0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه شماره 70 - مرداد 1393

ماهنامه شماره 70 - مرداد 1393

 0

فهرست

صفحه

عنوان

2

سرمقاله

3

بهترین شما نزد خدا (سخن مدیر مسئول)

6

نماز؛ اولین راز

7

نقش یوگا در آموزش و پرورش

8

آساناهای یوگا برای افراد معلول و ناتوان

10

راز معنوی عشق

13

تنفس سه مرحلهای

14

پرتویی از زندگی (زیستن بین آسمان و زمین)

16

پنج روغن که خاصیت درمانی دارند

18

ارزیابی گردشگری سلامت در ایران

21

با پیشکسوتان یوگای ایران آشنا شوید (احمد کسب خواه)

24

آنچه یک معلم یوگا باید بداند

26

معنویت: روشی برای سالم بودن

28

پاک‌سازی بدن فیزیکی با تمرینات یوگا

30

تائو یوگا

34

ماساژدرمانی (تاریخچه پزشکی- طب جزء نگر)

36

یوگای خاص تیپ بدنی شما

40

یوگا برای کارمندان

42

آکوا یوگا (یوگا در آب)

44

مقایسۀ مبانی آیورودا با طب سنتی ایران

46

یوگا برای کم خونی

49

اصول فنگ‌شویی برای اتاق خواب

50

مزایای عالی مدیتیشن

52

چربی، عامل چاقی نیست!

55

ادامۀ سخن مدیر مسئول

56

یوگا و ذهن

57

کمک کننده های آیورودایی خواب

58

شایع‌ترین علل خستگی

59

اخبار

01

YOGA AND ANAEMIA  

مقالات

1- سخن مدیر مسئول

مرد آهنگر...

 راهبی جعبه‌ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانۀ زنی با چندین بچه قد و نیم قد برد .

 زن خانه وقتی بسته‌های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت:

ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوان‌مردی بودند. شوهر من آهنگری بود که از روی بی‌عقلی دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشۀ خانه افتاد تا درمان شود.

وقتی هنوز مریض و بی‌حال بود چندین بار در مورد بازگشتش به سر کار با او صحبت کردم، ولی به جای این‌که دوباره سر کار آهنگری برود می‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگری برود .

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی‌خورد، با کمک برادرانم او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافی برایمان نداشته باشد. با رفتن او، بقیه هم وقتی فهمیدند وضع ما خوب نیست و از ما فاصله گرفتند. امروز که شما این بسته‌های غذا و پول را برایمان آوردید بی‌اندازه خوشحال شدیم چون به آن‌ها نیاز داشتیم .

ای کاش همۀ انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت باشند!

 راهب تبسمی کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشندۀ دوره‌گرد امروز صبح به صومعۀ ما آمد و از من خواست تا این‌ها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب است یا نه !!؟ همین!

راهب این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود .

در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد:

راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشندۀ دوره‌گرد هم سوخته بود.

*****

 دوست واقعی

یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه برمی‌گشتم که یکی از بچه‌های کلاس را دیدم. اسمش مارک بود و داشت همۀ کتاب‌هایش را با خود به خانه می‌برد.

با خودم گفتم: "کی این همه کتاب را آخر هفته به خانه می‌برد. حتماً این پسر خیلی بی‌حالی است!"

من برای آخر هفته‌ام برنامه‌ریزی کرده بودم: مسابقۀ فوتبال با بچه‌ها، مهمانی خانۀ یکی از همکلاسی‌ها؛ بنابراین، شانه‌هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌

همین‌طور که می‌رفتم، ‌تعدادی از بچه‌ها را دیدم که به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. کتاب‌هایش پخش شد و خودش هم روی خاک‌ها افتاد.

عینکش چند متر آنطرف‌تر، ‌روی چمن‌ها به کناری پرت شد. سرش را که بالا آورد، در چشماش یک غم خیلی بزرگ دیدم. بی‌اختیار دلم برایش سوخت و به طرفش دویدم. در حالی‌که به دنبال عینکش می‌گشت، ‌یک قطرۀ درشت اشک در چشم‌هایش درخشید.

همین‌طور که عینکش را به دستش می‌دادم، گفتم: "این بچه‌ها یک مشت آشغال هستند!"

او به من نگاهی کرد و گفت: "متشکرم!" و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهایی که سرشار از سپاس‌گزاری قلبی بود.

من کمکش کردم که بلند شود و از او پرسیدم کجا زندگی می‌کند؟ معلوم شد که او هم نزدیک خانۀ ما زندگی می‌کند. از او پرسیدم پس چطور من تو را تا حالا ندیده‌ بودم؟

او گفت که قبلاً به یک مدرسۀ خصوصی می‌رفته است و این برای من خیلی جالب بود. پیش از این با چنین کسی آشنا نشده بودم ما تا خانه پیاده قدم زدیم و من بعضی از کتاب‌هایش را برایش آوردم.

او واقعاً پسر جالبی از آب درآمد. روز بعد که دیدمش از او پرسیدم آیا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازی کند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام آخر هفته را با هم گذراندیم و هر چه بیشتر مارک را می‌شناختم، بیشتر از او خوشم می‌آمد. دوستانم هم چنین احساسی داشتند.

صبح دوشنبه رسید و من دوباره مارک را با حجم انبوهی از کتاب‌ها دیدم. به او گفتم: "پسر تو واقعاً بعد از مدت کوتاهی عضلات قوی پیدا می‌کنی، ‌با این همه کتابی که با خودت این طرف و آن طرف می‌بری!" مارک خندید و نصف کتاب‌ها را در دستان من گذاشت.

در چهار سال بعد، من و مارک بهترین دوستان هم بودیم. وقتی به سال آخر دبیرستان رسیدیم، هر دو به فکر دانشگاه افتادیم. مارک تصمیم داشت به جورج تاون برود و من به دوک.

من می‌دانستم که همیشه دوستان خوبی باقی خواهیم ماند. مهم نیست کیلومترها فاصله بین ما باشد.

او تصمیم داشت دکتر شود و من قصد داشتم به دنبال خرید و فروش لوازم فوتبال بروم.

مارک چون رتبۀ اول را به دست آورده بود به‌عنوان سخنران در جشن فارغ التحصیلی انتخاب شده بود.

او عالی به نظر می‌رسید و از جمله کسانی به شمار می‌آمد که توانسته‌اند خود را در دوران دبیرستان پیدا کنند.

سالن دبیرستان مملو از جمعیت بود، تقریباً همه پدر و مادرها و بعضاً برادران و خواهران دانش آموزان در سالن حضور داشتند.

من متوجه شدم مارک قبل از سخنرانی کمی عصبی است؛ بنابراین، دست محکمی به پشتش زدم و گفتم: "هی مرد بزرگ! تو عالی خواهی بود!"

او با همان نگاه‌های همیشگی به من خیره شد (همان نگاه سپاس‌گزار واقعی) و لبخند زد:

پس از این‌که پشت میکروفون قرار گرفت گلویش را صاف کرد و صحبتش را این‌طور شروع کرد: "فارغ التحصیلی زمان سپاس از کسانی است که به شما کمک کرده‌اند که این سال‌های سخت را بگذرانید. والدین شما، معلمان‌تان، خواهر، برادرهای‌تان، شاید هم یک مربی ورزش... اما مهم‌تر از همه، دوستان واقعی‌تان...

من اینجا هستم تا به همۀ شما بگویم دوست کسی بودن، بهترین هدیه‌ای است که شما می‌توانید به کسی بدهید. من می‌خواهم برای شما داستانی را تعریف کنم.

من به دوستم با ناباوری نگاه می‌کردم، در حالی‌که او داستان اولین روز آشنائیش با من را برای جمع شروع به گفتن کرد: او به آرامی اظهار داشت که در آن تعطیلات آخر هفته قصد داشته خودکشی کند. او گفت که چگونه کمد مدرسه‌اش را خالی کرده تا مادرش مجبور نباشد بعد از مرگش وسایل او را به خانه بیاورد.

مارک نگاه سختی به من کرد و لبخند کوچکی بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پیدا کردم. دوستم مرا از انجام این کار غیرقابل بحث، بازداشت".

من به همهمه‌ای که در بین جمعیت پراکنده شد گوش می‌دادم، در حالی‌که این پسر خوش قیافه و مشهور مدرسه به ما دربارۀ سخت‌ترین لحظه‌های زندگیش توضیح می‌داد.

پدر و مادرش را دیدم که به من نگاه می‌کردند و لبخند می‌زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق این لبخند را این‌گونه درک نکرده بودم... .

*****

دعا

كشتی در طوفان شكست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیرۀ كوچك بی‌آب و علفی شنا كنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی‌توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم. دست به دعا شدند. برای این‌كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می‌شود هر یک به گوشه‌ای از جزیره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه‌ای بر آن، آن را خورد.گوشه‌ای از جزیره که مرد دوم به آنجا رفته بود چیزی برای خوردن نداشت. هفتۀ بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه‌وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود. پیش خود گفت، مرد دیگر حتماً شایستگی نعمت‌های الهی را ندارد، چرا كه درخواست‌های او پاسخ داده نشد پس همین جا بماند بهتر است.

زمان حركت كشتی مرد ندایی از آسمان شنید"چرا همسفر خود را در جزیره رها می‌كنی؟"

پاسخ داد: "این نعمت‌هایی كه به‌دست آورده‌ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده‌ام. در خواست‌های او كه پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد".

ندا مرد را سرزنش كرد: "اشتباه می‌كنی. زمانی كه تنها خواستۀ او را اجابت كردم این نعمت‌ها به تو رسید."

مرد با حیرت پرسید: " از تو چه خواست كه باید مدیون او باشم؟"

  "از من خواست كه تمام خواسته‌های تو را اجابت كنم."

*****

گل صداقت 

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ای تصمیم به ازدواج گرفت. او با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را از بین آنان انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد، چون دختر او به‌طور مخفیانه عاشق شاهزاده بود. وقتي دخترش از ماجرا با خبر شد گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.

مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمی‌کند. اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم.

هر کسی که بتواند در عرض شش ماه، زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکۀ آینده چین می‌شود.

دختر خدمت‌کار پیر هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی‌نتیجه بود و گلی نروئید.

روز ملاقات فرا رسید. دختر با گلدان خالی‌اش منتظر ماند و دیگر دختران هم هر کدام گل بسیار زیبائی به رنگ‌ها و شکل‌های مختلف در گلدان‌های خود داشتند.

بالأخره لحظۀ موعود فرا رسید، شاهزاده هر کدام از گلدان‌ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمت‌کار همسر آیندۀ او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده، که او را سزاوار همسری امپراطور می‌کند: گل صداقت ... همۀ دانه‌هایی که به شما دادم عقیم بودند و امکان نداشت گلی از آنها سبز شود !!!

*****

زندگی همیشه جاوید

آلبرت انیشتن پدر علم فیزیک نظری و کسی که برای اولین بار نظریۀ نسبیت را ارائه کرد در سال 1879 در آلمان به دنیا آمد، تلاش‌های علمی‌اش موجب شد تا به پاس خدماتش به بشریت در سال 1921 میلادی جایزۀ نوبل فیزیک را بگیرد. دانشمندی که همۀ عمر خود را در راه‌ خدمت کردن به انسان‌ها صرف کرد به هنگام مرگ در سال 1955 میلادی این مطلب را از خود بر جای گذاشت:

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آن‌جا زیر ملحفۀ سفید پاکیزه‌ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می‌گیرد و آدم‌هایی که سخت مشغول زنده‌ها و مرده‌ها هستند از کنارم می‌گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشم‌هایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهرۀ یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم‌های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطرۀ دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.

خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده‌اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه‌هایش را ببیند.

کلیه‌هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می‌کند.

استخوان‌هایم، عضلاتم، تک تک سلول‌هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آن‌ها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول‌هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آن‌ها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمۀ باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعف‌هایم و تعصباتم نسبت به هم‌نوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.

عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند... .

*****

پنج قصه و مطلب در این جا گفته شده است، مطالبی که هریک پیامی را به همراه دارد.

در داستان مرد آهنگر به دو طرز تفکر بر می‌خوریم، کسی که علی‌رغم مشکلات و سختی‌های زندگی هم چنان خواستار نیکی و نیکی کردن است و کسی که با رویارویی با کمترین مشکل صبر و تحمل را از دست می‌دهد و در پی انتقام و اذیت و آزار برمی‌آید. اگر به کلام مولی علی(ع) توجه کنیم در می‌یابیم که بایستی در هر شرایطی نیکی کنیم، چرا که نیکی کردن زشت‌کار را هم از کار بد باز می‌دارد، او می‌فرماید: "تا توانی نیکی کن و بدکار را با کردار نیک از کارزشت باز دار."

و سعدی شیرین سخن هم می‌گوید تو کار نیک را انجام بده منتظر پاداش هم نباش چرا که خداوند پاداش کار نیک را در جایی دیگر می‌دهد:

تو نیکی می‌کن و در دجله انداز    که ایزد در بیابانت دهد باز

*****

 در داستان دوست واقعی به این نتیجه می‌رسیم که عملکرد من و شما ممکن است زندگی کسانی را عوض کند و چه از این بهتر که بتوانیم عملی یا کار خیری انجام دهیم و یا تغییری در زندگی کسی به وجود آوریم و یا دل دردمندی را به دست آوریم.

هرگز تأثیر رفتارهای خود را بر دیگران دست کم نگیریم. با یک رفتار کوچک، می‌توانیم زندگی یک نفر را برای بهتر شدن یا بدتر شدن دگرگون نماییم.

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می‌دهد تا به شکل‌های گوناگون بر هم اثر بگذاریم و در وجود دیگران به دنبال او بگردیم. آلبرت انیشتن که در بالا به خدماتش اشاره کردیم در این خصوص می‌گوید: "هیچ آئینی بالاتر از خدمت به مردم نیست.کار و تلاش جهت خیر و خوبی همگان والاترین مرام است" که اگر به پیام او عمل کنیم خیر دنیا و آخرت را با خود خواهیم داشت.

*****

به داستان دعا وقتی عمیق می‌شویم پی به قانونی می‌بریم به این شرح که اگر زمانی برای دیگران دعا کنیم برگشتش برای خودمان خواهد بود، پس برای این که دعایمان مستجاب شود باید برای دیگران دعا کنیم.

در این داستان به مسئلۀ خودخواهی و دوست داشتن خود و نادیده گرفتن دیگران هم اشاره شده که پیامد ناخوش‌آیندی را به همراه دارد، زمانی می‌توانیم در آسایش و خوشبختی به سر ببریم که برای خوشبختی دیگران هم تلاش کرده باشیم. مهاتما گاندی پدر ملت هند که پیام‌های انسان‌سازش کاربردی همیشگی و دائمی دارد در این خصوص می‌گوید:"وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرام بخش دیگران باشد." داستان دعا این نکته را هم به ما می‌آموزد که همه چیز را برای خود نخواهیم و به فکر دیگران هم باشیم . وین دایر نویسندۀ مشهور آمریکایی عقیدۀ دیگری دارد او می‌گوید"هرگاه که گشایشی در زندگی تو صورت می‌پذیرد، در برداشتن از بار درد و رنج دیگران شتاب کن."

*****

در داستان گل صداقت به این مسئله برمی‌خوریم که یکی از صفات نیک انسان صداقت است، گفته شده، صداقت راه بهشت را برای انسان هموار می‌سازد و بالعکس عدم صداقت مشکلات و سختی‌های زیادی به بار می‌آورد، هر چند صداقت از جمله اسرار خوشحالی و خوشبختی است. ولی این صفت در همۀ انسان‌ها به صورت تساوی وجود ندارد چرا که می‌گویند: "صداقت هدیۀ بسیار گران‌بهایی‌ است آن را از همه کس انتظار نداشته باش."

*****

آلبرت انیشتن گر چه با ارائۀ نظریۀ نسبیت موجب تحولات بسیاری در زندگی انسان‌ها شد و خدماتش بر کسی نهفته نیست؛ در واپسین لحظات حیاتش باز هم به دنبال بهره‌دهی به دیگران است، او می‌خواهد خطاها و ضعف‌ها و بدی‌هایش فراموش شوند و روحش به سوی خداوند پرواز کند، انیشتن در پایان به همه ندا می‌دهد با انجام عمل نیک و خوشحال کردن دل دردمندان یاد و نام او همیشه زنده خواهد ماند. گویی او دقیقاً به این گفتۀ سعدی عمل کرده و نقشش را برای همیشه در جهان ایفاء کرده است

 غرض نقشی است کز ما باز ماند        که هستی را نمی‌بینم  بقایی

*****

با دقیق شدن در پنج داستان بالا و پیامی که هر یک از آن‌ها به دنبال دارد به این نتیجه می‌رسیم که هدف انسان از آمدن به این جهان خوردن و خوابیدن و لذت بردن نیست بلکه هدف رشد است و تعالی، هدف تغییر است و دگرگونی و بالأخره هدف خدمت رساندن است و عشق ورزیدن.

اگر در این چند صباح عمر به این مرحله رسیدیم و در پی شاد کردن دل این و آن بر آمدیم می‌توانیم مطمئن باشیم که به هدف والای زندگی صعود کرده‌ایم که این خود نتیجه‌ای بس بزرگ را به دنبال دارد چرا که پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) هم به همین مسئله اعتقاد داشته و می‌فرماید:

احب الناس الی‌الله تعالی انفعهم للناس

بهترین شما نزد خداوند کسی است که نفعش برای دیگران بیشتر باشد

ولی چنان‌چه عمری را به بطالت و غم و غصه و بی‌خبری و بی‌حاصلی بگذرانیم گناهی بس بزرگ را مرتکب شده‌ایم که در پایان جوابی برای آن نخواهیم داشت چرا که فریدون توللی شاعر بدیهه گوی شیرازی چنین وضعیتی را این‌گونه بیان می‌کند:

عمری به عبث راندم و هر نقش دلاویز               بی پرده چو دریافتمش نقش خطا بود

جز مرگ که یکتا در زندان حیات است      باقی همه دیوارۀ دروازه‌نما  بو

1- چربی، عامل چاقی نیست!

به انبوه لباس‌های روی تختخواب نگاه کرد؛ دامن و شلوارهایی که امروز پوشیدن آن‌ها برایش رؤیا بود. روبانی برداشت و به دور کمرش بست. باز کرد و اندازه گرفت؛ یک بند انگشت بلندتر از ماه قبل. آهی از ته دل کشید و آرزویش را فرو خورد. دیگر هرگز نمی‌توانست لباس‌های محبوبش را بپوشد. با خودش عهد کرد: "دیگر حتی یک لقمه نان هم نمی‌خورم." سر میز شام برای خودش بشقاب نگذاشت و از غذای لذیذ روی میز چیزی نخورد. مدام به شکم بزرگش فکر می‌کرد: فردا می‌روم و در کلاس بدن‌سازی ثبت نام می‌کنم." باید راه‌حلی برای مشکلش پیدا می‌کرد: حذف هر سه وعدۀ غذا و تمام روز ورزش تند. صدای قار و قور شکمش را نشنیده گرفت: "بگذار از گرسنگی بمیرم." روزهایی را به یاد آورد که زیبایی و تناسب‌اندام او زبانزد همۀ دوستان بود. بغض گلویش را فشرد. از خودش متنفر بود چون نمی‌توانست میل دیوانه‌‌وارش را به خوردن غذا مهار کند. هر بار تصمیم می‌گرفت، وعده‌های غذا را پشت سر هم حذف می‌کرد، اما بعد از گذشت یکی، دو روز ضعف و سستی اراده‌اش را در هم می‌شکست... خودش را نمی‌بخشید.

تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که کنترل وزن فقط با ورزش و تغذیۀ مناسب ممکن نیست. عادات غذایی، تعداد دفعات صرف غذا، خوردن غذا در خارج از خانه، حذف یک وعدۀ اصلی و عواملی از این قبیل در ایجاد چاقی نقش مؤثری دارند. چاقی عامل اصلی در ابتلا به بسیاری از امراض کشنده و سرطان‌هاست. یک متخصص تغذیه معتقد است که میزان کالری لازم طی روز باید تقسیم و در چند نوبت تأمین شود. در حقیقت تقسیم‌بندی کالری طی روز و خوردن متناوب غذا، به ثابت نگه داشتن سطح انسولین خون کمک می‌کند. سطح ثابت انسولین خون نیز موجب مهار احساس گرسنگی و تنظیم ذخیره‌سازی چربی در بدن می‌شود.

مشکل رو به رشد چاقی

چاقی در آمریکا یکی از بزرگ‌ترین معضلات بهداشتی است. چاقی تنها خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی و دیابت را افزایش نمی‌دهد، بلکه رابطۀ معناداری میان چاقی و انواع مختلف سرطان یافت شده است. مطالعه‌ای که به تازگی انجام شده، نشان می‌دهد که با حفظ وزن مناسب، از حدود 90 هزار مورد مرگ براثر سرطان در هر سال پیش‌گیری می‌شود. طی دو دهۀ اخیر بیماری چاقی به شدت در آمریکا افزایش یافته است. بر اساس گزارش یک مؤسسه تحقیقاتی بیش از 60 درصد آمریکایی‌ها اضافه وزنی بیش از 25 کیلوگرم دارند.

حدود نیمی از این افراد، یعنی 27 درصدشان چاق محسوب می‌شوند. نسبت قد به وزن در افراد چاق برابر یا بیش از عدد 30 است. در سال 1980 تنها 15 درصد از مردم آمریکا چاق بودند. عادت‌های غلط غذایی، مصرف بیشتر و تنوع غذایی از علل این افزایش آمار هستند.

در تحقیق مذکور، عادات تغذیه‌ای 500 فرد بالغ 20 تا 70 ساله بررسی شد. سطح کلسترول خون این افراد پایین‌تر از مقادیر خطر ساز نگه داشته شد. همچنین محققان در یک دورۀ یک‌ساله، عادات غذایی و ساعات ورزش آنان را ثبت کردند. وزن این افراد نیز به تناوب اندازه‌‌گیری شد. مقدار کالری دریافتی در تمام این افراد محاسبه و سه عادت تغذیه‌ای مرتبط با چاقی در آنان بررسی شد. نتایج این تحقیق نشان داد احتمال بروز چاقی در افرادی که چهار مرتبه یا بیشتر در طول روز غذا می‌خورند، در مقایسه با افرادی که سه بار یا کمتر غذا می‌خورند کمتر است. مطالعات قبلی نیز نتایج مشابهی را نشان داده بودند. خوردن غذاهای حجیم در دفعات کم باعث بالا رفتن ناگهانی سطح انسولین خون و در نتیجه ذخیره‌شدن چربی بیشتری در بدن می‌شود. نخوردن صبحانه هم ارتباط تنگاتنگی با چاقی دارد. افرادی که به خوردن صبحانه عادت ندارند، در مقایسه با کسانی که هر روز صبحانه می‌خورند، حدود چهار برابر بیشتر در معرض چاقی هستند. در حقیقت کسانی که وعدۀ غذایی صبحانه را حذف می‌کنند، در وعده‌های بعدی غذای بیشتری می‌خورند.

عامل دیگری که در ابتلا به چاقی نقش دارد، صرف غذا در خارج از خانه است. افرادی که به‌طور مداوم صبحانه یا ناهار خود را در رستوران می‌خورند، دو برابر بیش از سایرین به چاقی دچار می‌شوند. رستوران‌ها غذاهای پرکالری که حاوی مقدار زیادی چربی هستند به مشتریان عرضه می‌کنند. از طرفی مردم تمایل زیادی به خوردن غذاهای پر حجم در رستوران دارند. هنگامی که به رستوران دعوت می‌شوید، تحت هیچ شرایطی حاضر به صرف نظر کردن از غذاهای مورد علاقۀ خود نیستید. به علاوه باقی گذاشتن قسمتی از غذا را اسراف می‌دانید. پس هر آنچه در رستوران سرو می‌شود را می‌خورید. البته تاکنون ارتباط میان چاقی و صرف غذا در رستوران از نظر علمی ثابت نشده است.

آیا چربی، عامل چاقی است؟

 مخالفان این جمله که چربی چاق کننده است کم نیستند. به اعتقاد آنان هرچند در سال‌های اخیر مصرف چربی به میزان قابل توجهی کاهش یافته است، اما هنوز افزایش وزن و چاقی ادامه دارد. به عبارتی چربی متهم اصلی نیست. به نظر بسیاری از متخصصان تغذیه اگرچه درصد کالری دریافتی از چربی کاهش یافته است، مواد پرکالری دیگری جانشین آن شده‌اند. دانشمندن معتقدند که وجود مقداری چربی در رژیم غذایی روزانه لازم است. در حقیقت تأمین 20 تا 35  درصد از کالری مورد نیاز بدن از راه چربی توصیه می‌شود.

به هر شکل تصمیم گیرندۀ نهایی خود شما هستید. می‌توانید به جای خوردن چربی‌های اشباع شده که کلسترول خون را بالا می‌برند، از چربی غیر اشباع استفاده کنید. چربی زیتون، ذرت، آفتابگردان و میوه‌های مغزدار مانند گردو، فندق و پسته از نوع غیر اشباع است. این نوع چربی‌ها میزان انسولین خون را تنظیم می‌کنند. و مانع از ابتلای شما به امراض قلبی می‌شوند. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که حتی چربی‌های سالم و غیر اشباع مقدار زیادی کالری وارد بدن می‌کنند.

آیا مواد قندی، عامل اصلی چاقی هستند؟

این تصور که تمام مواد غذایی حاوی قند مضرند، صحیح نیست. مواد قندی پیچیده مانند صیفی‌جات، میوه‌ها و بنشن، اجزای اصلی رژیم غذایی سالمند. فیبر موجود در این گروه‌ها با پرکردن حجم معده مانع از دریافت و جذب کالری بیشتر می‌شود. جذب کمتر مواد غذایی نیز از بالا رفتن ناگهانی قند خون جلوگیری می‌کند. بنابراین تمام مواد قنددار، مضر و چاق کننده نیستند.

حذف مواد غذایی قند‌دار از رژیم روزانه و جانشین کردن مواد فیبردار، مانند سبزی‌جات، به تناسب اندام شما کمک خواهد کرد.

چه کنیم که شکم نیاوریم؟

غذاهایی که شکم شما را آب می‌کنند

قطع مصرف هله هوله: بسیاری از آبنبات‌ها و اسنک‌ها شامل گلیسیرین و شکر بالایی هستند که در معده به‌طور کامل هضم نشده و سبب می‌شود شکم شما نفخ کند.
دویدن یا پیاده‌روی (حدود 2 کیلومتر): ورزش‌های سنگین، فشار و تنش فراوانی را روی بدن شما وارد می‌آورند و همین امر موجب می‌شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده‌روی) به آب شدن چربی‌ها سرعت می‌دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می‌کند.
کم مصرف کردن نمک و ادویه: مصرف بیش از حد ادویه‌جات و نمک باعث می‌شود که شکم نفخ کند. یک چهارم فنجان سس کچاب، سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در طول روز نیاز دارد را فراهم می‌سازد. یک قاشق سوپ‌خوری سس سویا جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.
مصرف کردن پتاسیم: این مادۀ طبیعی ادرارآور بوده و اثر نفخ‌آور نمک را از بین می‌برد. می‌توانید آن را در گوجه‌فرنگی، موز، ماهی قزل‌آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.
مصرف آب بیشتر: نوشیدن آب به میزان لازم باعث می‌شود تا آبی که در بدن شما به دلیل وجود نمک جمع شده، به آسانی خارج شود و نفخ شکم‌تان از بین برود.

تصورات غلطی که افتادگی شکم می‌آورند.

1-    برای سفت شدن شکم باید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید: عضلات شکم نیاز به استراحت دارند. در طول زمان استراحت است که ماهیچه ساخته می‌شود. انجام تمرین‌های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می‌شود شما عضلات سفت و شکم صافی پیدا کنید.

2-    تمرین کامل شکم نیم ‌ساعت طول می‌کشد: اگر تمرین باید نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید عضلات شکم‌تان در تحرک هستند، پس احتمالاً حرکات را اشتباه انجام می‌دهید. نحوۀ انجام دادن حرکات را مجدداً باز بینی نمایید و روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم‌تر از کمیت است.

3-    دراز و نشست آرام، عضلات را محکم‌تر می‌کند: آن قدر که روند معمولی دراز و نشست، شما را لاغر می‌کند، آرام انجام دادن آن به آب شدن چربی‌ها کمک نمی‌کند. کندی در انجام حرکات اصلاً سودمند نیست. تمرینات باید به شما در هر حالتی کمک کنند، چه بخواهید وارد ورزش کیک بوکس شوید و چه بخواهید یک چمدان را از روی زمین بلند کنید. در هر دو حالت ذکر شده شما کارهای خود را که در حالت خیلی آهسته انجام نمی‌دهید.

4-    بهترین زمان برای حرکات شکمی، آخر تمرین‌هاست: هیچ فرقی نمی‌کند شما چه زمان ورزش‌های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است که باید مورد توجه قرار گیرد. بهترین زمان وقتی است که احساس کنید می‌خواهید تمرینات را انجام دهید، اما اگر می‌خواهید در ابتدای تمرینات، حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را حسابی گرم کنید. هنگامی‌که خون در گردش باشد، می‌توان به آسانی از بروز بسیاری از آسیب‌دیدگی‌ها جلوگیری کرد.

5-    بدون وزنه و دستگاه نمی‌توانید شکم خود را آب کنید: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید. البته بسیاری از ورزشکاران برای‌اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند، از وزنه استفاده می‌کنند. بسیاری از دستگاه‌ها و وزنه‌ها برای استفاده خانم‌ها طراحی نشده‌اند. اگر شما به‌طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن است فشار به قسمت‌هایی که نباید، وارد شود. به زمین بچسبید که هم مؤثر است و هم ارزان و آن را در هر جایی به راحتی می‌توانید پیدا کنید.

نتیجۀ بیشتر در زمان کمتر:

حرکات را کمی‌آرام‌تر انجام دهید: با چهار شماره بالا بیایید و با چهار شماره به حالت اول باز گردید. 5 تا  10 ثانیه در دشوارترین حالت دراز و نشست باقی بمانید.

حرکات خود را کم‌کم انجام دهید: این کار باعث می‌شود تا عضلات شکم از سایر ماهیچه‌ها جدا شده و تأثیر تمرینات مستقیماً روی شکم وارد شود.

شکم خود را صاف کنید: انجام این حرکت به شما کمک می‌کند تا شکم‌تان را لاغر کنید. در حالی که صورت‌تان مقابل زمین قرار دارد، روی شکم دراز بکشید. وزن‌تان را روی کمر و شکم قرار دهید و سعی کنید دست‌ها و پاها را از روی زمین بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید، سپس به موقعیت اولیه باز گردید و یک مرتبۀ دیگر این حرکت را تکرار کنید.

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :