا امید

23

یادداشت ها

24

سعادت ابدی ( ترس)

26

درسهایی برای زندگی

28

مین شیانگ (چهره خانی)

30

تاثیر استفاده از گوشی هوشمند روی ستون فقرات

31

تبدیل احساسات گوناگون به عشق

34

راه عملی رسیدن به خودشناسی

37

فنگ شویی در اتاق نشیمن

38

یوگا برای مادران ، چگونه فرصتی برای یوگا بیابید؟

39

آیورودا برای درمان سریع آلرژی

40

از هیپنوتیزم تا یوگا و از یوگا تا اوج

42

آشتانگا یوگا برای کودکان

45

با پیاده روی یوگایی، یوگا را به طبیعت ببرید

46

یوگای لاغری

48

سوال از شما ، پاسخ از ما

49

پنج راه درمان افسردگی

50

اخبار

52

سلام برخورشید همراه با صندلی

54

با آرام سازی کافا بدنتان را لاغر کنید

56

پنج روغن که خاصیت درمانی دارند


راهنمای بیداری معنوی (آنچه یک معلم یوگا باید بداند)

سید عبدالحمید موحدی
پیام‌های ذیل، برگزیده ای از کتاب آنچه یک معلم یوگا باید بداند یا راهنمای بیداری معنوی ترجمه سید عبدالحمید  موحدی  است که طی سال‌های 1393-1382 در مجلۀ دانش یوگا به طور مرتب چاپ‌شده است و در آبان ماه سال 1394 به صورت کتاب چاپ و منتشر گردید.
مطالب این کتاب که اندیشه‌های کیهانی و قوانین کائنات را در بردارد، چگونگی برون‌رفت از مشکلات مختلف انسان‌های عصر حاضر را نشان داده، راه‌های رسیدن به نشاط درون و کسب آرامش در دو روزۀ عمر را پیش رو قرار می‌دهد.
در آستانۀ چاپ دوم این کتاب، مروری می کنیم بر چند پیام منتخب از این کتاب با این امید که با بهره‌گیری از آن سال خوبی را پیش رو داشته باشیم.

بر آنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد،
 آنچه ریخت، آنچه از دست رفت، آنچه بر سرت آمد،
 آنچه نخواستی و مجبور به پذیرشش شدی، آنچه خواستی و نصیبت نشد،
 حسرت نخور.
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی‌شد.
حسرت دردی را دوا نمی‌کند، به‌سوی یگانۀ عالم گام بردار.
 طعم همۀ شکست‌ها و حسرت‌ها و نامردی‌ و نامردمی‌ها
 تبدیل به شهدی سرشار از خوشحالی و آرامش و راحتی و سرزندگی و نشاط درون و سعادت ابدی می‌شود.
***
هیچ‌گاه با خود فکر کرده‌ای که تو کیستی،
اگر عمیق شوی متوجه می‌شوی که تو خاکی بیش نیستی،
خداوند تو را از خاک آفریده است. سرتاپای تو خاکی به‌اندازۀ کف دست است. با این مقدار خاک ممکن بود تو درون یک آجر، داخل دیوار یک‌خانه، یا یک قلوه‌سنگ بر شانۀ یک کوه یا مشتی سنگ‌ریزه ته اقیانوس یا حتی خاک یک گلدان باشی.
یک‌کف‌دست خاک ممکن است هیچ‌وقت اسمی نداشته باشد و همیشه خاک باقی بماند؛ فقط خاک،
اما حالا یک‌کف‌دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده است، نفس بکشد،
بایستد،
بشنود،
بفهمد،
جان داشته باشد.
تو چقدر خوشبختی که این فرصت برایت پیش‌آمده تا با بقیۀ خاک‌ها فرق داشته باشی، پس‌ازاین فرصت استفاده کن و عاشق شو،
انتخاب کن،
عوض شو،
تغییر کن،
دوست داشته باش،
ببخش،
خدمت کن،
با جهان هستی هم‌سو شو و درنهایت،
برای قدردانی از نیروی لایزالی که تو را از خاک بی‌مصرف و بی‌حاصل به اشرف مخلوقات بدل کرده است، به سویش گام بردار،
با او راز و نیاز کن، خود را به او نزدیک گردان و همواره به یادش باش تا این کمترین را برای او انجام داده باشی و با این کمترین، به بیشترین آرامش دست بیابی.
***
خداوند خرد را در تو قرار داده است.
خرد همچون بذری در درون توست، اما بذری بیش نیست.
 تو باید آن بذر را بکاری، کودش دهی، پرورشش دهی، آبیاری‌اش کنی،
 مراقبتش کنی؛ آن‌گاه بذر آرام‌آرام رشد خواهد کرد.
آنگاه تو یک بوتۀ گل سرخ خواهی داشت و گل‌هایی فراوان در تو شکوفا خواهد شد،
وقتی گل‌های تو شکوفا شدند و رایحه‌ات در باد پراکنده شد،
 شادی و نشاط عظیم به پا خواهد شد.
نه‌فقط تو که کل هستی با تو شاد و خرم خواهد شد،
 از شادی و نشاط تو هستی خشنود می‌شود
و با این کار کل هستی یک گام به‌پیش برمی‌دارد.
 خرد را در خود پرورش ده، خرد را سرلوحۀ کار خود قرار بده و باخرد به‌سوی جاودانگی و سرور ابدی سیر کن.
***
خویشتنت را آواز بخوان، خویشتنت را بخند و خویشتنت را جشن بگیر.
خویشتن همان «خود» نیست، بلکه چیزی فراتر از خود است.
 «خود» ساخته‌وپرداختۀ توست. خویشتن جزئی از وجود خداست،
جزئی از وجود برتر توست، خویشتن تو را فردی جدا و مستقل نمی‌سازد،
 از تو یک جزیره نمی‌سازد، تو را در وحدت با کل نگاه می‌دارد.
 ازاین‌روست بزم شادی، ازاین‌روست شادمانی، ازاین‌روست شور مستی، عشق، شادمانی، بزم شادی، حقیقت، آزادی، همۀ این‌ها هر چند متفاوت به نظر می‌رسند، ولی یک پدیدۀ واحد هستند.
تو «خود» را ترک گفته‌ای و وارد واقعیتی چند بعدی شده‌ای که همۀ این‌ها را در بردارد،
 تو وارد خویشتن شده‌ای.
 خویشتن، کل است، خویشتن، آرامش است و خویشتن، نشاط درون است.
 با خویشتنِ خویش آواز بخوان، با خویشتن ِخویش بخند،
 با خویشتنِ خویش جشن بگیر و با خویشتنِ خویش به‌سوی جاودانگی رهنمون شو.
***
اگر بپذیری که در کنار هر گل خاری هم وجود دارد
 و در مقابل هر شیرینی، تلخی‌ای هم خودنمایی می‌کند
 به رازهای هستی پی برده‌ای،
گل را خار و شیرین را همیشه تلخ متعادل می‌سازد،
 تلخ و شیرین و گل و خار همیشه به یک نسبت وجود دارند،
 روز را شب و تابستان را زمستان، سیاهی را سفیدی و بدی را خوبی متعادل می‌سازد،
 زندگی در یک حالت تعادل میان دو قطب متضاد در جریان است.
بنابراین، زمانی که آماده هستی تا مسئولیت اعمال خود را با تمام زیبایی‌ها، تلخی‌ها، شادی‌ها و غم‌های آن بر عهده بگیری،
 می‌توانی به‌سوی آرامش گام برداری.
 مسئولیت زندگی ات را همان گونه که هست، با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها، با تمام زیبایی‌ها و زشتی‌های آن بر عهده بگیر.
با این پذیرش است که به فراز می‌رسی،
 با این پذیرش است که به ورای دو گانگی سیر می‌کنی،
با این پذیرش است که در همۀ حالات زندگی خوشحالی به سراغت می‌آید
 و با این پذیرش است که به سعادت ابدی دست پیدا می‌کنی.
***
شادی‌هایت را با دیگران تقسیم کن، درآمدت را با دیگران تقسیم کن،
 خودت را با دیگران تقسیم کن،
همین کافی است، تو به منزل رسیده‌ای.
 تو موجود تنگ‌نظر و حقیری هستی؛ چراکه از سهیم کردن دیگران در شادی‌های خود عاجزی.
 این بزرگترین خسران زندگی توست.
 تو احساس بدبختی و درماندگی می‌کنی، زیرا چشمه‌های عشقت را با گل خشم و کینه و بخل و حسد و تنگ‌نظری بسته‌ای.
 اگر گذشتی داری، برای آن است که بیشتر بگیری.
تو از بخشیدن عاجزی، تو همه چیز را برای خودت می‌خواهی.
 تو به خیال خود، حاضر به از دست دادن نیستی.
 این از دست دادن نیست، این گرفتن است.
 با تمام وجودت ببخش،
 هر آنچه می‌توانی ببخش، نان و آواز و شعر و معرفت.
 انرژی و وقت و پول و داشته‌هایت را با دیگران قسمت کن و بدین سان خود را در هستی منتشر کن.
با این بخشش‌ها و با این تقسیم کردن‌ها تو به شناخت می‌رسی،
 تو به معرفت می‌رسی، تو به حقیقت می‌رسی
 و ازآنجا به جاودانگی نائل می‌آیی.
***
تو از خانۀ سعادت بیرون افتاده‌ای،
 تو در معبر یک بازار آشفته زندگی می‌کنی،
 این بازار آشفته به درون تو نیز رخنه کرده است، تو اکنون آشفته‌بازاری بیش نیستی،
 درون تو پر از فغان و غوغاست، درون تو شلوغ و به‌هم‌ریخته است.
هیاهوی افکار و اوهام و امیال و آرزوها، سکوت و سکون تو را از بین برده‌اند.
 این هیاهو، مثل خوره روح تو را افسرده کرده و آهسته و آرام می‌خورد و می‌تراشد.
 تو فراموش کرده‌ای که در جان خویش خلوتی بکر و مصفا داری که دست هیچ همهمه‌ای به آن نمی‌رسد.
 متأسفانه تو از گنجی که در ویرانۀ وجود امروزی‌ات داری، آگاه نیستی.
 همۀ دل‌آگاهان و عارفان جهان در این امر هم عقیده‌اند که خدا ساکن کاخ پرشکوه دل آدمی است.
این‌که نیازی به جست و جو در خارج از وجود خویشتن نیست.
این‌که در بیرون خبری نیست، هر چه هست در درون است.
این‌که جهان بزرگ و شگفت‌انگیز همواره تو را خوانده، ولی تو همواره به او گوش نسپرده‌ای.
روشت را عوض کن، به ندای درونی ات آری بگو، خود را به او بسپار،
او را در همه حال بخوان.
 باید به او اعتماد کنی، باید بازار آشفتۀ زندگی خود را به روی او بازکنی،
درون شلوغ و پر‌هیاهوی خود را به او بسپار، اوهام و امیال و آرزوهایت را به او واگذار کن،
 خواسته‌هایت را از او بخواه، مطمئن باش با ورود او به درون پر شعله و پرهیاهو،
 خانۀ سعادت به رویت باز می‌شود،
معبر آشفته‌بازار به ذهنی آرام مبدل می‌شود،
فغان و غوغا به نشاط و شادی تبدیل می‌شود،
و بالأخره از درون ویران تو، گنجی گران‌بها و پرارزش هویدا می‌شود
که تو را به سرمستی عظیم کیهانی نائل می‌گرداند.
***
چرا ذهنت دائماً اشغال است؟
چرا ذهنت سال‌هاست بیمار شده، چرا ذهنت دائماً در حال پرش و جهش است؟
چرا ذهنت متمرکز نیست و از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرد؟
تو در حالت عادی نمی‌خواهی خشمگین باشی، ولی خشم در گوشه‌ای از ذهنت جای گرفته،
 تو نمی‌خواهی نفرت داشته باشی، ولی نفرت گوشه‌ای از ذهنت را اشغال کرده است،
 تو نمی‌خواهی میل جنسی داشته باشی، اما میل جنسی در گوشه‌ای دیگر رهایت نمی‌کند و به ذهنت می‌چسبد،
تو طمع نمی‌خواهی، تنفر نمی‌خواهی، منیّت نمی‌خواهی، ولی آن‌ها همگی می‌آیند.
تو دنبال آرامشی، دنبال معنویتی، دنبال دیانت و روشن‌بین هستی،
 ولی آن‌ها نمی‌آیند.
 آنچه که نمی‌خواهی، می‌آید و آنچه که سعی می‌کنی به دست آوری، هرگز ظاهر نمی‌شود
یا اگر بشود با تأخیر، چرا؟
چرا ذهن یک آن به حال خود رهایت نمی‌کند؟
چرا ذهنت درگذشته و آینده است؟
چرا ذهن تو به خواسته‌های دنیوی گرایش دارد و از دنیای معنوی گریزان است؟
ذهن همچون کودکی لجوج و سرکش نیاز به تربیت دارد، ذهن نیاز به مراقبت دارد.
 ذهن نیاز به‌صرف وقت دارد و بالأخره ذهن نیاز به آرام شدن دارد،
 برای آرامکردن ذهن و رها شدن از میمونی که مرتباً از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرد،
 باید به درون سیر کنی و از دنیای بیرون فاصله بگیری،
 به دنیای درون قدم بگذار، دنیای درون آرامش است،
 دنیای درون معنویت است، دنیای درون نشاط‌انگیز است،
 با مراقبه و رفتن به دنیای درون، ذهن از آشفتگی‌ها رها می‌شود،
 ذهن از ناآرامی‌ها جدا می‌شود
و نهایتاً ذهن تو را در مسیر آرامش قرار می‌دهد.
***
 عیوب دیگران را نبین، کلام نامهربان نگو،
 خوبی‌های دیگران را فراموش نکن،
 از راه اذیت و آزار، دروغ و ریا و کسب مال از راه نامشروع، ثروت‌اندوزی نکن
 که هر کدام از آن‌ها بارها و بارها آرامشت را بر هم می‌زنند.
***
تو کامل نیستی، هیچ‌کس کامل نیست.
پس در این یک حالت تو با همۀ انسان‌های دیگر وجه مشترک داری.
 برای کامل‌بودن هیچ‌گاه خودت را رنج نده؛
 چراکه اگر خودت را با دیگری مقایسه کنی، آرامشت گرفته می‌شود و لذتی نخواهی برد.
 تو مقایسه را خلق می‌کنی، گاهی احساس برتر بودن می‌کنی و گاهی احساس کهتر بودن،
 ولی همیشه احساس کهتری تو، بیش از احساس برتریت است.
 کسی از تو زیباتر است، کسی از تو قدبلندتر، کسی از تو قوی‌تر،
 کسی هوشمند‌تر از تو به نظر می‌رسد، کسی بیشتر از تو دانش گرد‌آوری کرده است،
 کسی موفق‌تر است، کسی مشهور است، کسی چنان است، کسی چنین است.
اگر به مقایسه ادامه بدهی، با میلیون‌ها انسان بهتر مواجه می‌شوی و این به تو احساس حقارت و کوچکی می‌دهد.
 چنین اندیشه‌هایی را از خودت دور کن.
این‌ها واقعاً وجود ندارند.
 این‌ها تصورات توست، تصوراتی واهی و پوچ.
 مقایسه کردن را از ذهنت بیرون کن، آرامش از آن تو می‌شود.
***
از چه رنج می‌بری؟ چه چیزی تو را آزار می‌دهد؟
 چه چیزی برایت ناخوش‌آیند است؟
 اگر از مشکلی، مسئله‌ای، خاطره‌ای و یا از کسی در رنجی، نگران نباش،
 به‌ راحتی می‌توانی بر رنج و غم و غصۀ خود فائق آیی.
 ابتدا بايد بدانی چه خصلت‌های زشت و ناپسندی داری.
 برای چند روزی ذهنت را تماشا کن و ببین چه چیزی بیشترین انرژی را از تو مي‌‌گيرد؟
 حسادت، شهوت، قدرت و...
 فقط آنچه بیشترین انرژی را از تو می‌گیرد، تماشا کن.
 بدین ترتیب ویژگی اساسی خود را خواهی یافت و این دشمن شماره یک توست؛
چیزی که همیشه فکر می‌کردی دوست شماره یک توست.
 این ویژگی برای کسی ممکن است طمع باشد، برای کسی دیگری شاید خشم و برای دیگری میل جنسی سرکوب‌شده، عقدۀ حقارت یا خودبزرگ‌بینی و یا ...
مهم نیست که این ویژگی چه باشد،
 پیدا کردن آن یعنی نیمی از پیروزی و فقط خودت می‌توانی آن را پیدا کنی.
 وقتی یکی از این حالت‌ها که با دشمن هیچ تفاوتی ندارد، به تو حمله می‌کند،
 واکنش نشان نده، فقط تماشا کن.
گویی که چیزی بر روی پردۀ نمایش حرکت می‌کند و ربطی به تو ندارد.
 اگر بتوانی وارسته و بدون تأثیر بمانی، ناگهان انرژی عظیمی که در دشمن تو موجود بود، رها می‌شود. انرژی‌اي که همه روزه به آن دشمن می‌دادی.
 تو به آن آب و غذا می‌دادی، اگر کسی به آن اشاره می‌کرد، عصبانی می‌شدی
 و به هر راه ممکن از آن محافظت می‌کردی، به روش‌های ممکن آن را توجیه می‌کردی،
 اینک فقط آن را تماشا کن.
 تمامی آن انرژی به سادگی تخلیه می‌شود.
 احساس تجدید حیات می‌کنی، تمام وجودت ناگهان تازه می‌شود.
 آن‌وقت به سراغ دشمن شماره 2 برو، سپس دشمن شماره 3 و...
 چراکه اگر بخواهی به آرامش برسی باید کارشان را بسازی
 و روزی که هیچ دشمنی در ذهنت نداشته باشی، چنان به وقار و شکوفایی درون دست پیدا خواهی کرد که آرامش به دست آمده، برايت با هیچ چیز برابری نخواهد کرد.


سعادت ابدی (ترس)

نویسنده: سوامی شیواناندا Swmi Sivananda
برگردان: ساروشی

ترس غریزه‌ای مشترک بین همۀ انسان‌هاستانسانهاست. ترس، جهانی و همگانی است و در هر مکان و زمانیهر زمانی رخ می‌دهددهد. پادشاه از دشمن،   دانشمند از مخالف خود ، دختر زیبا از پیر شدن ، وکیل از قاضی و موکل، زن از شوهرش، دانش‌آموز از معلم، بازرس پلیس از رییس خود، قورباغه از مار، مار کبری از   میمون پوزه‌دراز (پستاندار گوشت‌خوارگوشتخوار) می‌ترسد، هیچ‌کس به‌طوربطور ‌کامل از ترس رها نیست.

ترس چیست؟

ترس احساسی دردناک است که با خطر برانگیخته می‌شود و دلهره‌ای است ‌مملو از خطر و درد است. ترس احساسی است که با تهدیدات ترسناک و رنج‌های قریب‌الوقوعغریب‌الوقوع به وجودبه‌وجود می‌آید و با میل به فرار یا نادیده گرفتن برای تأمین امنیت فرد همراه است. 
ترس از درجات مختلفی تشکیل‌شدهتشکیل شده است که به‌طور ساده عبارت‌عبارتند از دلهره، کمرویی، خجالت، اخطار، وحشت و درنهایت ترس وحشتناک است. در هنگام بروز چنین ترس‌هایی عرق ریختن و خروج ادرار و مدفوع به‌صورتبه صورت غیرارادیغیر ارادی انجام می‌شود. همچنین، ذهن مثل یک‌تکهیک تکه چوب می‌شود، گاهی اوقاتگاهی‌اوقات هم فرد شوکه و از هوش می‌رود و دچار سکتۀ قلبی می‌شود. 
ترس شکل‌های مختلفی به خود می‌گیرد. سرباز شجاع از گلوله یا چاقو نمی‌هراسد، ولی از عقرب می‌ترسد. شکارچی از ببرهای جنگل نمی‌ترسد، اما از تیغ جراحی می‌هراسد.، سربازی که در خط مقدم می‌جنگد از تیغ جراحی هیچ واهمه‌ای ندارد، او حتی به جراح اجازه می‌دهد تا بدون بیهوشی روده‌اش را بشکافد، اما همین جنگجو از مار می‌ترسد. بعضی‌ها از ارواحاروح و برخی دیگر از بیماری می‌ترسند و به‌طورکلی، اکثر انسان‌ها از انتقادات عمومی می‌ترسند.

ترس طبیعی و ترس خیالی

ترس دو نوع است: ترس طبیعی و ترس خیالی. ترس طبیعی تنها 5% است و مابقی 90% را ترس خیالی تشکیل می‌دهد. ترس طبیعی، سالم است و مسیر را برای پیشرفت فرد هموار می‌سازد و سبب بقای زندگی می‌گردد. مدیر از بازرس مدرسه می‌ترسد و باعلاقۀبا علاقۀ بسیار دانش‌آموزان را تعلیم می‌دهد و همۀ آن‌ها در امتحانات با بهترین نمره موفق می‌شوند. سوزنبانسوزن‌بان قطار از مأمور مافوق خود می‌ترسد، بنابراین    نسبت به وظایفش بسیار با دقتبادقت و محتاط عمل می‌کند تا هیچ تصادفی اتفاق نیفتدنیافتد. پزشک از بدنام شدن می‌ترسد؛ بنابراین تمام سعی خود را در بهبود بیمار خود به کاربه‌کار می‌گیرد و در این مسیر تحقیقات بسیاری انجام می‌دهد، جان بسیاری از انسان‌ها را نجاترانجات می‌دهد و به‌این‌ترتیببه این ترتیب تبدیل به پزشکی مشهور می‌شود.
ترس‌های خیالی سبب بیماری می‌شوند و تمام انرژی انسان را تخلیه می‌کنند و بجای آن انواع مختلف هیجانات بیش‌ازحدبیش از حد، انرژی پایین، ناراحتی‌، تشویش، ناهماهنگی و ...   را باعث می‌گردند. زمانی کهزمانی‌که بیماری وباوبا یا تیفوئیدتیفوید  ((حصبه) در همه‌جاهمه جا شیوع پیدا می‌کند، آنگاهآن‌گاه ترس بر همه‌جاهمه جا سایه می‌افکند. انسان به‌طور وحشتناک از بیماری‌هایی همچون وبا می‌ترسد، فرد خودش را نگران می‌سازد و تصور می‌کند که میکروب‌ها وارد بدن او شده‌اند. تصویرسازی ذهنی تأثیر بسیار مخربی بر انسان می‌گذارد و فرد را قربانی همان بیماری می‌سازد.

شواهدی بر ترس خیالی

یک دانش‌آموز شب و روز درس می‌خواند تا در امتحانات خود موفق شود، او در تمام امتحانات کلاسی موفق شده، ولی زمانی که وارد سالن امتحان پایانی می‌شود، نوعی ترس خیالی و ذهنی بر او چیره می‌شود (ترس از امتحان)؛ بنابراین به‌محضبه محض ورود به محل امتحان، بسیار عصبی شده و گیج می‌شود، سپس دست‌هایش شروع به لرزیدن می‌کند، به همین دلیل قادر به نوشتن نیست و در امتحان مردود می‌شود.
آقای آر.اس بانرجی  در اتاقی در منزل دوستش واقع در دهرادون  خوابیده بود.   او و دوستش قبل از خواب در مورد اذیت و آزارهای روح‌های خبیث صحبت کرده بودند. این افکار عمیقاًعمیقأ وارد ذهن ناخودآگاهش شده، بود و به همین دلیل خوابی دید که روح‌های بدجنس، اتاقی که در آن خوابیده است را اشغال کرده‌اند و او را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند، پس‌ازآنپس از آن شب او به‌تدریجبه تدریج سلامتی خود را از دست می‌داد و این تنها به دلیلبه‌دلیل برخی ترس‌های خیالی‌ای بود که با آن مواجه شده بود.
هر انسانی دارای یکسری ترس‌های خیالی است و کسانی کهکسانی‌که به این ترس‌ها دامن می‌زنند، زندگی روزمرۀ خود را دچار مشکل می‌کنند. بعضی‌ها هم تصور می‌کنند که "اگر همسرشانم امروز بمیرد، من چه‌کارچه کار می‌توانندم بکنندم و چه بلایی بر سر سرنوشت آن‌هامن  می‌آید؟  و چگونه باید به‌تنهاییبه تنهایی از نُه فرزند خود مراقبت کنندم،؟" بعضی دیگر این ترس خیالی را دارند که اگر تجارت خود را از دست دهند و ورشکسته شوند، چه بلایی بر سر آن‌ها می‌آید؟ هیچ پایانی برای چنین ترس‌هایی وجود ندارد.
 

فوبیاها

ترس‌های عجیب‌وغریبعجیب‌و غریب، شخصی، غیرمنطقی و غیرطبیعی را فوبیا  می‌نامند. فوبیا نوعی ترس غیرطبیعی است و در واقعیت به‌هیچ‌وجه وجود ندارد. در‌واقع دلیلی برای ترس وجود ندارد و در محیط زندگیِانی افرادی که از فوبیا رنج‌ می‌برند، هیچ‌گونه شرایط تهدید‌آمیزی وجود ندارد که سبب ترس آن‌ها شود، اما بااین‌حالبا این حال آن‌ها قادر به رها کردنرها‌کردن خودشان از ترس و احساسات منفی نیستند. 
برخی انسان‌ها از موش می‌ترسند که به آن فوبیای موش یا ترس از موش می‌گویند، برخی از رعدوبرقرعد و برق، از راه رفتن در تاریکی، ملاقات و دیدن افراد زیاد در کنار هم می‌ترسند و به این نوع ترس پلوروفوبیا  می‌گویند. بعضی از کسانی کهکسانی‌که برهماچاریا  شده‌اند، از ملاقات با گروهی از زنان می‌هراسند. بعضی دیگر از تنها ماندن‌، خوابیدن در اتاق تاریک و یا از قرار گرفتن در محیط‌های بسته مثل تونل می‌ترسند، به این نوع ترس‌ها کلاستوروفوبیا  می‌گویند. بعضی دیگر از مکان‌های باز می‌ترسند که به آن آگوفوبیا  می‌گویند و فوبیای دیگر در رابطه بااندام‌هایبا اندام‌های بدنی است، درحالی‌که پزشک به چنین بیمارانی گفته است که هیچ مشکلی در رابطه با آن‌ها وجود ندارد، آنان همچنان تصور می‌کنند دارای مشکلات قلبی یا نارسایی‌های کلیوی یا کبدی هستند.
بعضی از افراد از همه‌چیزهمه چیز می‌ترسند ، مثلاً روس‌ها از آمریکایی‌ها می‌ترسند و آمریکایی‌ها از روس‌ها؛ سربازان خط مقدم در هند از قبیله‌های مختلف می‌ترسند و به‌این‌ترتیببه‌این ترتیب این فوبیاها بی‌پایان هستند.
دلیل این فوبیاها دلایل عصبی، نادانی به‌صورت متوسط و شدید و همچنین عدم درک و فهم درست است.

نصیحتی برای والدین و معلمان

ریشۀ تمام ترس‌های عصبی را می‌توان در دوران کودکی افراد جستجو کرد. بذرهای ترس ممکن است در ذهن ناخود‌آگاه دوران کودکی کاشته شده باشد که پس از مدتی در طی دوران بحران یا استرس جوانه می‌زنند و خود را نشان می‌دهند. ذهن کودکان بسیار تأثیرپذیر و خمیری شکل است. مادران و معلمان می‌بایست در ارتباطاتشان با کودکان بسیار محتاط و مراقب باشند، نباید چیزهایی که باعث ترس آن‌ها می‌شود را به زبان‌آورندزبان آورند، در مقابل باید داستان‌هایی از افراد نترس برای آنان تعریف کنند تا آن‌ها افرادی شجاع و جسور بار بیایند. در هنگام بارداری هم مادران باید داستان‌هایی از کتاب‌هایکتابهای الهام‌بخش بخوانند تا فرزندانی شجاع به دنیا آورند.

تأثیرات ترس

ترس آغاز تمام چیزهای بد و ترسناک است. از ترس است که بدبختی و بُزدلی به وجودبه‌وجود می‌آید و فرد در معرض خطر قرار می‌گیرد. ترس‌های مداوم و همیشگی شیرۀ طراوت و تازگی فرد را می‌کشد و از بین می‌برد، اعتماد‌به‌نفس را از او گرفته و مانع موفقیت او می‌گردد. ترس‌های ذهنی سبب فلج‌ شدن جسم فیزیکی می‌شود. ترس، ذهن را فلج کرده و فرد را ضعیف می‌کند، ترس مخرب‌ترین احساسی است که سیستم عصبی ‌را درهم‌شکستهدرهم شکسته و سلامت فرد را به خطر می‌اندازد. ترس در تمام مراحل خود، بزرگ‌ترین دشمن انسان است، سیستم ایمنی فرد را مختل کرده و سلامت او را تحلیل می‌برد ، و بالاخره ترس به وجود آورندۀوجودآورندۀ نگرانی و از بین‌ برندۀ شادمانی و آرامش ذهن است.
ترس در تمام مراحل خود، بزرگ‌ترین دشمن انسان و از بین برندۀبین‌برندۀ شادی و کارآمدی فرد است. همین ترس است که انسان‌ها را بزدل و ترسو بار آوردهبارآورده و سبب بسیاری از شکست‌ها‌ می‌شود، ترس تلاش‌های فردی را خنثی می‌سازد. فقر و شکست با ترس و افکاری از این قبیل در ارتباط است. ترس بزرگ‌ترین نفرین برای انسان است. ترس، زندگی بسیاری از انسان‌ها را پژمرده، آن را غمگین و افسرده و ناموفق کرده است، در‌نهایت ترس به‌ وجود آورندۀ   افکار منفی است و به‌عنوانبه عنوان بدترین دشمن انسان نام‌بردهنام برده می‌شود. 
ادامه دارد...

  سفارش دهید





امتیاز شما به این محصول :