0
امتیاز کاربران 0 از 5
ماهنامه 95 -شهریور ماه 1395

ماهنامه 95 -شهریور ماه 1395

 قیمت

فهرست مقالات

3

سرمقاله

4

سخن مدیر مسئول (طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت)

7

رموز خودباوري و اعتمادبهنفس براي کسب موفقيت

8

با يوگا تا کوههاي هيماليا

10

کايوتسارگا

13

يوگا و سه نکتة حياتي در مورد ستون فقرات

14

يوگا؛ يار شما در خانه

17

فنگشويي در آشپزخانه

18

رشد فزايندة بيماري هزارچهره در ايران

21

دردهای خود را درمان می‌کنید؟

22

چرا باید آنتی گراویتی یوگا را امتحان کنید؟

24

ذهن برتر

26

مراقبه  چالش‌های تفکر و ارتقاء ذهن

29

‏پیرتر شدن ظاهر پوست

30

تمرينات يوگا براي افزايش سايز بهطور طبيعي

34

معبدِ درون

36

يوگا ميتواند براي مغز سودمند باشد

39

تغذية ساتويک

40

اخبار

41

آسانا و مديتيشن در فرودگاه

42

کمتر بخوابيم و انرژي بيشتري داشته باشيم

44

رهايي از دام اعتياد با استفاده از يوگا

46

جلوهاي ديگر از رباعيات خيام

48

تأثيرات يوگا بر پيشرفت مهارتهاي رهبري

50

سؤال از شما، پاسخ از ما

52

از يوگا تا اوج

54

درسهايي براي زندگي

56

توازن بينظير جسم و ذهن

58

يادداشتها ‏‏ «خداحافظ روزمرگيها»

 
 

 

 

طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت (سخن مدیر مسئول)

سید عبدالحمید موحدی نائینی

 

گاهی چقدر نگران می‌شویم از این‌که روی صورتمان چروک جدیدی می‌افتد، سلامتی‌مان رو به تحلیل می‌رود و آدم دوباره به یاد بحث اریک فروم (۱۹۰۰ – ۱۹۸۰ م) دربارۀ «داشتن یا بودن» می‌افتد.
اریک فروم در کتاب «داشتن با بودن» توضیح می‌دهد که ما آدم‌ها به‌جای آن‌که زندگی کنیم و باشیم، فقط در حال جمع‌کردن و داشتن، هستیم. ما به پدیده‌ها به چشم مایملک نگاه می‌کنیم و به آن‌ها چنگ می‌اندازیم تا پیش خود آن‌ها را نگه‌داریم، ما به‌جای آن‌که به بچه‌هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می‌کنیم مثل یک دارایی آن‌ها را داشته باشیم تا آن‌طور که ما می‌خواهیم، زندگی کنند و به آنچه باور داریم، ایمان آورند. به‌جای آن‌که از لحظه‌ای که در آن هستیم، لذت ببریم، سعی می‌کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه‌ها و خاطره را تصاحب کنیم و شاید یک نتیجۀ این تمایل ما به داشتن و نگه‌داشتن این باشد که مرتب دنبال «ثبات» می‌گردیم.
می‌خواهیم همه‌چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است، نو و سالم باقی بماند.
تصور بودن و ماندن در «ثبات» و «قرار» یعنی از دست دادن لحظه‌ها و تحمل اضطراب و رنج و نگرانی که درنهایت تباهی عمر را به دنبال دارد. همه باید بدانیم در دنیا هیچ «ثبات» و «قراری» وجود ندارد. هیچ‌چیزی «همان‌طوری که هست، باقی نمی‌ماند» و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می‌بریم.
اگر جرئت داشته باشیم و این قانون را بپذیریم که «همه‌چیز گذرا و فانی است» به آرامش بزرگی دست پیدا می‌کنیم.
متأسفانه امروزه انسان‌ها ازجمله من و شما به دنبال «ثبات» و «قرار» هستیم. چیزی که هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتد، ولی چون ذهنمان به این سمت‌وسو نمی‌رود، درنتیجه آرامشمان سلب می‌شود و درونمان ناآرام می‌گردد.
پدر و مادر، مدرسه، دانشگاه و به دنبال آن جامعه، ما را به‌نوعی پرورش داده‌اند که گویی قرار است همیشه در این دنیا باشیم، پیر نشویم، سلامتی‌مان تحلیل نرود و همیشه جوان بمانیم، کاری که همواره غیرممکن است، ولی زمانی می‌فهمیم یافته‌هایمان بعضاً غلط و اشتباه بوده که دیگر زمانی برای جبران آن باقی نمانده است. اگر همۀ بزرگان و تعلیم‌دهندگان و آموزگاران از ابتدا تعریف دنیا و نحوۀ زندگی در آن را از زمان طفولیت برای کودکان و نوجوانان بر اساس گفتۀ آن حکیم هندی تشریح کنند که می‌گوید:
«در دنیا زندگی کن، اما مگذار دنیا در تو وارد شود و در دنیا باش، اما از دنیا نباش» مسلماً به هنگام میان‌سالی و کهن‌سالی، مشکلات انسان‌ها به‌مراتب کم می‌شود.
اگر به گفتۀ اریک فروم که می‌گوید: «ما آدم‌ها به‌جای آن‌که زندگی کنیم و باشیم، فقط در حال جمع‌کردن و داشتن، هستیم و در تلاشیم تا با چنگ‌اندازی بازهم بیشتر ازآنچه داریم، جمع‌آوری کنیم» عمیق گردیم، متوجه می‌شویم راه بیهوده‌ای در پیش‌گرفته‌ایم که در آخر کار جز زیان ثمری برایمان به ارمغان نمی‌آورد. مسئله‌ای که سعدی (608-589 ه.ش) در باب هشتم گلستان هم این‌گونه به آن اشاره‌کرده است:
«مال از بهر آسایش عمرست، نه عمر از بهر گرد کردن مال»
عارف بزرگ شرق هم دقیقاً همین مسئله را مورداشاره قرار می‌دهد که جمع‌کردن و چنگ‌اندازی برای بیشتر داشتن، طمع کردن، خست به خرج دادن و از همه مهم‌تر پیرو «ثبات» و «قرار بودن» آرامش را از انسان می‌گیرد و نهایتاً آدمی را از رهایی و جاودانه شدن دور می‌سازد:
«وقتی به زندگی نچسبی، وقتی طمع نکنی و خسیس نباشی، انباشته نکنی، وقتی آزاد و راحت باشی و آمادۀ از دست دادن، وقتی مشت‌هایت بسته باشد و دست‌هایت باز، زندگی خودش را به ساده‌ترین وجه آشکار می‌سازد. اگر به زندگی گیر نکنی، چه با احساسات و چه با افکار، زندگی خودش به تو می‌بارد، لمس کن و برو، تمام سر زندگی در همین «بی‌ثباتی» و «بی‌قراری» است، هر چیزی که نگه‌داشته شود، می‌گذرد، هر چیزی که انباشته کنی، خواهد مرد و بوی تعفن می‌گیرد. دلیل این است که همه‌چیز زنده و متحرک است، همه‌چیز گذرا و ناپایدار است، با جمع‌کردن آن، می‌خواهی آن را جاودانه کنی، تو زنی را دوست‌داری و یا عاشق مردی هستی، می‌خواهی آن را به تصاحب درآوری، می‌خواهی او را همیشگی کنی، عاشق می‌تواند جاودانه شود، ولی نه همیشگی، این نکته را درک کن، مرد یا زن پدیده‌ای گذرا و جاری است، ولی اگر لحظه را زندگی کنی و در رهاشدگی کامل باشی، جاودانه خواهی بود. لحظه‌ای که زندگی با آسودگی تمام زندگی شده باشد، بدون ترس از دست دادن، بدون نگرانی و تشویش جاودانگی است، ولی شما در لحظه زندگی نمی‌کنید، جاودانگی را نمی‌شناسید، پس می‌خواهید آن را ثابت نگهدارید، می‌خواهید برای فردا هم بماند و برای پس‌فردا و سال بعد و سال‌های بعد، زمان حال بخشی از جاودانگی است، نه‌بخشی از زمان. رها شو، همچون برگی که همراه جریان آب می‌رود».
رها شدن و پیوستن به جاودانگی کار ساده‌ای نیست، نیاز به تمرین دارد، نیاز به تلاش و تجربه دارد.
مولانا جلال‌الدین بلخی، این قانون را از عشق آموخته و از این طریق به یک شادی و آرامش عمیق رسیده است. بدین ترتیب اگر به فکر تلاش برای آن‌که «قرار» و «ثبات» را در این دنیا حفظ کنیم، باشیم، محکوم‌به شکستیم و عمرمان را بر باد داده‌ایم.
شک نکنیم برای آن‌که «قرار» را حفظ کنیم، بی‌قرار می‌شویم و هرگاه سعی ‌کنیم پدیده‌ای را همان‌طوری که هست، حفظ کنیم، دچار اضطراب و رنج فراوان برای حفظ «قرار» آن پدیده می‌شویم.
اشاره کردیم بی‌قراری آدم‌ها، عمدتاً نتیجۀ این است که به دنبال «قرار» می‌گردند. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا هم آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان «بی‌ثباتی» است، ولی عموم ما مدام در حال نقض این مهم‌ترین قانون جهان هستیم، مدام می‌خواهیم «قرار» و «ثبات» را حفظ کنیم؛ درحالی‌که اصل جهان بر بی‌ثباتی است. اگر مانند مولانا یاد بگیریم که از جستجوی «قرار» بگذریم و دیگر «قرار» برای ما مهم نباشد، تازه در آن صورت است که به «قرار» می‌رسیم.

          جمله بی‌قراری‌ات از طلب قرار توست
                                                                         طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

بدین ترتیب از «قرار» و «ثبات» باید دوری گزینیم و به قوانین هستی پایبند باشیم تا به رهایی برسیم و جاودانگی را تجربه نماییم.
ازجمله قوانین رسیدن به رهایی و تجربه کردن جاودانگی، پایبندی به سه قانون مهم کائنات است:
1- قانون جبران  2- قانون جذب  3-قانون مزرعه

 

1-قانون جبران:

در کائنات هر فعلی که برایمان صورت مي‌گيرد يا هر نعمتی که به ما می‌رسد، بايد در ازای آن فعلی یا عملی براي جبران آن انجام بدهیم. چنانچه اين جبران صورت نگيرد، بر اساس همين قانون، کائنات خودش چيز ديگری را به‌عنوان جبران از ما پس مي‌گيرد.
بنابراين همه بايد در زندگی خويش بسيار دقيق باشیم و با دقت مراقبت کنیم که مبادا زمانی نعمتی را که به دست آورده‌ایم، درصدد جبران آن برنیاییم.
جبران از هر طريقی باید صورت گيرد. از طریق پرداخت مبلغی به‌عنوان بخشش، انجام کاری بدون چشمداشت و یا حتی نشاندن لبخندی بر لبان کسی، حالتی که برخی آن را به قانون کارما نيز تشبيه کرده‌اند.

 

2-قانون جذب:

کل آفرينش و کائنات به‌گونه‌ای از جنس انرژی است (به‌غیراز خداوند که از هيچ جنسیتی ندارد).
 افكار و ذهن ما هم از جنس انرژی‌ است. هر يک از ما درست مانند يک فرستنده-گيرنده (هر دو در يک مجموعه) هستيم و انرژی‌هاي خاصی را با فركانس‌های خاص، مرتعش و منتشر مي‌کنيم.
 قانون جذب ناظر بر اين امر است که هرگونه انرژی را (چه مثبت و چه منفي) با هر فركانسی مرتعش کنیم، دقيقاً همان را به‌سوی خودمان جذب مي‌کنیم.
به‌عنوان‌مثال؛ هرگاه بر اين نگرانی تمركز شديد داریم که نكند فلان بيماری لاعلاج را بگيریم و به‌شدت از آن بترسیم، خودبه‌خود سيگنالی در اين رابطه به کائنات مي‌فرستیم که در سطح فركانس خاصی عمل مي‌کند و انگار که آن را از کائنات درخواست کرده باشیم، همان را برايمان به تحقق درمي‌آورد.
حال اختيار با ماست که مدام بترسیم، مشكوک باشیم، نگران آينده شویم، نگران از دست دادن کسی و يا... .
قانون جذب در ادامه به این نکته گوشزد می‌کند که به خداوند اعتماد و اطمينان قلبی داشته باشیم و هميشه با اتكا و توكل به او و بدون ترس، باانرژی قوی زندگی را بگذرانیم و از «من ذهني» هرچه بيشتر  فاصله بگیریم.

 

3-قانون مزرعه:

ركن اول قانون مزرعه:

زمانی که چیزی می‌کاریم، بايد صبر کنیم تا در وقت خودش به ما محصول بدهد. غیرازاین ممكن نيست.
پس «صبر»، ركن اول قانون مزرعه است. صبر با تحمل تفاوت دارد.
تحمل همراه با نارضايتی از اين لحظه است؛ درصورتی‌که صبر همراه با رضايت و پذيرش اين لحظه است.

 ركن دوم قانون مزرعه:

رسيدگی و مراقبت صحيح از دانه‌ای که کاشته‌ایم.
زمانی که صبر را پیشۀ خود می‌کنیم، بايد با تلاش صحيح و درست و مستمر و پیگیر همراه باشد (کارهايی هست که بايد در اين مدت انجام بدهیم، ازجمله توجه به بایدها و نبایدها).
عجله هرگز کاری را به نتيجه نرسانده و نمی‌رساند و تنها نتیجه‌اش «زجر درونی» است.
موارد فوق تنها گوشه‌ای از قوانین طبیعت است که همواره باید آن‌ها را به کار ببندیم تا از «قرار» و «ثبات» فاصله بگیریم. دوری از «قرار» و «ثبات»، انسان را به لحظه می‌برد و در حال نگه می‌دارد؛ چراکه در لحظه بودن دیگر گذشته و آینده‌ای را به دنبال ندارد.
رومن پولانسکی (1933 م) کارگردان هالیوود و دارندۀ جایزۀ اسکار، مسئله گذشته را این‌گونه بازگو می‌کند: «گذشته هرگز نمی‌گذرد. مگر آن‌که تو از آن گذشته باشی» و مارسل پانیول (1974-1895) نمایشنامه‌نویس و فیلم‌ساز قرن نوزدهم میلادی اهل فرانسه نیز شاد نشدن انسان‌ها را توجه به گذشته و آیندۀ آنان می‌داند و می‌گوید: دلیل این‌که آدم‌ها به‌دشواری شاد می‌شوند، این است که همواره «گذشته» را بهتر ازآنچه بوده، «حال» را بدتر ازآنچه هست و «آینده» را نامشخص‌تر ازآنچه خواهد بود، می‌بینند.
اگر معتقد باشیم که هیچ‌چیز در هستی «ثبات» و «قرار» ندارد و همه‌چیز به‌غیراز خدا از بین رفتنی است و به قول پروین اعتصامی (1320-1285 ه ش) از جمله مشهورترین شاعر زن ایران که می گوید:«در باغ در هیچ گلی نیست پایدار» ، آنگاه به این مسئله پی می‌بریم که تنها در طول حیات دوروزه چه کنیم و چه نکنیم تا از راحتی و آسایش برخوردار باشیم. شاید این گفتۀ حکیم هندی که وضعیت حال و آینده را برایمان تشریح می‌کند، راهگشایی برای استفادۀ بهینه از عمر باشد:
«انسان امروز برای فردا تدارک می‌بیند. کاملاً فراموش می‌کند، وقتی در حال انجام تدارکات است، امروزش را می‌کشد. هرروز برای روز بعد تدارک می‌بیند و همواره زمان حال را می‌کشد، چیزی جز حال وجود ندارد، فردا هرگز نمی‌آید، هر وقت می‌آید، امروز است. انسان امروز به دنبال امنیت برای فردا است و در آخر می‌بیند که زندگی از دستانش لیز خورده است». پایبندی به «قرار» و «ثبات» به این معناست که ما طالب عمر جاودان هستیم و می‌خواهیم در سرنوشتمان رفتنی وجود نداشته باشد، درخواستی که با خوردن تازیانه‌ای روبرو خواهد شد و فریدون مشیری
 (1379-1305 ه. ش) شاعر معاصر این‌گونه زیبا آن را بیان کرده است:
ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست
 بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند.
محکم بزن به شانۀ من تازیانه را
بیاییم یک‌بار دیگر قوانین مهم کائنات را وارسی کنیم و به گفتۀ اریک فروم، دربارۀ «داشتن یا بودن» کمی تعمق کنیم. این گفتۀ مولانا را هم که می‌فرماید «طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت» را آویزۀ گوشمان کنیم و پیام آن عارف هندی که نصایح انسان‌سازش در خصوص به دنیا نچسبیدن و طمع نکردن و خست به خرج ندادن و آمادگی برای از دست دادن و... گوش فرا دهیم تا به‌تدریج راهی برای رسیدن به آرامش پیدا کنیم. فراموش نکنیم، آرامش همواره درگرو عدم وابستگی به «ثبات» و «قرار» است. همۀ بزرگان و عالمان و عابدان، دل‌بستگی به آن را مساوی با از دست دادن زندگی و تباه شدن آن می‌دانند. مطلبی که اگر به آن عمل کنیم، خیلی زود متوجه می‌شویم، زندگی چقدر زیبا و دوست‌داشتنی است. نکته‌ای که هوشنگ ابتهاج (1306 ه.ش) شاعر معاصر ایرانی ساکن آلمان آن را این‌گونه زیبا بیان کرده است:
زندگی زیباست ای زیباپسند
زنده‌اندیشان به زیبایی رسند
آن‌قدر زیباست این بی‌بازگشت
کز برایش می‌توان از جان گذشت

 


 

 

مراقبه (چالش‌های تفکر و ارتقاء ذهن)

نویسنده: ستاره هزارخانی

 دنیای امروز ما دنیایی است که حجم اطلاعات و دیگر آگاهی‌ها در زمانی بسیار کوتاه چندین برابر شده و توجه انسان را به خود برمی‌انگیزانند و ذهن انسان، بی‌اراده و اختیار به این‌سو و آن‌سو کشیده می‌شود. در چنین شرایطی تنها یک اراده و خواست قوی می‌تواند ذهن را از توجه کردن به بیرون، معطوف به توجه به خود بنماید. جرقه‌های این اراده و خواست در ذهنی متعادل پا می‌گیرد و تقویت این اراده با تسلط و کنترل بر ذهن توسعه می‌یابد تا آنجا که بتوانیم سطح ذهن خود را از این شکل فرساینده، فراتر ببریم. ذهن انسان در سطح عادی و عادتی همواره متوجه بیرون از خود است، درگیری‌ها و دل‌مشغولی‌های زندگی آن‌چنان ما را درگیر خود می‌کنند که تنها مسئله‌ای که به یاد نمی‌آوریم، خودمان هستیم؛ اما یوگا یکی از راه‌هایی است که این توانایی را در انسان پرورش می‌دهد که بتواند ذهن خود را از بودن در این سطح فراتر ببرد. تمامی هدف راجا یوگا، ایجاد تعادل در ذهن و جسم انسان است و راه رسیدن به این تعادل از شناخت جسم و ذهن و تسلط و کنترل بر آن‌ها شروع و تا رسیدن به توقف کامل افکار و مشاهدۀ فضای خالی در ذهن ادامه می‌یابد، رسیدن به فضای خالی از افکار به معنی پریدن در سطح بالاتری از آگاهی و بودن در حالت انرژی است. انسان در حالت معمولِ بودن، خود را با افکارش می‌شناسد و نمی‌تواند خودش را از ذهنیاتش تفکیک کند؛ اما سطح بالاتری از بودن نیز هست و آن بودن در حالت احساس انرژی، یعنی یک حالت شهودی تمرکزیافته در مرکز ارادی انسان و قبله‌گاه جسم او، در پیشانی است.
آساناها و پرانایاما، تکنیک‌هایی هستند که جسم و جان انسان را آرام کرده و کنترل بر ذهن را به دنبال دارند؛ اما این آرامش ذهنی و دیدن و مشاهدۀ افکار، هنوز ابتدای کار است. هرچقدر آسانا و پرانایاما انجام دهیم، باز هم مشاهده می‌کنیم که فکر همچنان وجود دارد. یکی از مهم‌ترین تکنیک‌های تمرکز ذهنی برای قرار گرفتن در مرحلۀ دهارنا، برتری یافتن یک فکر بر باقی افکار است، اما هدف، رها شدن از هر فکری و رسیدن به منبع تولید فکر، یعنی انرژی است. کالبد فیزیکی ما بدون جان یا نیرو فقط یک جسد است و این نیرو و انرژی است که هر تکانه‌ای را در این جسم ازجمله فکر کردن سبب می‌شود، پس هدف از تمامی این تکنیک‌ها، رسیدن به نیرویی است که فکر را تولید می‌کند و آن همان جان ماست که با جان جهان یگانه است و هدف یوگا رسیدن به ادراک این یگانگی است، اما برای نیل به این هدف، فکر باید در مسیر درستی هدایت شود. رفتن به عمق ذهن در مرحله دهیان می‌تواند از طریق عمیق شدن بر یک فکر تمرکز داده‌شده باشد و این از طریق تفکر صحیح به انجام می‌رسد؛ جنانا یوگا در واقع رسیدن به حقیقت از راه تفکر یا گفتگو است تا جائیکه ذهن مانع شده و گفتگو پایان یابد ، سقراط بزرگ یک جنانیست واقعی است روش سقراط همانا روش واقعی جنانا یوگا است، اما تفکر در شکل واقعی آن چگونه است؟

 

تفکر

 مارتین هیدگر (1976-18889 م)، از شناخته‌شده‌ترین فلاسفۀ قرن بیستم، انسان را دارای وجودی می‌داند که تنها به‌صرف «بودن» می‌تواند هستی را بفهمد و آن چیزی که بر پایۀ آن انسان می‌تواند هستی را بفهمد و تعبیر کند،
«زمان» است.
او واقعیت انسان کنونی را گذشتۀ او که همیشه به معنای گذشتۀ نسل او نیز هست، می‌داند و این گذشته، چیزی نیست که همیشه در پس انسان رهسپار باشد، بلکه همیشه پیشاپیش او حرکت می‌کند و آیندۀ او را می‌سازد. سنت عادت کردن باعـث می‌شود، انسان به‌نوعی خاص بیندیشد، به‌نوعی خاص برگزیند و به‌نوعی خاص پرسش کند یا حتی برخی از پرسش‌ها را حذف کند؛ اما حقیقت انسان، آن چیزی است که فقط در بودن در اینجا و اکنون خود را
نشان می‌دهد.
زندگی انسان بین دو سر حد فعلیت می‌یابد؛ تولد و مرگ. هستیِ میان تولد و مرگ، کلیتی را بر ما نمایان می‌سازد که سلسله‌های متواتر از زیستن‌ در زمان است. در این تکرار دم‌به‌دمِ سلسلۀ بهم پیوستۀ اکنون‌ها، گذشته دیگر واقعی نیست و آینده هنوز واقعی نشده است، اما آنچه برای «خود» یا «نفس» واقعی است، تنها هم‌اکنون است که همواره در حال تکرار می‌باشد (هستی و زمان، 1391،30-80).
هیدگر، بودن را ویژگی اصیل هستی و بحران امروز انسان را به دلیل دور شدن از معنای اصیل هستی، یعنی «بودن» می‌داند. او انسان را به‌عنوان موجودی می‌شناسد که قادر به تفکر است. انسان در مقام موجودی خردمند باید بتواند زمانی که اراده کرد، توانایی تفکر داشته باشد.
«ما هنگامی به آنچه تفکر نامیده می‌شود، دست می‌یابیم که خود مستقلاً فکر کنیم. برای اینکه چنین تلاشی به موفقیت برسد، ما باید آمادۀ یادگیری نحوۀ تفکر باشیم» (معنای تفکر چیست،10،1385).
انسان معمولاً قادر به تفکر نیست و به‌اشتباه می‌پندارد که تفکر می‌کند. او تنها قادر است کاری را که دوست دارد، انجام دهد و آنچه مطابق میل او نیست را از حافظه‌اش حذف می‌کند، او توانایی تمرکز بر هر آنچه باید موضوع تفکر واقع شود را ندارد، بنابراین برای آنکه قادر به تفکر باشد، باید
 آن را بیاموزد.
هر آنچه به آن فکر می‌کنیم، امری است «اندیشه برانگیز» و اندیشه برانگیزترین امر این است که «ما هنوز فکر نمی‌کنیم». شاید جهان کنونی ما بسیار اندیشه برانگیز باشد و یا گفته شود که اهل فلسفه متفکرند. درست است که افراد لایق و باکفایت بسیاری مشغول تفکر و حل مسائل مختلف دنیای امروزند، اما این به آن معنا نیست که تفکر در شکل واقعی آن انجام می‌شود.
باید به تفکر فی‌نفسه نگاه کرد، انسان به نفس تفکر و آنچه حقیقتاً باید موضوع تفکر قرار گیرد، توجه نمی‌کند و این امر باعث می‌شود که انسان از رسیدن به خویش بازبماند. برای آنکه انسان به حقیقت آغازین هر چیزی وقوف یابد، ابتدا باید بر ذات خود آگاه گردد. انسان را حیوان خردمند می‌دانند. توانایی یادگرفتن، بررسی و واگفتن یک مطلب، قوۀ خرد است و حیوان خردمند، یعنی حیوانی که زندگی را آن‌چنان‌که هست، می‌گذراند، درحالی‌که توانایی «ادراک» آن را نیز دارد و خرد، یعنی دریافتن هر چیز به‌گونه‌ای که هست و این با تصور متفاوت است.
تصور یک‌چیز از اطلاعات سابق ما نسبت به آن چیز در ذهن ما شکل می‌گیرد و در شناخت ما تأثیر می‌گذارد، درحالی‌که شناخت ما از هر چیز به‌گونه‌ای که هم‌اکنون با آن مواجه می‌شویم، انسان را خردمند می‌کند و این شناخت و توسعۀ نیروی خرد با در زمان حال بودن و در دست گرفتن اراده همراه است.
برای آموختن تفکر، باید به آن چیزهایی که برای تفکر وجود دارند، توجه کنیم. در دنیای پر از اطلاعاتی که مدام حجم آن در حال افزایش است، مهم‌ترین امری که باید بیشتر از هر چیز موضوع تفکر قرار گیرد، همین است که ما هنوز اراده‌ای برای فکر کردن نداریم؛ پس باید تلاش کنیم ذهن را بر این مسئله متمرکز کنیم، اما باوجود تلاش برای تمرکز بر این موضوع، باز در اندیشه‌های خود گم و با افکار دیگر یکی می‌شویم، اما یادآوری دوبارۀ این موضوع که «ما توانایی تفکر نداریم» دوباره ما را به تمرکز ذهنی‌مان بازمی‌گرداند. همان‌طور که بیان شد، جملۀ «اندیشه برانگیزترین امر در زمانۀ اندیشه برانگیز ما، این است که ما هنوز فکر نمی‌کنیم»، ازنظر هیدگر، باید مهم‌ترین چالش ذهن انسان باشد. بعد از ایجاد تمرکز ذهنی و استقرار یافتن ذهن بر این جمله و توانایی حذف افکار دیگر، هیدگر، وارد سطح عمیق‌تری از تفکر شده و مرحلۀ بعد را تجزیه‌وتحلیل این جمله می‌داند. او نگاه می‌کند به اینکه آیا این جمله با بار منفی همراه است؟ این‌که ما توانایی فکر کردن نداریم، باعث به وجود آمدن بار منفی در ذهن می‌شود، یا نه، ذهن را تشویق می‌کند که در جهت سازندگی و پیشرفت برآید؟
در این مرحله، هیدگر بیان می‌کند که همین‌جا باید از قضاوت‌ها و خوب و بد کردن‌ها رهاشده و درگیر بار مثبت یا منفی یا هر ادعایی دربارۀ این جمله نشویم و فقط به این عبارت، بی‌منظور و به جهت فهم نگاه کنیم؛ همچنین نگاه قالبی به این جمله نداشته باشیم، یعنی به دنبال جای دادن این جمله در حیطۀ علوم مختلف نباشیم؛ به دنبال این نباشیم که آیا باید این جمله را با منطق ریاضی فهمید یا از منظر روان‌شناسی به آن نگاه کرد و...
بدون هرگونه پیش فرضی فقط به این جمله نگاه کنید، مثل‌اینکه در برابر یک درخت ایستاده‌اید و درخت نیز در برابر شما ایستاده است. این درخت را همان‌گونه که هست، بفهمید، خارج از هر تصوری از درخت که در ذهن شما وجود دارد. اجازه دهید درخت خود، خود را به شما بشناساند؛ و دقت کنید که در این مشاهده صبور باشید. اگر دریافت‌هایی به ذهن شما دمیده شد، راه را ادامه دهید و همچنان بر سر پرسش خود بمانید، آن‌قدر این پرسش را ادامه دهید تا ذات درخت بر شما نمایان شود و این همان مکاشفه است (معنای تفکر چیست،11-84،1388).
«راز آمیختگی» ویژگی تفکر است. هر جا که یک تفکر واقعی در میان باشد، پرده‌برداری از یک راز و درواقع کشف کردن در میان است.
نکتۀ بسیار مهم این است که برای کشف ذات تفکر یا یک درخت، باید به ذات خود نیز آگاه باشیم. باید همواره متوجه قصد و ارادۀ خود نیز باشیم که همان چیزی است که ناظر بر آنچه ما را به تفکر می‌خواند، است و این یعنی ناظر بودن بر فکر کردن (هیدگر،264،1388).
اما هیدگر ما را از این مرحله چندان جلوتر نمی‌برد. زمانی که ذهن در این سطح از آگاهی قرار گیرد، مکاشفه آغاز می‌گردد. زمانی که مکاشفه آغاز شود، زمانی است که فکر متوقف‌شده است، ذهن آن‌قدر در جستجوی یافتن پاسخ برای پرسشش به این در و آن در زده و آن‌قدر اطلاعات ذخیره‌شده‌اش را کاویده و زیرورو کرده که خودبه‌خود از این‌همه کاویدن خسته شده و متوقف می‌شود. این حس کشف و مکاشفه، یعنی بودن در حالت شهودی، نه ذهنی، یوگای واقعی است و فراتر از تجربه‌های روزانۀ زندگی است. ادراک شهودی، بالاترین سطح ادراکات آدمی است.

 

مکاشفه

شیخ محمود شبستری عارف بزرگ قرن هشتم هجری، دریافت و ادراک را دارای مراتبی می‌داند که با قوای مدرکۀ آدمی هماهنگ است و از آن با واژۀ شناسایی یاد می‌کند. پایین‌ترین مرتبۀ شناسایی، احساس است و انسان آنچه را که حس می‌کند، حقیقت می‌پندارد. در مرتبۀ برتر، آدمی به نیروی خیال متوسل می‌شود. برتر از این دو، ادراک عقلی است، خیال واسطۀ میان احساس و خرد است. هر یک از این مراتب، حوزۀ خاصی دارد و شناسایی حاصل از آن‌ها فقط در محدودۀ مخصوص آن‌ها معتبر است؛ اما ادراکات آدمی منحصر به این سه محدوده نیست. برترین مرتبۀ شناسایی، شناسایی شهودی است و منظور از آن، ادراک بی‌واسطه یا علم حضوری است که از استدلال بی‌نیاز است و در آن دریابنده و دریافته یگانه می‌شوند. شناسایی شهودی با مفاهیم و استدلال حاصل نمی‌شود، چراکه مفهوم خود واسطه‌ای میان شناسنده و شناختنی است. معرفت شهودی، معرفتی بی‌واسطه است، یعنی واقعیت در هنگام توقف توجه انسان آشکار می‌شود؛ یعنی زمانی که تنها یک نیروی توجه بماند، نه توجه به چیزی.
مجاهدت و تداوم بخشیدن سالک در حالتی که در آن قرار دارد، شناسایی شهودی او را عمق می‌بخشد. مراقبه (نگهداشت این حالت)، در زندگی سالک فزونی می‌یابد و فیوضات معنوی در زندگی او ظاهر می‌شود و حالاتی به او دست می‌دهد. «حال» آنی از روشن‌شدگی یا نوعی انکشاف درونی است که در جریان سلوک اتفاق می‌افتد (گلشن راز،33-39،1386).
شبستری، آخرین و برترین مرتبۀ شناسایی را یکی شدن عمل شناسایی، شناسنده و شناختنی می‌داند، چنین معرفتی همان کشف و شهود یا رسیدن به بینش یا «ساتوری» است.
«ساتوری» یعنی روشن‌شدگی ذهن، به معنی رسیدن به سروری که از ادراک به جان انسان می‌نشیند -  ادراکی عمیق حاصل از تمرکزی پیگیرانه برای فهم -  این فهم می‌تواند از هر فکری یا دغدغه‌ای که ذهن را مشغول کرده، البته به‌شرط انجام یک تفکر واقعی حاصل آید.
تجربۀ این حالت سرور، همراه بااحساس انرژی است، چون این همان لحظه‌ای است که به منبع تولید فکر رسیده‌ایم (همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، فکر از یک نیرویی سرچشمه می‌گیرد و افکاری که تحت کنترل نیستند، درواقع نیروی حیاتی ما را بیهوده مصرف می‌کنند). با جا افتادن همیشگی و مداوم در مسیر تفکر و عمیق شدن در تمامی مسائلی که در زندگی با آن‌ها سروکار داریم، ظرفیت ذهن تغییر می‌یابد و ذهن از سطح عادی و معمول ارتقا یافته و در حالت بالاتری از آگاهی استقرار می‌یابد و ساتوری‌ها تکرار می‌شود و نیروی شهود به شکل احساس مداوم انرژی‌ای متمرکز در مرکز ارادی وجود، استقرار می‌یابد و این «راجا یوگا» است. از این زمان به بعد، دیگر زمانی که برای رسیدن به فهم یا بینش سپری می‌شود، بسیار کوتاه گشته و سرعت دریافت‌ها بسیار بالا می‌رود.
تداوم و استقرار در این حال، سامادی؛ یعنی بودن همیشگی در حالت کشف و شهود است. تنها در این‌گونه بودن است که انسان می‌تواند با ذات
 هستی یگانه گردد.
تمامی کوشش‌ها برای تفکری صحیح، تنها و تنها برای رسیدن به لحظۀ بی‌کوششی یا هیچ کاری نکردن است. برای ذهنی که از فکر کردن دست بر‌نمی‌دارد، آشنا شدن با طریقۀ درست فکر کردن، راهی برای رسیدن به بی‌فکری است. تمرکز بر یک فکر فقط به هدف رها شدن از آن است، نه ماندن در فکر.
 اینکه انسان بتواند خارج از محدودۀ حافظه و اطلاعات خود، با پدیده‌ها مواجه شود و بی‌واسطۀ ذهنیات تنها با مشاهده به ادراک پدیده‌ها برسد، فقط با بودن در زمان حال ممکن می‌گردد. به‌عنوان‌مثال، اگر امروز درگیر مسئله‌ای با شخصی دیگر شدید که همان اتفاق چندین بار دیگر تکرار شده بود، مسئلۀ امروز را فقط برای امروز و بی‌منظور و بی‌هیچ پیش‌داوری و بدون یادآوری مسائل گذشته، فقط مشاهده کنید. این مسئله فقط مربوط به این زمان است و راه‌حل آن فقط با بودن در این زمان پدیدار می‌گردد و شما می‌توانید راه‌حل مسائل خود را با این شکل بودن کشف کنید. تمرکز بر یک مسئله یا فکر، باید با یک یادآوری همراه باشد، «یادآوری خود». هر چه ذهن بیشتر متمرکز شود، بیشتر خود را به یاد میاوریم؛ اما این شهود و یادآوری با دشواری‌هایی همراه می‌شود، «دشواری شناخت خود».
زمانی که خود را به یاد می‌آوریم و به حضور یافتن در زمان حال نزدیک می‌شویم، گذشتۀ ما، یعنی آنچه عمل کردیم، آنچه فکر کردیم، سوءتفاهماتی که داشتیم و به‌طورکلی آن‌گونه که بودیم، بر ما مشهود می‌گردد و این دیدنِ خود، دیدنِ اشتباهات خود و پذیرش این اشتباهات با رنج همراه است؛ رنج تزکیۀ نفس، رنج زدوده شدن اطلاعات ناقص در ذهن ما و رنج رسیدن به آگاهی. در این شکلِ بودن است که «یاما و نیاما» واقعی انجام می‌پذیرد. اصالتمندی واقعی در تحمل این رنج و شکوفا کردن ذات واقعی انسانی است و فقط در این شکل بودن است که می‌توانیم ذهن خود را ارتقا داده و خود را به‌عنوان اشرف مخلوقات باور داشته باشیم.
ذهن آدمی
ذهن آدمی در جستجوی گل‌ها و برگ‌های رنگارنگ
 در جستجوی عطرها و شکل‌های گوناگون
 فرسایشی بی‌قرار و مداوم
 و خارج گشتن از مدار تعادل هستی.
ذهن آدمی در چنبرۀ تنوع‌طلبی‌های ناپایدار
 بی‌قرار
 جستجویی بیهوده برای خوشبختی.
ذهن آدمی آوردگاه نبردهایی فرساینده،
 بیهوده،
نبردهایی خونین، زاییدۀ خواسته‌های متنوع،
 آرزوهای گونه‌گون.
ذهن آدمی تاراج گاه گوناگون خواهی‌های آلایندۀ بی‌پایان
 نبودن‌هایی بی شگون.
 ذهن آدمی غیرازاین ها هم می‌تواند باشد.
ذهن آدمی، جایگاهی باشکوه از امکانی شگرف
 ره‌آوردی ژرف.
شایستۀ شریف‌ترین آفریدۀ کائنات
جایگاهی که رنگ‌ها بی‌رنگ می‌گردند
 صورت‌ها محو می‌شوند
 گوناگونی پایان می‌یابد
 و همه‌چیز یگانه می‌گردد.
 (ع.قزوانچاهی، شعر ذهن آدمی، کتاب بودن)

 

برگرفته از:
- شبستری. شیخ محمود، (گلشن راز مقدمه توضیحات صمد موحد،1386)، انتشارات طهوری
-هیدگر. مارتین، (معنای تفکر چیست، فرهاد سلمانیان،1385)، نشر مرکز
-هیدگر. مارتین، (چه باشد آنچه خوانندش تفکر، سیاوش جمادی،1386)، انتشارات ققنوس
-هیدگر. مارتین، (هستی و زمان، عبدالکریم رشیدیان،1391)، نشر نی
- قزوانچاهی. عباس، (بودن،1392)، نشر اشاره

سفارش دهید





دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
امتیاز شما به این محصول :