0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه 127 _ اردیبهشت ماه 98

ماهنامه 127 _ اردیبهشت ماه 98

15,000تومان

فهرست مقالات

3

سرمقاله

4

سخن مدیرمسئول

8

نقش آوازخوانی در بهبود عملکردهای یوگایی

11

تغییر مداوم

12

پرانایاما

14

به بهانۀ درگذشت محمدجعفر مصفا

16

توصیه‌های عمومی برای مراقبه کردن

18

شاواسانا و امکانات آن در یوگای جامع

20

سوترای دوازدهم (پاتانجلی- معرفی دو دوست عالی معنوی)

22

حد رضایت ما از زندگی کجاست؟

24

سعادت ابدی (اسلام)

26

21 نکتۀ عملی سادانا (تمرین روزمره)

28

یوگا؛ یار شما در خانه

34

«من» کیستم؟

36

یوگا همراه با ابزار

38

تعادل دوشاها با پاوان‌موکتاسانا

40

۱۰ موردی که بعد از دو هفته یوگا در من پدیدار شد

42

پنج تمرین تبتی برای جوان ماندن

47

یوگا و جهان شگفت‌انگیز بدن

48

ذهنِ آرام برای نویسندگان موفق

50

کارگاه عملی یوگا و تغذیه سالم

52

ماساژ درمانی، روشی برای حفظ سلامتی

54

به انحناهایت احترام بگذار

57

برندگان مسابقه عکاسی فروردین ماه

58

یک وعده غذای گیاهی

تغییر همراه با بهار - ماهنامه شماره 127 اردیبهشت 1398

سید عبدالحمید موحدی نائینی

نوروز 98 فرصتی دست داد تا برای بیست و چهارمین سال متوالی به مرکزی در هند که یوگا آموزش می‌دهد بروم و تعطیلات نوروز را با جمعی از علاقه‌مندان به یوگا گرد آمده از کشورهای مختلف جهان بگذرانم.


این سفر یک ماهه فرصتی بود تا با بودن در مکانی که همه روزه عده‌ای برای آشنایی با یوگا به آن آمد و شد می‌کنند به تعمق بیشتری بپردازم. با اساتید و مربیانی که سال‌ها عمر خود را در مسیر یادگیری دانش مرتبط با شناخت هرچه بهتر فلسفۀ هستی صرف کرده‌اند ملاقات کنم و از زبان آنان آموزه‌هایی را که در بهبود کیفیت زندگی در این عمر دوروزه می‌تواند مؤثر باشد بشنوم.
در این یک ماه، در این مکان، هر صبح و شب 400 الی 500 نفر در سالن آموزش این مرکز حضور پیدا می‌کردند و با جان و دل پای صحبت‌های اساتید به‌نام و باتجربۀ یوگا می‌نشستند تا با ابعاد دیگری از فلسفۀ هستی آشنا شوند و پاسخ‌ سؤالات همیشگی خود را که زندگی چیست، فلسفۀ وجودی انسان کدام است؟ چرا پا به این هستی می‌گذارند و در انتها به کجا می‌روند دریافت ‌کنند.
این اساتید که بعضاً سن و سالی از آنان گذشته بود و از مناطقی همچون هیمالیای هند، جایی که خاستگاه و محل فراگیری دانش یوگا و علوم مرتبط به آن است و صدها سال است که هزاران نفر در آن به انجام تمرینات مرتبط با ذهن و بدن و نیز کسب علم و آگاهی مشغولند، به این مرکز دعوت شده بودند.
برنامۀ روزانۀ این مرکز به نحوی بود که هر یک از اساتید به‌هنگام صبح و شب طی مدت یک ماه یافته‌ها، دانش و تجاربی که طی سال‌ها تمرین، مطالعه و ممارست کسب کرده‌ بودند به علاقه‌مندان گردآمده از کشورهای مختلف جهان انتقال می‌دادند.

خرید مجله 127 دانش یوگا

«همۀ انسان‌ها پس از اینکه پا به این دنیا می‌گذارند روزی هم مجبور به ترک آن هستند. برای اینکه در طول بودن در این چرخه آسوده و در آرامش باشند بایستی آگاهی خود را بالا برند. برای اینکه آگاهی خود را بالا برند باید از خرد بهره بگیرند، برای اینکه به خرد دست یابند باید ذهنی آرام داشته باشند، برای اینکه ذهنی آرام داشته باشند باید به درون خود سیر کنند.

سوامی ام‌کاری آناندا ، مرد میانسال سیاه‌چردۀ هندی ساکن اوتارکاشی واقع در کناره‌های رود گنگ در منطقۀ هیمالیای هند، که بیشتر عمر خود را تحت تعالیم اساتید به‌نام و مطرح منطقۀ هیمالیا گذرانده بود و سال‌ها به‌کار تدریس آموزه‌های یوگا اشتغال داشت، برای چند روزی به این مکان آمده بود. او در صبح اولین روز در جمع کسانی که راه دور و دراز و سخت و ناهموار مرکز یوگا واقع در جنوب هند را طی کرده و در سالن بزرگ آن ساعتی را به مدیتیشن پرداخته بودند، حضور پیدا کرد تا صحبت‌هایی را برای آنانی که طالب شناخت حقیقت و همچنین شناخت بهتر هستی بودند ارائه نماید.
او ابتدا به چرخۀ حیات که شامل تولد، رشد، پیری و مرگ است و در یوگا به آن سامسارا  گفته می‌شود، اشاره می‌کند و می‌گوید: «همۀ انسان‌ها پس از اینکه پا به این دنیا می‌گذارند روزی هم مجبور به ترک آن هستند. برای اینکه در طول بودن در این چرخه آسوده و در آرامش باشند بایستی آگاهی خود را بالا برند. برای اینکه آگاهی خود را بالا برند باید از خرد بهره بگیرند، برای اینکه به خرد دست یابند باید ذهنی آرام داشته باشند، برای اینکه ذهنی آرام داشته باشند باید به درون خود سیر کنند. منظور از درون، اندام‌های داخلی بدن یعنی استخوان و ماهیچه ‌و رگ و پی نیست. درون جایگاه شهود است و درون مسیری است برای رسیدن به دنیای ماوراء. درون دنیایی است مملو از سرخوشی و آرامش و نشاط. وقتی درون را کشف کنیم تازه متوجه می‌شویم که جهان هستی رؤیایی بیش نیست و مدت زمانی که در این دنیا به‌سر می‌بریم درواقع در یک رؤیا هستیم نه در یک واقعیت. به این رؤیا یا توهم، مایا می‌گویند.»
در اینجا سوامی ام‌کاری آناندا به کائنات و قوانین حاکم بر آن اشاره می‌کند و از بین آنان به 5 قانون مؤثر که انسان‌ها برای رشد و تعالی و رسیدن به حالاتی از سرخوشی و نشاط درون بایستی به آن‌ها عمل نمایند این‌گونه اشاره می‌کند:
«اولین قانون هستی دارما  است: دارما به‌معنای نظم و قانون و انضباط است. به‌عبارتی دارما رویکردی است برای شناخت خود و به‌دنبال آن، شناخت هستی و روبه‌رو شدن با مشکلات. دارما مسیری است برای رهایی از دنیای مادی، غلبه بر سختی‌ها و شناخت طبیعی و واقعی خود. قانون دارما به ما پیام می‌دهد که درواقع این خودمان هستیم که با پیروی از قوانین هستی باید خود را در برابر غم و رنج و ناملایمات محافظت ‌نماییم و بر آن‌ها غلبه پیدا ‌کنیم و این عمل تنها به کمک نیروهای مادی صورت نمی‌گیرد، بلکه با عمل به بایدها و نبایدها و طی کردن مسیر معنوی و با پاکی و زهد و تقوی انجام می‌گردد.
دومین قانون آرتا  است: آرتا به‌معنای شادی، شاد بودن و عشق و عشق‌ورزی در زندگی است. شادی یا آناندا  سرشت، خصلت و طبیعت هر انسانی است. بودن در چرخۀ سامسارا، رسیدن به آناندا یا همان نشاط و راحتی و آرامش و سرخوشی است. غم و غمگینی و غمناک بودن، خاصیت و طبیعت انسان نیست. ولی امروزه می‌بینیم آناندا یا سرخوشی کم‌وبیش جایش را به استرس و نگرانی و غم و اندوه، داده است و بسیاری از آدم‌ها به‌جای شاد بودن غمناک و غمزده هستند. راه‌حل یوگا برای رهایی از استرس و افسردگی و غم و اندوه تمرین در سه سطح فیزیکی، تنفسی و ذهنی است که می‌تواند باقدرت به استرس‌ ضربه بزند و غم و اندوه و غصه را از سر راه‌ بردارد.
سومین قانون کاما  است: کاما یا میل و آرزو و خواستن که هیچ‌گاه در انسان‌ها تمامی ندارد. بیشتر آدم‌ها هیچ‌گاه به آن‌چه هستی به آن‌ها داده توجهی ندارند. دائم ذهن‌شان درگیر چیزهایی است که ندارند و در رؤیاهای‌شان به‌دنبال‌ آن‌ها هستند.
اگر انسان‌ها به این قانون هستی توجه می‌کردند که هرآنچه امروز دارند روز دیگر در اختیار آنان نیست، خواسته‌ها، امیال و آرزوهای‌شان را کم می‌کردند.
در این جهان چیزی وجود ندارد که شما مالک آن باشید. چیزی را که می‌گویید مال «من» است امروز یا فردا آن را از دست خواهید داد. این قانون اجتناب‌ناپذیر هستی است. هیچ‌چیز در حالت یکسان قرار نمی‌گیرد. هیچ‌چیز دائمی نیست و همه‌چیز می‌بایست در زمان مشخص خود انجام شود. ثروت، زیبایی، قدرت، سلامتی، جوانی، شهرت، مقام و منصب و ... تمام این‌ها به‌طور مداوم در حال حرکت و تغییر هستند و هرگز در یک حالت باقی نمی‌مانند.

هیچ‌چیز در حالت یکسان قرار نمی‌گیرد. هیچ‌چیز دائمی نیست و همه‌چیز می‌بایست در زمان مشخص خود انجام شود. ثروت، زیبایی، قدرت، سلامتی، جوانی، شهرت، مقام و منصب و ... تمام این‌ها به‌طور مداوم در حال حرکت و تغییر هستند و هرگز در یک حالت باقی نمی‌مانند.

 اما اگر این موضوع را فراموش کنید و فکر کنید که این تنها مال «من» است و بخواهید آن را برای همیشه برای خود نگه دارید حالت چمدان سنگینی را دارد که روی سر خود گذاشته‌اید و می‌خواهید از رودخانه عبور کنید. زمانی که آب به بالای سرتان برسد اگر بخواهید همچنان چمدان را نگه دارید چه اتفاقی می‌افتد؟ بیشتر به زیر آب کشیده می‌شوید. اما اگر آن را در آب بیندازید آزادتر شده و می‌توانید در رودخانه شنا کنید و خود را نجات دهید.
 ما در این جهان همواره اشیایی را با خود حمل می‌کنیم و فکر می‌کنیم این اشیا ما را نجات می‌دهند. اما در واقعیت این اشیا که مال «من» می‌نامیم بار را روی دوش ما سنگین‌تر می‌کنند و ما را پایین و پایین‌تر می‌کشند. فراموش نکنیم آرزوها دلیل تمامی دردها و رنج‌ها است. ما انسان‌ها هیچ‌گاه به داشته‌های‌مان راضی نمی‌شویم. زمانی که یک آرزو و خواسته برآورده می‌شود آرزو و خواستۀ دیگری در ما به وجود می‌آید و بعد دوباره سعی می‌کنیم که خواستۀ جدید را برآورده کنیم. شما باید بدانید همه‌چیز را همین‌جا باید رها کنید. هر چیزی که فکر می‌کنید مال شماست باید با کشیدن نفس آخر آن را باقی بگذارید و بروید.
از طرف دیگر فراموش نکنیم خواسته‌ها و امیال و آرزوها همواره با رنج همراه است. هر کجا آرزو هست، رنج هم هست و هر کجا رنج هست آرامش نیست. این نشان‌دهندۀ آن است که قانون کاما یا دست کشیدن از امیال، آرزوها و عدم وابستگی را‌، که از جمله قوانین مهم هستی است، باید ارج نهیم و بدان عمل نماییم.

انسان به‌صورت اجتماعی آفریده شده و برای استفادۀ بهینه از عمرو نیز ازدیاد نسل باید تشکیل خانواده بدهد. انتخاب زوج و به‌دنبال آن ازدواج از ارزش‌های والایی برخوردار است. نداشتن خانواده، نقصی را در عالم هستی به‌وجود می‌آورد.

چهارمین قانون تشکیل خانواده است. این قانون از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. انسان به‌صورت اجتماعی آفریده شده و برای استفادۀ بهینه از عمر و نیز ازدیاد نسل باید تشکیل خانواده بدهد. انتخاب زوج و به‌دنبال آن ازدواج از ارزش‌های والایی برخوردار است. نداشتن خانواده، نقصی را در عالم هستی به‌وجود می‌آورد. زندگی انسان همانند حیوان نیست، بلکه هدف اصلی انسان رشد و رسیدن به تعالی و تکامل است و خانواده نقش اساسی را در این زمینه ایفا می‌کند.
پنجمین قانون هستی موکشا  است. موکشا به‌معنای آزادی، رهایی و سفر به دنیای بعدی است. وقتی صحبت از چرخۀ حیات، یا همان تولد، رشد، پیری و مرگ می‌کنیم، متوجه می‌شویم که طول عمر ما کم یا زیاد 80 یا ۹۰ سال است. حدود نیمی از عمرمان را در خواب می‌گذرانیم. سپس دوران کودکی وجود دارد که درست مانند خواب و رؤیا است. مدت زمانی هم که کاملاً هوشیار هستیم، آن‌چنان درگیر کارهای روزمره می‌شویم که هیچ‌گاه به موکشا یا کنده شدن و رفتن به جهان دیگر فکر نمی‌کنیم تا زمانی که روح از کالبدمان رخت بربندد. البته اگر عاقل باشیم، به تدریج نشانه‌های آن را می‌بینیم.
اولین نشانه‌‌ها از سن ۳۰ سالگی که سلول‌ها فعالیت‌شان رو به کاهش می‌رود، نمایان می‌شود. ۴۰ سالگی آغازی است برای قرار گرفتن در مسیر سراشیبی، نمایان شدن تارهای سفید مو، ضعیف شدن بینایی، تحلیل رفتن تدریجی عضلات و اندام‌ها. سکون و عدم تحرک در سنین بالای 50 ما را به‌تدریج از رفتن به جهانی دیگر یا همان موکشا مطلع می‌کند.
 زمانی که قوانین هستی از جمله این ۵ قانون را مد نظر داشته باشیم و به آن‌ها عمل نماییم، متوجه می‌شویم قرار نیست زندگی برای‌مان ابدی شود و روزی بالأخره زندگی‌مان در جایی پایان خواهد یافت. یکی زودتر و یکی دیرتر. بنابراین همگی باید ذهن خود را برای رهایی و رسیدن به معشوق آماده کنیم. اگر هر 5 مرحله را تمرین کنیم، آن‌گاه ذهن آماده است.

 ما انسان‌ها هیچ‌گاه به داشته‌های‌مان راضی نمی‌شویم. زمانی که یک آرزو و خواسته برآورده می‌شود آرزو و خواستۀ دیگری در ما به وجود می‌آید و بعد دوباره سعی می‌کنیم که خواستۀ جدید را برآورده کنیم.

زمانی که فرزندان بزرگ شدند زندگی وارد مرحله تازه‌ای می‌شود و انسان خود را آماده برای رفتن می‌کند، با این آگاهی که قبل از اینکه از دنیا برویم یک سالک می‌شویم و دیگر در نظر نمی‌گیریم که زن و شوهر داریم، بلکه مستقل به زندگی خود ادامه می‌دهیم. شکی نیست یکی از آن‌ها زودتر از دنیا می‌رود. بنابراین باید ذهن خود را آماده نماییم تا مرگ او را بپذیریم؛ زیرا اگر وابستگی داشته باشیم درد و رنج و غم و غصۀ فراوانی برای ما فراهم می‌گردد.»
سوامی ام‌کاری آناندا در پایان صحبت‌هایش به این نکتۀ مهم اشاره می‌کند که زندگی من و شما کوتاه است و روزی به پایان می‌رسد. طی سال‌های عمر هر تلاشی که کرده‌ایم، هر عملی که انجام داده‌ایم، هر رفتاری که داشته‌ایم، در هر پست و مقام و منصبی که بوده‌ایم روزی فراموش می‌شود و از بین می‌رود، ولی تنها دو چیز برای همیشه باقی می‌ماند. یکی کارهای نیک و دیگری کارهای بدی که انجام داده‌ایم. این دو عمل هرگز ما را رها نمی‌کنند و تا دنیا باقی است این دو با ما می‌مانند. پس بیاییم از همین حالا و تا زمانی که هستیم اعمال و رفتاری انجام دهیم که همواره نام نیک از ما باقی بماند.
صحبت‌های سوامی ام‌کاری آناندا در خصوص ۵ قانون هستی از جمله قانون دارما یا نظم و انضباط در زندگی، قانون آرتا یا شادی و شاد بودن و عشق و نشاط در زندگی، قانون کاما یا رهایی از آرزوها و وابستگی‌ها، قانون اجتماعی بودن و تشکیل خانواده دادن و بالأخره قانون موکشا یا رفتن از این جهان و در انتها به‌جا ماندن اعمال نیک و بد انسان، شنوندگان گردآمده از کشورهای مختلف در سالن مرکز یوگا واقع در جنوب هند را به وجد می‌آورد. چرا که هر کسی طالب شنیدن صحبت‌هایی در خصوص فلسفۀ هستی است و شناخت قوانین هستی درواقع کمک شایانی به شناخت خود می‌کند و زمانی که خود را بشناسیم متوجه می‌شویم در حال حاضر در چه نقطه‌ای ایستاده‌ایم، زندگی گذشته‌مان چه بوده، چه کرده‌ایم، از حالا به بعد چه باید بکنیم تا در نهایت متضرر نشویم.
صحبت‌های سوامی ام‌کاری آناندا پایان می‌یابد. جمعیت حاضر در سالن، با دست زدن به‌شدت او را مورد تشویق قرار می‌دهند. او از جایگاهش خارج می‌شود و به‌تدریج جمعیت شروع به ترک سالن می‌کند. همان‌طور که همچنان در سالن نشسته بودم و صحبت‌های سوامی ام‌کاری‌ آناندا را مرور می‌کردم، دریافتم که کائنات، قوانین حاکم بر آن، عمل به آن‌ها و پیروی از بایدها و دوری از نبایدها از جمله مواردی است که در همۀ عرفان‌ها و مکاتب و جوامع به آن‌ها اشاره شده است.

قانون سوم هستی یا کاما که عدم وابستگی و ترک آرزوهاست، این پیام مولا علی (ع) را به ذهن متبادر می‌سازد که بهترین بی‌نیازی، ترک آرزوهاست، «اشرف الغنی ترک المنی». و البته این نکته را هم فراموش نکنیم که «در دنیا مردم به ثروت‌شان شناخته می‌شوند و در آخرت به کردارشان.»

در جلد ۷ کتاب میزان الحکمه مولا علی (ع) دقیقاً به مسئلۀ خودشناسی اشاره و گفته شده است: «برترین خردورزی خودشناسی انسان است. پس هر که خود را شناخت خردمند شد و هر که خود را نشناخت گمراه گشت.»
«أفضل العقل معرفة المرء بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضلّ.»
قانون دارما یا نظم و انضباط در هستی که به آن اشاره شد، این پیام استاد سخن سعدی علیه‌الرحمه (606-690 هـ.ق) را به یاد می آورد که ابر و باد و ماه و خورشید و همۀ کائنات همه در نظم هستند تا انسان بتواند زندگی کند.
 ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
دومین قانون هستی یا آرتا که شادی و شاد بودن را به همگان توصیه می‌کند، بازهم این نکتۀ سعدی شیرازی را به ما یادآور می‌شود که می‌تواند الهام‌بخش همگان باشد:
 برو شادی کن ای یار دل‌افروز
چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم
و اما قانون سوم هستی یا کاما که عدم وابستگی و ترک آرزوهاست، این پیام مولا علی (ع) را به ذهن متبادر می‌سازد که بهترین بی‌نیازی، ترک آرزوهاست، «اشرف الغنی ترک المنی». و البته این نکته را هم فراموش نکنیم که «در دنیا مردم به ثروت‌شان شناخته می‌شوند و در آخرت به کردارشان.»
 در قانون چهارم که به خانواده و نقش آن مربوط است پیام توماس جفرسون (1801-1979 م) از جمله بنیان‌گذاران آمریکای مستقل را به یاد می‌آورد که می‌گوید: «شادترین لحظه‌های زندگیم اندک زمانی بود که در خانه و در آغوش خانواده سپری کردم.»
 بالأخره پنجمین و آخرین قانون، موکشا یا رهایی، این نکته را از شاعر و داستان‌سرای قرن ششم هجری حکیم نظامی گنجوی (535-612 هـ.ق) گوشزد می‌کند که اگر صد سال هم در کاخی زندگی کنیم در نهایت روزی باید دل بکنیم و برویم.
 اگر صد سال مانی ور یکی روز
 بباید رفت از این کاخ دل افروز
صحبت‌های پایانی سوامی ام‌کاری آناندا درخصوص به‌جا ماندن اعمال انسان‌ها خیلی عمیق و قابل تأمل است. چرا که همۀ قدیسین و فرزانگان و بزرگان و عارفان هم نیکی و نیکویی کردن را توصیه کرده‌اند و عمل زشت و ناپسند را نکوهش.
 فردوسی طوسی (329-416 هـ.ق)، شاعر پارسی‌گوی قرن چهار و پنج هجری قمری، به‌خوبی نیکی را این‌گونه یادگاری ماندگار برمی‌شمارد:
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
 در عین حال بدی را نهی می‌کند و می‌گوید نه‌تنها بدان در ازائش خوبی نمی‌بینند، بلکه شبی هم آرامش نخواهند داشت:
وگر بد کنی، جز بدی ندروی      شبی در جهان شادمان نغنوی
در قرآن کریم پاداش کارهای نیک چند گونه بیان شده است. در آیۀ ۸۴ سوره قصص آمده است: پاداش کار نیک ده برابر آن است. در آیۀ ۲۴۵ سورۀ بقره می‌خوانیم: پاداش کار نیک انفاق هفتصد برابر می‌شود و در آیۀ ۱۰ سورۀ زمر آمده است که استقامت و صبر پاداش بی‌حساب دارد.
نتیجه‌ای که از این مطلب می‌توانیم کسب کنیم این است که بر اساس قوانین هستی باید به خود آییم و اعمال خود را بسنجیم و راه و روش‌هایی را در زندگی دو روزه برای خود انتخاب کنیم که حاصلش سرخوشی و نشاط و آرامش و راحتی خیال و به جا ماندن نام نیک باشد. چرا که اگر تفألی به دیوان خواجه شمس‌الدین حافظ شیرازی (727-792 هـ ق)  بزنیم، متوجه می‌شویم او هم هستی را به گردونی که جز افسانه چیزی نیست تشبیه کرده و بر انجام نیکی در فرصت باقی‌ماندۀ عمر، این‌گونه تأکید می‌کند:
ده روز دور گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

منابع: خاطرات سفر به مرکز بین‌المللی یوگای شیواناندا واقع در کرانه‌های اقیانوس هند در نوروز 98، کتاب میزان‌الحکمه محمدی ری‌شهری، خسرو و شیرین حکیم نظامی گنجوی، اقتباس از دایره‌المعارف ایرانیکا، شاهنامۀ فردوسی، قرآن کریم ترجمۀ آیت‌الله مکارم شیرازی، گلستان سعدی به اهتمام محمدعلی فروغی، دیوان حافظ از نسخۀ محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی.

به بهانۀ درگذشت محمدجعفر مصفا، نویسنده، مترجم و مولوی شناس برجسته

مهدخت پریشان‌زاده

واپسین روزهای سال 1397 بود که خبرتلخ درگذشت یکی ازاثرگذارترین افراد زندگی‌ام، گرانمایه عمویم، استاد محمدجعفر مصفا (پریشان زاده) را شنیدم. لذا زمانی که از طرف مجلۀ دانش یوگا به من پیغام داده شد که آیا برای شمارۀ بعدی مجله مطلبی دارم یا خیر، تصمیم گرفتم دربارۀ ایشان که در بین اساتید پیشکسوت یوگا، به واسطۀ آثارشان چهره‌ای شناخته شده هستند، مطلبی بنویسم.
محمد جعفر مصفا (پریشان زاده) نویسنده، مترجم و مولوی شناس برجستۀ کشورمان متولد 1312 در شهر خمین بودند که کتاب‌ها و مقالات زیادی دربارۀ خودشناسی و انسانشناسی به رشتۀ تحریر درآورده‌اند.
 آثار تألیفی ایشان شامل تفکر زائد، با پیر بلخ، آگاهی، نامه ای به ندیده ام، رابطه، انسان در اسارت فکر، هله و زندگی و مسائل است.
آثار ترجمه ای ایشان نیز شامل تضادهای درونی ما، عصبیت و رشد آدمی، شخصیت عصبی زمانۀ ما و خودکاوی نوشتۀ کارن هورنای و نگاه در سکوت، فراسوی خشونت، شرح زندگی، شادمانی خلاق، شعلۀ حضور و مدیتیشن، تعالیم کریشنامورتی، سکون و حرکت و عشق و تنهایی نوشتۀ کریشنامورتی است.
هرگاه از او دربارۀ زندگی اش سؤال می شد، با خنده، شوخ طبعی و روحیۀ طنزی که داشت پاسخ می داد: «اینکه اسم مادر من چه بوده، فرزند چندم خانواده هستم یا مثلاً چند خواهر یا برادر دارم، هیچ فایدتی برای شما به عنوان شنونده ندارد، ولی اینکه چگونه شد که من به این مباحث (خودشناسی) روی آوردم و علاقه مند شدم شاید مفید باشد.» لذا من نیز در معرفی عمویم تلاش می کنم چندان به بیراهه نروم و آنچه را که مرتبط است بیان کنم.

محمدجعفر مصفا، نویسنده، مترجم و مولوی شناس برجسته لنگر


محمدجعفر مصفا در یک خانوادۀ ادب‌دوست متولد شد. پدر وی محمدباقر پریشان‌زاده، متخلص به «اعتماد»، وکیل و شاعر زمان خود بود که دیوان شعری با عنوان نغمه های پریشان از او به جا مانده است. جد وی نیز، مرحوم میرزا پریشان از شعرای بهنام زمان خود بودند. که بخشی از روحیۀ ادبی مصفا حاصل همین میراث فرهنگی خانوادگی است.
وی در کتاب زندگی و مسائل چنین بیان می کند:
«در سال 1337 زمانی که 25 ساله بودم، تصادفاً و بدون هیچ زمینه و مطالعۀ قبلی روان‌شناسی، با نظریات کارن هورنای آشنا شدم و به قدری حرف های او دربارۀ مسائل روانی انسان دقیق و روشن به نظرم رسید که شیفتۀ او شدم و با مشقت زیاد و با کمک کتاب لغت، تمام آثارش را به انگلیسی خواندم و رفته رفته همۀ آن‌ها را برای استفادۀ خودم به فارسی برگرداندم که بعضی از آن ها بعداً به چاپ رسید. عنوان یکی از آثار او خودکاوی است. دراین کتاب هورنای توضیح می‌دهد که هر فرد می‌تواند بدون کمک روانکاو و متخصص به تجزیه و تحلیل ساختمان روانی خود و شناخت آن بپردازد. من این کار را شروع کردم و تا سال 1349 – یعنی تا هنگامی که در نیویورک، تجربه‌ای منجر به تردید من در سیستم او شد – ادامه دادم. که البته استاد مصفا در همین کتاب دربارۀ آن تجربه و اشکالی که در سیستم هورنای به نظر ایشان وجود داشت، مفصل صحبت کرده است. و نیز اشاره کرده‌ که: «بدون آشنایی من با سیستم هورنای و 12 سال "خود" را زیر نظر داشتن و آن را زیر وروکردن، این زمینه برای من فراهم نمی‌شد که موجب رفع خودباختگی من نسبت به هورنای و تردید در اصالت کار او بشود.» مصفا در جایی دیگر از همین کتاب دربارۀ آشنایی‌اش با کریشنامورتی چنین می‌نویسد: «در اینجا توضیح یک نکتۀ حیرت‌انگیز را لازم می‌دانم؛ اگر هورنای در حاشیۀ نوشته‌هایش از مثلاً ده نویسنده، فیلسوف، عارف و روان‌شناس نام برده بود، من آثار همۀ آن‌ها را مرور می‌کردم به جز یک نفر: کریشنامورتی. که اصلاً ضرورتی به مطالعۀ نوشته‌های او در خود حس نکردم. سال‌ها بعد تصادفاً به نوشته‌های او برخوردم و بعد خود کریشنامورتی را در هندوستان دیدم و دریافتم که از همۀ آن‌ها تنها همین یکی قابل مطالعه، مفید و آگاه کننده بوده است. اکنون از خود سؤال می‌کنم که چرا باید به سراغ همه رفته باشم جز او که می‌توانسته رهایی‌بخش باشد؟ آیا این صرفاً یک امر تصادفی است؟ و در ادامه مصفا توضیح می‌دهد که چگونه ذهن به‌طور مرموز و زیرکانه‌ای، حالت مقاومت و بیزاری از مواجه شدن با واقعیت و"خود" را دارد.
حال در ادامۀ این مقاله جهت آشنایی بیشتر با نوع نگاه مصفا به مسائل ذهنی و علت و ریشۀ رنج انسان از نگاه او می‌خواهم به مطلبی از کتاب تفکر زائد وی، که به نظر من یکی از ارزشمندترین آثار اوست و بیش از 50 بار تجدید چاپ شده و به زبان عربی نیز برگردانده شده، اشاره کنم.
مصفا این کتاب را چنین آغاز می‌کند: «ذهن ما عادت کرده است به اینکه جریانات و رویدادهای زندگی را از دو جنبه و دید نگاه کند و با آن‌ها دو نوع رابطه داشته باشد: یکی دید و رابطۀ واقعی، دیگری ذهنی. من می‌بینم شما به فرم خاصی راه می‌روید، دست‌تان را تند یا آهسته حرکت می‌دهید، پای‌تان را بلند یا کوتاه برمی‌دارید، راست یا خمیده راه می‌روید. در این دید من به راه رفتن شما به صورتی که واقعاً هست نظر دارم- بدون هیچ تعبیر و معنای خاصی. ولی من تنها به این دید اکتفا نمی‌کنم. به راه رفتن شما از جنبۀ دیگری هم نگاه می‌کنم و در آن چیزی می‌بینم که مربوط به واقعیت راه رفتن نیست، بلکه تعبیر و تفسیری است که ذهن خود من از راه رفتن شما می‌کند. مثلاً می‌گوید این طرز راه رفتن موقرانه یا غیرموقرانه است. متواضعانه یا متکبرانه است، متشخصانه یا حقیرانه است. ما با تمام جریانات و پدیده‌های زندگی به همین شکل در رابطه‌ایم. من به این مبل از دو جنبه نگاه می‌کنم: یکی به‌عنوان وسیله‌ای برای نشستن، دیگری به‌عنوان وسیلۀ تفاخر. و نظایر این تعبیرات. دید ذهنی یا دید "تعبیر و تفسیری" برای انسان نه ذاتی و طبیعی است و نه لازم. بلکه یک واقعیت ذهنی زائد و غیرضروری است که بر مغز انسان تحمیل شده است. و چنانکه نشان خواهیم داد، مسائلی از آن به بار می‌آید که برای انسان بسیار وخامت بار است. در این بحث‌ها می‌خواهیم ببینیم چطور می‌شود که این حرکت مخرب بر ذهن انسان تحمیل می‌شود، چه ماهیت و خصوصیاتی در آن هست، چگونه علت تمام رنج‌ها و گرفتاری‌های انسان می‌شود و چگونه می‌توانیم ذهن را از چنین حرکت غیرضروری و مخربی باز داریم؟
انسان به جای ارتباط با خود زندگی با سایۀ زندگی رابطه برقرار می‌کند. یعنی زندگی واقعی را از دست داده، از واقعیات زندگی منفک شده و از اوهام، پندارها، تصاویر و تعابیر برای خود یک زندگی و یک عالم ذهنی ساخته و در آن عالم رؤیاگونه به‌سر می‌برد. در بچۀ انسان یک مقدار حالات و کیفیات معنوی هست که اعمال و رفتار او تحت‌تأثیر آن حالات است. مثلاً به حکم یک کیفیت درونی میل دارد از غذایی که می‌خورد به دیگری هم بدهد، یا اگر چنین میلی در او نیست، نمی‌دهد. به حکم ماهیت انسانی خود معاشرتی یا گوشه‌گیر است، ذاتاً ملایم و باگذشت یا سخت‌گیر است، و بسیاری حالات و کیفیات دیگر که مجموعاً ماهیت انسانی او را تشکیل می‌دهد. تا قبل از آشنایی با زبان "تعبیر و تفسیر" زندگی و روابط او تحت‌تأثیر این حالات است. بچه به خودش نمی‌گوید چون من آدم اجتماعی هستم باید با دیگران معاشرت و دوستی داشته باشم. یا چون آدم سخاوتمندی هستم باید به دیگری غذا بدهم. بلکه جوهر و ماهیت انسانی او اقتضا می‌کند که چنین یا چنان کند. اما بعد از آشنایی با ارزش‌های تعبیری، رابطۀ انسان با حالات درونی خود قطع می‌گردد و در هر مورد آن‌طور عمل می‌کند که "ارزش" ها به او دیکته می‌کنند. بعد از اینکه کلمۀ "سخاوتمند" به‌عنوان یک صفت باارزش و به‌عنوان یک پدیدۀ لازم و حیاتی که هرکس باید آن را داشته باشد در ذهن او ثبت شد، دیگر توجهی به میل یا عدم میل ذاتی و درونی خود نمی‌کند، بلکه همیشه و در هر مورد خود را موظف می‌بیند به اینکه "سخاوتمندانه" عمل کند. بعد از حاکمیت "ارزش" ها بر ذهن، انسان دیگر صدای باطن خود را نمی‌شنود، با فطرت و اصالت خود بیگانه می‌شود، رابطه‌اش با حالات درونی خود قطع می‌گردد و پدیده‌ای که از خارج بر ذهن او تحمیل شده است حاکم بر رفتار، روابط و مجموعۀ زندگی او می‌شود. به عبارت دیگر "انسان ماهیتی" تبدیل به "انسان اعتباری و قراردادی" می‌گردد.
مصفا به طور کلی علت رنج و وخامت اوضاع ذهنی انسان را تحمیل همین "تعابیر و تفاسیر"، "ارزش‌گذاری‌ها" "مقایسه" و "رقابت" از کودکی، از سوی والدین و اجتماع به انسان می‌داند. او در کتاب‌هایش مفصل دربارۀ این موضوعات صحبت کرده است.
وی همچنین در کتاب ارزشمند با پیر بلخ با تفسیر اشعار مولانا می‌گوید که می‌خواهیم تمثیلات، پیام‌ها و اشارات عرفانی مولانا را تا آنجا که می‌توانیم طوری ساده، غیررمزی و ملموس گردانیم که از نظر خودشناسی یک کاربرد مفید و عملی پیدا کنند. می‌خواهیم ببینیم اشارات او مربوط به کدام یک از مسائلی است که هم اکنون در من و تو انسان " نه یک انسان کلی و فرضی " موجود است. چرا که رابطۀ فعلی ما با عرفان مولوی یک رابطۀ ادبیاتی، خشک و بی‌روح است. و استفاده‌ای را که شایستۀ آن است و در آن نهفته است از آن نمی‌بریم. لذا مصفا اشعار مولانا را در این کتاب طوری ساده و روان تفسیر کرده است که گویی مخاطب اصلی مولانا، من و تو، و مسائل ذهنی‌مان است.       
 در انتها آشنایی بیشتر با نگاه مصفا به مسائل ذهنی و روانی انسان را که از نظر من بخش مهمی از هدف یوگا نیز همین شناخت و توجه انسان نسبت به ابعاد ظریف روحی و روانی خود است به عهدۀ شما می‌گذارم. با مطالعۀ آثار او شاید شناخت بیشتری نسبت به "خود" پیدا کنید.

  سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز: