0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه 94 -مرداد ماه 1395

ماهنامه 94 -مرداد ماه 1395

 قیمت

فهرست مقالات

3

سرمقاله

4

سخن مديرمسئول

7

تانتروم يوگا

8

يوگانيدرا: تمريني شفابخش

11

تاثير تاي چي بر سلامتي

12

با يوگا تا کوههاي هيماليا

14

يوگا؛ يار شما در خانه

17

آسيب هاي تفکرات منفي و هاله هاي انرژي

18

تمرين يوگا براي شادي

20

مضرات قرار دادن پاها رويهم هنگام نشستن

21

مصرف بهينه به سلامت شما کمک ميکند

22

بودن در زمان حال و ادراک يگانگي با هستی

24

ذهن برتر

26

انواع ماساژ و فوايد آن براي بدن

30

ده روش استفاده از کش يوگا

34

درسهايي از خلاقيت در زندگي

36

زيبايي و سلامت خود را با ميوهها فزوني بخشيد

38

رژيم غذايي آيورودايي براي کاهش وزن

40

هوش بدني و طبيعي گرايي

42

نرمشهايي براي آمادگي بدن پيش از انجام آساناها

44

از يوگا تا اوج

46

شش روش آيورودايي براي داشتن خوابي بهتر

48

چگونه بر ترس  و نگراني خود غلبه کرده

50

آهيمسا

51

اخبار

54

يادداشتها ‏‏ «خداحافظ روزمرگيها»

55

فنگشويي ‏در اتاقخواب

56

اعتياد به شبکههاي اجتماعي چيست؟

58

درسهايي براي زندگي

 

یوگانیدرا: تمرینی شفابخش برای کسانی که با سرطان زندگی می‌کنند

نویسنده: جولی فریدبرگر  (پریاشاکتی)
برگردان: لعیا نبی‌فر

 


من از سال 1985 یوگانیدرا انجام می‌دهم و تقریباً همین مدت‌زمان نیز به تدریس آن مشغولم. در سال 1993 وقتی تشخیص داده شد که سرطان سینه دارم، یوگانیدرا بخش اساسی و ضروری تمرین‌های یوگایم شد، تمرین‌هایی که به‌طورکلی عامل کلیدی بهبود و در بلندمدت شفایم بود. از این تجربه، اعتقادی عمیق‌تر به یوگا و تعهدی محکم‌تر به آموزش آن برایم به‌جا ماند. از آن زمان قدرت شفابخش یوگا و شیوه‌هایی که تمرین‌های یوگا می‌توانند به روند شفا کمک کنند، بیش‌ازپیش مرکز توجه تدریسم بوده است.

یوگا و شفا

فواید یوگانیدرا در بهروزی و سلامتی عمومی و نتایج معنوی عمیقش برای هرکسی که تمرینش می‌کند، شناخته‌شده است و برای هرکسی که با بیماری دگرگون‌کننده‌ای روبه‌رو می‌شود و زندگی را سپری می‌کند، بسیار مناسب است. در این مقاله، دربارة اهمیت یوگانیدرا برای کسانی که سرطان (درواقع هر بیماری دگرگون‌کننده‌ای) دارند و دربارة ارتباط ویژه‌ای که هر جزء این تمرین برای آن‌ها دارد، اندیشه‌هایم را ارائه می‌کنم.
معتقدم که نیاز به شفا، یکپارچگی، هماهنگی و تعادل در تمام موجودات مشترک است و یوگا و شفا در اصل یکی‌اند. این دو باور را اساس تدریسم قرار می‌دهم. واژة «یوگا» به معنی اتحاد، یعنی پیوند دادن، یکی کردن و متحد کردن است. لغت‌نامة آکسفورد واژة «شفا دادن» را «یکپارچه یا بی‌عیب کردن، به‌هم پیوستن بعد از بریده یا شکسته شدن» تعریف می‌کند؛ بنابراین یوگا و شفا در معنا و هدف شبیه‌اند که درواقع همان یکپارچگی، هماهنگی و تعادل در تمام سطوح وجودمان و یکی شدن خویش با خویشتن الهی در عمیق‌ترین سطح است. یوگا کل‌نگر است، یعنی با یکپارچه کردنمان شفا می‌دهد.
همة ما به شفا نیاز داریم و به دنبالش هستیم. چنین نیازی با روبه‌رو شدن فرد با تشخیص سرطان به نیازی فوری تبدیل می‌شود. سرطان، فرد را به زمان حال می‌کشد و زندگی‌اش را با ایجاد الزام برای بررسی و بازنگری فوری تمام جنبه‌های آن زیرورو می‌کند. این تشخیص ممکن است او را خرد کند. مردم می‌گویند «حس می‌کردم تکه‌تکه شده بودم»، «حس می‌کردم خودم را گم‌کرده بودم.» این حس بسیار عمیقی است و خیلی از کسانی را که در پی شفا و بازگشت یکپارچگی‌شان هستند به یوگا می‌کشاند.
هریک از ابعاد یوگا در روند شفا نقشی دارد. حرکت‌های بدنی پرورش‌دهنده، تمرین‌های تنفسی، مراقبه، وانهادگی و یوگانیدرا همه شرایطی را فراهم می‌کنند که ممکن است در آن سلامتی جسمی، احساسی، روانی و معنوی به اوج برسند. تلاش برای رعایت یاما  و نیاما  به ما نیروی درونی، عقیدة راسخ و ایمان می‌دهد تا با چالش‌ها روبه‌رو شویم و درس‌هایشان را بیاموزیم. متون مقدسی مانند باگاواد گیتا،  اوپانیشادها  و پاتانجالی  ما را که جویای دانشیم، هدایت و تأمین می‌کنند و یاری‌مان می‌دهند که برای مرگ آماده شویم. شاید از همه مهم‌تر اینکه نشانمان می‌دهند که می‌توانیم با مرگ شفا یابیم.

وانهادگی

وانهادگی، اساس شفا یافتن است. استراحت دادن به جسم و ذهن موجب می‌شود نیروهای شفابخش درونی‌مان به کمک بیایند و هر شیوة وانهادگی عمیق تأثیرهای مثبتی بر سلامتی و بهروزی دارد. اگر وانهادگی مرتب انجام شود، سامانة عصبی سمپاتیک را (که آغازگر واکنش «جنگ یا گریز» است) آرام می‌کند و سامانة عصبی پاراسمپاتیک را (که به جسم و ذهن پیام می‌دهد «همه‌چیز روبه‌راه است») به کار می‌اندازد. وانهادگی عمیق، تنفس را آهسته و منظم می‌کند، تپش قلب و فشارخون را پایین می‌آورد و فشار عضلانی، روانی و احساسی را آزاد می‌سازد. همچنین کیفیت خواب و توان تمرکز فرد را بهتر می‌کند. وانهادگی عمیق از اضطراب و فشار روحی که باعث کاهش عملکرد ایمنی است، می‌کاهد و شرایطی ایجاد می‌کند که آن را بهتر کند. به‌طورکلی ازآنجایی‌که سرطان، مجموعه شرایطی است که در آن سامانة ایمنی لطمه‌خورده نمی‌تواند از پس تکثیر سلول‌های آسیب‌دیده بر‌آید، تمرینی که بتواند واکنش ایمنی را برانگیزد، به‌احتمال‌زیاد مفید خواهد بود.

یوگانیدرا

یوگانیدرا، تمرینی متحول کننده است که می‌تواند در سطح عمیق تغییر ایجاد کند. سوامی ساتیاناندا ساراسواتی  می‌گوید: «حس عمیق وانهادگی عضلانی، روانی و احساسی که در یوگانیدرا دست‌یافتنی است، انرژی‌های حیاتی و روحی را که در مجراهای روحی (نادی‌های)  شبکة انرژی در پس بدن جسمانی جریان دارند، متعادل می‌کند. جریان آزاد این انرژی‌ها، شالودة سلامتی جسمی و روانی مطلوب را شکل می‌دهد.»
یوگانیدرا ویژگی‌های خاص خودش را نیز به فایده‌های عمومی وانهادگی می‌افزاید و به ما کمک می‌کند به ترس، اضطراب و ناامنی غلبه کنیم. فضایی که یوگانیدرا در درون ایجاد می‌کند به تحول نگرش منجر می‌شود. یوگانیدرا رها کردن را به ما می‌آموزد و وارستگی (وایراگیا)  پدید می‌آورد. یوگانیدرا سامسکاراهایمان  را آزاد و ساکشی  یا خودآگاه شاهد را بیدار می‌کند.
این تأثیرهای یوگانیدرا برای کسانی است که مرتب آن را انجام می‌دهند. تمام این ویژگی‌ها برای هرکسی که با بیماری دگرگون‌کننده‌ای سروکار دارد، مهم‌تر و ضروری‌تر نیز می‌شوند و اینجا منظورمان فقط بهبودی جسمی نیست، بلکه منظور، شفای کامل احساسی و معنوی نیز هست.
هر بخش تمرین یوگانیدرا در آزاد کردن انرژی مسدودشده، مؤثر است. مهم‌تر اینکه انجام یوگانیدرا می‌تواند به ما کمک کند واقعیت موقعیتمان را هرقدر هم ناخوشایند، مشکل یا ترسناک باشد، بشناسیم و بپذیریم و همچنین می‌تواند کمکمان کند، احساسات نیرومندی را که آشکار می‌کند بشناسیم، بپذیریم و رها کنیم. دور از انتظار نیست که این احساسات بیشتر فروخورده و سرکوب‌شده‌اند، اما با آوردنشان به سطح آگاهی، انرژی گیرافتاده‌ای که صرف سرکوب‌شدنشان شده است، برای استفاده در هدف‌های مؤثرتر و خلاق‌تر آزاد می‌شود.
شناخت و پذیرش واقعیت یعنی دیدن «هر چیزی همان‌گونه که هست». حقیقت اصلی برای کسانی که سرطان دارند، این است که واقعیت برای آن‌ها ناگهان تغییری اساسی کرده است. برای هر نوع سرطانی که تشخیص داده شود، چه یکی از سرطان‌هایی با آیندة رضایت‌بخش باشد یا نباشد، چه در مرحلة نخستین تشخیص داده‌شده باشد و علاج‌پذیر و مهار‌شدنی به‌حساب آید یا پیشرفته و احتمالاً علاج‌ناپذیر، موضوع همین است. خواه قرار باشد کسی در مدت یک ماه خواه یک سال یا چهل سال از سرطان یا چیز دیگری بمیرد، واقعیتی که در نتیجة تشخیص با آن روبه‌رو می‌شود، واقعیت فناپذیری و مرگ است.
کنار آمدن با این مسئله کار بسیار بزرگی است. این کار، هجوم احساساتی را به همراه می‌آورد که برای بیشتر افراد طاقت‌فرساست: اضطراب، وحشت، خشم، غصه، ناامیدی، نگرانی برای آیندة خود و برای عزیزان خود. این احساسات معمولاً ناگهانی می‌آیند و با ایجاد آشوبی درونی و تشویشی در دل و فکر، درست یا سازنده فکر کردن یا اصلاً فکر کردن را بسیار دشوار می‌کنند. تمرین یوگانیدرا این تشویش را فرومی‌نشاند و مدتی به ما آرامش نسبی می‌دهد تا بتوانیم زندگی را با متانت احیاشده‌مان از سر بگیریم، آن‌وقت می‌توانیم با آرامش بیشتر به وضعیتمان فکر کنیم. با تمرین مداوم، این تأثیرها فزاینده و پایدار می‌شوند: پاسخ‌ها و واکنش‌های همیشگی‌مان به موقعیت‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم و شیوة بودنمان در این دنیا تغییر می‌کند. هر بار که تمرین می‌کنیم، درسی از رها کردن می‌آموزیم و این درس برایمان می‌ماند.
انجام یوگانیدرا، فضایی در درون ایجاد می‌کند که به تحول نگرش منجر می‌شود. برای کسی که با بیماری خطرناکی روبه‌روست، این تحول در نگرشش نسبت به بیماری و مفهوم پیام آن برای زندگی رخ می‌دهد.
تشخیص سرطان، همیشه فاجعه نیست. ابتدا تقریباً همه این‌گونه فکر می‌کنند، اما افراد بسیاری سرانجام به‌جایی می‌رسند که متفاوت می‌بینندش، یعنی آن را فرصتی برای بررسی زندگی خود و تغییر آنچه به نظر می‌رسد، نیاز به تغییر دارد و نیز دعوتی برای شفا در سطح عمیق می‌دانند؛ بنابراین این بیماری عامل شتاب‌دهندۀ شفا، رشد معنوی و تحول می‌شود. اگر این اتفاق بیفتد، کل تجربة پرداختن به بیماری و درمان و از همه مهم‌تر زندگی کردن با مفهوم سرطان برای آیندة فرد، به فرایند شفایی متحول‌کننده تبدیل می‌شود. آنچه ابتدا مصیبت به نظر می‌آمد، تبدیل به دعوت برای مبارزه، حتی موهبت و محرکی برای تغییرهای سازنده شده است. این بیماری دست‌آخر در حکم گامی به‌سوی شفا و راهی به سمت زندگی ارزشمند‌تر و پربارتر شناخته و استفاده می‌شود. این کار ممکن است به بازنگری موفقیت‌آمیز و واقع‌بینانة اولویت‌ها، مانند ایجاد تغییر چشمگیر در تغذیه، سبک زندگی، روابط، زندگی خانوادگی و زندگی شغلی منجر شود. امکان دارد تغییری اساسی در آگاهی رخ دهد، تغییری که سفر معنوی فرد را از آن نقطه به بعد پیش ببرد.
یوگا برای کسانی که از آن کمک می‌طلبند، نقش مهمی در این روند دارد. در میان ابزارهای شگفت‌انگیز بسیاری که در «کیف ابزار یوگا» جا دارد، یوگانیدرا در حکم تمرینی بااهمیت فراوان است و برای کسی که انجامش می‌دهد، جایگاه متمایزی دارد.
اکنون می‌توانیم چهار جزء اصلی یوگانیدرا یعنی سنکَلپا،  گردش آگاهی، جفت‌های متضاد و تجسم و نیز ارتباط خاصشان را با فردی که با سرطان زندگی می‌کند در تمام طول این سفر از زمان تشخیص به بعد بررسی کنیم.

سنکلپا

سنکَلپا به معنی تصمیم یا بیان نیت مثبت است. سنکلپا حتماً «اثر میکند»، زیرا به بذری می‌ماند که وقتی ذهن، ساکت و آرام و آمادة جذب است در اعماق خاک حاصلخیز نیمه‌آگاه کاشته می‌شود. این بذر می‌روید، ریشه می‌دهد و به گیاه سالمی تبدیل می‌شود که گل و میوه می‌دهد و کمکمان می‌کند به تغییراتی که می‌خواهیم در زندگی داشته باشیم و به تمام آنچه می‌توانیم باشیم، برسیم.
سنکلپا، انرژی را به‌سوی تحقق معنویت و شفا هدایت می‌کند و میل شدید به شفا، میلی را که محدود به سطح خودآگاه نمی‌شود، برمی‌انگیزد، حمایت می‌کند و تداوم می‌بخشد. شاگردان سرطانی‌ام به‌ویژه آن‌هایی که چند سال یا مدت طولانی یوگا و یوگانیدرا می‌کنند، نیروی آن را حس کرده‌اند و به آن گواهی داده‌اند و من با مشاهدة این اثر در آن‌ها و در خودم به این فکر رسیدم که سنکلپا، قلب یوگانیدرا است.
وقتی سنکلپایمان را می‌گوییم، به خودمان قولی می‌دهیم و خود را هم به حال و هم به آینده متعهد می‌کنیم، یعنی به کار کنونی‌مان و به آنچه می‌خواهیم در آینده بکنیم و باشیم. از همه مهم‌تر، اعتمادمان را به وجود آینده اظهار می‌کنیم. کسانی که سلامتی کامل دارند، ممکن است آینده را بدیهی فرض کنند، اما برای فرد بیماری که سرطانش تازه تشخیص داده‌شده است و مطمئن است که دارد می‌میرد، انتخاب و استفاده از سنکلپا کار مثبتی است که با این تقدیرگراییِ دارای نتیجة منفی، چنانچه معقول باشد، مقابله می‌کند. این کار اهمیت فراوانی برای شفا دارد.
سوامی ساتیاناندا در کتاب یوگانیدرا دربارة نقش سنک‍لپا در سرطان این‌گونه می‌گوید: «در بهبود سرطان، داشتن اراده و تحمل فراوان و مداوم لازم است که برای رسیدن به آن در یوگانیدرا از سنکلپا استفاده می‌شود. سنکلپا، تصمیمی شخصی است که وقتی حس رهایی، عمیق و ذهن نیمه‌آگاه، نمایان و تأثیرپذیر شده است، مانند بذری در آن رها می‌شود. وقتی این نیرو به حوزة خودآگاه می‌رسد، می‌تواند حتی موجب کارهای ناممکن زندگی شود. یوگانیدرا با به حداکثر رساندن تلاش آگاهانة خود بیمار برای سالم و کامل شدن، شکل مؤثری از درمان سرطان است.»
در کتاب رهایی از اسارت کارما، سوامی راما  سه نوع کارما را توضیح می‌دهد: گذشته (تأثیر کارهای گذشته‌مان که پیامدهایش را پیش‌ازاین دیده‌ایم)، حال (تأثیر کارهای گذشته که پیامدهایش را حالا می‌بینیم) و آینده که با افکار و کارهای آگاهانه‌مان در زمان حال ایجادش می‌کنیم. بر دو نوع کارمای اول یعنی کارهایی که انجام‌شده‌اند و ما تأثیرشان را قبلاً دیده‌ایم یا اکنون داریم می‌بینیم یا در آینده خواهیم دید، هیچ تسلطی نداریم؛ اما می‌توانیم بر نوع سوم کارما اثر بگذاریم. سوامی راما می‌گوید «تیری که همین حالا در کمان گذاشته می‌شود، همان تیری است که می‌توانیم مهارش کنیم.»
بنابراین می‌توانیم سنکلپا را در حکم «تیری که همین حالا در کمانمان می‌گذاریم» و مانند ابزاری ببینیم که با آن می‌توانیم آینده‌ای را مجسم کنیم و شکل دهیم که برای خود می‌خواهیم و هدف‌گذاری کرده‌ایم. بدین ترتیب افکار و کارهایمان می‌توانند با هدایت سنکلپا از مسیری بروند که تیرمان آن را از میان جنگل ترس‌ها، ناامنی‌ها و توهم‌هایمان باز می‌کند.
سنکلپا نمی‌تواند نتیجة روند بهبود را تعیین کند، اما کمکش به آن را نباید دست‌کم گرفت. سراسر این سفر حتی اگر سرطان علاج‌ناپذیر شود، سنکلپا مثبت و بااهمیت باقی می‌ماند. در آن مرحلة پایانی، زمان حال بی‌نهایت ارزشمند می‌شود و آینده باید به‌گونه‌ای دیگر تصور شود (بااین‌حال هنوز آینده‌ای هست).

ادامه دارد...

برگرفته از:
Friedeberger, J. 2008. Yoga Nidra: A Healing Practice for People Living with Cancer. Yoga Magazine. Munger: Sivananda Math.

 


 

هوش بدنی و طبیعی گرایی

نویسنده: افشین پزدان یار

 

 

سه وجه طبیعت

در دنیا سه انرژی متفاوت و اصلی وجود دارند که با هم برابری و رقابت می‌کنند. این سه انرژی که دربرگیرندۀ همۀ موجودات، در همۀ فرم‌های زندگی و حتی خوراک، رنگ، احساس، فکر، شعور هستند، عبارت‌اند از:
1-    خوبی: یعنی برتر، ثبات، خالص، بیداری، نور.
2-    شهوت: یعنی فعالیت، هیجان‌زده، دائم در حال تغییر و کوشش.
3-    نادانی: یعنی تاریکی، بی‌حالی، جهل، نادانی، سکون.
مثال 1: در یک درخت سیب که سیب‌های روی درخت بعضی رسیده و خوب هستند (خوبی)، بعضی پخته‌تر هستند (شهوت) و بعضی دیگر لهیده و گندیده هستند (نادانی).
مثال 2: اگر شخصی دانش می‌اندوزد و در دانش پیشرفت می‌کند و مقید به خوشبختی می‌شود، این عمل او در وجه خوبی است و اگر در تلاش بسیار زیاد برای آرزوها و امیال خود است، این عمل او در وجه شهوت و اگر پناه به مواد مخدر، مشروبات الکلی، بی‌حالی و تنبلی آورده، عمل او در وجه نادانی و تاریکی قرار دارد.
خوبی و شهوت هر دو تقریباً در یک مقطع واقع‌شده‌اند. در همۀ مردم یکی از سه حالت غالب می‌شود، البته همه مخلوطی از این سه وجه را در خود دارند، ولی معمولاً یکی از گونه‌هایشان بیشتر و غالب‌تر است و عکس‌العمل گونۀ غالب بر آن‌ها را با دیدن کار و اعمال، طرز تفکر و خوراک آن‌ها می‌توانیم درک کنیم.

 

انواع تغذیۀ بدن:

1-    خوراک‌های در وجه خوبی: این نوع خوراک‌ها، خالص‌ترین و بهترین غذاها برای همه است. این دسته خوراک به بهترین کیفیت بدن و ذهن را تغذیه می‌کند، صلح و آرامش فکر را در شخص به وجود می‌آورد، موجب طول عمر، خوشبختی و سلامتی شده و فکر را فوق‌العاده رشد می‌دهد، وزن را کنترل کرده و موازنۀ متعادلی بین انرژی‌های بدن برقرار می‌نماید، این خوراک‌ها شاملِ شیر و فرآورده‌های آن، حبوبات و عسل است.
2-    خوراک‌های در وجه شهوت: غذاهای خیلی داغ، خیلی تند، خیلی شور و خیلی تلخ، همه در وجه شهوت هستند و موازنه و تعادل بین مغز و بدن را از بین می‌برند، با هزینه‌های گزاف تهیه می‌شوند و حالت‌های تحریکی و هیجانی به مغز و فکر می‌دهند و مغز را کنترل خارج می‌کنند. غذاهای در وجه شهوت، غذاهایی هستند که نقطۀ تحریک بالایی دارند، مثل، قهوه، چای، نمک زیاد، شکلات، کاکائو، گوشت، تخم‌مرغ، خوردن باعجله و همچنین خوردن غذاهای خیلی داغ.
3-    خوراک‌های در وجه نادانی: این نوع خوراک‌ها مغز، بدن و پرانا (انرژی حیات) را به‌سرعت از بین می‌برند. بدن به‌سرعت رو به انهدام و نابودی می‌رود و برای ابتلا به بیماری‌های مختلف آماده می‌شود. ذهن مملو از اغتشاشات و آشفتگی‌ها شده و مبتلابه حرص و طمع و عصبانیت می‌گردد، این غذاها شامل الکل، غذاهای مانده و فاسد و متعفن، غذاهای کنسرو شده و فاسد، مصرف کلیۀ مخدرها (سیگار، تریاک، حشیش، هروئین، کوکائین) و همچنین پرخوری هم جزو وجه نادانی به شمار میآید.

 

تغذیۀ سالم و طبیعی:

به‌گونه‌ای تغذیه کنید که غذای شما دارویتان باشد. سقراط حکیم
تغذیۀ طبیعی، ضامن سلامتی و تندرستی است و خوراکی‌های گیاهی، سرشار از پروتئین‌های لازم برای بدن، مواد معدنی و ویتامین‌های لازم هستند. طبق آمارهای موردقبول جهانی، امراضی از قبیل سکتۀ قلبی، ناراحتی‌های کلیه و معده، امراض روانی و سرطان، در بیشتر افرادی که تغذیۀ سالم و طبیعی دارند، به حداقل رسیده است.

 

اطلاعاتی دربارۀ پروتئین

ما همگی موجوداتی هستیم که به‌راحتی می‌توانیم پروتئین موردنیازمان را از گیاهان به دست بیاوریم. در حقیقت، ما همه گیاهخوار هستیم. پروتئین حیوانی، مقدار زیادی اسید اوریک دارد که کبد را از کار انداخته و کبد قادر به دفع آن نیست و اسید اوریک اضافه، وارد خون شده و از طریق خون در مفاصل ته‌نشین شده، تولید بیماری مفصلی شدید و انواع آرتریت می‌نماید.
بنشن‌‌ها، لبنیات، خشکبار و بخصوص لوبیای سویا، محصولاتی هستند که دارای بالاترین میزان پروتئین هستند. (میزان دریافت پروتئین در بدن، به ازای هر یک کیلوگرم، یک گرم پروتئین می‌باشد)
اگر طالب بدن سالم و شاداب هستید، از غذاهای زیر استفاده نمایید:


1.    کربوهیدرات‌ها و چربی‌ها که انرژی‌دهنده هستند را استفاده نمایید.
2.    پروتئین‌ها، ویتامین‌ها و املاح معدنی که عناصر سازندۀ بدن هستند.
    پروتئین‌ گیاهی: بنشن‌ها (حبوبات)، سویا، قارچ، بامیه
    از حبوبات و مواد گیاهی پروتئینی بیشتر از حیوانی استفاده نمایید.
پروتئین‌های حیوانی، به ترتیب: کبک، ماهی، میگو، بلدرچین، شترمرغ، بوقلمون، شتر، گوشت گوسفند، گوشت گاو و گوساله و مرغ
پروتئین‌های گیاهی و ویتامین‌ها و کربوهیدرات‌های توصیه‌شده عبارت‌اند از:


1.    میوه‌جات و سبزی‌های پربرگ و تازه و گیاهان الیاف‌دار
2ش از غذاهای غیرطبیعی اجتناب کنید. غذاهایی از قبیل نان‌های سفید، آردهای سفید، غلات تصفیه‌شده، میوه‌ها و سبزی‌های آب‌گرفته شده، آب‌میوه‌های غیرطبیعی
3.    حذف کلسترول بد که در چربی‌های غیراشباع و حیوانی دیده می‌شود و در کبد، به‌صورت آدامس بر سطح بافت کبد، می‌چسبد که اصطلاحاً به آن، کبد چرب، می‌گویند.
4. مصرف روغن‌های ماهی، زیتون، کنجد، کانولا، ذرت نیز توصیه می‌شود.

 

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :