0
امتیاز کاربران 0 از 5
دوماهنامه شماره53 - بهمن و اسفند

دوماهنامه شماره53 - بهمن و اسفند

 قیمت

فهرست مقالات

صفحه

عنوان

2

مناسبت‌ها

3

سرمقاله

4

زن ، مرد و نکته هایی برای آرامش (سخن مدیر مسئول)

8

هدف از تحصیل

10

ماندن در لحظه برای رسیدن به آرامش

12

زنانی که در آشپزخانه شیشه می پزند

14

تمرکز مراقبه و حافظه

16

یوگا و 19 گام دیگر برای کاهش وزن

18

آموزه های یوگا برای جلوگیری از بیماری ایدز

20

فرزندان طبیعی

22

پرتوی از یوگا

24

رژیم غذایی دیابتی ها

26

درباره ی ناهنجاری های اسکلتی عضلانی بیشتر بدانیم

28

جلوگیری از آسیب های شایع در یوگا

30

آن چه یک معلم یوگا باید بداند

34

طب قدیم در روزگار جدید

36

موانع و باورهایی نادرست درباره ی بیدارسازی کندالینی

39

9 عامل که باعث پیری می شود

40

جریان انرژی چی با شیاتسو

42

با پیشکوستان یوگای ایران آشنا شوید.

45

فقط بگو الله

46

غبه بر پیری با تمرینات یوگا

48

ایردولوژی (عنبیه شناسی)

50

زمانی برای تنهایی

52

درمان های طبیعی برای بیماری های زنان

54

سوی منفی نفس(من ذهنی)

56

اخبار ماه

 

جریان انرژی چی با شیاتسو 

کارولا برسفورد – کوکه
هنگامه عنابستانی 
درمانگر( متخصص) شیاتسو و ذن شیاتسو از 
مدرسه ذن شیاتسو- لندن 
منبع:کتاب شیاتسو – تئوری و عمل    
 

 

مقدمه‌ای بر تاریخ و زمینه‌ی شیاتسو

در میان تمام درمان‌های تکمیلی، شیاتسو مقامی منحصر‌به‌فرد دارد. هر چند این روش درمانی از قدمت زیادی برخوردار است و شکوفایی آن به‌عنوان سنتی زنده در طب ملل خاورِ دور تدوام داشته است، لیکن نام و منزلت واقعی خود را تنها در سال‌های اخیر کسب کرده است.
در حقیقت، نام شیاتسو در برگیرنده‌ی گستره‌ای از شیوه‌ها و شکل‌های درمانی است. بیمار می‌تواند شیاتسو را با لباس، خوابیده و یا نشسته بر روی صندلی تجربه کند. در شیاتسو تشخیص بیماری‌ها با حس‌کردن ضربان، لمس نقاطِ پشت بدن، لمس ضربان‌های شکم یا مشاهده‌ی عینی صورت و رفتار بیمار انجام می‌پذیرد. 
اگر‌چه غالب اوقات شیاتسو را شاخه‌ای از طب سوزنی می‌دانند، اما در این مورد جای شک هست. چون لمس کردن، نوعی درمانِ غریزی به حساب می‌آید، می‌توان تصور کرد که مالش دادن و فشار دادن نقاط و کانال‌ها (Meridians) مقدم بر تحریک کردن این مواضع با سوزن‌های سنگی پیدا شده در عصر نوسنگی (Neolithic) – 8000 سال پیش از میلاد در چین -بوده باشد. آیا ممکن نیست که کانال‌ها و نقاطی که در طب سوزنی مطرح هستند در اصل از طریق لمس کردن کشف شده باشند؟ برخی از استادان طب سوزنی بر این باورند که کانال‌ها، خطوط انتقال احساس در طول بدن هستند و پس از تحریک شدن این نقاط با سوزن، احساس می‌شوند، اما فشاری ساده روی یک نقطه می‌تواند خطوط احساسی مشابهی را به‌وجود آورد. برخی از شیوه‌های شیاتسو از همان ابتدا از کانال‌ها استفاده می‌کردند و نه نقاط.
در میان مردم، ماساژ، به شکل مالش و فشار روی کانال‌ها و نقاط، محبوبیت چشمگیری دارد. هر‌جا سخن از نظریه‌ی "‌کی" (Qi) یا نیروی حیات است مردم رو به این نوع ماساژ می‌آورند. در تبت، فیلیپین، اندونزی و تایلند همه نسخه‌ای مشابه از این نوع ماساژها دارند. حتی در جنوب هند که پیرو عقاید ودایی هستند و به جای مفهومی مانند‌"‌کی" مفهومی چون "پرانا" دارند نوعی ماساژ وجود دارد که در آن از فشار دادن نقاط استفاده می‌کنند و ادعا دارند کلیه‌ی اشکال این نوع ماساژ از آنجا سرچشمه گرفته است. 
رابطه‌ی نزدیک فرهنگ ژاپن و فرهنگ چین باعث شده که اشکالی از طب سوزنی چینی و ماساژ با اندک تغییری در این کشور رواج یابد. البته بعد از قرن ششم میلادی پس از معرفی طب چینی در ژاپن برخی از تغییرات غیرقابل اجتناب بوده است. ویژگی فرهنگ چینی در اوج شکوفایی خود، فورانی از خلاقیتی مهارناشدنی بود؛ و این ویژگی ژاپنی‌ها را به استادی در جزییات رساند. ژاپنی‌ها با طب چینی همان کاری را کردند که با هنر چینی؛ آن‌ها خلاقیت قدرتمند چینی را پالایش دادند و فنون را تا حد اعلایی از جزییات ارتقا بخشیدند. برای مثال آن‌ها نوعی ماساژ همراه با فشار روی شکم (Abdomen) ابداع کردند که آن‌را آمپوکا(Ampuka) می‌نامند. درمانگران شیوه‌ی آمپوکا به 12 سال کارآموزی نیاز دارند تا امراض را تشخیص دهند و آن‌ها را فقط از طریق این روش یا از طریق " هارا" (که نام ژاپنی آن است) درمان نمایند. توان بالقوه برای کاهش، تحلیل و پالایش وسعت خلاقیت چینی، ویژگی‌ای بود که ژاپنی‌ها داشتند.
" هارا" یا شکم، که در بالا به آن اشاره شد، محل منحصر‌به‌فردی در تئوری شیاتسو است. این ناحیه نه فقط محلی مهم برای تشخیص و درمان است، بلکه مرکز نیرومندی از انرژی محسوب می‌شود که درمانگر شیاتسو آن را به دیگر نقاط بدن بسط و گسترش می‌دهد. این ناحیه معروف است به‌" دریای کی"(Sea of Qi) و هنگامی‌که کلیه‌ی فعالیت‌ها از راه " کی"به اجرا در‌می‌آیند، سرشار از انرژی، آرامش و تمرکز هستند. هنرهای رزمی، رقص و تئاتر، کُشتی سومو، کمانداری، مراقبه، نقاشی و شفابخشی، حتی هیزم شکستن و آشپزی، اگر از طریق " هارا" انجام شوند نتیجه‌ی بهتری خواهند داشت. برای یادگیری شیاتسو پرورش و درک "هارا" امری است حیاتی. تمرکز بر روی آگاهی و تنفس در "هارا"تمرینی است که ادراک درمانگر را شکوفا می‌سازد و در‌نهایت تمام بدن وسیله‌ای می‌گردد برای ادراک و انتقال " کی" (نیروی حیات).
در سال 1925‌م برخی از درمانگران پیراپزشکیِ علاقه مند به شیاتسو، انجمنی به نام "انجمن درمانگرانِ شیاتسو" تأسیس نمودند تا تمایزی بین " شیاتسو"و شستشودهندگان موی سر (منظور کلینیک‌های زیبایی است) و اشخاصی که صرفا برای تمدد اعصاب ماساژ می‌دادند، ایجاد نمایند. به این ترتیب شیاتسو در ژاپن به‌طور رسمی ماساژ‌درمانی نام گرفت.
از طرفی، فرهنگ غربی در ژاپن، از جمله طب غربی، در حال پیشرفت بود. در سال 1825 م شخصی به نام آیی زاوا سی شی سای، استاد کونگ فو، نظرات انتقادی خود را در نوشته‌ای به نام "موارد قوت و ضعف اختراعات نوین و داروهای کمیاب" ابراز کرد که این اثر باعث تحسین هموطنانش از روش‌های غربی شد. به‌تدریج تکنیک‌های غربی همراه تمام اصطلاحات طب غربی در سوابق و گزارش‌های شیاتسو‌کاران راه پیدا کرد. بعدها جانمایی نقاط بر روی بدن به کمک علم آناتومی به‌طور‌مشخص صورت گرفت و تأکید بر مفهوم ارتباط بین کانال‌ها (Meridians) متوقف شد.
توکوجیرونامی کُشی مؤسس کلینیک درمان با فشار (Clinic of Pressure Therapy) در سال 1925 م تلاش زیادی کرد که تکنیک‌های شیاتسو را در قالب چارچوب‌های غربی درآورد. مدرسه‌ی او تنها مدرسه‌ای بود که مجوز رسمی برای تدریس شیاتسو گرفت و حتی هم اکنون نیز این مدرسه برقرار است. پس از مدتی، یادگیری روش کار او در بیشتر نقاط ژاپن گسترش یافت. تراپیست‌هایی که روش نامی کُشی را به‌کار می‌بردند، به جای استفاده از سیستم کانال‌ها از تعیین محل نقاط براساس آناتومی بهره می‌گرفتند. از علم غربی برای معالجه استفاده می‌کردند تا تئوری‌های کلاسیک.      
یکی از شاخه‌های مهم و متأخر شیاتسو که توسط شخصی به نام شیزوتو ماسونگا آغاز شد ذن شیاتسو نام دارد. ماسونگا، پرفسور روانشناسی در دانشگاه توکیو، عمیقاً تحت تأثیر طب سنتی بود و تحقیقات دامنه‌داری روی متون چین باستان انجام داد. مادرش شاگرد تامای تمپاکو بود، کسی که نقش عمده‌ای در رنسانس شیاتسو در دهه‌ی 1920 بازی کرد. ماسونگا به یادگیری شیاتسو پرداخت و در مدرسه‌ی نامی کُشی مهارت‌های خود را تکمیل نمود و به مدت 10 سال در آنجا مدرس بود. او سه زمینه مورد علاقه خود را وارد شیاتسو کرد، روانشناسی، تمرین‌های اصیل شیاتسو همراه تحقیقات تاریخی مرتبط به ریشه‌های آن و ترکیب کردن آن‌ها با مفاهیم روانشناسی غربی. شیوه‌ی او، که به "‌ذن‌شیاتسو" معروف شد، نظریه‌ای کاملاً خود ساخته بود که در برگیرنده‌ی مدل‌های غربی و شرقی بیماری‌ها و نحوه‌ی درمان آن‌ها بود. او همچنین روش‌های سنتی تشخیص بیماری را از طریق لمس (Palpation*)" هارا" یا "پشت بدن" توسعه داد. روشن منحصر به‌فردی که قادر به تعیین انرژی موجود در بدن است و کار با کانال‌های صحیح را معرفی می‌کند تا گره‌ها و ناخوشی‌ها رفع شوند. او دوباره سیستم کانال‌ها را احیا نمود، که اساس شیاتسو محسوب می‌شوند. با تعقیب خطوط " کی" که در ظاهر بر مبنای معالجه لمسی درمانگر (در اصلاح شیاتسو آن را دهنده Giver می‌نامند) یا احساس بیمار (در اصطلاح گیرنده Receiver) هستند، او توانست 12 نوع کلاسیک کانال‌ها را در سراسر بدن معین نماید. بنابراین هر کانال به‌صورت تقریبی در هر بدن قابل شناسایی است. " ذن شیاتسو"به طرز اعجاب‌آوری منطعف است و با شرایط ویژه هر گیرنده منطبق می‌شود. 
بعد از مرگ ماسونگا در 1981 م بسیاری از هوادارانِ انواع ذن شیاتسو هر‌یک به سلیقه‌ی خود شروع به تدریس آن نمودند، و اکنون شیاتسو با تمام رسمیتش، کشفیاتش و مشاجراتش زنده نگه داشته شده است. البته عمده‌ی این موارد نیز در غرب اتفاق افتاده است. 
مسئله‌ی شیاتسو فقدان ارتباط طب سوزنی با خاستگاه اصلی‌اش درچین است، لیکن توسعه‌ی آن در غرب به‌حدی بوده که شیاتسو را پربارتر و با گوناگونی بیشتر به سرزمین مادری‌اش بازگردانده است.
 

شرایطی که می توانیم از شیاتسو پاسخ خوبی دریافت کنیم

تحقیقات نشان می‌دهد که لمس کردن، زبانی است که با حواس سراسر بدن ارتباط برقرار می‌کند. در بررسی‌ا‌ی که در مدرسه‌ی پزشکی دانشگاه هاروارد انجام شد نتیجه‌ی جالبی به دست آمد. هنگامی‌که متخصص بیهوشی دست بیمار را می‌گیرد تا مراحل جراحی را برایش شرح دهد، مدت اقامت بیمار پس از عمل در بیمارستان و نیاز او به استفاده از داروهای رفع درد بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. شیاتسو نیز به همین نسبت مؤثر است، چه به تنهایی و چه با ترکیب‌شدن با درمان‌های دیگر؛ به‌خصوص برای موادری که استرس و یا به هم‌ریختگی‌های حسی عامل اصلی باشند. عمده‌ی مواردی‌که به مقدار زیادی به استرس مرتبط هستند عبارتند از:
• بی‌خوابی
• اضطراب و تألم خاطر (افسردگی)
• گرفتگی عضلات
• سردرد و میگرن
• مشکلات گوارشی
• مشکلات قاعدگی و عوارض یائسگی
• کاهش مقاومت در مقابل عوامل عفونی
تمام این شرایط با درمان‌های شیاتسو به‌خوبی مرتفع می‌شوند.
به‌واسطه‌ی کار مستقیمی که درمانگر شیاتسو روی بافت‌های عضلانی انجام می‌دهد، اختلال‌های موجود درسیستم اسکلت عضلانی نیز برطرف می‌شوند. لذا برای درمان موارد زیر مؤثر خواهند بود:
• کمر درد
• سیاتیک و رگ‌به‌رگ شدگی
• گرفتگی گردن و شانه‌ها
• دردهای مفصلی
در صورتی‌که تکنیک‌های صحیحی به‌کار برده شوند موارد زیر نیز درمان‌پذیر هستند:
• گرفتگی مجاری سینوس
• ضعف در گردش خون
از نقطه نظر طب شرقی، تأثیر شیاتسو در اصلاح موارد فوق در نتیجه‌ی مستقیم احیا جریان " کی" در کانال‌هاست.
در عمل، تأثیر شیاتسو بیش از آرامشی است که به‌واسطه‌ی لمس و مهار کردن بافت‌ها صورت می‌گیرد؛ چرا که هر دو این موارد به کمک ماساژ یا مداوا با لمس (Touch Therapy) صورت می‌پذیرند. درمانگر شیاتسو به فیزیک بدن، افکار و احساسات توجه دارد و هر یک از این موارد به شکلی جدایی‌ناپذیر و بصورت یک کل مرتبط با شبکه " کی" هستند. 

 

سوی منفی نفس ( من ذهنی ) 

مهرزاد اسدی


مشخصات نفس اماره (من‌ذهنی)

انسان موجودی است آکنده از اضداد و دوگانگی. وجودی سرشار از عجایب که به تعبیر بزرگواری گاه رو به ره رحمان دارد و گاه رو به ره شیطان. این دو قطب مثبت و منفی گاهی آنچنان در یکدیگر ممزوج می‌گردند که شناخت و متمایز ‌ساختن‌ آنها از هم بسیار پیچیده و مشکل می‌گردد. قطب منفی وجود انسان یا وجهی از انسان که او را به‌سوی اعمال و افکار‌ شیطانی سوق می‌دهد نامهای متعددی به خود گرفته است. شاید مصطلح‌ترین نام برای این وجه از وجود انسان که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است "نفس" باشد. البته "نفس" نیز دارای اقطاب متضاد است، یک سوی آن رحمانی و سوی دیگر آن شیطانی است. یک سوی نفس انسان پیوندی جاودانه و ازلی با خداوند دارد و سوی دیگر آن نیز که به تعبیری شیطان درون انسان است به اماره موسوم است. کانون توجه وجه منفی نفس انسان که او را به سوی شر، بدی و یا صرفاً لذت‌بردن از مسائل دنیوی سوق می‌دهد، ایجاد یک محور اصلی است به نام "خود" یا "من". نفس، توجه انسان به وجه الهی وجود خویش را با لطائف‌الحیل کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر کرده و به خود یا من سوق می‌دهد که تنها ساخته و پرداخته‌ی ذهن است و بس و به همین جهت ما تعبیر "من‌ذهنی" را در مورد آن به‌کار می‌بریم. تمامی آمال و آرزوهای دور و دراز، خواسته‌های بی‌پایان، لذت‌طلبی‌ها و شرارت‌ها ناشی از وجود این من در درون انسان است. برای ورود به بحث ابتدا با برخی خصوصیات من‌ذهنی یا سوی منفی نفس از زبان قرآن کریم آشنا می‌شویم. خداوند این خصوصیات را در قالب داستانی در مورد حضرت موسی (ع) در آیات 67 تا 73 سوره مبارکه بقره بیان می‌کند.
گروهی از دشمنان حضرت موسی(ع) از قوم بنی‌اسرائیل فردی را کشته و برای بدنام‌کردن آن حضرت این قتل را به او نسبت دادند و به او گفتند: اگر تو در ادعای خویش مبنی بر پیغمبر خدا بودن صادق هستی بگو خدایت قاتل این فرد را معرفی کند. حضرت موسی(ع) از خداوند مدد خواست و خداوند در پاسخ فرمود: بگو باید گاوی را قربانی کنند. قوم بنی‌اسرائیل ابتدا موسی را به سخره گرفتند و گفتند: پیداکردن قاتل چه ارتباطی به کشتن گاو دارد؟ اما پس از مدتی از آن حضرت مشخصات گاوی که باید قربانی شود را جویا شدند. حضرت پس از سؤال از خداوند این‌گونه پاسخ داد:
"آن گاو باید نه جوان باشد نه پیر‌‌، رنگ آن زردی خوشرنگ و فرحبخش باشد، بی‌عیب و یک‌رنگ باشد (رنگ آن یک‌دست باشد)، آن‌قدر رام نباشد که زمینی را شخم بزند و آب به کشتزارها بدهد."
مردم گاوی با مشخصات مورد‌نظر را یافته و ذبح نمودند و پاره‌ای از تن گاو را بر فرد مرده زدند، مرده زنده شد و قاتل را که یکی از افراد بنی‌اسرائیل بود معرفی نمود. اما راز و رمزها و نکاتی که عارفان و روشن‌ضمیران در این داستان جستجو می‌کنند:
1- گاو نشان‌دهنده‌ی سوی منفی نفس انسان یا همان من‌ذهنی است. همان‌گونه که وقتی گاو کشته شد، مرده نیز زنده گشت، اگر نفس انسان و آرزوها و تمناهای بی‌پایان آن بمیرد، وجود معنوی و حقیقی او زنده و بیدار می‌گردد.
2- گاو نه جوان باشد نه پیر: یک انسان پیر قدرت، قابلیت و توانایی انجام کاری را ندارد. یک انسان جوان نیز از تجربه و ذکاوت چندانی برخوردار نیست. نفس انسان نه مثل یک انسان پیر ازکارافتاده است و نه مثل یک جوان فاقد تجربه و ذکاوت است بلکه مثل یک انسان میانسال در اوج قدرت، تجربه، ذکاوت و اثرگزاری است و از راه‌های مختلف متناسب با روحیات انسان موجبات اغوای او را  فراهم می‌نماید.
3- رنگ آن زردی خوشرنگ و فرحبخش باشد: زرد، رنگی است که در عین جذابیت و زیبایی فاقد طراوت‌، سرزندگی و سبزی و خرمی زندگی و حق و حقیقت است. نفس انسان ظاهری جذاب و فریبنده دارد ولی در عین داشتن ظاهری فریبنده، فرسنگ‌ها از زندگی، شادابی و طراوت واقعی دور است‌.
4- بی‌عیب و یک‌رنگ باشد ( رنگ آن یکدست باشد یا به تعبیری فاقد لکه‌های سیاه و سفید باشد ): نفس با وجود قدرت، ذکاوت، هوش و اثرگذاری، کاملاً خود را مظلوم نشان می‌دهد. آرام‌آرام وجود انسان را به بیراهه می‌کشاند. در‌صورتی‌که با ظاهری عجیب جلب‌توجه می‌نمود شاید انسان متوجه اهداف شوم و پلید نفس می‌گردید و از اطاعت امر او خودداری می‌کرد، لذا نفس باید به‌گونه‌ای عمل کند که از جلب‌توجه دیگران به کیدهای او جلوگیری به‌عمل آید. بی‌عیب و یک‌رنگ‌بودن‌، رنگارنگ نبودن یا فاقد لکه‌های سیاه و سفید بودن که هریک در صورت تحقق باعث جلب‌توجه به حقه‌ها و کیدها می‌گردد، خود اشاره به همین مسئله دارد.
5- آن‌قدر رام نباشد که زمینی را شخم زده یا آبیاری کرده باشد: برای آن‌که در یک زمین بتوان کشت و کار نمود و از کاشت بذر در آن بهره برد باید زمین را شخم زده و از بنیان آن‌را زیر و رو کرد و پس از کاشتن بذر باید آن را آبیاری نمود و مراقبت کرد تا به بار بنشیند. نفس یا من‌ذهنی انسان و پیروی از اوامر و منهیات او هیچ‌یک از نتایج فوق را دربرندارد. نفس هیچ‌گاه بنیان وجود انسان را برای رسیدن به سرسبزی و حقیقت زیرو رو نمی‌کند( شخم نمی‌زند ) و هیچ‌گاه برهوت وجود انسان را با آب حیات آبیاری نمی‌کند، بلکه تنها دستاورد پیروی از نفس رشد علف‌های هرز در بستر وجود و خشکی و تفتیدگی لبان تشنه‌ی انسان است. در واقع نفس آنقدر رام نیست که به خدمت انسان دربیاید. شخم‌زدن و یا آبیاری‌کردن کنایه از کارهای مثبت و سازنده‌ی انجام دادن است که نفس یا من‌ذهنی هیچ‌گاه به‌دنبال آن نبوده و نخواهد بود.
همان‌گونه که گفته شد من‌ذهنی، متناسب با زمان و مکان از ترفندهای خاص و مختلف خود برای تحت‌ نفوذ قرار‌دادن انسان‌ها استفاده می‌کند. پول، مقام، شهرت و ... دستاویزهایی هستند که من ذهنی با متوسل‌شدن به آن‌ها برخی از انسان‌ها را اسیر و برده‌ی خود می‌سازد. این مسائل در چرخه‌ی تکرار باعث هم‌هویت‌شدگی انسان با آن‌ها شده و مکانیزم عادت در انسان در این مسیر باعث می‌شود که انسان به تیرگی‌ها و رنج‌هایی که در این راه متحمل می‌گردد، خو کرده و زشتی‌ها و پلیدی‌هایی که در ابتدا او را به‌شدت آزار می‌دادند، اثر کمتری بر وجود او داشته باشند و به خاطر همین مسئله است که پس از مدتی انسان اسیر خواسته‌ها و تمناهای ذهنی خود شده و در راه کسب پول، مقام و شهرت همه‌چیز و همه‌کس را قربانی کرده و از انجام‌دادن هیچ‌ جنایتی نیز ابا نخواهد داشت، چرا‌که او در این حالت اسیر و برده‌ی من ذهنی خویش بوده و تمام همّ خود را در راه برآورده‌کردن نیازها و آرزوهای من‌ذهنی به‌کار می‌بندد، بی‌آنکه خود از برآورده‌شدن این نیازها احساس لذت و شادمانی نماید. در مورد برخی دیگر از انسان‌ها لذات معمول و مشروع زندگی مانند خوردن، خوابیدن و به‌طور‌کلی پرداختن به تفریحات و سرگرمی‌های متداول است که دستاویز من ذهنی قرار می‌گیرد. هر‌یک از موارد مورد‌ اشاره در‌صورتی‌که در حد تعادل به آن‌ها پرداخته شود به خودی‌خود نمی‌توانند مانع از رشد و تکامل انسان گردند، اما باز این من‌ ذهنی است که با پررنگ‌کردن و خوش‌رنگ‌ و لعاب‌ جلوه‌دادن عمق این لذت‌ها انسان را اسیر و دربند آن‌ها نموده و به‌عبارت‌دیگر، باعث هم‌ هویت‌شدگی انسان با آن‌ها می‌گردد. اینجاست که خوردن و خوابیدن که جزء نیازهای ضروری زندگی ما بوده و ادامه‌ی حیات و زندگی سالم ما منوط به پرداختن متعادل به آن‌ها است، تبدیل به ابزارهایی می‌شوند که پرداختن بیش‌ازحد به آن‌ها نتیجه‌ای جز روبه‌قهقرارفتن انسان نخواهد داشت. به‌طورکلی من‌ذهنی با زیرکی هرچه‌تمام‌تر نیاز انسان به پرداختن متعادل به خواسته‌ها و لذات مشروع زندگی را در چرخه‌ی تکرار و عادت بسیار پررنگ‌تر از حد معمول جلوه داده و انسان را به توجه بیش‌ازحد به این مسائل تشویق و ترغیب می‌نماید و در این مسیر است که انسان با مسائل عادی زندگی خود هم‌هویت شده وآن‌ها را جایگزین اهداف مهم و اساسی زندگی نظیر حرکت در مسیر خود‌شناسی و خداشناسی می‌نماید.
        خور و خواب و خشـــــــم و شهوت           شغب اســـت و جهـــل و ظلمــت                       توز پای‌ بند شهــــــــــــوت به‌درای           تا ببینـــــی طیــران آدمیـــــــت
به عبارت دیگر من‌ذهنی با اسیرکردن انسان در دام خواسته‌ها و تمناهای خود، زندگی را برای او وارونه جلوه داده و همه‌ی عواملی که پرداختن متعادل به آن‌ها منجر به ایجاد آرامش در دنیای درون می‌گردد را به عوامل ایجاد درد، رنج و ترس تبدیل می‌نماید، به عبارت بهتر از حس لذت‌طلبی و درک لذت در انسان برای تولید رنج استفاده کرده و جالب آن‌که انسان پس از مدتی به این رنج‌ها و ترس‌ها خو می‌کند. تو گویی همه‌ی آن‌ها از ابتدا در زندگی او وجود داشته‌اند و جالب‌تر آن‌که من‌ذهنی آن‌چنان با عملکرد زیرکانه‌ی خود این رنج‌ها را در زندگی نهادینه می‌کند که دیگر انسان حتی حاضر نمی‌شود برای رهایی از چنگال آن‌ها از خود حرکتی نشان دهد و زندگی توأم با احساس رنج و اضطرابی را که به آن‌ها انس گرفته به احساس آرامش، رهایی و حضور در دامان خود واقعی و خداوند خود ترجیح می‌دهد و به این ترتیب روز‌به‌روز بیشتر و بیشتر در چنگال این عفریت درون اسیر گشته و در این منجلاب متعفن خودساخته فروخواهد رفت تا جایی‌که توان استشمام بوی خوش از او سلب می‌گردد درست مانند آن دباغی که با استشمام بوی خوش در بازار عطرفروشان مدهوش می‌گردد. درواقع من‌ذهنی به جای نشان‌دادن راه‌هایی که انسان را به سوی درک لذات عمیق و اصیل رهنمون می‌کنند، او را به سوی راه‌هایی سوق می‌دهد که تنها سایه‌ای از لذت در آن‌ها قابل حصول است و همان‌گونه که گفته شد این لذت‌ها نیز در درازمدت تبدیل به رنج و عذاب و ترس می‌گردند. به‌طور‌کلی من‌ذهنی عامل تولید تمامی دردها، رنج‌ها و آلام بشری است چرا‌که من‌ذهنی خودمحوری و پرداختن به لذات و منافع خود را اصل می‌داند نه خدامحوری و پرداختن به حقایق اصیل و واقعی وجود را. اصلاً من‌ذهنی مترادف است با خودمحوری و پرداختن به خود. من‌ذهنی خود را بزرگ می‌کند، خود را آرایش و پیرایش می‌کند و خودی که هرروز آراسته‌تر و فربه‌تر از قبل می‌گردد دوست دارد دیگران به او توجه نمایند. به او، به آراستگی او، به زیبایی‌های ظاهری او، به علم و دانش او و . . . و این خودنمایی و ظهور و بروز‌پیداکردن در نگاه دیگران و خود را در معرض دید دیگران قرار دادن است که انسان را از خود واقعی و خدای خود دور می‌کند. خودنمایی یکی از بزرگترین مشکلاتی است که تقریباً همه‌ی انسان‌ها به‌نوعی با آن دست‌به‌گریبان هستند. این مشکل نه‌تنها در زمینه‌ی مسائل ظاهری و بیرونی جلب‌توجه می‌کند بلکه متأسفانه‌ در زمینه‌ی مسائل درونی و معنوی نیز با شدت بیشتری خود را نشان می‌دهد. در بسیاری از موارد تنها عاملی که منجر به طلب پول، مقام و شهرت می‌گردد ارضا حس خودنمایی است. توجه بیش از حد به ظاهر و آراستگی ظاهر و حتی پوشش نیز تنها به دلیل ارضاء همین حس خودنمایی و فخرفروشی به دیگران است. تفاخر به خانه‌، اسباب خانه، اتومبیل و به‌طور‌کلی دارایی و اموال، که متأسفانه در میان برخی خانواده‌ها به یک بیماری مزمن تبدیل شده، نیز به دلیل ارضاء همین حس خودنمایی است. همه‌ی این موارد ناشی از عملکرد من‌ذهنی و جولان‌دادن من‌ذهنی در وجود انسان است. این افراد لحظه به لحظه از حقیقت وجودی خویش و از خدای خویش فاصله می‌گیرند چرا که خدا را تنها در خلوت وجود خویش می‌توان یافت نه در میان زرق و برق‌ها و فرعیاتی که من‌ذهنی به عنوان کالای اصل به ما تحمیل می‌کند و ما نیز کورکورانه بهایی گزاف را بابت آن‌ها پرداخت می‌نماییم.

ادامه دارد

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :