0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه123 - دی ماه 1397

ماهنامه123 - دی ماه 1397

 قیمت

3

سرمقاله

4

سخن مديرمسئول

7

برندگان مسابقه عکاسي

8

جايگاه هاتايوگا در جهان پهناور يوگا

10

سوتراي هشتم و نهم

12

سري حرکتهاي يوگا براي تقويت حس شجاعت در کودکان

15

فداکاري، راه حل مشکلات دنياي مدرن

16

اثر يوگا بر مشکلات مفصلي

18

با يوگا تا سرزمين ماتادورها

21

يوگاي محض فارغ از نام و سبکهاي مختلف

22

رژيم غذايي يک يوگي از نگاه سوامي شيواناندا

24

و حالا آرامش

30

يوگا براي سالخوردگان

34

سعادت ابدي

38

ياما و نياما

42

قرارگرفتن در وضعيت صحيحتر

44

کائورو اوساناي از آيورودا و يوگا ميگويد

47

گياهان دارويي آيورودايي

48

استفاده از مزاياي تاپاس

52

پايههاي يک تمرين معنوي چه هستند؟

54

يوگا؛ يار شما در خانه

58

يوگا همراه با ابزار

60

يک وعده غذاي گياهي

62

تقديم به تجليات عشق الهی

 
 

تا تبت برای آرامش ذهن

سید عبدالحمید موحدی نائینی

 

«در یکی از صومعه‌های تبت، 12 نفر از کشورهای مختلف روی ایوانی به‌صورت دایره شکل در جلوی صومعه‌ای دورافتاده نشسته بودیم. کوه‌های سر به فلک کشیده در فاصلۀ نه‌چندان دور در مقابل‌مان قرار داشت. آسمان آبی‌رنگ بود و هوای گرگ و میش صورت‌مان را نوازش می‌داد. مربی که ردای نارنجی رنگ بلندی به تن داشت و موهای سرش را کاملاً تراشیده بود، در حالی‌که شلاقی در دست داشت، پشت ما 12 نفر که رو به طبیعت زیبا به‌صورت نیم‌دایره و در حالت تمرکز نشسته بودیم قدم می‌زد. هیچ‌کدام از ما حق اینکه ذهن‌مان از تمرکز خارج شود یا به گذشته و آینده برود نداشتیم؛ چراکه استاد که پشت سر ما قدم می‌زد و با قدرت ذهنی که داشت می‌توانست ذهن ما را بخواند. او آن‌قدر در این کار مهارت داشت که هروقت ذهن هر یک از ما به جایی منحرف می‌شد از پشت با شلاق به شانه‌مان می‌زد. او به‌راحتی می‌توانست ذهن شاگردانش را بخواند ولی از این نیرو استفاده می‌کرد تا آموزش تمرکز فکر و بودن در لحظه را نشان بدهد.
ما 12 نفر با صرف هزینه‌های زیاد و تحمل سختی‌های فراوان و طی کردن مسیر کوهستانی، به این صومعه در گوشه‌ای از شمال تبت آمده بودیم تا تمرینات ذن را زیر نظر استاد معروف آن مکان فراگیریم.»
این خاطره‌ای بود از دکتر حجت دوست قدیمی که 23 سال پیش بیان کرد؛ در یکی از جلسات مرتبط با ذهن و بدن (بین سال‌های 74 تا 79) در فرهنگسرای ابن‌سینای شهرک قدس تهران که به اتفاق برای علاقه‌مندان برگزار می‌کردیم. دکتر حجت، که در آن زمان در دانشگاه تدریس می‌کرد، می‌گفت سال‌ها به‌دنبال راه‌های رسیدن به آرامش ذهن و روان به خیلی جاهای جهان از جمله تبت سفر کرده بود.
5/7 میلیارد جمعیت جهان از جمله من و شما به دنبال آرامش ذهن و آرامش روح و روان هستند و هستیم. من و شما سال‌هایی را سپری کرده‌ایم با مشغله‌های فکری فراوان. از صبح تا شام مرتب مشغولیت‌های ذهنی به سراغ‌مان آمده و اجازه نداده‌اند با آرامش اوقات‌مان را سپری کنیم. گذشتۀ تمام شده و آیندۀ نیامده ذهن‌مان را به خود مشغول کرده است.
دستیابی به آرامش ذهن یکی از خواسته‌های همیشگی بشر بوده است و در این راستا انسان در طول تاریخ تلاش‌های فراوانی کرده و رنج‌های بسیاری کشیده است. بی‌شک بخش وسیعی از تلاش‌های علمی بشر و کشف رازهای ناگشودۀ جهان هستی به منظور دسترسی به امکاناتی بوده است که آرامش و آسایش را برای انسان‌ها به ارمغان آورد.
مطالعات آکادمیک و تحقیقات روان‌شناسی پیرامون راه‌های رسیدن به آرامش ذهن و رفع اضطراب و استرس طی سال‌های اخیر منجر به ابداع روش‌ها و تکنیک‌های فراوانی شده است ولی بعضاً مشاهده می‌شود به‌رغم به‌کارگیری تکنیک‌ها و راه و روش‌های مرتبط با آرامش ذهن، موفقیتی کسب نشده است. روان‌شناسان و دست‌اندرکاران تحقیق و پژوهش به دنبال یافتن علت این امر برآمدند و از طریق آمارگیری به این نتیجه رسیدند که چندین مورد است که می‌تواند آرامش ذهن را برای انسان به ارمغان آورد. در اینجا بد نیست خوانندگان عزیزی که طالب نشاط درون و آرامش هستند به موارد ذیل توجه نمایند:

 

1-  پیروی از دین

 دین داشتن و معتقد بودن از جمله ابزارهای رسیدن به آرامش است؛ چراکه بدون شک، داشتن دین مؤثرترین راه برای کسب آرامش و غلبه بر مشغله‌های فکری است. دکتر ویلیام جیمز1  (1910-1842 م)، فیلسوف و روان‌شناس شهیر آمریکایی، می‌گوید: «دین وسیله‌ای است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد. فقدان ایمان زنگ خطری است که باعث ناتوانی انسان در برابر سختی‌های زندگی و عدم آرامش ذهن می‌شود.»
کارل گوستاو یونگ2 (1961-1875 م)، پزشک و فیلسوف بزرگ سوئیسی، هم می‌گوید: «در طول 30 سال گذشته افراد زیادی از ملیت‌های مختلف جهان با من مشورت کردند و من صدها تن از کسانی را که از آرامش ذهن برخوردار نبودند درمان کرده‌ام. اما از میان ذهن مشغولانی که در نیمۀ دوم عمر خود به سر می‌بردند (یعنی افراد 35 سال به بالا) حتی یک مورد ندیدم که اساساً مشکل نیاز به گرایش دینی در زندگی نداشته باشند. به جرأت می‌توانم بگویم که تک‌تک آن‌ها فقط به این دلیل قربانی داشتن ذهن ناآرام شده‌اند که آن چیزی را که ادیان موجود در جهان به پیروان خود می‌دهند، نداشتند و همۀ آنان فقط وقتی به دین و دیدگاه‌های ذهنی بازگشته بودند به طور کامل به آرامش رسیدند.»
بدین‌ترتیب جوامع غربی هم متوجه شده‌اند که برای آرامش ذهن باید به دین پناه ببرند. مولای متقیان علی (ع) دین را عامل موفقیت می‌داند و می‌فرماید: «دین و موفقیت چون جسم و سایۀ آن هستند که هرگز از هم جدا نمی‌شوند.»

 

2- تسلیم و رضا

دومین مورد کسب آرامش ذهن تسلیم بودن و رضایت داشتن در هر مرحله از زندگی است. گاهی اوقات به جای اهمیت قائل شدن برای داشتن ذهنی آرام، به فکر آینده‌ای که معلوم نیست چه پیش می‌آید می‌افتیم. گاهی ممکن است پیش‌بینی اینکه چند لحظۀ بعد تلخ و ناگوار خواهد بود پراهمیت‌تر از لذت بردن از شادی زمان حال است. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر در مرحله‌ای از زندگی موفق نشده‌ایم دیگر کارمان تمام است و تا انتهای خط در همان وضعیت می‌مانیم و همین مسئله ذهن ما را دائم درگیر می‌کند. در روایات هم به تسلیم و رضا تأکید شده و آمده است: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛» (در میان مردم، کسی عالم‌تر است که به تقدیرات الهی راضی‌تر است.) بدین‌ترتیب دل سپردن به تصمیم کائنات و سپردن امور به خالق هستی می‌تواند آرامش ذهن ما را تضمین کند.

 

3- کشف حقیقت

سومین موردی که آرامش ذهن را برای‌مان به ارمغان می‌آورد کشف حقیقت است. کشف حقیقت درواقع یافتن پاسخ سؤالاتی است که از کودکی در ذهن‌مان شکل می‌گیرد. اینکه من که هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ و در آخر به کجا می‌روم؟ مطلبی که مولانا جلال‌الدین رومی (672-604 ه.ق) آنرا به زیبایی بیان می‌کند:
از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود           به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم
اگر پاسخ این سؤالات را درک کنیم، متوجه می‌شویم که ما روزی می‌آییم، چند صباحی در این عالم خاکی می‌مانیم و در آخر هم از این دنیای فانی رخت سفر می‌بندیم. اگر حقیقت را کشف کنیم درمی‌یابیم حقیقت چیزی نیست جز اینکه در طول زندگی به این مسئله پی ببریم که خالقی هست که ما را آفریده و ناظر بر اعمال‌مان است. پس باید مواظب کردارها‌ی خود باشیم. از جمله کردارهایی که باید هر روز انجام دهیم نیکی و نیکی کردن به دیگران است، باید نیکی کنیم و کسی را نیازاریم چراکه روزی از این جهان گذر خواهیم کرد. مطلبی که استاد سخن سعدی شیرازی (690-606 ه.ق) به زیبایی آن را این‌گونه بیان می‌کند:
ز روز گذر کردن اندیشه کن                 پرستیدن دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس                 ره رستگاری همین است و بس
کشف حقیقت، کشف رازهای هستی است و کشف رازهای هستی در بهینه زیستن در دو روز عمر مؤثر است و بهینه زندگی کردن وقتی اتفاق می‌افتد که سپری شدن اوقات‌مان همراه با آرامش ذهن باشد.
زمانی که حقیقت را کشف ‌کنیم به این واقعیت پی می‌بریم که در تک‌تک لحظه‌ها باید از پذیرش قیدوبندهای آیندۀ پر ترس و وحشت امتناع کنیم و از محدودیت‌های مشکوکی که فرهنگ و جامعه به اسم واقعیت به ما القاء کرده است پرهیز نماییم. با کشف حقیقت می‌توانیم به لحظۀ حال چنان نگاه کنیم که گویی تنها زمانی است که برای زندگی کردن در اختیار داریم و در «واقعیت» زمان حال زندگی می‌کنیم.

 

4- مثبت‌اندیشی

ذهن ما قربانی محدودیت‌های منفی است که از دوران طفولیت بر ما تحمیل شده است. گذشته‌ای پر رعب و وحشت را واقعیت می‌شماریم و به هر آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد با ترس نگاه می‌کنیم. در نتیجه ذهن نمی‌تواند لحظه‌ای درنگ کند و با آرامش از زمان حال لذت ببرد. روزهای مثبت‌ عمر را کنار گذاشته‌ایم و با منفی‌نگری و به کار بردن واژه‌هایی همچون «نمی‌‌توانم» و «غیرممکن است» آیندۀ ترسناکی را برای خود رقم زده‌ایم.
همواره باید مثبت باشیم؛ مثبت فکر کنیم و مثبت‌اندیش باشیم تا منفی‌های زندگی نتواند آرامش‌مان را بر هم بزند.

 

5- عشق و نفرت

پنجمین مورد عشق و نفرت است. لحظه به لحظۀ زندگی پر است از حس‌های مختلف؛ گاهی غم، گاهی شادی، لحظه‌ای خندان هستیم و لحظه‌ای دیگر گریان؛ گاهی قلب‌مان پر از عشق است و لحظه‌ای دیگر لبالب از تنفر و نفرت. ذهن ما دو بخش دارد: بخش عشق و بخش نفرت. حال پرسش اینجاست. عشق بهتر است یا نفرت؟ عشقی که قلب ما را سرشار از محبت و علاقه و مهر و دوستی می‌کند یا نفرتی که قلب را از کینه و پلیدی‌ها سرشار می‌سازد؟ عشقی که انسان را به سمت پاکی و خوبی و دوستی و دوست داشتن و سعادت و خوشبختی سوق می‌دهد یا نفرتی که انسان را به سمت تقلب و دروغ و خیانت و حسادت و عداوت و ترس و عصبیت و انتقام و هر بدی دیگری می‌کشاند؟
به عقیدۀ شما کدام‌یک می‌تواند با آرامش ذهن ما مرتبط باشد؛ عشق یا نفرت؟ بیندیشیم زندگی آنقدر کوتاه است که ارزش غم و اندوه و کینه و نفرت را ندارد و نباید لحظه‌های خوب جوانی، میان‌سالی، کهن‌سالی و فرصت‌های تکرارنشدنی زندگی را از دست بدهیم. باید از لحظه به لحظۀ عمر کوتاه استفاده کنیم و قلب خود را از نفرت پر نکنیم که هزاران مشکل و مشغلۀ فکری برای‌مان به‌وجود می‌آورد. بیاییم به جای تنفر از این و آن، عاشق باشیم و عشق بورزیم. عاشق هرآنچه خالق عالم آفریده و در دسترس‌مان قرار داده است. با عشق و عاشقی و دوست داشتن است که آرامش ذهن ما افزون می‌گردد و برعکس با نفرت و تنفر و بغض و کینه است که درون‌مان ناآرام می‌شود و از آرامش و راحتی خیال دور می‌شویم. استاد عشق و عرفان، حافظ شیرین‌سخن، هم حتی یک دم خالی بودن از عشق را مجاز نمی‌داند و می‌فرماید:
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی                    وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

 

6- پذیرش همگان با هر طرز فکر و سلیقه و عقیده

بیشتر ما از دوران کودکی به گونه‌ای بار آمده‌ایم که زمانی که کسی هم‌فکر و هم‌عقیده و هم‌سلیقۀ ما نیست، او را نمی‌پذیریم و از او فاصله می‌گیریم. در واقع ذهن به ما دستور می‌دهد حالت تهاجمی به خود بگیریم و طرف مقابل را به هر وسیله‌ای که می‌توانیم از خود دور کنیم.
بیشتر ما زمانی که طرف مقابل مطابق انتظارات ما خود را تغییر ندهد از او نفرت پیدا می‌کنیم. در نتیجه اعتقادمان به گناه و خطا تقویت می‌‌شود. هنر در زندگی آن است که در هر شرایطی نخواهیم دیگران را تغییر دهیم، بلکه با تغییر نگرش خود، آنان را همان‌گونه که هستند بپذیریم و اگر چنانچه بتوانیم این پیام افلاطون (347-427 ق.م)، فیلسوف بزرگ یونانی، را آویزۀ گوش‌مان کنیم، روزگار خوشی در پیش خواهیم داشت: «افرادی که با ما هم‌عقیده هستند به ما آرامش می‌دهند و افرادی که با عقیدۀ ما مخالف هستند دانش. آدمی برای لذت بردن از زندگی به آرامش نیاز دارد و برای چگونه زندگی کردن به دانش.»

 

7- خشم

خشم از دیگر مواردی است که ذهن آرام ما را به شدت مشغول می‌کند. خشم ابتدا استرس را در نهادمان به‌وجود می‌آورد، بعداً ممکن است روی طرف مقابل تأثیر بگذارد. خشم از جمله دشمن‌هایی است که از تکبر برمی‌خیزد و از بدو تولد با ماست. مولانا جلال‌الدین رومی، عارف نامدار ایرانی، اعتقاد دارد خشم جز از کبر و ما و من برنمی‌خیزد، اگر می‌خواهی به افلاک برسی از آن‌ها جدا شو:
خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من                        هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو
باید در زندگی خشم را از خود دور کنیم و به آهیمسا یا عدم خشونت، که یوگا به آن اعتقاد راسخ دارد، پایبند باشیم تا ذهن‌مان آرام گیرد.

 

8- قضاوت نکردن

هفتمین مورد برای رسیدن به آرامش ذهن، قضاوت نکردن است. قضاوت از جمله دیگر مواردی است که ذهن ما را درگیر می‌کند و ما را از حال خوش خارج و حال بد را جایگزین آن می‌سازد. قضاوت کردن رفتار و گفتار دیگران از زشت‌ترین و آزاردهنده‌ترین ناهنجاری‌های رفتاری است. برای داشتن ذهنی آرام می‌بایستی از قضاوت و ارزیابی کردن این و آن چشم‌پوشی کنیم و به این ندای قدرتمند درون‌مان گوش فرا دهیم که «من هم دارای عیب هستم و دوست ندارم کسی در مورد من قضاوت کند. پس من هم دست از قضاوت این و آن برمی‌دارم.»
اگر سری به دیوان لسان‌الغیب خواجه حافظ شیرازی بزنیم به روشنی به‌عنوان زاهد پاکیزه سرشت به ما پیام می‌دهد که عیب رندان نکنیم که گناه دیگران را به پای ما نمی‌نویسند:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت             که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

 

9- ترس از آینده

یکی دیگر از مهم‌ترین موانع رسیدن به آرامش ذهن، ترس از آینده است. ما به چیزهای مختلفی دل می‌بندیم. به اینکه فرزندان‌مان روزی بزرگ شوند و آن‌طور که ما دوست داریم باشند. وقتی نگران آیندۀ فرزندان‌مان می‌شویم از زیبایی بزرگ شدن‌شان لذت نمی‌بریم. از نعمات موجود برخوردار نمی‌شویم و از زیبایی لحظۀ حال غافل می‌شویم. به‌طور کلی دل بستن به هر چیزی در نهایت با رنج همراه است. اما دل نبستن و گذشت کردن اسباب رهایی است و آرامش ذهن را برای‌مان به ارمغان می‌آورد.
9 مورد از یافته‌های تحقیقاتی و پژوهش‌های انجام یافته در خصوص روش‌های رسیدن به آرامش ذهن، بیان گردید. اگر طالب راحتی و نشاط و شادمانی هستیم باید به موارد گفته شده عمل کنیم و در عین حال مطمئن باشیم در صورت عدم پایبندی به هر یک از آن‌ها، آرامش ذهن‌مان دچار مشکل می‌شود و مشغولیت ذهنی عمیقی برای‌مان به‌وجود می‌آید. البته مسائل و موارد دیگری هم هست که در طول زندگی می‌تواند ذهن ما را به خود مشغول کند و ما را از آرامش دور کند، ولی اگر به دین معتقد باشیم و اگر تسلیم باشیم و راضی، اگر به دنبال حقیقت باشیم، مثبت‌اندیشی کنیم، عشق داشته باشیم و از نفرت دوری جوییم، همگان را با هر طرز فکر و هر سلیقه‌ و عقیده‌ای بپذیریم، از خشم دوری جوییم، قضاوت نکنیم و از آینده ترس نداشته باشیم، می‌توانیم مطمئن باشیم که از ذهنی آرام برخوردار خواهیم بود. در این حالت دیگر نیازی نیست به صومعه‌های واقع شده در کوهستان‌های صعب‌العبور تبت برای تمرین تمرکز و رسیدن به آرامش برویم. چرا که به قول خواجه شمس‌الدین محمد حافظ، در هر کجا که هستیم می‌توانیم با فراغ بال در کنار یار و یاران به افزایش آگاهی بپردازیم و به آرامش ذهن و نشاط درون، که با هیچ چیز دنیا و آخرت قابل معاوضه نیست، نائل آییم.
دو یار زیرک و از بادۀ کهن دو منی            فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم            اگرچه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی


فداکاری، راه‌ حل مشکلات دنیای مدرن

سوامی شیواناندا/ برگردان: گروه ترجمه

 

زندگی در این کرۀ خاکی معنایی بزرگ و هدفی ژرف دارد. بدون داشتن درکی واضح و روشن از این معنا و هدف نمی‌توان زندگی صحیح و راستینی داشت. اگر می‌خواهید زندگی را به سمت و سوی صحیحی هدایت کنید، مهم‌ترین و ضروری‌ترین قدم، شناخت این هدف بزرگ است؛ در غیر این صورت، به جای حرکت به سمت این هدف راستین، زندگی‌تان جهت واقعی‌اش را از دست خواهد داد و به دنبال اهداف فرعی و جانبی راه خواهید افتاد. این اتفاق تنها منجر به ناآرامی و بیچارگی و ناامیدی عمیق می‌شود. هیچ خسرانی عمیق‌تر از این سرنوشت بد نخواهد بود. بشر برای زندگی الهی و درک تجربیات متعالی معنوی در این جهان و جهان آخرت آفریده شده است. این یک طرح الهی فوق‌العاده است که برای تک‌تک ما در نوع بشر تدارک دیده شده است.
ما به واقع موجوداتی الهی هستیم و تنها از جسم و عقل تشکیل نشده‌ایم. قطعاً چیزی متفاوت‌تر و فراتر از تکه‌های فناپذیر گوشت و استخوان هستیم، چیزی فراتر از عقل و خردی هستیم که به شکلی قابل تغییر و محدود در مغزمان قرار داده شده است. ما بخش غیرقابل تغییر و نامحدود و فناناپذیری از وجود خداوند هستیم. اما خوابی ما را در ربوده و رویای‌ ما فرو رفتن در زندگی خودخواهانه و پراضطراب و ناقص و ضعیفی است که اطرافش را امیال، آرزوها، ترس‌ها، انواع فشارها، عشق، نفرت، حسادت، بخل، انواع مشکلات و رنج‌های فیزیکی و ذهنی پر کرده است.
دوست عزیز! چه زمانی قرار است از این خواب غفلت بیدار شوی؟ چه زمانی قرار است از حسادت‌ها رهایی یابی و با عزم راسخ و نشاط به واقعیت طبیعت خودت وارد شوی؟
بیا و همین الان از این خواب برخیز. این رؤیا را پاره کن. حق ذاتی خودت را بخواه. هویت واقعی خودت را بشناس. همین الان بفهم که ماهیت واقعیت تو چیست و به تجربۀ سرخوشی و صلح و خرد الهی که جوهرۀ درونیت است وارد شو.
روزهای عمر تو باید صرف رسیدن به این هدف شود. بنابراین سعی کن این‌گونه زندگی کنی. باشد که همۀ اعمالت به‌گونه‌ای باشد که زندگی خودش به ساداتی مؤثر و منحصربه‌فردی برای رسیدن به سرخوشی و صلح و نور خودشناسی تبدیل شود.
ایدۀ هویت شخصی بزرگ‌ترین شکنجه و بند اسارتی است که توسط انسان‌ها مطرح شده و ریشۀ تمام بدبختی‌های بشر است. افراد خودخواهی‌هایشان را گسترش می‌دهند و به دنبال کارها و امور خودمحورانه از جمله بی‌صداقتی‌ها، رقابت‌ها، انواع فسادها، بهره‌برداری‌ها، دشمنی‌ها، خشم، و نفرت می‌روند و همۀ این‌ها تنها ناشی از رویکرد خودمحورانه به زندگی است. این بزرگ‌ترین اشتباه بشر است. چرا که عمر فرصتی است که برای از بین بردن این فردگرایی‌ها و نابود کردن خودخواهی‌ها و تجربۀ جنبۀ متعادلی وجود در اختیار انسان قرار گرفته است. زندگی یک فرایند روحانی است. زندگی در واقع هموار کردن رنج و سختی و وقف وجود خود برای کمک و خدمت به سایر موجودات است.
اصل بنیادین زندگی، فداکاری است. هر چه بیشتر فداکاری کنید بیشتر در دور کردن خودخواهی‌ها و نفس‌پرستی‌ها موفق خواهید بود. هر چه بیشتر در این راه به موفقیت برسید، آگاهی‌تان از ماهیت متعالی وجودتان بیشتر‌ خواهد شد و از لحاظ روحانی به خودِ درونیِ حقیقی‌تان واقف خواهید شد.
مشکلات آزارندۀ دنیای مدرنی که در آن زندگی می‌کنیم، درگیری‌هایش، طمع‌ها، بهره‌برداری‌ها، دشمنی‌ها و عداوت‌ها، حرص رسیدن به خواسته‌های خودخواهانه تا زمانی که یک تغییر دیدگاه در شخص به‌وجود نیاید، متوقف نمی‌شود و همچنان ادامه خواهد داشت. این خود شخص است که تعیین می‌کند چه زندگی‌ای داشته باشد. زندگی افراد انعکاسی از خودشان است. تنها راه‌حل عملی و ماندگاری که برای مشکلات موجود در جهان متمدن امروز وجود دارد، قرار دادن روح فداکاری در جای صحیح خودش در زندگی است. روح فداکاری را در زندگی بپذیرید و بگذارید در تمام روابط و فعالیت‌های مختلف زندگی‌تان جاری شود.
در محیط خانه این روح را به گردش بیندازید. در هر شغل و حرفه‌ای که هستید نگاه‌تان را به همه‌چیز تازه کنید و به نوع کار و پیشه‌ای که انجام می‌دهید دوباره فکر کنید. شغل‌تان را خدمتی برای کمک به پیشرفت و رفاه بقیۀ جامعه در نظر بگیرید. زندگی شغلی خود یک نوع فداکاری است.
خلاصه اینکه بشر یک موجود یغماگر و تغذیه کننده از زحمات دیگران نیست. بشر یک موجود الهی است. بشر دارای روح الهی است و درواقع برای بیدار کردن این روح، به این دنیا آمده است. فداکاری می‌تواند با رها کردن شما از قید خودخواهی‌ها و خودمحوری‌ها به این هدف شما در زندگی کمک نماید.

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :